دانلود پایان نامه

سرباز دوم دروغ! کدامین دروغ؟ چرا در اندیشه این هستید که همه آدم ها دروغگو و کثیف و دزد و قاتل هستند؟
سرباز اول اگر نبودند پس چرا این همه ظلم و جور و فساد و غارت و قتل و آدم کشی زمین و زمان را در هم می پیچید؟
سرباز دوم آری هستند…
سرباز اول (با صدایی بلند می خندد) دیدی عاقبت اعتراف نمودی! (دیوانه وار می خندد).
(بازپرس وارد صحنه می شود. سربازها متوجه حضور او در اتاق نمی شوند. بازپرس گوشه ای از صحنه ایستاده و به حرف هایی که میان آن دو رد و بدل می شود گوش می دهد).
سرباز دوم کدام اعتراف! منظورم این بود که هستند ولی نه همه. خداوند تو را ببخشاید که همه را به یک چشم می بینی و از برای همه حکم صادر می کنی. در عجبم آنگاه که بعد از مرگت در پیش خداوند سؤال و جواب خواهی شد چگونه جوابگوی حکم های ناعادلانه و آراء ظالمانه ات خواهی بود؟
سرباز اول آهای! مواظب باش زبان گنده تر از دهانت سرت را بر باد ندهد.
سرباز دوم خداوند به فریاد انسان های بی گناهی چون من برسد که هیچ کس را طاقت شنیدن حقیقت نیست و حکم به آنچه خود حقیقت می شمارند می دهند و لاغیر.
سرباز اول دهانت را ببند گستاخ!
سرباز دوم خود نیک می دانید اگر دهانم بسته شود حقیقت پشت آن مستور خواهد ماند و آن همانی است که شما می خواهید.
سرباز اول اگر می خواهم دهانت را ببندی دلیلی جز این نیست که تحمل شنیدن دروغ و خزعبلاتت را ندارم.
سرباز دوم وای به روزگار من که حکمم را قبل از آنیکه حرف هایم را بشنوید صادر نموده اید وای بر من و داد از این بی عدالتی. وای بر ما و داد از این بی عدالتی… (از روی صندلی بلند می شود) وای بر ما و داد از این بی عدالتی…
(بازپرس شروع به دست زدن می کند و نزدیکتر می آید. سربازها دستپاچه شده و به سرعت از پشت میز بلند می شوند. سرباز دوم سعی دارد از صحنه خارج شود).
بازپرس کجا سرکار؟
سرباز دوم (با نگرانی و بدون اینکه به چهره بازپرس نگاه کند) متهم منتظرمونه قربان. یعنی… یعنی منظورم اینه که ما منتظر متهمیم… نه… نه… منظورم… یعنی منظور من…
سرباز اول (که چند قدمی عقب تر رفته است) قربان منظور سرکار اسلامی این بود که ما منتظر شما بودیم. (بازپرس چند قدمی به سمت سرباز اول برمی دارد. سرباز اول دستپاچه می شود) منظورم… قربان منظورم این بود که منتظر بودیم شما بیایید و ما هم متهم رو بیاریمش خدمتتون. (سرباز دوم به آرامی از صحنه خارج می شود). قربان اون فقط یه نمایش بود. (بازپرس کاملاً به سرباز دوم نزدیک شده و مقابل او می ایستد). راستش… راستش دلمون بدجور هوای اجراهای دانشجویی رو کرده بود. آخه اون روزا… راستش…
(سرباز دوم در حالی که بازوی تورج که مردی حدوداً 35 ساله به نظر می رسد را محکم با دستانش چسبیده است وارد صحنه شده و با حرکت محکم پا احترام می گذارد. طوری که صدای چسبیدن پوتین ها به همدیگر در صحنه می پیچد).
سرباز دوم (با صدایی رسا) قربان متهم صحیح و سالم در خدمت شماست.
(بازپرس به سمت میز رفته صندلی را عقب کشیده و بر روی آن می نشیند. سرباز و تورج همچنان گوشه صحنه به انتظار ایستاده اند. سرباز اول با ایما و اشاره از سرباز دوم می خواهد تا هر چه سریع تر متهم را به سمت میز و مقابل بازپرس هدایت کند. سرباز دوم متوجه او نیست. بازپرس پرونده را باز کرده مرور می کند. سرباز اول با نگاهی به بازپرس که مشغول مطالعه پرونده است سعی دارد با سوتی کوتاه سرباز دوم را متوجه خود کند. صدای سوت بلند شنیده می شود و بازپرس نگاهش را با تعجب به سمت سرباز اول برمی گرداند).
سرباز اول (دستپاچه شده نگاهی به در و دیوار می اندازد) فکر کنم پنجره باز مونده باشه قربان.
بازپرس کدوم پنجره؟ من که اینجا پنجره ای نمی بینم! (سرباز اول به سرعت به سمت خروجی صحنه قدم بر می دارد). کجا داری می ری؟
سرباز اول (محکم پا می چسباند) می رم پنجره ها رو ببندم قربان.
(بازپرس با تعجب نگاهی به در و دیوار می اندازد).
سرباز اول منظورم پنجره های سالن بود قربان.
(سرباز اول دوباره به ادای احترام محکم پا چسبانده از صحنه خارج می شود. بازپرس سرش را به علامت تأسف تکان می دهد).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود پایان نامه ارشد- قسمت 11

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید