دانلود پایان نامه

_«شاهنامه فردوسی از برای ما از چند لحاظ اهمیت دارد و بزرگ است: اولاً اثر هنری بسیار عظیمی است، به قیاس با کتاب های هنری دنیا، با حماسه های ملی سایر ملل که بسنجیمش بسیار بلند و عالی است و هیچ پای کمی از هیچ یک ندارد و برای ما از همه آنها بالاتر است، ثانیاً تاریخ داستانی ایران و حاوی قصص ملی ماست، سند اصالت ما و سند ریشه داشتن و پدر و مادر داشتن ماست، اجداد ما اینها بودند. ثالثاً از لحاظ اینکه زبان فارسی وسیله استحکام علقه اتحاد و ارتباط طوایف ایرانی است، و شاهنامه مایه و پایه زبانِ فارسی را چنان غنی و محکم کرد که از آن پس فراموش شدنش و از میان رفتنش محال بود، این کتاب پایه و بنیاد اتحاد قومی ما به شمار می آید.».(مجتبی مینوی).
_«فردوسی بهترین نمونه یک فرد خوب ایرانی است، فردوسی تمام اوصاف و خصائل یک مرد بزرگ را داراست: شرافت نفس، مناعت طبع، علوّ همت، رحم و شفقت از مزایای اخلاقی اوست. از مصائب و بدبختی های دوست و دشمن هر دو متأثر می شود».(عیسی صدیق). (سجادی،35:1371-14).
_«فردوسی فیلسوف صاحب نظری است که در داستان های تاریخی دنبال معنا و مفهوم می گردد. به سخن دیگر، او فیلسوف و جهان بینی است که شاهنامه را با وجود اینکه ادوار تاریخی گوناگون و زمان بسیار طولانی را دربرگرفته و داستان های گوناگون را شامل می شود، به صورت یکپارچه و واحدی درآورده است». (پولیاکووا-رحیمووا،19:1380).
_((فردوسی و شاهنامه)) عنوان نوشته ای پژوهشی به قلم ا.ا. استاریکوف شاهنامه نویس و ایران شناس شوروی است. نویسنده اثر را با این جملات آغاز می کند: «یکی از مهم ترین یادگارهای ادب و هنر جهان، شاهنامه فردوسی است که میراث ملل اصلی ایرانی زبان یعنی پارسی زبانان ایران کنونی و تاجیکان اتحاد شوروی است. قسمت عمده ساکنان افغانستان کنونی هم منظومه فردوسی را می فهمند و با آن مأنوس هستند. فردوسی برای ایرانیان و تاجیکان و افغانیان، شاعر کلاسیک محبوب آنان است. اثر منظوم وی نیز انعکاس سحر انگیز سوابق تاریخی و در عین حال بیان گویا و روح انگیز ادراک ملیت و غرور ملی است». (عبادیان،244:1369).
با وجود مشتاقان و علاقه مندان بسیاری در سراسر ایران و جهان به شاهنامه که اسامی برخی از آنها به مثال قطره ای از دریا در مطالب فوق الذکر آمد، در ادامه بحث لازم است به این نکته اشاره شود که در طول تاریخ، فردوسی و شاهنامه، مخالفان و دشمنانی نیز به خود دیده اند، و از گزند مخالفت و دشمنی های آنها در امان نبوده اند. چنان که قبلاً اشاره شد بسیاری فردوسی را معتزلی می دانستند و سلطان محمود نیز به همین بهانه شاهنامه را آن چنان که قول داده بود و باید مورد توجه و عنایت خود قرار نداد. عده ای نیز مدت ها فردوسی را دروغگو می پنداشتند و وی را به دروغگویی متهم می کردند. حتی در عصر حاضر نیز شایعاتی مبنی بر اینکه فردوسی حامی و طرفدار قوم خاصی بوده و آنها را نسبت به بقیه اقوام ایرانی برتر دانسته است در بین مردم رواج دارد.
نظامی عروضی می گوید که: «چون فردوسی شاهنامه را تمام کرد و بر محمود عرضه داشت، سلطان با رجال دستگاه حکومتی خود، تدبیر کرد که فردوسی را چه دهیم؟ گفتند: پنجاه هزار درم و این خود بسیار باشد که او مردی رافقی است و معتزلی مذهب… و سلطان محمود، مردی متعصب بود. در او این تخلیط بگرفت و مسموع افتاد. این سخت گیری ترکان نسبت به شیعه و معتزله و اهل بحث و استدلال، امری بود که از همان آغاز تسلط بر بغداد آشکار شد و هر جا که تسلط یافتند، این سیرت نکوهیده را معمول داشتند». (حسینی کازرونی، 24:1387).
ریاحی در کتاب خود ((سرچشمه های فردوسی شناسی)) در مورد پیشینه شاهنامه ستیزی چنین می نویسد: «تا خلافت عربی بغداد برجای بود، شاهنامه ستیزی سیاست پا برجای خاندان های فرمان گزار خلافت بود. در آن همه سال، سکوت فراگیری درباره شاهنامه بر ایران سایه افکنده بود. حماسه ملی ایران در دیوان و مدرسه راه نداشت و خواندن شاهنامه گناهی عظیم به شمار می رفت.
ستیزه با شاهنامه آن چنان گسترش داشت که حتی در متون مهمی که در قرن های پنجم و ششم به نام فرمانروایان و بزرگان وقت تألیف شده کم تر نامی و شعری از فردوسی هست. در ترجمان البلاغه و حدایق السحر و لطائف الامثال رشید وطواط و قابوسنامه و سندبادنامه و آثار محمد غزالی هم نامی و شعری از فردوسی نیامده است.
در کلیله و دمنه نصرالله منشی که شعرهای فراوانی چاشنی نثر شده دلیلش واضح است که چرا شعری از فردوسی نیست. چرا که در دربار غزنویان هند هم فردوسی مغضوب بوده است.
در دستگاه سلجوقیان ایران هم دشمنی با فردوسی مشهود است.
من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ از کجا آورد و ، چرا گفت آن سحر؟ (معزی)». (ریاحی،67:1382-66).
و به راستی که در پایان این بخش و در جواب مخالفان شاهنامه و فردوسی پاسخی شیواتر و بهتر از آن نیافتیم که از زبان حبیب یغمایی جاری شده است:
«اگر تمام ثروت ایران را از عصر محمود غزنوی تاکنون در یک کفه ترازو قرار دهند و شاهنامه فردوسی را در کفه دیگر، در پیشگاه خردمندان و صاحب دلان جهان این کفه سنگین تر خواهد بود، زیرا به دست آوردن زر و سیم از منابع دریائی و زمینی به حد وفور امکان دارد، ولی پدید آمدن شاعری چون فردوسی با آن همه لطفِ طبع و کمال ذوق که شاهنامه ای بپردازد و به بازار ادب عرضه دارد، محال و ممتنع است چنان که اکنون هم درست ده قرن از زمان او می گذرد چونین کسی نیامده است.
هر ملتی را چون هر فردی شناسنامه ای است، شاهنامه شناسنامه ملت ایران و سند مالکیت ایرانیان است. نیاکان ما را هم به خود ما، و هم به دیگر مردم جهان شناسانده، و قبایل گوناگونی را که در این سرزمین وسیع پراکنده اند هم زبانی آموخته و پیوستگی و یگانگی بخشیده است».(سجادی،35:1371).
4.1.2 منابع فردوسی برای خلق شاهنامه
شاهنامه فراهم آمده و سامان بخشیده و ویراسته یک شاعر بزرگ است از میان انبوه ماده هایی که به گونه یی نابسامان در این جا و آن جا پراکنده بوده اند. خوشبختانه مردی بدین کار شگرف دست یازید که با نبوغ سرشارِ خویش توانست سرگذشت قوم ایرانی و تاریخ آن را گزارش کند و داستانی را که خود آفریده بود، به آن بیفزاید. (کوورجی کویاجی،119:1380).
شاهنامه منثور ابوالمؤید بلخی، شاهنامه منظوم مسعود مروزی و گشتاسبنامه دقیقی و از همه مهم تر شاهنامه منثور ابومنصوری مورد استفاده ثعالبی و فردوسی و دیگران بوده است. (حصاری،25 :1374). در ایران پیش از اسلام قصه هایی وجود داشته است که بیشتر جنبه اساطیری و دینی داشته اند. مثلاً بخشی از شاهنامه فردوسی به اساطیر اختصاص یافته است که یکی از منابعش، شاهنامه ابومنصوری بوده است. (پیریایی،18:1388). داستان هایی را که در این کتاب بوده است فردوسی با نهایت دقت به نظم درآورده و سعی داشته است چیزی از اصل آنها نکاهد. این داستان ها عبارت از شرح جنگ های ایرانیان با اقوام تورانی بوده است، که رستم قهرمانِ آنهاست. شاهنامه ابومنصوری که مأخذ اصلی شاهنامه فردوسی است، به امر ابومنصور طوسی، والی طوس و سپهسالار خراسان، به یاری چند تن از زردشتی های خراسان و سیستان – تحت نظارت وی و ابومنصور معمری تدوین شده است و ظاهراً مبتنی بوده است بر مجموعه ای از روایات خدای نامه و کتب دیگر، مثل ایاتکار زریران (یادگار زریران)، کارنامه اردشیر بابکان، و داستان بهرام چوبین؛ و به هر حال به قسمت عمده مأخذ آن – که در شاهنامه فردوسی نیز منعکس شده است – متعلق به روایات مربوط به اواخر عهد ساسانی بوده است. (فردوسی، 4:1381-3).
فردوسی عناصر بی شماری از آیین مهری، زروانی، زرتشتی و مانوی و… را در شاهنامه دخالت داده است اما به سبب مسلمان و موحد بودنش باورداشت های اسلامی معمول زمان خود را در نظر داشته است، زیرا منبع اصلی شاهنامه به واسطه خدای نامک است که در عصر ساسانیان تدوین شده بود اما از اساطیر موجود در اوستا از قبیل حکایات مربوط به مهر و آناهیتا خبری نیست، در نتیجه شاهنامه فقط حاوی بخش کوچکی از حماسه ها و اساطیر قوم ایرانی است. (زمرّدی،18:1385).
مأخذ اصلی فردوسی عمدتاً خدای نامه پهلوی بوده که ترجمه های عربی و فارسی آن در دسترس حماسه سرایان بوده است. از میان رفتن خدای نامه این امکان را از میان برده است که بتوان شاهنامه فردوسی را با آن سنجید و تفاوت های آن را با داستان های پهلوی به پژوهش گرفت و ویژگی های موضوعی، پرداختنِ داستانی، زبانی، اجتماعی، فرهنگی و بالاخره ادبی این دو را بررسی کرد و به ارزش های اجتماعی، فرهنگی و ادبی که داستان های کهن در دست فردوسی یافته اند، مشخصاً پی برد.(عبادیان،155:1369). خدای نامه ای که اشاره شد به زبان پهلوی بوده که به امر پادشاهان ساسانی از داستان ها و افسانه های ملی قدیمِ ایران ترتیب داده شده بود. ریشه این داستان ها در افسانه های قدیمی آریایی و نوشته های اوستا و غیره قرار داشت. به طوری که برخی از قهرمانان این افسانه ها در اوستا و در داستان ملی ایران ((خدای نامه)) و در ((ریگ ودا))ی هندی ها مشترک است. در بین ملل دیگر نیز افسانه هایی که شبیه بعضی از داستان های شاهنامه است دیده می شود. (حصاری،27:1374). آنچه مسلم است، فردوسی خود را پای بند می دانسته که متن خدای نامه را که به صورتِ شاهنامه ابومنصوری درآمده بوده است، با امانت تمام به شعر درآورد. این متن از آن جهت که از دیرباز فراهم شده بود و کارنامه ایران کهن شناخته می شده، در نظر او مقدس بوده و نمی بایست از آن تخطی ورزیده شود. (اسلامی ندوشن،150:1369).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه کارشناسی ارشد- قسمت 51

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید