دانلود پایان نامه

ر

تعریف مدیریت مشارکتی

تعاریف مختلفی از مدیریت مشارکتی شده است که در زیر به چند مورد از آنها اشاره می گردد:

مدیریت مشارکت را می توان فرآیند درگیری کارکنان در تصمیم های استراتژیک/تاکتیکی سازمان به حساب آورد که به صورت رسمی/غیر رسمی در فرم مستقیم/غیر مستقیم و با درجه، سطح و حدود مشخصی اتفاق می افتد. این مفهوم از مشارکت یک تعریف جامعی است که ضمن پوشش دادن نکات کلیدی، ابعاد مشارکت را نیز مورد تأکید قرار می دهد. این ابعاد شامل قلمرو، سطح، درجه، فرم، پایه و حدود مشارکت است، با تأکید بر درجه مشارکت این تعریف، درجه نفوذ کارکنان در تصمیم گیری را لحاظ می کند و توجه به قلمرو مشارکت موضوع های تصمیم گیری را به حساب می آورد که از تصمیم های تاکتیکی شروع شده و به تصمیم های استراتژیک ختم می شوند. با تأکید بر فرم مشارکت، هر دو شیوه مشارکت مستقیم و غیرمستقیم (مشارکت بر مبنای نمایندگی) را در نظر می گیرد. با امکان نظر در حدود مشارکت، دامنه افراد درگیر در سیستم مشارکتی و حدود درگیری اجتماعی آن ها را در فرآیند تصمیم گیری مد نظر قرار می دهد. با نگرش بر سطوح مشارکت، این تعریف، سطحی (سطوحی) از سازمان را که در آن مشارکت اتفاق می افتد را به حساب می آورد و سرانجام این تعریف مبنای قانونی شکل گیری مشارکت را مورد لحاظ قرار می دهد که ساز و کارهای رسمی یا غیر رسمی را دربر دارد. فرآیند درگیری کارکنان در تصمیم های استراتژیک و تاکتیکی سازمان، به صورت رسمی، غیر رسمی، مستقیم و غیرمستقیم، بادرجه، سطح و حدود مشخصی اتفاق می افتد (بهنام مرشدی، 1392).

در نیمه دوم قرن بیستم که می توان آن را انقلاب فراصنعتی نامید، سبک جدیدی از مدیریت به وجود آمد که مدیران در این مکتب نه تنها دستان، بلکه قلب کارکنان را نیز به کار گرفتند. در این سبک، مدیر می بایست مشارکت کامل کارکنان را در امور به دست می آورد و شریطی را به وجود می آورد که در آن تمامی کارکنان به اندازه توانایی خود مشارکت کنند. پس مشارکت را می توان فرایند درگیری کارکنان در تصمیم های استراتژیکی و تاکتیکی سازمان به حساب آورد که به صورت رسمی و غیر رسمی در سطح و حدود مشخصی اتفاق می افتد(رهنورد، 1378).

به طور کلی افزایش درگیری کارمندان در تصمیمات متنوع کاری که به طور سنتی با حوزه های مختلف مدیریت ارتباط دارد را مدیریت مشارکتی می گویند که فلسفه اساسی چنین شیوه ای، پایه ای برای کنترل کیفیت و مفهوم گسترده ای برای نوآوری در محیط کار است(محبی، 1380).

با توجه به این که امروزه تمایل به مشارکت کارکنان در همه سطوح در حال افزایش است، مقصود مدیریت مشارکتی هم اطمینان یافتن از این امر است که کارکنان صالح به گرفتن تصمیم های مؤثری بپردازند. سپردن اختیار، وسیله ای برای دستیابی به مدیریت مشارکتی است و ساز و کاری است که از راه آن مسئولیت به گروه ها یا افراد مسئول داده می شود (طوسی، 1378).

در تعریف دیگری بین و وارز[1](2000) مدیریت مشارکتی منابع انسانی را یکی از غنی ترین منابع می داند که با نیروی تفکر، خلاقیت، نوآوری، تعهد و مسئولیت پذیری خود می تواند باعث رشد، توسعه و تعالی سازمان شود؛ از طرفی هنگامی که فرد در مقابل اطلاعات، وضعیت و وقایع گوناگون قرار می گیرد، عکس العمل های متفاوت با دیگران نشان می دهد(حسین پور، 1389).

مدیریت مشارکتی عبارت است از مجموعه گردش کارها و عملیاتی که تمام کارکنان یک سازمان را در روند تصمیم گیری های مربوط به آن سازمان دخالت داده و شریک می سازد. تاکید اصلی این نوع مدیریت بر همکاری و مشارکت علاقمندانه و داوطلبانه عموم افراد است و می خواهد از ایده ها، نظرات و ابتکارهای آنها درحل مشکلات و مسائل سازمان استفاده کند. لذا اساس فرایند این نوع مدیریت بر بنیان تقسیم اختیارات بین مدیریت و کارکنان استوار است(عباس زادگان،  1376).

افزایش درگیری کارمندان در تصمیمات متنوع کاری که به طور سنتی با حوزه های مختلف مدیریت ارتباط دارد را مدیریت مشارکتی گویند (محب اسفلی، 1378).

مدیریت مشارکتی عبارت است از بوجود آوردن فضا و نظامی توسط مدیریت که تمام کارکنان، مشتریان و پیمانکاران یک سازمان در روند تصمیم سازی، تصمیم گیری و حل مسائل و مشکلات سازمان با مدیریت همکاری و مشارکت نمایند (زراعت پیشه، 1380).

مدیریت مشارکتی: فرآیندی است که تا حد زیادی قدرت تصمیم گیری ما فوق ها همراه با زیر دستان است (عبدالمالکی، 2011).

مدیریت مشارکتی اعمال روشی از سوی یک مجموعه است که با ایجاد فرایندی به تغییراتی در سازماندهی، رفتار و نگرش کارکنان و مدیران و همچنین روشها و فنون اجرائی برسد (رحمانی، 1379).

روش مدیریت مشارکتی در حقیقت بر این اساس قرار دارد که: مدیریت ها در اختیارات و قدرت برای تصمیم گیری با تمامی کارکنان شریک و سهیم می شوند و همچنین کارکنان نیز با مدیران خود به عنوان رهبران گروه (نه فرماندهان بلا منازع) به راستی همکاری و همفکری می کنند تا در زمینه های گوناگون، تصمیمات مناسب و مفید گرفته شود (کتابی، 1376).

مدیریت مشارکتی عبارتست از یک فرایند فعال هدف گرا که در آن سرپرست همراه کارکنانش در جهت شناسائی و حل مشترک مسائل فعالیت می نماید (فردریک و کینت[2]، 1972).

فلدمن[3](1986)، مدیریت مشارکتی را نظام همکاری فکری و عملی کارکنان یک سازمان با سطوح مختلف مدیریتی آن سازمان می داند (رمضانی، 1384).

مدیریت مشارکتی، نوعی سبک مدیریت می باشد که مشخصه اصلی آن کاربری فراوان روش تصمیم گیری گروهی است. این سبک کاملاً در نقطه مقابل مدیریت خودمدار است (دالی[4]، 1999).

مدیریت مشارکتی عبارت است از تجزیه و تحلیل نیازها و ضرورت های جامعه، درک مثبت آنها، درگیر شدن، واگذاری اختیارات و نهایتاً ایجاد برنامه های مطلوب برای همگان (میشرا[5]، 2005).

 

2-2-12- اهداف مدیریت مشارکتی

هر برنامه یا طرحی دارای اهدافی می باشد مدیریت مشارکتی نیز به عنوان یک برنامه منظم دارای اهداف زیر می باشد(طوسی، 1372):

1- شنیدن صدای دیگران را آسان می سازد: ساختار اغلب ساختمان ها به گونه ای است که مردمان در آنجا حضور فیزیکی دارند ولی از اندیشه و آرزوهای آن ها استفاده نمی شود. مدیریت مشارکتی ساختار سازمان ها را به گونه ای تغییر می دهد که نه تنها اندیشه وصدای کارکنان در سازمان به خوبی شنیده می شود، بلکه به عنوان راهنمایی برای هدفگذاری مؤثر مورد استفاده قرار می گیرد.

2- احساس مالکیت را فراهم می کند:هرگاه انسان در پدید آوردن و ایجاد چیزی سهیم گردد، احساس تملک نسبت به آن دارد و از آن حمایت و پشتیبانی می کند و در حفظ و بقای آن می کوشد.

3- حاشیه نشینی را از میان می برد: انسان موجودی اجتماعی است. تعالی و رشد او در گرو مشارکت و همراهی با سایرین است، در صورتی که افراد در حاشیه قرار می گیرند، حرکت سازمانی از توانایی های آنان محروم می ماند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منابع و ماخذ پایان نامه و

4- ناتوان را نیرومند می سازد: مشارکت انسان را به درون فعالیت های گروهی کشانده و بستر لازم را برای به کارگیری استعدادها و پرورش آن ها فراهم می کند.

5- فرهنگ سکوت را می شکند: مشارکت انسان در فعالیت های اجتماعی، لاجرم او را وادار به ایجاد ارتباط و تبادل افکار، اندیشه و بیان خواسته هایش می کند و به طور کلی فرهنگ سکوت را می شکند و احساس ناتوانی، از بین رفته و اعضای سازمان به افرادی فعال و خلاق تبدیل می گردد (طوسی، 1372).

[1] Bean &Vars

[2] Fredrick & Kenneth

[3] Feldman

[4] Dooley

[5] Mishra

تعریف مدیریت مشارکتی

تعاریف مختلفی از مدیریت مشارکتی شده است که در زیر به چند مورد از آنها اشاره می گردد:

مدیریت مشارکت را می توان فرآیند درگیری کارکنان در تصمیم های استراتژیک/تاکتیکی سازمان به حساب آورد که به صورت رسمی/غیر رسمی در فرم مستقیم/غیر مستقیم و با درجه، سطح و حدود مشخصی اتفاق می افتد. این مفهوم از مشارکت یک تعریف جامعی است که ضمن پوشش دادن نکات کلیدی، ابعاد مشارکت را نیز مورد تأکید قرار می دهد. این ابعاد شامل قلمرو، سطح، درجه، فرم، پایه و حدود مشارکت است، با تأکید بر درجه مشارکت این تعریف، درجه نفوذ کارکنان در تصمیم گیری را لحاظ می کند و توجه به قلمرو مشارکت موضوع های تصمیم گیری را به حساب می آورد که از تصمیم های تاکتیکی شروع شده و به تصمیم های استراتژیک ختم می شوند. با تأکید بر فرم مشارکت، هر دو شیوه مشارکت مستقیم و غیرمستقیم (مشارکت بر مبنای نمایندگی) را در نظر می گیرد. با امکان نظر در حدود مشارکت، دامنه افراد درگیر در سیستم مشارکتی و حدود درگیری اجتماعی آن ها را در فرآیند تصمیم گیری مد نظر قرار می دهد. با نگرش بر سطوح مشارکت، این تعریف، سطحی (سطوحی) از سازمان را که در آن مشارکت اتفاق می افتد را به حساب می آورد و سرانجام این تعریف مبنای قانونی شکل گیری مشارکت را مورد لحاظ قرار می دهد که ساز و کارهای رسمی یا غیر رسمی را دربر دارد. فرآیند درگیری کارکنان در تصمیم های استراتژیک و تاکتیکی سازمان، به صورت رسمی، غیر رسمی، مستقیم و غیرمستقیم، بادرجه، سطح و حدود مشخصی اتفاق می افتد (بهنام مرشدی، 1392).

در نیمه دوم قرن بیستم که می توان آن را انقلاب فراصنعتی نامید، سبک جدیدی از مدیریت به وجود آمد که مدیران در این مکتب نه تنها دستان، بلکه قلب کارکنان را نیز به کار گرفتند. در این سبک، مدیر می بایست مشارکت کامل کارکنان را در امور به دست می آورد و شریطی را به وجود می آورد که در آن تمامی کارکنان به اندازه توانایی خود مشارکت کنند. پس مشارکت را می توان فرایند درگیری کارکنان در تصمیم های استراتژیکی و تاکتیکی سازمان به حساب آورد که به صورت رسمی و غیر رسمی در سطح و حدود مشخصی اتفاق می افتد(رهنورد، 1378).

به طور کلی افزایش درگیری کارمندان در تصمیمات متنوع کاری که به طور سنتی با حوزه های مختلف مدیریت ارتباط دارد را مدیریت مشارکتی می گویند که فلسفه اساسی چنین شیوه ای، پایه ای برای کنترل کیفیت و مفهوم گسترده ای برای نوآوری در محیط کار است(محبی، 1380).

با توجه به این که امروزه تمایل به مشارکت کارکنان در همه سطوح در حال افزایش است، مقصود مدیریت مشارکتی هم اطمینان یافتن از این امر است که کارکنان صالح به گرفتن تصمیم های مؤثری بپردازند. سپردن اختیار، وسیله ای برای دستیابی به مدیریت مشارکتی است و ساز و کاری است که از راه آن مسئولیت به گروه ها یا افراد مسئول داده می شود (طوسی، 1378).

در تعریف دیگری بین و وارز[1](2000) مدیریت مشارکتی منابع انسانی را یکی از غنی ترین منابع می داند که با نیروی تفکر، خلاقیت، نوآوری، تعهد و مسئولیت پذیری خود می تواند باعث رشد، توسعه و تعالی سازمان شود؛ از طرفی هنگامی که فرد در مقابل اطلاعات، وضعیت و وقایع گوناگون قرار می گیرد، عکس العمل های متفاوت با دیگران نشان می دهد(حسین پور، 1389).

مدیریت مشارکتی عبارت است از مجموعه گردش کارها و عملیاتی که تمام کارکنان یک سازمان را در روند تصمیم گیری های مربوط به آن سازمان دخالت داده و شریک می سازد. تاکید اصلی این نوع مدیریت بر همکاری و مشارکت علاقمندانه و داوطلبانه عموم افراد است و می خواهد از ایده ها، نظرات و ابتکارهای آنها درحل مشکلات و مسائل سازمان استفاده کند. لذا اساس فرایند این نوع مدیریت بر بنیان تقسیم اختیارات بین مدیریت و کارکنان استوار است(عباس زادگان،  1376).

افزایش درگیری کارمندان در تصمیمات متنوع کاری که به طور سنتی با حوزه های مختلف مدیریت ارتباط دارد را مدیریت مشارکتی گویند (محب اسفلی، 1378).

مدیریت مشارکتی عبارت است از بوجود آوردن فضا و نظامی توسط مدیریت که تمام کارکنان، مشتریان و پیمانکاران یک سازمان در روند تصمیم سازی، تصمیم گیری و حل مسائل و مشکلات سازمان با مدیریت همکاری و مشارکت نمایند (زراعت پیشه، 1380).

مدیریت مشارکتی: فرآیندی است که تا حد زیادی قدرت تصمیم گیری ما فوق ها همراه با زیر دستان است (عبدالمالکی، 2011).

مدیریت مشارکتی اعمال روشی از سوی یک مجموعه است که با ایجاد فرایندی به تغییراتی در سازماندهی، رفتار و نگرش کارکنان و مدیران و همچنین روشها و فنون اجرائی برسد (رحمانی، 1379).

روش مدیریت مشارکتی در حقیقت بر این اساس قرار دارد که: مدیریت ها در اختیارات و قدرت برای تصمیم گیری با تمامی کارکنان شریک و سهیم می شوند و همچنین کارکنان نیز با مدیران خود به عنوان رهبران گروه (نه فرماندهان بلا منازع) به راستی همکاری و همفکری می کنند تا در زمینه های گوناگون، تصمیمات مناسب و مفید گرفته شود (کتابی، 1376).

مدیریت مشارکتی عبارتست از یک فرایند فعال هدف گرا که در آن سرپرست همراه کارکنانش در جهت شناسائی و حل مشترک مسائل فعالیت می نماید (فردریک و کینت[2]، 1972).

فلدمن[3](1986)، مدیریت مشارکتی را نظام همکاری فکری و عملی کارکنان یک سازمان با سطوح مختلف مدیریتی آن سازمان می داند (رمضانی، 1384).

مدیریت مشارکتی، نوعی سبک مدیریت می باشد که مشخصه اصلی آن کاربری فراوان روش تصمیم گیری گروهی است. این سبک کاملاً در نقطه مقابل مدیریت خودمدار است (دالی[4]، 1999).

مدیریت مشارکتی عبارت است از تجزیه و تحلیل نیازها و ضرورت های جامعه، درک مثبت آنها، درگیر شدن، واگذاری اختیارات و نهایتاً ایجاد برنامه های مطلوب برای همگان (میشرا[5]، 2005).

Mishra

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید