1-1-   نظریات توسعه اقتصادی

توسعه اقتصادی شاید یکی از موضوعاتی باشد که بیشتر از هر مطلب اقتصادی در دهه‌های اخیر راجع به آن کتاب نوشته‌شده است و موردبحث قرارگرفته است. توسعه مفهومی چندوجهی است و به زبان ساده گذار جامعه از مرحله‌ای به مرحله‌ی بالاتر را شامل می شود. افزایش ثروت و رفاه مردم جامعه (و ریشه کنی فقر) و ایجاد اشتغال اهداف توسعه اقتصادی است که هر دو در راستای عدالت اجتماعی است. نگاه به توسعه اقتصادی در کشورهای پیشرفته و کشورهای توسعه نیافته متفاوت است. در کشورهای توسعه یافته، هدف اصلی افزایش رفاه و امکانات مردم است در حالی که در کشورهای عقب مانده، بیشتر ریشه کنی فقر و افزایش عدالت اجتماعی مدنظر است.

در سال‌های 1940 تا اوایل 1950 دو موضوع مورد توجه بسیاری از اقتصاددانان بود که عبارتند از :علل فقر پاره‌ای از کشورها و راه دستیابی به پیشرفت و رفاه. در این زمان نظریه‌هایی برای تبیین پدیده توسعه نیافتگی و ارائه راهکارهایی برای آن شکل گرفت که اکنون آن ها را نظریه‌های توسعه اقتصادی می نامیم.این نظریه‌ها بر بستر سرمایه‌های فکری دانش اقتصادی موجود شکل می‌گرفت و البته رویکردهای تحلیلی متعارض با اقتصاد حاکم نیز در این نظریه‌پردازی سهم قابل توجهی داشتند.

در نظریه‌های رشد کلاسیک(از آدام اسمیت و ریکاردو تا حتی دوران کینز) گسترش بازارها به عنوان مهترین محرک افزایش تولید و ارتقاء بهره‌وری نیروی کار است و سود، منبع تأمین مالی سرمایه‌گذاری‌های جدید شناخته می‌شود.

در شرایطی که نظریه‌های کلاسیک‌ها از یک سو، نظریه‌های مارکسیست‌ها در برابر آن و نظریه توسعه شومپیتر و دیگر نظریه‌های رشد اقتصادی فضای اقتصادی را پر کرده بودند، نظریه‌هایی در مورد موضوع توسعه اقتصادی سر بر می‌آورد. هر کدام از این نظریه‌ها بر پایه ارزش‌ها ، باورها و ادراکات متفاوتی شکل گرفته بودند. در موضوع توسعه طبقه‌بندی‌‌های متفاوتی ارائه کرده‌اند. فاستر-کارتر کل نظریه‌های توسعه را به دو پارادایم کاملا متضاد تقسیم می‌کند: الگوی توسعه حاکم بر غرب و الگوی نئومارکسیستی. چنری(1975) و لیتل (1991) در این تقسیم بندی نقش الگوی نئوکلاسیکی را مورد توجه قرار می‌دهند. هیرشمن چهارمکتب فکری را مشخص کرده‌است که عبارتند از: نئومارکسیسم، نئوکلاسیک، مارکسیسم کلاسیک و الگوی اقتصاددانان توسعه(که بر مبنای میزان تأکید بر اقتصاد یگانه‌گرا و منافع تجارت متقابل این تقسیم‌بندی را انجام داده‌است(هانت،1376)

3دیدگاه کلی مربوط به توسعه عبارتند از :

1-دیدگاه سنتی یا محافظه کار:

این دیدگاه توسعه را عمدتا با معیارهای تئوری های پیشرفته صنعتی می سنجد و نظرات آن ها کم و بیش کمی و محافظه کارانه است.

به نظر این گروه اساس توسعه,رشد اقتصادی است و مقصد ،وضع فعلی کشورهای پیشرفته صنعتی است. به طور کلی عمده آنچه این دیدگاه به عنوان مشخصات کشور های توسعه نیافته می شناسد ،به قرارزیر است:

در کشور های توسعه نیافته به طور طبیعی قسمت عمده ی جمعیت در مناطق روستایی زندگی می کنند . درصد قابل ملاحظه ای از درآمد مردم کشور صرف تهیه غذا و موادغذایی می شود.درآمد های کم نشانگر بازار کوچک و وحدود و بالتبع درجه پایینی از تخصص است.در این کشورها سرمایه کمیاب ،تولید سرمایه پایین و بهره دهی کار ناچیز است.

شبکه‌های تاسیسات زیر بنایی محدود و تفاوت بین شهر و روستا چشمگیر است . متوسط عمر مردم پایین و آموزش و بهداشت و درمان نارسا و بی سوادی فراوان است. نهادهای اقتصادی و اجتماعی محدود و تکامل نیافته اندو تکنولوژی معمولا قدیمی و سنتی است .نرخ زاد و ولد و نرخ مرگ و میر نسبت به کشور های پیشرفته در سطح بالاتری قرار دارد و معمولا رشد جمعیت در این کشورها سریع تر از حد مورد نیاز است.

2-دیدگاه رادیکال :

این دیدگاه موضوع توسعه کشورهای پیشرفته و کشورهای توسعه نیافته را دو امر کاملا متفاوت می داند.در امر توسعه مسائل کیفی را بر مسائل کمی کاملا مقدم می‌داند و غالبا توسعه را بدون انقلاب اجتماعی ناممکن می شمارد.

در این دیدگاه نظریات بسیار متنوع و حتی متفاوتی وجود دارد . از لحاظ فلسفی ،جهان بینی اقتصادی و سایر زمینه ها شاید اختلافات زیادی بین توسعه شناسان این دیدگاه موجود باشد،اما اساس نظرات آن ها به قرار زیر است:

در نظر اینان توسعه فرآیندی است که فارغ از استعمار و استثمار در حالی که سطح زندگی جامعه را بالا می برد. تفاوت ها را نیز کاهش می دهد.تفاوت بین گروهای اجتماعی ،بین افراد ،بین زن و مرد ،بین کار فکری و کار یدی ،بین شمال شهر و جنوب شهر ،بین شهر و روستا و هکذا. فرآیندی است که نه تنها می کوشد سطح تخصص را بالا ببرد ،بلکه امکان آن را نیز برای همه فراهم می نماید. درآمد سرانه ،تولید سرانه و بهره دهی کار را بالا می برد،اما نه به قیمت یک تقسیم کار بسیار تخصصی که توده انبوه مردم را در وضع بد سابق نگه دارد . آموزش و بهداشت همگانی و قابل دسترس باید طوری پیشرفت کند، که بتواند بازده کل جامعه را بالا ببرد. رشد اقتصادی مطلوبست، اما اولویت با توزیع مجدد و عادلانه ثروتها و درآمدها، با رفع نیازهای اساسی اکثریت مردم و مبارزه با فقر مطلق جامعه است. اگر در مقاطعی بین انتخاب یکی از این دو گریزی نباشد این رشد است که باید به نفع رفع نیازهای اساسی راه باز کند. دیدگاه رادیکال توسعه اقتصادی را با ساخت سیاسی و اجتماعی جوامع همراه می بیند. در این دیدگاه موانع اصلی توسعه جوامع، استعمار، استعمار نو، سرمایه داری وابسته، بورژوازی تجاری وابسته و از این قبیل هستند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مفهوم مکتب کینزی از دیدگاه اقتصادی

 

3-دیدگاه اصلاح طلب یا میانه رو:

این دیدگاه تاکید دارد که تفاوت های بین زمینه تاریخی توسعه کشور های پیشرفته و کشور های توسعه نیافته مورد توجه قرار گیرد و مسائل انسانی مرکز ثقل توسعه دانسته شود.دیدگاه مذکور هم نظریات کمی دیدگاه اول را مورد حمله قرار می دهدو هم خشونت مورد نظر دیدگاه دوم را،و بیشتر ناظر به اصلاحات اجتماعی و اقتصادی است.

این دیدگاه توسعه را فقط در رشد کمی متغیرهای اقتصادی نمی بیند، بلکه تغییر محیط اجتماعی انسان را نیز در نظر دارد. موضوع توسعه قبل از آنکه تولید ناخالص، سرمایه و بهره دهی و قدرت اقتصادی باشد انسان است؛ انسانی که در ضمن نیاز به نان و مسکن و بهداشت و آموزش و تخصص و کارآیی بیشتر دارد. توسعه شناسان این دیدگاه که اغلب از جهان سوم هستند و در سطح بین المللی در سازمان های نظیر سازمان ملل، سازمان بین المللی کار، بانک جهانی و غیره فعالیت دارند، دو دیدگاه قبلی را هم از لحاظ درک آنها از توسعه و هم از نظر ارائه مدل ها و سیاست هایشان مورد حمله و انتقاد قرار می دهند. به نظر اینان هر دو دیدگاه بیشتر مفتون رشد اقتصادی و حداکثر کردن سود هستند و انسان کمتر از آن که باید، در تئوری هایشان مطرح است (لطیفی،1388).

 

پورتر[1] (1990) و پورتر و همکاران (2002) رقابت را با توجه به توسعه اقتصادی تعریف می‌کنند و 3 مرحله اساسی را تعریف می‌کنند:

1-مرحله نهاده محور

2-مرحله سرمایه‌گذاری محور

3-مرحله مبتنی بر نوآوری

1-کشورها در مرحله نهاده محور از طریق کارایی هزینه پایین در تولید کالاها یا تولیدات باارزش افزوده کم رقابت می‌کنند. مرحله اول با نرخ بالای خوداشتغالی غیر کشاورزی نشان داده می‌شود. مالکیت، به‌عنوان‌مثال خوداشتغالی، احتمالاً برای بسیاری از شرکت‌های تولیدی کوچک و شرکت‌های خدماتی به‌حساب می‌آید. تقریباً تمام اقتصادها این مرحله را تجربه کردند. این کشور دانش را نه برای نوآوری و نه برای صادرات استفاده می‌کنند.

2-برای حرکت به مرحله دوم، مرحله سرمایه‌گذاری محور کشورها باید بهره‌وری تولید خود را افزایش دهند و نیروی کار برای انطباق خود در مرحله بعدی توسعه تکنولوژی آموزش می‌بینند. برای رقابت در مرحله دوم کشورها باید شیوه‌های کارآمد تولید در بازار‌های بزرگ را دارا باشند که به شرکت‌ها اجازه‌ی بهره‌برداری از مقیاس را می‌دهد. این مرحله با کاهش نرخ خوداشتغالی مشخص می‌شود.

3-در مرحله سوم، کمال کسب‌وکار و نوآوری از مهم‌ترین عوامل به شمار می‌روند. این مرحله با افزایش فعالیت‌های دانش‌محور همراه است. در این مرحله، دانش نهاده‌ای کلیدی محسوب می‌شود و به همین دلیل است که بنگاه‌های اقتصادی به کسب دانش و استفاده از علوم جدید متمایل می‌شوند. در این مرحله بنگاه‌ها به دنبال کسب درآمد از تولید محصولات جدید هستند. صنایع باارزش افزوده بالا که در آن‌ها فعالیت‌های کارآفرینانه نقشی کلیدی را ایفا می‌نماید، از ویژگی‌های این مرحله است ([2] آکس و همکاران،2007).

ﺳﺎﻻ-آی-ﻣﺎرﺗﯿﻦ و دﯾﮕﺮان )2007([3] معتقدند ﮐﻪ دو ﻣﺮﺣﻠﻪ اول ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺴﺨﺮ ﻧﻬﺎدﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ. درﺣﻘﯿﻘﺖ حساب‌های ﻧﻮآوری ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ 5 درﺻﺪ فعالیت‌های اﻗﺘﺼﺎدی در اﻗﺘﺼﺎدﻫﺎی نهاده محور و 10 درﺻﺪ فعالیت‌های اﻗﺘﺼﺎدی در اﻗﺘﺼﺎدﻫﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﻣﺮﺣﻠﻪ دوم ﺗﻮﺳﻌﻪ ﯾﻌﻨﯽ ارﺗﻘﺎء ﮐﺎراﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ. اﯾﻦ در حالی است ﮐﻪ در اﻗﺘﺼﺎدﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ در ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺳﻮم ﺗﻮﺳﻌﻪ اﻗﺘﺼﺎدی ﺧﻮد ﻗﺮار دارﻧﺪ، ﺣﺴﺎﺑ‌ﻬﺎی ﻧﻮآوری 30 درﺻﺪ فعالیت‌های اﻗﺘﺼﺎدی ‫را ﺷﺎﻣﻞ می‌شود.

وویم نائود[4] (2013) دربررسی رابطه کارآفرینی و توسعه اقتصادی حداقل 3 ایده بزرگ و مهم در اقتصاد توسعه را بیان می‌دارد:

1-توسعه نیاز به یک تحول ساختاری از اینکه چگونه، چه و کجا تولید و مصرف واقع شود، دارد.

2-توسعه یک مفهوم چندبعدی است که به بیش از ریشه‌کنی فقر درآمدی اشاره دارد.

3-شکست بازار پدیده‌ای رایج است و دولت نقش نظارتی و هماهنگ‌کننده مهمی را در توسعه بازی می‌کند.

 

 

                                                                                                                   [1] Porter

[2] Acs et al

[3] Sala-I-Martin et al

[4] Wim naude

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید