دانلود پایان نامه

بازپرس مگه کجا بوده؟
تورج مگه بهتون نگفتن؟
بازپرس چی رو؟
تورج اینکه زن ایرج مدت ها بوده که با ایرج اختلاف پیدا کرده و رفته بوده شهرستان پیش پدر و مادرش.
بازپرس مگه نمی گی مدت ها مراوده ای با خونواده حاج فریدون نداشتی و ازشون دوری می کردی پس چطور از این ماجرا خبردار شدی؟
تورج جناب بازپرس این جور خبرها از طریق زن جماعت زود به شوهراشون می رسه!
بازپرس مگه زنت به خونه حاج فریدون رفت و آمد داره؟
تورج اگه اینطور باشه قلم پاشو می شکنم جناب بازپرس!
بازپرس به به! تو که می گفتی حاضر نیستی آزارت حتی به یه مورچه هم برسه!
تورج این مورد فرق می کنه جناب بازپرس. من هیچ وقت حاضر نمی شم زنم پاشو خونه کسی بذاره که یه عمر تخم حسادت و کینه رو توی دلم کاشته و آرامش زندگیمو ازم گرفته. از طرفی خود حاج فریدون هم چشم دیدن هیچ کدوم از ماها رو نداشته و نداره.
بازپرس عجب! چطور ممکنه زنت بدون اینکه پاشو تو خونه حاج فریدون بذاره از ماجرای اختلافات بین ایرج و زنش و با خبر شده باشه؟!
تورج قضیه خیلی پیچیده نیست جناب بازپرس. زنم با زن همسایه دیوار به دیوار حاج فریدون دوستی چندین ساله داشته و داره.
بازپرس اونوقت زن همسایه به زنت نگفته دلیل اختلاف ایرج و زنش چی بوده؟
تورج چرا جناب بازپرس، گفته.
بازپرس می خوام بشنوم.
تورج قضیه خیلی ساده ست جناب بازپرس. همون زنی که حاج فریدون برای ایرج پسند کرده بود بعد از ازدواج از ایرج خواسته از خونه حاج فریدون اسباب کشی کنن و مستقلانه زندگی بکنن ولی ایرج گفته تا آخر عمرش مثل یک سرباز وفادار حاضر نیست سردار رو حتی یک لحظه هم که شده تنهاش بذاره. ایرج به زنش گفته بوده حاضره زنشو طلاق بده ولی به هیچوجه حاضر نیست از سردار دور باشه. این بوده که زن ایرج خان زندگی رو براش زهرماری می کنه. زن همسایه می گفته هر روز صدای جنگ و دعوا و مرافعه از خونه حاج فریدون شنیده می شد. راستشو بخواین هر بار این حرف ها رو از زنم می شنیدم دلم خنک می شد. (دستپاچه می شود) یعنی… یعنی… منظورم اینه که دلم می خواست یه جورایی حاج فریدون و ایرج تاوان بی عدالتی هایی که حاج فریدون یک عمر در حق من و سلیم روا داشته رو پس بدن. همیشه می گفتم خدایا ضرر جانی بهشون نزن ولی دلشونو مثل دل سلیم و تورج بسوزون و آرامش زندگی شونو ازشون بگیر. دنیا دار مکافاته جناب بازپرس!
بازپرس این زن همسایه ضمن گزارش هاشون نگفتن زن ایرج کی برگشته خونه حاج فریدون؟
تورج اینو دیگه نمی دونم جناب بازپرس. باید از زنم بپرسم. البته اگه اجازه بفرمایید. (بازپرس پرونده را بسته از روی صندلی بلند می شود). جناب بازپرس من می تونم برم خونه؟
بازپرس سرکار…
(سرباز گوشه صحنه ایستاده و به فکر فرو رفته است).
تورج من آزادم جناب؟
بازپرس سرکار…
(سرباز همچنان به فکر فرو رفته است. تورج نگاهی به سرباز که به فکر فرو رفته است انداخته و به سرعت از روی صندلی بلند می شود).
تورج از لطفتون خیلی ممنونم قربان. اون بیچاره دیشب توی بازداشتگاه تا خود صبح پست داده و خسته ست اگه اجازه بفرمایین من خودم می رم پیشش.
بازپرس (با صدای بلند) سرکااااااااااااااار… (سرباز با شنیدن صدای بلند بازپرس به خود لرزیده و محکم پا می چسباند). سریعاً متهم رو انتقالش بدین بازداشتگاه.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مقاله رایگان با موضوعبانکداری اینترنتی، پذیرش فناوری، مدل پذیرش فناوری، هنجار ذهنی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید