دانلود پایان نامه

همه دل پر از کین و پر چین بروی بجز جنگشان نیست چیز آرزوی
بریشان همه برشمرد آنچه دید سخن نیز کز آفریدون شنید
اهمیت دیالوگ اخیر علاوه بر بازگویی شخصیت منوچهر به لحاظ ویژگی های ظاهری و باطنی، و قدرت و عظمت سپاهیان وی، کاربرد آن در توصیف صحنه به لحاظ تجسم مکانی آن است. ترفندی که بیشتر درام نویسان موفق جهان از آن بهره می جویند. بدین صورت که مکان را با استفاده از کلماتی که از زبان شخصیت جاری می شود، پیش چشم مخاطب مجسم و تصویرسازی می کنند. این ترفند به جهت محدودیت صحنه های تئاتر از لحاظ عدم امکان جای گیری وسایل و اشیاء مورد نیاز بر روی صحنه، کاربرد فراوانی دارد. با کمی دقت در دیالوگ فرستاده می توان این ویژگی را در بطن آن کشف کرد.
دو مرد جفا پیشه را دل ز درد بپیچید و شد رویشان لاژورد
پاسخ دندان شکن فریدون به سلم و تور، سبب بروز کشمکش درونی نزد تور و سلم می شود. آنها برای نجات جان خویش به دنبال راه چاره اند:
به سلمِ بزرگ آنگهی تور گفت که آرام و شادی بباید نهفت
نباید که آن بچّه نرّه شیر شود تیز دندان و گردد دلیر
چنان نامور بی هنر چون بُوَد؟ کش آموزگار آفریدون بُوَد؟
بباید بسیچید ما را به جنگ شتاب آوریدن بجای درنگ
این دیالوگ نوید بروز کشمکشی بزرگ میان لشکریان سلم و تور با سپاهیان منوچهر را می دهد. جنگ میان لشکریان تور و منوچهر در می گیرد . از توصیف صحنه های نبرد از زبان فردوسی چشم می پوشیم و به سخنانی که فرستاده منوچهر از زبان او به فریدون می گوید می پردازیم:
از ایشان شبیخون و از ما کمین کشیدیم و جستیم هر گونه کین…
شنیدم که ساز شبیخون گرفت ز بیچارگی بند افسون گرفت
کمین ساختم از پس پشت اوی نماندم بجز باد در مشت اوی
یکایک چو از جنگ برگاشت روی پی اندر گرفتم، رسیدم بدوی
بخفتانش بر نیزه بگذاشتم بنیرو از آن زینش برداشتم
بینداختمش چون یکی اژدها بریدم سرش زان تن بی بها
استادی حکیم طوس در بیان موجز و تصویری حوادث، کشمکش، بحران و نقطه اوج با استفاده از کلمات، در این دیالوگ به خوبی نمایان است. شنونده این دیالوگ، تصاویرِ کمین کردنِ منوچهر، سرعت عمل او، حمله کردن او از پشت سر به تور، انداختن تور از پشت اسب به وسیله نیزه و بریده شدن سرِ تور توسط منوچهر را به وضوح پیش چشم خود می بیند. تعقیب تور توسط منوچهر از پشتِ سر «کشمکش میان آن دو»، افتادن تور از روی اسب به وسیله نیزه منوچهر «بحران» و بریده شدن سرِ تور توسط منوچهر «نقطه اوج» این صحنه بشمار می آیند.
سلم وقتی از کشته شدن تور خبردار می شود بلافاصله می خواهد به دژ ((الانان)) که دژی مستحکم است پناه ببرد. ولی منوچهر پیش دستی کرده و با تدبیری که قارَن در سر می پروراند قبل از سلم، دژ را تسخیر می کند.
قارن که انگشتری تور را با خود دارد به نگهبان دژ چنین می گوید:
چنین گفت کز نزد تور آمدم بفرمود تا یک زمان دم زدم
مرا گفت: شو پیشِ دِژبان بگوی که روز و شب آرام و خوردن مجوی
که زایدر درفشِ منوچهر شاه سوی دژ فرستد همی با سپاه
تو با نیک و به بد با او یار باش نگهبان دژ باش و بیدار باش
چو دژبان چنین گفته ها را شنید همان مُهر انگشتری را بدید،
همان گه درِ دژ گشادند باز بدید آشکارا ندانست راز

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اهمیت حل تعارض

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید