دانلود پایان نامه

تنها پسر شکسپیر به نام هَمِنت (همنت و هملت اشکال متفاوت یک اسم بودند)، در سال 1596 در حالی که فقط یازده سال داشت درگذشت. مشکل می توان دلمشغولی شکسپیر نسبت به مرگ پسرش را از برخی جهات در درام خانوادگی هملت نادیده گرفت. (گروم،44:1387). برخی از محققان بر این عقیده اند که آغاز دوره تراژیک در آثار شکسپیر با مرگ فرزندش هم زمان است. (خلج،85:1387).
شکسپیر در سال 1596، نخستین تراژدی از سلسله تراژدی های بزرگ خود را با نام ((رومئو و ژولیت)) بر صحنه برد. او همچنین یکی از بهترین نمایشنامه های تاریخی اش را با نام ((هنری چهارم)) در دو بخش در سال های 1597 و 1598 بر صحنه برد. شکسپیر در این نمایشنامه شخصیت غول آسا و کمیک ((سِر جان فالستاف)) را به جهانیان معرفی کرد. بین سال های 1599 تا 1600 تراژدی بزرگ ((ژولیوس سزار)) و شکست بزرگ توطئه گران به وسیله مارک آنتونی، سردار رومی را ترسیم می کند. او سپس در سال 1601 نمایشنامه ((هملت)) را که یکی از جذاب ترین درام های ادبیات جهان است، به نمایش در آورد و در آن آشکارا اندیشه و فلسفه اش را درباره مرگ و زندگی و سرنوشت بشر و داوری ها و بینوایی بیان کرد.
در سال 1604 نیز نمایشنامه ((اتللو)) را در پنج پرده عرضه کرد که مثل هملت، کاوشی ژرف در روح انسانی است.
شکسپیر در سال 1606 یکی دیگر از آثار بزرگ خود را به نام ((لیرشاه)) بر صحنه آورد. نویسنده در این درام که عده ای آن را بزرگ ترین تراژدی او می دانند، ژرفنای روح بشر را به تصویر می کشد. وی در همین سال نمایشنامه ((مکبث)) را نیز در پنج پرده بر صحنه برد. این تراژدی که کوتاه ترین نمایشنامه شکسپیر و مطالعه ای ژرف در مسأله ترس، جلوه ای است از جاه طلبی های شیطانی که در آغاز به وسیله پیش گویی های جادوگران و سپس به وسیله اراده استوار لیدی مکبث عرضه می شود. (خزائل،2791:1383).
گروهی که شکسپیر در آن بود به خاطر اجراهایش در بین مردم و نیز بزرگان دربار به محبوبیتی شایان دست یافت و به خاطر گسترش دامنه فعالیت هایش در 1607 موفق شد سالن تماشاخانه ای را در یک صومعه متروک خریداری کند. این سالن کوچک گنجایش زیادی نداشت، اما حُسنش آن بود که تنها تئاتر سرپوشیده لندن محسوب می شد. زندگی شکسپیر بیشتر از همیشه بین سالن های تئاتر لندن و خانه اش در نیوپلیس جریان داشت. (خلج،86:1387).
شکسپیر در سال 1610 نمایش نامه ((داستان زمستان)) را در پنج پرده بر صحنه آورد که سرگذشت فرمانروای حسود سیسیل است. وی در سال 1611 نیز ((طوفان)) را در پنج پرده به نمایش گذاشت و در آن نظر خود را درباره جهان هستی، روابط بشری و خواسته های دل عرضه کرد و از قدرت سحر و جادو، صحنه ای زیبا به وجود آورد که در عین حال شاعرانه، عمیق و هنرمندانه است. (خزائل،2791:1383).
شکسپیر در سال 1613 کار نویسندگی را به صورت فعّال کنار گذاشت و به زادگاه خود نزد خانواده اش بازگشت و چندی در گمنامی به سر برد و همان طور که اوّلین زندگینامه نویس شکسپیر، نیکولاس رو، خاطر نشان ساخته است «قسمت پایانی زندگی او همانند سایر مردان مُنیع در آرامش و رفاه و به ملازمت و معاشرت با دوستان سپری شد». (شکسپیر،9:1379).
وقتی که نزدیک بودن مرگ را احساس می کند، در 25 مارس 1616 با حضور چند شاهد وصیت نامه اش را اصلاح کرده و می نویسد:
((به نام خداوند، آمین! من ویلیام شکسپیر نجیب زاده ای اهل استراتفورد – ان آون – در سرزمین «وار»، به شکر خدا، در کمال سلامت جسم و روح آخرین خواسته ها و سفارشات خود را به این ترتیب می نویسم و وصیت می کنم: اول از همه روحم را به خداوند، خالقم، می سپارم. با امید و اعتقاد راسخ به رحمت های نجات دهنده ام عیسی مسیح، امید دارم که در زندگی ابدی پذیرفته و سهیم شده و تن خاکی ام را به خاکی که از آن خلق شده ام بازگردانم… )). (پاریس،70:1370).
در 23 آوریل 1616 شکسپیر چشم از جهان فرو بست اما روح او به زندگی ابدی خود ادامه داد در حالی که میراثی عظیم و بی همتا از لحاظ زیبایی و تنوع و نبوغ نه تنها برای هم میهنان خود بلکه برای تمام مردم جهان باقی گذاشت. (پازارگادی،12:1373). وی را در قسمت شمالی محراب کلیسای بزرگ استراتفورد به خاک سپردند و در آنجا لوحه ای سنگی مانند آنچه بر فلزات نقر می کنند بر دیوار نصب کردند. در زیر آن دیوار بر سنگ مزارش چنین نوشته اند:
ای دوست: ترا سوگند به عیسی
که از کندن خاک این گور حذر کنی
رحمت بر آنکه این سنگها را نکاود
و لعنت بر کسی که استخوان های مرا بجنباند. (هریسون،92:1367).
در شهر استراتفورد خانه ای که شکسپیر در آن متولد شده اکنون تئاترخانه شکسپیر می باشد، مدرسه ای که او تحصیل می کرد و تئاتر مشهور یاد بود که چند سال قبل در ساحل رودخانه آون ساخته شده از جمله آثاری است که از زمان او باقی مانده است. (کریمی پور،11:1377).
1.1.1.3 عصر شکسپیر (دوران الیزابت)
درک بهتر شخصیت در آثار شکسپیر، مستلزم این نکته است که محقق همواره به اندیشه انسانی دوره الیزابت آگاهی داشته باشد. اندیشه ای که بر ((برتری زندگی اخروی بر حیات مادی و دنیوی)) بنا شده بود. انسان های این دوره به دنبال هویت خود نیستند، بلکه می خواهند به واسطه آن، به روح جاویدان دست یافته و در کنار شناخت خداوند، روح را از هر چه بدی است آزاد سازند. (احمدی،7:1384).
در این دوران، زبان لاتین مهم ترین درس، در برنامه مدارس بود. دانش آموزان، بسیاری از نوشته ها و نقل قولهای «پلوتوس»، «ترنس»، «ویرژیل»، «اُوید»، و غیره را از کتابهای «لیلی» و «سنتسنیا پوریلس» از حفظ می کردند. (پاریس،37:1370) آموزش و پرورش عهد الیزابت منحصر به تعلیم زبانهای لاتینی و یونانی نبود. کسی نمی تواند آثار مهم ادبی یونان و روم باستان را بخواند – مانند آثار ویرژیل، سیسیرون، هومر، جولیوس قیصر، سالوست، دِموستِن، توسیدید، یا گِزِنِفون – بی آنکه در تاریخ بینشی داشته باشد و در علم اخلاق و فلسفه و سیاست مدرن و روانشناسی و جامعه شناسی.
مردمان دوران الیزابت به این دانش ها که البته برای نخستین بار در قرن بیستم کشف نشده بود به سختی دلبستگی داشتند. ایشان این نکته را تشخیص و آن را مورد تأکید قرار می دادند که تاریخ عبارت است از ثبت قانون های معمولی اخلاق و دین است، موضوع فخیم و عالی و اصلی نمایشنامه های شکسپیر. (هریسون،110 :1367).
در دوره الیزابت نمایش های گوناگونی از جمله تراژدی کلاسیک، تراژدی ملی، کمدی روستایی، کمدی بورژوا و نمایش های تاریخی رواج داشت. تراژدی های کلاسیک با اقتباس از آثار کلاسیک و بیشتر آثار «سنه کا» نوشته می شدند. مشهورترین نویسنده این نوع تراژدی ها «توماس کید» است که اثر معروفش تراژدی اسپانیایی نام دارد.
تراژدی ملی شکوفاترین نوع نمایش دوران الیزابت است و مشهورترین نویسنده این نوع تراژدی «ویلیام شکسپیر» است.(محمدخانی – ایجادی،28:1389). ملکه الیزابت فرمان داد تا برخی از نمایشنامه های او را در برابر وی بازی کنند و بی شک او را مشمول عنایات فراوان خود کرد. این همان ملکه دوشیزه است که شکسپیر در شعر زیر به کنایه از او چنین یاد می کند:
…دوشیزه پاکدامن زیبایی که مغرب بر تخت نشانده بود…
و تمام این پاره از نمایشنامه ستایشی است که سخت مناسب حال، بیان شده و به شکلی دلپسند در مورد وی به کار رفته است.(هریسون،53:1367). (منظور، نمایشنامه “رؤیا در نیمه شب تابستان” است.)
ملکه الیزابت و درباریانش تا می توانستند سعی در حمایت و محافظت از نمایشگران گروه های نمایشی مشهور می کردند، «به خاطر بازسازی موضوع های دوست داشتنی مان و بخاطر تسلّیِ خاطر و لذتی که از دیدن آنان در ما حاصل می شود (به نقل از ملکه الیزابت)». (هادجس،69:1365). گروه بازیگران دورانِ الیزابت در واقع در ((انجمن برادری بازیگران)) عضویت داشتند و بر پایه روش سهیم بودن کار می کردند. از آنجا که بازیگران در ((گروه)) یا به اصطلاح ((شرکت)) (کمپانی) شریک بودند، شرکت موجودیت دایمی داشت. (هریسون،181 :1367).
همچنان که گفته شد، ملکه الیزابت علاقه فراوانی به تئاتر داشت و از آن حمایت می کرد. در سال 1954 شکسپیر دو نمایشنامه کمدی در حضور ملکه الیزابت در قصر «گرینویچ» بر روی صحنه برد و به همراهیِ دو هنر پیشه دیگر نقش هایی ایفا کرد و در کریسمس 1597 اولین کمدی خود را موسوم به ((تلاش بیهوده عشق)) در حضور ملکه به نمایش گذاشت و از آن به بعد نمایشنامه های دیگر او با پشتیبانی ملکه نوشته و اجرا می شد. یکی از شخصیت های نمایشنامه که بسیار مورد توجه ملکه واقع می شد «فالستاف» طنزگویِ میگساری بود که در نمایشنامه تاریخی ((هنری چهارم)) و کمدی ((زنان شوخ طبع وینذور)) ظاهر می گشت.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اعتقادات دینی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید