دانلود پایان نامه

بررسی سند لا ضرر و لا ضرار نزد عامه

مطلبی که در رابطه به سند قاعده لا ضرر بر اساس تتبع در منابع حدیثی مذاهب عامه، حاصل می‌شود چنین است:

حدیث لا ضرر و لا ضرار، از طریق 7 نفر از صحابه، از زبان رسول گرامی اسلام «ص» به طرق مختلف روایت‌شده است که معمولاً در ذیل قضاوت‌های نبی مکرم اسلام بوده است و آن‌ها، عبارت‌اند از: ابن عباس و عباده بن صامت و ابوسعید خدری و جابر ابن عبدالله و أبو هریره و عایشه و ثعلبه بن أبی مالک، بدین مناسبت، ما در مرحله‌ای اول، تک‌تک از روایت‌ها را ذکر و سپس بحثِ مفصلی را از دیدگاه عالمان اهل سنت نسبت به‌درستی آن‌ها ارائه می‌دهیم، تفصیل مطلب چنین است:

1-روایت ابن عباس

  • احمد بن محمد در مسند خود از ابن عباس حدیث لا ضرر را چنین نقل می‌کند:
  • حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ حَدَّثَنِی أَبِی حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ عَنْ جَابِرٍ عَنْ عِکرِمَهَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلی الله علیه وسلم- لاَ ضَرَرَ وَلاَ إِضِرَارَ وَلِلرَّجُلِ أَنْ یجْعَلَ خَشَبَهً فِی حَائِطِ جَارِهِ وَالطَّرِیقُ الْمِیتَاءُ سَبْعَهُ أَذْرُعٍ[1]
  • احمد ابن محمد می‌گوید: توسط این دسته از افراد، به ما خبر رسیده است که پیامبر اسلام فرمود: ضرر و ضرار نیست و برای مرد است که قرار دهد چوب را در حائط همسایه آش و طریق میتا 7 زرع است.

و ابن ماجه در سنن نقل می‌کند: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ أَنْبَأَنَا مَعْمَرٌ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِی عَنْ عِکرِمَهَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلی الله علیه وسلم- لاَ ضَرَرَ وَ لاَ ضِرَارَ[2].

پس روایت ابن عباس از طریق جابر جعفی از عکرمه، در کتاب مسند احمد و سنن ابن ما جه نقل‌شده است.

أبویعلی موصلی در مسند، این‌گونه روایت می‌کند:

 حدثنا أبو بکر، حدثنا عبید الله بن موسی، عن إبراهیم بن إسماعیل، عن داود بن حصین، عن عکرمه، عن ابن عباس عن النبی صلی الله علیه وسلم قال: للجار أن یضع خشبه علی جدار جاره وإن کره، والطریق المیتاء  سبع أذرع ، و لا ضرر و لا ضرار[3]

در این روایت مانند دو روایت قبل جابر در سلسله سند نیست بلکه از طریق داود بن حصین از عکرمه نقل‌شده است

 گفته‌اند مشکل در این سلسله سند این روایت آن است که جمعی، ابراهیم بن اسماعیل را تضعیف کرده است درعین‌حال، سعید بن ایوب از او متابعت کرده است در الکبیر در نزد طبرانی از او متابعت کرده است

2-روایت عباده بن صامت

این روایت را نیز ابن ما جه در سنن و احمد در مسند نقل کرده است 1-ابن ما جه در سنن، حدیث عباده بن صامت چنین نقل می‌کند:

حَدَّثَنَا عَبْدُ رَبِّهِ بْنُ خَالِدٍ النُّمَیرِی أَبُو الْمُغَلِّسِ حَدَّثَنَا فُضَیلُ بْنُ سُلَیمَانَ حَدَّثَنَا مُوسَی بْنُ عُقْبَهَ حَدَّثَنَا إِسْحَقُ بْنُ یحْیی بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ عُبَادَهَ بْنِ الصَّامِتِ اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ قَضَی أَنْ لَا ضَرَرَ وَلَا ضِرَارَ[4]

 2-همچنین أحمد در مسند، در ذیل حدیث طولانی که در عرصه‌ای قضاوت‌های پیامبر «ص» بوده، نقل می‌کند: وَقَضَی أَنْ لاَ ضَرَرَ وَ لاَ ضِرَارَ.[5].

لازم به ذکر است که احمد سلسله سند ذکر نکرده است منتهی در ذیل روایت «عباده بن صامت» جمله‌ای فوق را ذکر کرده است.

 بیهقی: در ذیل باب: باب من قضی فیما بین الناس بما فیه صلاحهم ودفع الضرر عنهم علی الاجتهاد نقل می‌کند: أخبرنا أبو الحسن علی بن محمد بن علی المقری أنبأ الحسن بن محمد بن اسحاق حدثنا یوسف بن یعقوب حدثنا محمد بن أبی بکر حدثنا فضیل بن سلیمان عن موسی بن عقبه حدثنی اسحاق بن یحیی بن الولید بن عباده بن الصامت عن عباده بن الصامت قالان من قضاء رسول الله صلی الله علیه وسلم انه قضی ان لا ضرر ولاضرار[6]

همه این روایات از طریق موسی بن عقبه و یحیا از عباده ذکرشده است و از حیث لفظ همگی یکی است: «قضی أن لا ضرر و لا ضرار»

3-روایت أبی سعید خدری

روایت ابوسعید خدری را دار قطنی، حاکم، بیهیقی به‌صورت ذیل نقل می‌کنند

 1-دار قطنی چنین نقل می‌کند:

حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّفَّارُ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ رَبِیعَهَ بْنِ أَبِی عَبْدِ الرَّحْمَنِ حَدَّثَنِی عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّرَاوَرْدِی عَنْ عَمْرِو بْنِ یحْیی الْمَازِنِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلی الله علیه وسلم- قَالَ لاَ ضَرَرَ وَلاَ ضِرَارَ مَنْ ضَارَّ ضَارَّهُ اللَّهُ وَمَنْ شَاقَّ شَقَّ اللَّهُ عَلَیهِ[7].                                                                                                         یعنی ضرر و ضرار نیست کسی که ضرر بیزند خدا او را ضرر می زند و کسی که سخت بگیرد خدا بر او سخت می گیرد.

2-جناب حاکم در مستدرک می‌فرماید: حدثنا أبو العباس محمد بن یعقوب، ثنا العباس بن محمد الدوری، ثنا عثمان بن محمد بن عثمان بن ربیعه بن أبی عبد الرحمن، ثنا عبد العزیز بن محمد الدراوردی، عن عمرو بن یحیی المازنی، عن أبیه، عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه، أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال: «لا ضرر ولا ضرار، من ضار ضاره الله، ومن شاق (1) شاق الله علیه»

3-همچنین از بیهقی روایت‌شده است: أخبرنا أبو عبد الله الحافظ وأبو بکر احمد بن الحسن وأبو محمد بن أبی حامد المقری وأبو صادق بن أبی الفوارس قالوا ثنا أبو العباس محمد بن یعقوب أنبأ العباس بن محمد الدوری ثنا عثمان بن محمد بن عثمان بن ربیعه بن أبی عبد الرحمن الرأی ثنا عبد العزیز بن محمد الدراوردی عن عمرو بن یحیی المازنی عن ابیه عن أبی سعید الخدری ان رسول الله صلی الله علیه وسلم قال لا ضرر ولا ضرار من ضار ضره الله ومن شاق شق الله علیه[8]

همه این روایت‌ها، از عبدالعزیز درآوردی، از عمر بن یحی مازنی از پدرش و از أبی سعید، به‌صورت مرفوع نقل‌شده است و در آخرش جمله‌ای «من ضار ضار الله به و من شاق شق الله علیه» آورده شده است.

4-روایت جابر ابن عبدالله.

حدیث جابر بن عبدالله از طریق طبرانی به‌صورت ذیل نقل‌شده است:

حدثنا محمد بن عبدوس بن کامل قال: حدثنا حیان بن بشر القاضی قال: حدثنا محمد بن سلمه، عن محمد بن إسحاق، عن محمد بن یحیی بن حبان، عن عمه، واسع بن حبان، عن جابر بن عبد الله قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: لا ضرر، لا ضرار فی الإسلام[9].

ابن رجب درباره روایت فوق گفته است: وهذا اسناده مقارب وهو غریب، وقد رواه ابو داود فی المراسیل[10] من روایه عبدالرحمن بن مغراء عن ابن اسحاق عن محمد بن یحیی بن حبان عن عمه مرسلا وهو اصح[11] یعنی اسناد که طبرانی در سلسله سند روایت جابر نقل می‌کند غریب است أبوداود در مرا سیل از طریق…مرسلاًنقل می‌کند و أو صحیح‌تر است.

5-روایت أبی هریره

روایت ابوهریره را، دار قطنی در سنن، نقل کرده است: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِیادٍ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْمَاعِیلَ التِّرْمِذِی حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یونُسَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکرِ بْنُ عَیاشٍ – قَالَ أُرَاهُ ابْنَ عَطَاءٍ – عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی هُرَیرَهَ أَنَّ النَّبِی -صلی الله علیه وسلم- قَالَ لاَ ضَرَرَ وَلاَ ضَرُورَهَ وَلاَ یمْنَعَنَّ أَحَدُکمْ جَارَهُ أَنْ یضَعَ خَشَبَهُ عَلَی حَائِطِه[12]

یعنی ضرر و ضرورت نیست و هیچ‌یکی از شما همسایه‌اش را مانع نشود از اینکه چوبِ را در حائط خود بگذارد.

6-روایت عائشه

حدیث عائشه را، طبرانی در المعجم الاوسط نقل کرده است:

 حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِیادٍ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْمَاعِیلَ التِّرْمِذِی حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یونُسَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکرِ بْنُ عَیاشٍ – قَالَ أُرَاهُ ابْنَ عَطَاءٍ – عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی هُرَیرَهَ أَنَّ النَّبِی -صلی الله علیه وسلم- قَالَ لاَ ضَرَرَ وَلاَ ضَرُورَهَ وَلاَ یمْنَعَنَّ أَحَدُکمْ جَارَهُ أَنْ یضَعَ خَشَبَهُ عَلَی حَائِطِهِ[13].

7-روایت ثعلبه بن أبی مالک

1-إبن أبی العاصم روایت ثعلبه را، در الآحاد والمثانی، چنین نقل می‌کند: حدثنا یعقوب بن حمید حدثنا إسحاق بن إبراهیم عن صفوان بن سلیم عن ثعلبه بن أبی مالک رضی الله عنه أن النبی صلی الله علیه و سلم قال: لا ضرر ولا ضرار وأن رسول الله صلی الله علیه و سلم قضی فی مشارب النخل بالسیل الأعلی علی الأسفل حتی یشرب الأعلی ویروی الماء إلی الکعبین ثم یسرح الماء إلی الأسفل وکذلک حتی تنقضی الحوائط أو یفنی الماء قال بن أبی عاصم رحمه الله هذا بالمدینه خاصه[14]

2-طبرانی هم به همان طریق نقل می‌کند:أخرجه الطبرانی فی الکبیر من نفس الطریق. «حدَّثَنَا مُحَمَّدُ بن عَلِی الصَّائِغُ الْمَکی، حَدَّثَنَا یعْقُوبُ بن حُمَیدِ بن کاسِبٍ، حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بن إِبْرَاهِیمَ مَوْلَی مُزَینَهَ عَنْ صَفْوَانَ بن سُلَیمٍ، عَنْ ثَعْلَبَهَ بن أَبِی مَالِک، أَنّ النَّبِی صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: لا ضَرَرَ، وَلا ضِرَارَ[15]»

نظریه‌ای علمای عامه در سند حدیث لا ضر

آنچه از جستجو در منابع حدیثی و رجالی اهل سنت برمی‌آید این است که در سلسله اسناد روایات جرح‌وتعدیل‌ها، صورت گرفته است تا آنجا که ابن حزم در کتاب «خلاصه البدر المنیر» بکلی حدیث را منکر شده است[16] و ما در این رساله درصدد استقصای آن نیستیم چون این أمر، پایان‌نامه مستقل می‌طلبد درعین‌حال، شواهد و قرائنی جدی در منابع عامه مبنی بر صحت حدیث، موجود است و ما در ذیل به‌صورت شاهدان صحت حدیث، ارائه می‌کنیم

قرائن دال برصحت «لا ضرر و لا ضرار، نزد عامه»

1- حاکم یکی از عالمان اهل سنت است در ذیل نقل از روایت ابوسعید خدری، می‌گوید:

 «هذا حدیث صحیح الإسناد علی شرط مسلم ولم یخرجاه[17]»

یعنی این حدیث از نظر سند صحیح است بنا به شرط مسلم در بخاری، ولی عیبش آن است که در صحیحین نیامده است

2-أبو صلاح حدیث را نیکو شمرده است و سپس گفته است: هذا الحدیث أسنده الدارقطنی من وجوه ومجموعها یقوی الحدیث ویحسنه وقد تقبله جماهیر أهل العلم واحتجوا به[18].

یعنی این حدیث را دار قطنی به صورت‌های گوناگون روایت کرده است که مجموع آن‌ها، سند حدیث را تحسین و تقویت می‌کند در حال که جمهور علماء حدیث لا ضرر را قبول کرده است و به مفاد آن استدلال و احتجاج کرده‌اند.

2- از أبی داود نقل‌شده است: إنه من الأحادیث آلتی یدور علیها الفقه یشعر بکونه غیر ضعیف، نقله عنه[19]

یعنی حدیث لا ضرر از حدیث‌های است که فقه اسلامی دایر مدار آن است و این مطلب راهنمای این است که حدیث ضعیف نیست.

3-ألنّوی که یکی از عالمان اهل سنت است می‌فرماید: له طرق یقوی بعضها بعضاً[20]

یعنی برای حدیث لا ضرر راه‌های است که بعضی از آن‌ها بعضی دیگر را تقویت می‌کند و این حدیث را از ضعف سندی بیرون می‌آورد

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   ماهیت تحدید آزادی بیان در غرب

4- علائی می گوید: للحدیث شواهد ینتهی مجموعها الی درجه الصحه أو الحسن المحتج به[21]. و کذلک حسنه السیوطی[22]

علائی می‌گوید: برای حدیث لا ضرر، شواهد و قرائنِ موجود است که درنهایت حدیث را به درجه صحت یا حسن می‌رساند که می‌توان به آن استدلال و احتجاج کرد.

5-وقد احتج به الإمام مالک وجزم بنسبته إلی النبی (صلی‌الله علیه وسلم)[23]

ابن رجب می‌ گوید: امام مالک نسبت به این حدیث احتجاج کرده است تا آنجا که جزم به صدور این روایت از زبان پیامبر «ص» پیداکرده است

6-وکذلک احتج به محمد بن الحسن الشیبانی فی‌مناظره جرت بینه وبین الإمام الشافعی وأقره الإمام علیه.[24]

امام شافعی، محمد بن حسن شیبانی را، نسبت به صدور حدیث لا ضرر، به اقرار به تثبیت آن، وادار کرد، ألبته در مناظره که بین آن‌ها، نسبت به حدیث، اتفاق افتاد.

7-أبو نعیم گفته است: للحدیث شاهدا یرویه لؤلؤه عن أبی صرمه صاحب النبی (صلی‌الله علیه وسلم) عن النبی صلی‌الله علیه وسلم أنه قال: من ضار أضر الله به و من شاق شق الله علیه[25]

أبو نعیم در کتاب حلیه می‌‌گوید: برای صحت صدور حدیث لا ضرر، شاهدی است که لؤلؤ از أبی صرمه نقل می‌کند: کسی که ضرر بیرساند خدا به او ضرر می‌زند و کسی که سخت گیری کند خدا به او سخت گیری می کند.

8-أبو طاهر دباس که از عالمان قرن چهارم هجری است می‌گوید: یرجع جمیع فقه أبی حنیفه إلی سبع عشره قاعده کلیه، من جملتها قاعده الضرر یزال[26].

یعنی جمیع فقه ابوحنیفه به 17 قاعده برمی‌گردد که ازجمله آنها، قاعده الضرر یزال است،

لازم به ذکر است که در کتب فقهی اهل سنت در بیشترین موارد قاعد الضرر یزال، یا الضرر لایزال، یا الضرر لایزال بالضرر را مطرح می‌کند و سپس یادآوری می‌کند که اصل در این قواعد حدیث «لا ضرر و لا ضرار» است که از پیامبر اسلام «ص» صادرشده است.

8-سیوطی می‌گوید:أرجع الفقه الشافعی القاضی حسین جمیع المذهب الی أربع قواعد منها قاعده نفی الضرر[27]

یعنی فقه شافعی را قاضی حسین به چهار قواعد برگردانده است که یکی از آن‌ها قاعده لا ضرر است

9-بازهم سیو طی در تنویر المسالک گفته است: و قد اعتبرها أبوالفتوح الطائی من الأحادیث الخمسه آلتی یعتمد علیها الفقیه[28]

یعنی أبو الفتوح طائی حدیث را از پنج‌تا حدیثی قرار داده است که قوام فقه بر آن است

10-یکی از عالمان اهل سنت بنام دکتر هلالی کتاب دارد تحت عنوان قاعده لا ضرر و لا ضرار، ایشان در این کتابش درباره حدیث لا ضرر چنین اظهارنظر می‌کند:

(إنَّ حدیث «لا ضرر و لا ضرار» بماحاوله تقصی طرقه و روایاته و الکتب الحدیثیه آلتی أخرجته و الکتب الفقهیه آلتی استشهدت به اضافه الی ذیوع تداوله و کثرته الحدیث به بین خاصه الأمه و عامتها، کل ذلک یوحی بشهرته و استفاضته)؛ و بما أن الحدیث لم تثبت روایته فی صحیحی البخاری و مسلم، أللذین یعتبران فی درجته الصحه بعد کتاب الله تعالی، لذلک حاولنا دراسته الحدیث بناء علی صحه ألفاظه و روایاته و طرقه[29].

یعنی اگر این حدیث در صحیح بخاری و مسلم ذکر می‌شد احتیاج به بحث اصلاً نداشت-به خاطر که: گونه‌های متعدد روایت لا ضرر و بازتاب گسترده آن در کتاب‌های حدیثی و فقهی و کثرت نقل حدیث در بین عامه و خاصه گویای آن است که این حدیث، به حد شهرت و استفاضه رسیده است امّا ازآنجا که در صحیحین ذکر نشده است در حال که صحیحین به درجه‌ای اعتبار دارد که جایگاه آن‌ها بعد از قرآن است به همین جهت، ما بر آن شدیم تا حدیث لا ضرر را در عرصه بحث و گفتگو بکشانیم

همچنین دکتر هلالی در جای دیگر از کتابش چنین می‌گوید: و اذا کان جمهور المتقدمین من المحدثین و النقاد قد حسنوا الحدیث و صححه بعضهم، فإن بعض المتأخرین قد قطع بصحته فقال:

«فإن کثیراً منها-أی الطرق-لم یشتد ضعفها، فإذا ضم بعضها إلی بعض تقوی الحدیث بها و إرتقی إلی درجه الصحیح إن شاء الله تعالی[30]»

یعنی جمهور از محدثین متقدم و نقادان حدیث، این حدیث را تحسین و بعضی‌ها، تصحیح کرده‌اند تا جای که بعضی از متأخرین قطع به صحت حدیث پیداکرده‌اند و گفته‌اند: ضعف بسیاری از آن طرق تشدید نشده است زمان که ضمیمه شود بعضی از سلسله روایات به بعضی دیگر حدیث را از حیث سند تقویت می‌کند و به درجه صححیح ارتقاء می‌دهد.

ج-دلیل عقلی

حقیقت آنست که مفاد قاعده لا ضرر و لا ضرار  از فرمانهای عقل مسلم است عقل به صورت استقلال به این گزاره حکم می کند که ضرر به خود و دیگران حرام است.

حکم به قبحیت ظلم از قلمرو مستقلات عقلیه است به علاوه اینکه  ادله ای قرآنی  و روایی نیز بر این مطلب،اقامه شده است حال، دلیل عقلی را می توان به این بیان توضیح داد:

الف: ظلم،قبیح است عقلاً و از گناهان کبیره است شرعاً چنانکه قرآن کریم می فرماید:

یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتهُُمْ  وَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّار

در آن روز ستمکاران را (پشیمانى و) عذرخواهى سود ندهد و بر آنها خشم و لعن و منزلگاه بد (جهنّم) مهیّاست‏

ب: ضرر و ضرار از مصادیق بارز ظلم است ج: ضرر و ضرار حرام است.

دکتر هلالی از مذاهب عامه، نسبت به تقریر دلیل عقلی لا ضرر بحث مفصلی را طی چهار صفحه مطرح می‌کند و چنین می‌گوید:

حدیث لا ضرر صحیح است که ظنی است تا زمان که به ادله‌ای قطعیه ثابت نشود مانند تواتر لفظی، حال هرچند خودش در نفس خود، قطعی نیست وظنی است ولی در اصل قطعی داخل است چنانچه شاطبی گفته است: إنه داخل تحت أصل قطعی فی هذالمعنی و قواعد کلیات کقوله تعالی: و لا تمسکو هن ضراراً لتعتدوا بقره 231-ولاتضاروهن لتضیقوا علیهن[31]  و لا تضار والده به ولدها[32]         

و منه النهی عن التعدی علی النفوس و الأموال و الأعراض و عن الغصب و الظلم و کل ما فی معنی إضرار أو ضرار، ویدخل تحته الجنایه علی النفس، أو العقل، أو المال، فهو معنی فی غایه العموم فی الشریعه لا مراء فیه و لا شک…إذاً فهذالحدیث-لا ضرر و لا ضرار-و إن ورد بطریق ظنی فهو موافق لأصول الشریعه و مقاصدها و لم یرد من أقوال الصحابه و لا أفعالهم، ولا السلف الصالح، ما یعارضه فکان هذا دلیلاً إضافیاً علی قوته وحجیته[33]

یعنی لا ضرر تحت اصول قطعی و قواعد کلیه که در آیات قطعیه قرآن است داخل است آیات که در فوق مورد ملاحظه واقع شد نهی از تعدی به جان،مال،آبرو و نهی از غصب و ظلم و هرآنچه که در معنای اضرار و ضرار باشد،بمفاد این حدیث شریف منهی است جنایت بر عقل و مال و جان مردم همه و همه تحت «لا ضرر»مندرجند.

خلاصه کلام این است که ادله‌ای لفظیه، چه از قرآن و چه از سنت، ارشاد به یک اصل عام و حکم کلی عقل است نهی از ضرر به خود و دیگران از فرمان‌های قطعی عقل مسلم است در حقیقت پرچمدار حقیقی و منادی اصلی «لا ضرر و لا ضرار» از عقل خدادادی بشر سرچشمه می‌گیرد بر این اساس اگر آیات و روایات، اسلامی ندای «لا ضرر و لا ضرار» سر می‌دهند درواقع ارشاد به این حکم عقلی است.

د، دلیل اجماع

ازآنچه تا اینجا تتبع شد به این نتیجه می‌رسیم که عالمان مذاهب اسلام ناب محمدی «ص» اعم از: مذهب امامیه و عامه، بر حجیت این قاعده رأی داده‌اند از فرمایشات علماء چنین برمی‌آید که این قاعده مورد اجماع است در میان فقهای امامیه کسی را مخالف صحت و درستی قاعده نیافتم ولی در میان علمای عامه فقط «ابن حزم» مخالفت کرده است چنانچه قبلاً نیز ذکر شد ولی باید توجه داشت که اجماع علمای امت، اولاً با مخالف هرچند یک نفر باشد محقق نمی‌شود و ثانیاً اجماع در مانحن فیه اجماع مدرکی است و اجماع مدرکی معبر نیست موسوی بجنوردی در کتاب قواعد فقهیه می‌فرماید: «اجماع فقهای امامیه و بلکه فقهای اسلامی بر حجیت قاعده است» با توجه به تحقق مخالف، اجماع فرض اجماع منتفی می‌شود[34].

[1]. احمد بن محمد، مسند، ج 6، حدیث 2921، ذیل مسند ابن عباس. ص 447.

[2]. محمد بن یزید القزوینی، سنن ابن ما جه،ج 7، حدیث 2430 ذیل باب مَنْ بَنَی فِی حَقِّهِ مَا یضُرُّ بِجَارِهِ ص 240.

[3]. أبی یعلی الموصلی، مسند، موقع جامع الحدیث، بیتا، ج 6 ذیل حدیث 2466، ص 75.

[4]. سنن ابن ما جه، موقع الاسلام، بیتا، جزء 7، ص 143.

[5]. احمد بن محمد، مسند،پیشین، جزء 49، ص 462.

[6]. احمد بن الحسین، أبوبکر البیهقی، السنن الکبرا، ذیل حدیث 12224، باب مَنْ قَضَی فِیمَا بَینَ النَّاسِ بِمَا فِیهِ صَلاَحُهُمْ وَدَفَعَ الضَّرَرَ عَنْهُمْ عَلَی الاِجْتِهَادِ، ذیل کتاب احیاء موات، ص 156.

[7]. دار قطنی،سنن، باب فِی الْمَرْأَهِ تُقْتَلُ إِذَا ارْتَدَّتْ، حدیث 4597 باب 7، ص 375.

[8].بیهقی،السنن الکبیر، جزء 6، ص 69.

[9]. طبرانی، المعجم الأوسط، جزء 11، ص 429.

[10]. أبی داود،مراسیل، 381، ذیل باب اضرار، ص 461.

[11]، جامع العلوم والحکم،پیشین، ج 1، ص 304.

[12]. دار قطنی، سنن،جزء 10، ص 341.

[13]. طبرانی،المعجم الأوسط،ج 1، حدیث 273، ص 272،

[14]. أحمد بن عمرو بن الضحاک أبو بکر الشیبانی، الآحاد والمثانی، ص 215.

[15]. المعجم الکبیر، طبرانی، جزء 2، پیشین، ص 101.

عبدالله هلالی،قاعده لا ضرر و لا ضرار،پیشین،ص.112.[16]

[17]. حاکم،المستدرک علی الصحیحین مع تعلیقات الذهبی فی التلخیص، حدیث 2345، ج 2، ص 66.

[18]. المحقق، ماهر یاسین فحل، جامع‌العلوم والحکم به شرح خمسین حدیثا من جوامع الکلم، جزء 22 ص 4 حدیث 32.

[19] ابن رجب، پیشین، جزء 22، ص 4.

[20]. ابن دقیق العید، شرح الأربعین،ج 1، ص 82 حدیث 32.

[21]. محمدناصر الدین الألبانی، إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل،جزء 3، ص 413.

[22]. به نقل از ابن رجب: جامع‌العلوم والحکم، پیشین، ص 4.

[23]. هما، جزء 3، ص 413.

[24]. همان، جزء 3 ص 413، به نقل از موطأ مالک.

[25]. همان. به نقل از ابو نعیم در کتاب حلیه.

[26] .. علی احمد،الندوی، القواعد الفقهیه،ص 100

.[27] عبدالرحمن سیوطی، الاشباه والنظائر، پیشین، ص 210.

[28]. عبد الرحمن سیوطی،تنویر الحوالک شرح موطأ مالک،ج 1، ص 556.

.[29] . عبدالله، هلالی، قاعده لا ضرر و لا ضرار، ص 95.

[30]. محمد ناصر الدین آلبانی،إرواء الغلیل،  3، ص 413.

[31]  . طلاق/6

[32] . بقره/233

 عبدالله، هلالی، قاعده لا ضرر، پیشین، ص 127-130.[33]

[34] . سید محمد بن حسن موسوی، قواعد فقهیه، ص 251.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید