دانلود پایان نامه

  

بررسی و مقایسه تغییرات حافظه سرگذشتی در پی درمان شناختی-رفتاری و دارودرمانی در بیماران مبتلا به افسردگی اساسی  

 

زهره رنجبرکهن١، حمید طاهر نشاط دوست٢ ، حسین مولوی ٣، محسن معروفی۴، سیدمحمدرضا صمصام شریعت۵ 

 

 

چکیده

هدف از پژوهش حاضر، مقایسه تغییرات حافظه سرگذشتی پس از درمان شناختی-رفتاری و دارودرمانی در بیماران مبتلا به افسردگی اساسی بود. روش پژوهش نیمه تجربی، و طرح آن، پیش آزمون –پس آزمون همراه با گروه گواه بود. به این منظور، 30 بیمار مبتلا به افسردگی اساسی  به طور تصادفی به دو گروه درمان شناختی-رفتاری و درمان دارویی گمارده شدند. سپس از هر دو گروه پیش آزمون افسردگی بک-ویرایش دوم (Beck-II) و آزمون حافظه سرگذشتی(AMT) به عمل آمد. گروه شناختی –رفتاری، 8جلسه درمان گروهی دو ساعته، و گروه دارویی طبق پروتکل درمان استاندارد، دارو دریافت نمودند. پس از اتمام درمان شناختی-رفتاری از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که بین دو گروه از نظر میزان افسردگی و احتصاصی بودن حافظه تفاوت وجود دارد(01/0≤P). در مجموع نتایج پژوهش حاکی از تĤثیر بیشتر درمان شناختی-رفتاری در افزایش خاطرات اختصاصی و کاهش میزان افسردگی است. این نتایج در پیگیری یک ماهه نیز به دست آمد.

واژههای کلیدی: اختصاصی بودن حافظه سرگذشتی، درمان شناختی-رفتاری، درمان دارویی، اختلال افسردگی اساسی

1 – مقدمه

با توجه به اینکه اختلال افسردگی تک قطبی شایعترین اختلال روانشناختی است [کسلر، برگلند، دملر و والترز6، 2005]، تاکید بر تشخیص اولیه و پیشگیری از بازگشت و نیز عواملی که بر تحول و تداوم اختلال اثر میگذارند و موجب تسهیل بهبود دورههای افسردگی میشوند، از اهمیت بسیاری برخوردار است.  موضوع مورد علاقه پژوهش در این زمینه، یافتن صفات شاخصی است که میتواند به عنوان پیشبینی کننده افسردگی عمل کند. اگر چه یافتههای صریح درباره عوامل آسیب پذیری نسبت به افسردگی

                                                         

 1فارغ التحصیل دکتری روانشناسی دانشگاه اصفهان، استادیار موسسه غیرانتفاعی امین، اصفهان-فولادشهر -محله آ2، zohreh_300@yahoo.com

 2استاد دانشگاه اصفهان

 3استاد دانشگاه اصفهان

 4دانشیار دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

 ۵دانشجوی دکتری دانشگاه اصفهان، مربی موسسه غیرانتفاعی امین، mohammad5ir@yahoo.com

6Kessler, Burgland, Damler, Walters

نسبتاً اندک است، اکثر متغیرهای بررسی شده مختص افسردگی نیستند و یا به محض بهبود، رو به کاهش میگذارند. متغیری کهممکن است به عنوان عامل آسیبپذیری شناخته شود، حافظه سرگذشتی[1]، به ویژه کاهش اختصاصی بودن[2] آن است [ریس،هرمنز، ویلیامز، بران فانت و همکاران[3]، 2006]. پژوهشهای مختلف نشان دادهاند که کاهش اختصاصی بودن حافظه سرگذشتی از یک سو میتواند شاخصی برای بهبود و پاسخ مناسب به درمان در نظر گرفته شود و از سوی دیگر، بر بسیاری از کارکردهای روانشناختی اثر بگذارد[ریس، و همکاران، 2009]. حافظه سرگذشتی، به مجموعه حوادث، رویدادها و تجاربی اشاره دارد که در گذشته برای شخص اتفاق افتاده است. بازیابی اطلاعات مربوط به این رخدادها به سه شکل انجام میشود : 1) خاطره اختصاصی :

شامل اجزای حسی مفهومی رویداد مشخصی که در زمان و مکان خاصی رخ داده و کمتر از یک روز به طول انجامیده است.2)خاطره مقولهای : خاطره مربوط به یک نوع فعالیت ( که بیشترین ارتباط را با افسردگی دارد ). 3) خاطره گسترده : خاطره مربوط به یک دوره از زندگی[ویلیامز و همکاران، 2007]. علاقه نسبت به حافظه بیش کلی گرا به وسیله یافتههایی توسعه یافته است که نشان میدهند این پدیده با سایر جنبههای مهم کارکرد روان شناختی ارتباط نزدیک دارد و ممکن است یک رابطه علی در این بین وجود داشته باشد. این پدیده با : 1) آسیب در حل مسئله اجتماعی، 2) تصویرسازی مختل حوادث آینده، و 3) بهبود طولانیتر دورههای اختلال عاطفی، رابطه دارد [ویلیامز و همکاران، 2007 ؛ ریس و همکاران، 2005 ؛ داگلیش و همکاران، 2001 ]. شواهد حاکی از آن است که افراد افسرده در مقایسه با گروه های کنترل عادی، در بازیابی خاطرات شخصی اختصاصی از حافظه، مشکل دارند و جالب اینکه، این کاهش در اختصاصی بودن، صرفاً یک ویژگی همراه با حالت خلقی افسرده نیست و با بهبود بیماران، افزایش نمی یابد. در این زمینه، مرور نظریه ها و تبیین های صورت گرفته درباره رابطه بین افسردگی و کاهش اختصاصی بودن حافظه نشان می دهد که حداقل 4 مسیر بالقوه وجود دارد:1)مسیر اول که از طریق آن کاهش اختصاصی بودن حافظه به طور منفی بر افسردگی اثر می گذارد، این است که این کاهش، مانع از حل مؤثر مسائل اجتماعی یا بین فردی می شود[ویلیامز و همکاران،2006). 2)مسیر دیگری که از طریق آن کاهش اختصاصی بودن حافظه می تواند موجب تداوم افسردگی و یا آسیب پذیری نسبت به عود افسردگی شود، این است که اختصاصی بودن ممکن است احساسات ناامیدی را به واسطه اثرش بر توانایی تصور آینده افزایش دهد [دکر، 2001]. 3)مسیر سومی که در آن کاهش اختصاصی بودن حافظه ممکن است افراد را نسبت به افسردگی آسیب پذیر و با بهبود آن را با مشکل مواجه سازد، به واسطه یک رابطه دو سویه مارپیچی است که با نشخوار افسرده ساز دارد [ویلیامز،2004؛ ویلیامز و همکاران،2007]. 4)مسیر چهارمی که از طریق آن کاهش اختصاصی بودن حافظه می تواند منجر به افسردگی شود، مربوط به فقدان نسبی مواجهه عملی با خاطرات منفی و هیجان های همراه آنها می باشد[هرمنز و همکاران، 2005).  سامنر و همکاران (2010) درفرا تحلیل خود نشان دادند که رابطه ی بین خاطرات اختصاصی و نشانه های افسرده ساز در مرحله ی پیگیری، با افزایش سن و کاهش طول  دوره  پیگیری بیشتر شود. از سوی دیگر، مطالعات مربوط به بازیابی بیش کلی گرا، قبل و بعد از درمان، نتایج متضادی داشته است. یافته های مربوط به بیمارانی که تحت درمان دارو بوده اند، یا ترکیب درمان دارویی و مشاوره حمایتی را دریافت کرده اند نشان داد که درمان افسردگی، الگوهای بازیابی را تغییر نمی دهد[ پیترز و همکاران،2002].

نتایج پژوهش ویلیامز و همکاران (2000) نیز حاکی از آن است که حافظه سرگذشتی بر اساس نوع درمان به کار رفته، به طور متفاوت اصلاح و تغییر می یابد، به گونه ای که ملاحظات شناختی اثر بیشتری بر اختصاصی بودن حافظه سرگذشتی دارد تا مداخلات غیر شناختی. یافته  های گدارد و همکاران (2001) نشان داد که هم در گروه افسرده و هم در گروه غیر افسرده، دستور العمل بازیابی اختصاصی در حین حل مسایل اجتماعی ، بازیابی اختصاصی از حافظه را افزایش می دهد اما بهبود در عملکرد حل مسئله را به دنبال ندارد. پژوهش مک بریج و همکاران [4](2007) به روی بیماران افسرده هم نشان داد که در پی درمان دارویی و درمان شناختی- رفتاری، نسبت خاطرات مقوله ای  کاهش و نسبت خاطرات اختصاصی افزایش می یابد. هم چنین، درمان شناختی – رفتاری تاثیر بیشتری بر کاهش بیش کلی گرایی داشت تا درمان دارویی.درمان شناختی- رفتاری نیز در تحقیقات کنترل شده زیادی مورد بررسی قرار گرفته و مشخص شده است که به اندازه هر درمان دیگری در افسردگی اساسی موثر است[ برای مثال هولون و شلتون،2001). در این زمینه، یکی از بررسی های مهم توسط کاپل آیز[5](2000) انجام شده است و نتیجه گرفت که این درمان در بهبود افسردگی موثر است. اما اویی و دینگل[6](2007) نیزتحقیقات زیادی در مورد تأثیر درمان شناختی-رفتاری گروهی انجام داده اند، اما یافته های این نتایج با یکدیگر هماهنگ نبودند و به این نتیجه رسیدند که این روش نیاز به بررسی بیشتری دارد.   در همین راستا و با توجه به اهمیت بیش کلی گرایی حافظه که به عنوان ملاکی برای بهبود و پیش بینی سیر افسردگی مطرح شدهاست، و نیز نتایج متضاد حاصل از پژوهش های مختلف درباره قابلیت اصلاح و تغییر آن، پژوهش حاضر برآن شد تا اثرات  درمانشناختی – رفتاری و دارویی  بر افزایش اختصاصی بودن حافظه سرگذشتی و کاهش شدت افسرگی را مقایسه نماید.

فرضیه اول: بین میانگین نمرات حافظه اختصاصی گروههای درمان شناختی-رفتاری و درمان دارویی در پس آزمون و پیگیری تفاوت وجود دارد.

فرضیه دوم : بین میانگین نمرات افسردگی گروههای درمان شناختی-رفتاری و درمان دارویی در پس آزمون و پیگیری تفاوت وجود دارد.

2-  روش تحقیق

این مطالعه از نوع نیمه تجربی و طرح مطالعه، طرح پیش آزمون- پس آزمون همراه بـا گـروه گـواه بـود. در ایـن پـژوهش دو گـروه مطالعه شدند که عبارت بودند از: گروه درمان شناختی-رفتاری و گروه درماندارویی به عنوان گروه گواه.

جامعه،نمونه و روش نمونه گیری: جامعه آماری این مطالعه کلیه زنان مبتلا به اختلال افسردگی اساسـی بودنـد کـه از مهـر مـاه تـا اسفندماه سال 1390 به مراکز مشاوره یا مطب روانپزشکان شهر اصفهان مراجعـه داشـتند و بـه طـور سـرپایی تحـت درمـان  قـرار گرفتند. در این پژوهش از روشها  و مکانهای در دسترس که احتمال دستیابی به افراد افسرده بیشتر بود، نمونهها بـه ایـن شـرح  انتخاب شدند.

ابتدا از طریق مراجعه به مطب روانپزشکان و مراکز مشاورهای که احتمال همکاری بیشتری با مجـری داشـتند، از آنهـا در خواست شد که بیماران دارای علایم افسردگی اساسی معرفی گردند. افرادی که به این  ترتیـب ارجـاع میشـدند، جهـت تشـخیص قطعی اختلال افسردگی اساسی براساس ملاکهایDSM‐IV‐TR، با استفاده از مصاحبه بالینی ساختار یافته برای اختلالات محور I (SCID‐I) مورد مصاحبه بالینی قرار گرفتند. بدین طریق مواردی که واجد ملاکهای ورود بودند انتخاب شدند.  ابزارهای پژوهش: 

1.برگه اطلاعات جمعیتشناختی: برای گردآوری اطلاعات فردی و جمعیتشناختی افراد شرکتکننده در پژوهش، برگهای طراحی گردید  که درآن سن، جنس، وضعیت تأهل، میزان تحصیلات، شغل، سابقه بیماری جسمی و روانپزشکی، مصرف دارو و دیگر اطلاعات شخصی افراد مشخص میگردید.

2.مصاحبه بالینی ساختار یافته برای اختلالهای محورI درSCID)DSMIV) بخش افسردگی اساسی (1A و2A): یکی از این  ابزارها،SCID – I است.مصاحبه بالینی ساختار یافته براساسDSM‐IV ، ابزاری جهت تشخیصگذاری است که توسط فرست، اسپیتزر، گیبون،جنت و ویلیامز1(1997) تهیه شد و توسط شریفی، اسلامی، محمدی و کاویانی (1384) به فارسی ترجمه شد.فرست و همکاران [1997، ترجمه شریفی و همکاران، 1384] پایایی SCID برای اختلالهای محورI در DSM‐IV را از طریق باز آزمایی مجدد روی گروهی، توسط هفت مصاحبهگر بررسی کردند و ضریب کاپای قابل قبول 7/0  را گزارش نمودند. دوزا و دابسون2 [2002، به نقل از فتی، 1370 ،به نقل از ابراهیمی] ضریب توافق کامل بین دوارزیاب را گزارش دادند.

3.تکلیف حافظه سرگذشتی (AMT :3(AMT مورد استفاده در این پژوهش تقزیباً همان آزمونی است که توسط داگلیش و همکاران (2007) مورد استفاده قرار گرفت، با این تفاوت که در نسخه فعلی به شرکتکنندهها به جای 1 دقیقه، 30 ثانیه فرصت جهت یادآوری خاطرهای اختصاصی داده میشد که این تغییر، یک تغییر استاندارد در ادبیات پژوهشی است [ویلیامز و همکاران،2007]. در مطالعه مقدماتی که به منظور اعتباریابی اولیه محرک – واژهها انجام شد، فهرست واژههای پیشنهاد شده توسط

                                                         

1First, Spitzer, Gibbon, Ganet & Williams

2Dowza & Dobson

3Autobiographical Memory Test

برتیلبنک و همکاران (1993) که شامل 20 واژه مثبت، 20 واژه منفی و 20 واژه خنثی بود به فارسی ترجمه و سپس به صورتمعکوس به انگلیسی برگردانده شد. این فهرست 60 تایی کلمات فارسی به 100 نفر از افراد 20 سال به بالا با طبقات مختلفتحصیلی، اقتصادی- اجتماعی و زن و مرد ارایه و از آنها خواسته شد تا واژهها را به لحاظ بارهیجانی از (1 تا 20) و فراوانی کاربردشان (از0 تا 100) در فرهنگ عمومی درجهبندی کنند. از بین این درجهبندیها و برای هر گروه از واژهها ، 10 واژهای که میانگین بارهیجانی و میزان کاربرد آنها بیشتر بود، استخراج شد.

سپس این 10 واژه برای هر گروه به صورت تصادفی به دو  گروه 5 تایی تقسیم شد تا دو مجموعه محرک واژه جهت پیش آزمون و پس آزمون مورد استفاده قرار گیرد (فرمA و فرمB).این محرک- واژهها روی کارتهایی به ابعاد 3Í21 سانتیمتر و با حروف درشت نوشته شده بود(ویلیامزو همکاران، 2007) .کدگذاری خاطرات توسط دو ارزیاب مستقل که هر دو  کارشناس ارشد روانشناسی بودند و از هدف پژوهش نیز اطلاع نداشتند، و قبلاً آموزش دیده بودند، صورت گرفت. توافق بین دو ارزیاب در کدگذاری خاطرات اختصاصی نشان دهنده پایایی عالی (89%=K) بود.در پژوهش حاضر، تحلیلها بر نسبت خاطرات اختصاصی متمرکز بود.

4)پرسشنامه افسردگیبک ویرایش دوم (BDI‐II)1: پرسشنامه افسردگیبک، ویرایش دوم[بک، اسیترو براون2، 1996) شکل بازنگری شده پرسشنامه بک است که جهت سنجش علایم و شدت افسردگی تدوین شده است. و از 21 ماده تشکیل شده است که افراد برای هر ماده یکی از چهار گزینه را که نشان دهنده شدت آن علامت در مورد خودش است، بر میگزینند. محدوده نمرات بین 0 تا 63 است [فتی،1370،به نقل از ابراهیمی]. بک، استیرو براون(2000) ثبات درونی این ابزار را 73/0 تا 92/0 با میانگین 86/0 و ضریب آلفا برای گروه بیمار 86/0 و غیربیمار 81/0گزارش کردند. هم چنین دابسون و محمدخانی(1386)، ضریب آلفای 92/0 را برای بیماران سرپایی و 93/0 را برای دانشجویان و ضریب بازآزمایی به فاصله یک هفته را 93/0 به دست آورده اند.

روش انجام پژوهش: پس از انجام مراحل اولیه نمونهگیری، افرادی که توسط همکاران روانشناس و روانپزشک به پژوهشگر ارجاع داده میشدند، از نظر ملاکهای ورود به مطالعه مورد بررسی قرار میگرفتند و مراحل غربال اولیه را که شامل انجام مصاحبه بالینی ساختار یافته برای اختلالهای محورI در SCID) DSM‐IV)، سوالهای1A و2A بود، میگذراندند. سپس شرکتکنندگان در پژوهش به طور تصادفی به 2 گروه درمان شناختی-رفتاری و درمان دارویی گمارده شدند.داروهای مورد استفاده بیماران توسط متخصص روانپزشکی و طبق پروتکل درمان استاندارد برای بیماران مبتلا به افسردگی اساسی براساس کتاب جامع روانپزشکی (کاپلان و ساوک، 2007) انجام گردید. انتخاب نوع دارو، دوز شروع، ادامه و خاتمه آن نیز بر عهده روانپزشک و طبق صلاحدید او بود اما برنامه بسته به شرایط خاص هر بیمار منعطف بود.

پروتکل درمانشناختی- رفتاری که در این مطالعه استفاده شد، یک نسخه بسط یافته از طرح درمان مبتنی بر آموزشهای شناختی – رفتاری بر گرفته از کتابهای مرجع مختلفی همچون کتاب بک و همکاران(1979)، مور و گارلند3 (2003) و لیهی4 [ ترجمه فتی و همکاران، 1388] بود. این طرح درمان در قالب 8 جلسه تدوین شد و به صورت هفتهای یک جلسه اجرا گردید. طول مدت هر جلسه 2 ساعت و به صورت گروهی بود.

 

 

 

 

 

                                                         

1Beck Depression Inventory-II

2Beck,Steer & Brown  

3Moore & Garland

4Leahy

تحلیل یافته ها:

جدول3: میانگین و انحراف معیار نمرات حافظه اختصاصی و افسردگی در پیش آزمون، پیش آزمون و پیگیری

 

متغیروابسته               اختصاصی بودن       BDI‐IIمقیاس افسردگی                             شاخص آماری      شاخص آماری

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منبع مقاله درباره سنت های ایرانی

گروه

میانگین                                           انحراف معیار                                               میانگین   انحراف معیار

مرحله

CBTدرمان  شناختی- رفتاری            پسپیش  پیگیریآزمونآزمون                          56/0                                               020/0   75/34                                       62/1

0/65                   8/55            0/020   0/64

62/0 02/0 42/8 66/0پیش آزمون 56/0 019/0 13/34 62/2 درمان  دارویی پس آزمون 57/0 015/0 23/15 87/0پیگیری 57/0 01/0 02/14 91/0

 

جدول4: نتایج آزمون شاپیرو-ویلک در مورد نرمال بودن توزیع نمرات حافظه اختصاصی وافسردگی متغیرشاخص شاخص آماری درجه آزادی سطح معناداریاختصاصی بودن 953/0 27 08/0

افسردگی(BDI‐II )                                             879/0                                               27        09/0

همان طور که  جدول 4نشان می دهد طبق نتایج آزمون شاپیرو-ویلک فرض مبنی بر اینکه تفاوت بین توزیع نمرات نمونه و توزیع  بهنجار جامعه صفر است رد نمی شود.    پیش فرض دوم در مورد تساوی واریانس نمرات متغیرهای وابسته حافظه اختصاصی و افسردگی(BDI‐II ) به وسیله آزمون لوین بررسی شد. نتایج این آزمون در جدول 5نشان داده شده است.

جدول5: نتایج آزمون لوین در مورد تساوی واریانس نمرات حافظه اختصاصی و افسردگی

متغیرشاخص    درجه آزادی1 درجه آزادی2  F  سطح معناداری  حافظه اختصاصی 1 25 68/3  31/0  افسردگی(BDI‐II ) 1 25 08/1  34/0

همان طورکه نتایج جدول 5 نشان می دهد تساوی واریانس نمرات گروه ها درمورد متغیرهای حافظه اختصاصی و افسردگی باقی ماند.جدول6 نتایج تحلیل کوواریانس تأثیر عضویت گروهی برنمرات پس آزمون حافظه اختصاصی و افسردگی را نشان میدهد. در این تحلیل عضویت گروهی به عنوان متغیر مستقل، نسبت حافظه اختصاصی و افسردگی به عنوان متغیر وابسته و نمرات پیش آزمون به عنوان متغیر کنترل تحلیل شدند.

جدول6: نتایج تحلیل کوواریانس تأثیر عضویت گروهی بر حافظه اختصاصی و افسردگی دوگروه درمانی در پس آزمون و پیگیری

 

1

 

0/99

 

0/62

 

0/43

 

0/001

 

0/001

 

30/317

 

14/163

0/075

115/151

0/151

230/302

 

1 1

 حافظه اختصاصی افسردگی پس

 آزمون

 

عضویت

متغیرمستقل    مرحله   شاخص متغیروابستهآماری             درجهآزادی    مجموعمجذورات           میانگینمجذورات       Fضریب          سطحمعناداری اندازه اثر       آتوان ماری

 گروهی  حافظه اختصاصی 1 152/0 076/0 299/30 04/0 60/0 1 پیگیری افسردگی 1 12/231 21/115 165/14 03/0 42/0 1

همان طور که نتایج در جدول 6 نشان میدهد، بین دوگروه از نظر اختصاصی بودن حافظه تفاوت معنادار وجود دارد(001/0=P). لذا فرضیه مربوط به تفاوت بین میانگین حافظه اختصاصی دوگروه تایید شد(01/0 ≤P). بررسی اندازه اثر(ضریب اتا=62/0 ) نیز نشان میدهد که میزان اثر نوع درمان براختصاصی بودن 62/0  است. به عبارت دیگر62 درصد از تفاوتهای فردی در اختصاصی بودن مربوط به تفاوت بین گروهها (نوع درمان) است. نتیجه مقایسه میانگین دو گروه نیز در جدول 7 ارایه شده است.

جدول7:  نتیجه مقایسه میانگین نمرات دو گروه درمانی در پس آزمون و پیگیری حافظه اختصاصی و افسردگی

 مرحله          گروه مبنا    متغیر وابسته میانگین شدهتعدیل  گروه مقایسه        متغیر وابسته میانگین شدهتعدیل  سطح معناداری

 پس آزمون  درمان رفتاریشناختی- حافظهافسردگیاختصاصی 6245//8    دارویی                  حافظه افسردگیاختصاصی    13 55//15            001001//

 

 پیگیری   درمان رفتاریشناختی-           حافظهافسردگیاختصاصی 3266//80                    دارویی                          حافظه افسردگیاختصاصی           92 55//13   0403//

 

مقایسه میانگینهای تعدیل شده گروه ها در جدول 7 نیز نشان میدهد که درمان شناختی-رفتاری بیش از درمان دارویی موجب افزایش خاطرات اختصاصی شده است. در ضمن این نتایج در پیگیری نیز به دست آمد. نتایج تحلیل کوواریانس تأثیر عضویت گروهی بر نمرات افسردگی(BDI‐II) دو گروه  در پس آزمون و پیگیری نیز در جدول 6 آمده است. در این تحلیل عضویت گروهی به عنوان متغیر مستقل، پس آزمون افسردگی به عنوان متغیر وابسته و پیش آزمون افسردگی به عنوان متغیر کنترل تحلیل شدند. همان طور که جدول 6 نشان میدهد، بین دوگروه از نظر نمرات افسردگی تفاوت معناداری وجود دارد(001/0=P). لذا فرضیه مربوط تفاوت بین میانگین نمرات افسردگی دو گروه تایید شد(01/0≤P).  بررسی اندازه اثر(ضریب اتا=43/0) نیز نشان میدهد که میزان اثر نوع درمان بر افسردگی  43/0  است. به عبارت دیگر43 درصد از تفاوتهای فردی در نمرات افسردگی مربوط به تفاوت بین گروهها (نوع درمان) است. بررسی توان آماری نشان می دهد که حجم نمونه برای آزمون فرضیه کافی بوده است. نتایج مقایسه میانگین های  تعدیل شده دو گروه نیز در جدول 7 ارایه شده است. همانطور که جدول 7 نشان میدهد، تفاوت بین میانگین نمرات گروه درمان شناختی-رفتاری از درمان دارویی بیشتر بوده است. این نتایج درتحلیل کوواریانس نمرات افسردگی(BDI‐II)  در پیگیری نیز به دست آمد.

3-  نتیجهگیری

تحقیقات نشان میدهد که پدیده بازیابی بیش کلیگرا، برخلاف بسیاری از سوگیریهای شناختی همراه با اختلالهای هیجانی یک سبک شناختی نسبتاً مقاوم در برابر تغییر است [هرمنز و همکاران، 2008]. هم چنین، مطالعات مربوط به بازیابی بیش کلیگرا، قبل و بعد از درمان، نتایج متضادی داشته است. بهگونهای که دریک مطالعه توسط پیترز و همکاران (2002) مشخص گردید الگوی بازیابی درپی درمان دارویی یا ترکیب درمان دارویی و مشاوره حمایتی تغییر نمییابد. اما مطالعه واتکنیز و همکاران (2000) نشان داد که دستکاری شناختی موجب کاهش در نسبت خاطرات بیش کلیگرا میشود. همچنین، ویلیامز، تیزدل و همکاران (2000) نیز در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که بهطور کلی درمانهای شناختی تأثیر بیشتری بر افزایش اختصاصیبودن حافظه دارد.لذا در پژوهش حاضر این مسئله مورد بررسی قرار گرفت که آیا میزان اختصاصی بودن حافظه در پی درمان شناختی رفتاری نسبت به درمان دارویی تغییر می یابد. فرضیه مربوط به تفاوت میانگین نمرات پس آزمون اختصاصیبودن حافظه سرگذشتی در گروههای درمان شناختی- رفتاری و دارویی، تأیید شد. نتیجه به دست آمده با نتایج پژوهشهای مربوط به تأثیر درمانها های شناختی بر اختصاصی بودن حافظه که نشان میدهد این نوع درمانها میتوانند حافظه بیش کلیگرا را اصلاح نمایند، هماهنگ است. برای مثال ویلیامز، تیزدل و همکاران (2000) نشان دادند که درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی در بیماران افسرده بهبود یافته، تعداد خاطرات بیش کلیگرا را نسبت به گروه کنترل کاهش داد. همچنین پژوهش مک کالم و برایان (2011) در درمان 20 بیمار مبتلا به سوگ، تأثیر 10 هفته درمان شناختی- رفتاری بر بازیابی بیش کلیگرا را نشان داد. پژوهش مک بریج و همکاران (2007) نیز بیانگر تأثیر بیشتر درمان شناختی- رفتاری بر افزایش نسبت خاطرات اختصاصی است تا درمان دارویی، و این همان نتیجه ای است که در پژوهش حاضر نیز حاصل شد.فرضیه مربوط به تفاوت نمرات پس آزمون افسردگی در گروههای درمان شناختی- رفتاری و درمان دارویی نیزتأیید شد. در واقع، نتایج نشان داد که درمان شناختی- رفتاری در کاهش علایم افسردگی بهتر از دارودرمانی عمل میکند. این یافته از یک سو هماهنگ با نتایج پژوهشهایی است که اثربخشی مداخله مبتنی بر خاطرات را بررسی نمودهاند. برای مثال ویلیامز، تیزدل و همکاران (2000) در پژوهشی بهمنظور کاهش خطر عود در بیماران افسرده بهبود یافته، آنها را تحت درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی قرار دادند. در پایان، یافتههای آنها نشان داد که درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی ضمن کاهش خطر عود افسردگی، بیش کلیگرایی حافظه را نیز کاهش میدهد. از سوی دیگر ، پژوهش ها حاکی از اثربخشی درمان شناختی-رفتاری در کاهش افسردگی است. برای مثال کوش و فلمینگ[7](2000) درمان شناختی-رفتاری گروهی را به روی 26 بیمار که از اختلال افسردگی رنج می بردند، بکار بردند و اثربخشی آن را نشان دادند. پژوهش سایی وی و همکاران2(2006) نیز نشان داد که افسردگی بیماران با 10 جلسه درمان شناختی-رفتاری بهبود چشمگیری پیدا می کند.  امیدی و همکاران(1387) نشان داده اند که درمان شناختی-رفتاری و نیز درمان ترکیبی شناختی –رفتاری با روش حضور ذهن، اثربخشی درمان افسردگی را افزایش می دهد. رنجبر و همکاران(1389) نیز به بررسی اثربخشی درمان شناختی- رفتاری گروهی به روی افسردگی خفیف پرداختند و نتیجه گرفتند که این درمان در بهبود نشانه های افسردگی موثر است.به طور کلی، نتایج حاصل از پژوهش حاضر نشان داد که درمان شناختی-رفتاری نسبت به درمان دارویی در کاهش علایم افسردگی بهتر عمل می کند. هم چنین، پدیده بازیابی اخصاصی به عنوان یک سبک شناختی مهم در حیطه افسردگی بیشتر بهبود می بابد.

فهرست منابع   

Kessler, R. C., Berglund, P., Demler, O., Jin, R., & Walters, E. E. (2005). Lifetime prevalence and age-of-onset distributions of DSM-IV disorders in the National Comorbidity  Survey Replication. Archives of General Psychiatry, 62, 593-602.

Raes, F., Hermans, D., Williams, G. M. G., Geypen, L., & Eelen, P. (2006). The effect of overgeneral autobiographical memory retrieval on rumination. Psychologica Belgica, 46, 131-141.

Raes, F., Hermans, D., Williams, J. M. G., Beyers, W., Brunfaut, E., & Eelen, P.(2009). Reduced autobiographical memory specificity and rumination in   predicting the course of depression. Journal of Abnormal Psychology, 115, 699-  704.

Williams, J. M. G., Barhofer, T., Crane, C., Hermans, D., Raes, F., Watkins, E., &  Dalgleish, T. (2007). Autobiographical memory specificity andemotional  disorder. Psychological Bulletin, 133, 122-148.

Raes, F., Hermans, D., Williams, J. M. G., Demyttenaere, K., Sabbe, B.,Pieters, G., & Eelen, P. autobiographical memories: A mediator between rumination and ineffective problem solving in major depression? (2005). Reduced specificity of Journal of

Affective Disorders, 87, 331-335.

Dalgleish, T., Spinks, H., Yiend, J., & Kuyken, W. (2001).Autobiographical      memory style in seasonal affective disorder and its relationship to future      symptom remission. Journal of  Abnormal Psychology, 110, 335-340.

Williams, J. M. G., Chan, S., Crane , C., Barnhofer, T., Eade, J., & Healy, H. (2006). Retrieval of autobiographical memories: the mechanisms and      consequences of truncated search. Cognition & Emotion, 20, 351-382.

De Decker, A. (2001). The specificity of autobiographical memory retrieval style in adolescents with a history of trauma. Unpublished doctoral dissertation, University of  Leuven, Belgium.

Williams, J. M. G. (2004). Experimental cognitive psychology and clinical      practice: autobiographical memory as a paradigm case. In J. Yiend (Ed.),      Cognition, emotion and psychopathology (pp. 251-269). Cambridge, England: Cambridge University Press.

Sumner, J., Griffith, J. W., & Mineka, S. (2010). Overgeneral autobiographical  memory as a predictor of the course of depression: A meta-analysis. Behavior  Research and Therapy, 48, 614-625.

Peeters, F., Merckelbach, H., & Boon-Vermeeren, M. (2002). utobiographical  memory specificity and the course of major depressive disorder. Comprehensive Psychiatry, 43, 344-350.

Williams, J. M. G., Teasdale, J. D., Seagal, Z. V., & Soulsby, J. (2000).      Mindfulness- based cognitive therapy reduces overgeneral autobiographical      Memory in formerly depressed patients. Journal of Abnormal Psychology,     109,150-155. Goddard, L., Dritschel, B., & Burton, A. (2001). The effects of specific retrieval instruction on social problem-solving in depression. British Journal of  Clinical   Psychology, 40, 297-308.

Mc Bridge, C., Segal, Z., Kennedy, S., & Gemar, M. (2007). Changes in       autobiographical memory specificity following cognitive behavior therapy and pharmacotherapy for major depression.Psychopathology, 40, 147-152.

Hollon, S. D., & Shelton, R. C.(2001). Treatment guidelines for major depressive disorder. Behavior  Therapy, 32, 235-258. Cappeliez, P. (2000). Presentation of depression and response to group cognitive therapy with older adults.  Journal of Clinical Gerontology, 6(3):74-156.

Oei, T., Dingle, G. (2007). The effectiveness of group cognitive behavior therapy   for unipolar depressive disorders. Journal of Affective Disorders, 107(1-3):5-21.

فرست، مایکل؛ اشپیتزر، رابرت؛ گیبون، میربام و ویلیامز، جنت. (1997). مصاحبه بالینی ساختاریافته برای اختلالهای محور I در DSM‐IV

(SCID). ترجمه ونداد شریفی، سید محمد اسلامی، محمد رضا محمدی و حسین  کاویانی(1384). تهران: مهر کاویان.  ابراهیمی، امراﷲ. (1386). مقایسه اثربخشی درمان یکپارچه گرای دینی، درمان شناختی-رفتاری و دارودرمانی بروی افسردگی و نگرش های بیماران مبتلا به اختلال افسرده خویی. پایان نامه دکتری. اصفهان: دانشگاه اصفهان، دانشکده علوم .تربیتی

Dozois, D.J. A., & Dobson, K. S. (1998). Apsychometric evaluation of the Beck  Depression Inventory-II. Psychological Assessment, 10, 83-89.

Dalgleish, T., Williams, J. M. G., Golden, A. M. J., Barnard, P. J., Au-Yeung, C., et  al. (2007). Reduced specificity of autobiographical memory and depression: The   role of executive processes. Journal of Experimental Psychology: General. Brittlebank, A. D., Scott, J., Williams, J. M. G., & Ferrier, I. N. (1993).     Autobiographical memoryin depression: state or trait marker? British Journal of   Psychiatry, 162, 118-121.

Beck,A. T., Steer, R. A., & Brown, G. K. (1996). Maual of BDI-II. San Anonio, TX: The Psychological Corporation.

Beck,A. T., Steer, R. A., & Brown, G. K. (2000). Manual for the Beck Depression Inventory-II. San Antonio, TX: The Psychological Corporation.  دابسون ، کیت استفان؛ محمدخانی، پروانه. (1386). مختصات روان سنجی پرسشنامه افسردگی بک -2 در مبتلایان به   اختلال افسردگی  .80-86 ،(29)8 اساسی در دوره بهبودی نسبی. توانبخشی

سادوک، بنیامین جیمز؛ سادوک،ویرجینیا آلکوت. (2007).خلاصـه روانپزشـکی علـوم رفتاری/روانپزشـکی.  ترجمـه فـرزین رضـاعی و محسـن

ارجمند،1390. تهران: ارجمند.   دانلود مجموعه مقالات رایگان روانشناسی در یک فایل zip حجم 23 مگابایت

Beck, A. T. Weisman, A., Lester, D., & Trexler, L. (1979). The Reasurement of  pessimism: The  hoplessness scale. Journal of Consulting and Clinical     Psychology, 2, 861-865.

Moore, R. G., & Garlund, A. (2003). Cognitive therapy for chronic and persistent   depression. UK: Wiley Press.   .لیهی، رابرت. (1388). فنون شناخت درمانی: راهنمایی برای روان درمانگران. ترجمه لادن فتی و همکاران (1387).  تهران: انتشارات دانژه

Hermans, D., Vandromme, H., Debeer, E., Raes, F., Demyttenaere, K., Brunfaut, E., et al. (2008). Overgeneral autobiographical memory predicts diagnostic     status in depression. Behavior Research and Therapy, 46, 668-677. Watkins, E., Teasdale, J. D., & Williams, R. M. (2000). Decentring and distraction reduce overgeneral autobiographical memory in depression. Psychological  Medicine, 30, 911-920.

Mac Callum, F., & Bryant, R. A. (2011). Autobiographical memory following cognitive behavior therapy for complicated grief. Journal

of Behavior Therapy  and Experimental Psychiatry, 42, 26-36.

Kush, F. R., Fleming, L. M. (2000). An innovative approach to short-term group cognitive therapy in the  combined treatment of anxiety and depression. Group Dynamics,4(11)83-176.

Tsai-Hwei, C., Ru-Band, L. U., Ai-Ju, C., Da-Ming, C., Kuei-Ru, C. (2006). The evaluation of cognitive- behavior group therapy on patient’ depression and self-steem. Archive of Psychiatric Nursing,20(1):3-11.

امیدی،ع.  محمدخانی،پ.  دولتشاهی، پ. و پورشهناز، عباس(1387). اثربخشی درمان ترکیبی روش حضورذهن مبتنی بر درمان  شناختی و درمان شناختی-رفتاری بر نشانگان روانپزشکی بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی. فصلنامه فیض،12(2).

رنجبر، فرحدخت؛ اشک تراب، طاهره؛ و دادگری،آتنا. (1389). بررسی اثربخشی درمان شناختی -رفتاری به شیوه گروهی بر  میزان افسردگی.

مجله دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد،18(4): 299 -306.

 

[1] Autobiographical memory

[2] specificity

[3] Brunfaunt & et al

[4] Mc Bridge

[5] Cappelies

[6] Oei & Dingle

[7] Kush & Feleming 2 Tsai-Hwei & et al.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید