قراردادی و امر و نهی اخلاقی در وجدان اخلاقی جای می گیرد و در اعمال و رفتار آنها نوعی حالت بازداری شرطی در استعمال و درک و فهم آنها ایجاد می کند که در بزرگسالی، در شرایط آزمایشگاهی مانع درک سریع و صحیح آن شده و موجب مقاومت یا دفاع ادراکی می شود.
۲-۴-۲-۳- انتظار ادراکی
انتظار فرد ادراک کننده نیز در آزمایش های ادراکی موجب نوعی پیش داوری ادراکی می شود که گاه عمل ادراک را آسان و گاه دشوار می سازد. در این موقعیت زمینه ی مکانی-فضایی و زمانی که آزمایش در آن انجام می گیرد، در چگونگی پاسخ تأثیر دارد. وقتی جمله ای را به ما نشان می دهد و یا به گوش ما می رسانند، آخرین کلمه ی جمله با توجه به انتظار ما برای شنیدن آن، صراحت بیشتری پیدا می کند؛ همانطور که اگر همان جمله و کلمات آن را رسا و روشن عرضه نکنند به سختی موفق می شویم با حدس و تخمین و به کمک نشانه های حسی ضعیف، معنا و مفهومی از آن درک کنیم. ارتباط میان کلمات معمول و متداول در زبان محاوره ای، احتمال دارد محرک لازم برای ادراک یک جمله را، آسان سازد؛ به عبارتی دیگر: با وجود زمینه ی حاضر در موقعیت آزمایش، تشخیص یک شکل یا یک شیء آشنا، به دلیل تجارب گذشته ی فرد، به مراتب آسان تر و دقیق تر صورت می گیرد.
۲-۴-۲-۴- ادراک و تفاوت های فردی
همانطور که دیدیم، سازمان های ادراکی به تجربیات گذشته، نیازها، انگیزه ها و مکانیزمهای دفاعی آزمودنی، بستگی دارد. این شرایط برای پژوهشگر تنها با خصوصیات های آنی و متغیر موقعیت واقعی، توصیف و تعین نمی شود، بلکه با ویژگی های شخصیتی آزمودنی که او را به طور نسبی از سایرین متمایز می گرداند نیز تبیین می شود. می توان چگونگی کمش مکانیزم های ادراکی یک فرد خاص را به منظور نشان دادن ویژگی های فردی، مشاهده و بررسی کرد. متقابلا، مشاهدات درباره ی این تفاوتهای فردی آزمایش های بسیاری انجام گرفته است. ادراک یا تشخیص سریع کلمه که مربوط به فراوانی کلمات هستند بیانگر این فراوانی، نه تنها در زبان عموم مردم بلکه در زبان محاوره ای فردی است. در زمینه ی انگیزه های فیزیولوژیک چون گرسنگی، تشنگی و جنسی نیز می توان با ارائه طرح آزمایشی خاص، نیازهای فوری را برای فرد خاصی ایجاد کرد و تأثیر آنها را در ادراک نشان داد.
۲-۴-۲-۵- زمینه های اجتماعی
زمینه های اجتماعی انسانی و حیوانی در چگونگی پاسخ های سازش یافته موجود زنده با محیط نقش مهمی دارند. با توجه به اینکه ادراک، یکی از مکانیزم های تنظیم کننده به پاسخ های سازش یافته است، جای تعجب نیست که اطلاعات مربوط به این زمینه ها، هنگامی ظاهر می شود که موجود زنده کاملا در محیط زندگی اجتماعی قرار می گیرد، محیی که از خطوط، سطوح و رنگ ها از طرفی، افراد اجتماع از طرف دیگر تشکیل شده است و ما آنها را به شکل اشیأ و علائم اجتماعی سازمان می دهیم. این زمینه ها را می توان در دو سطح بررسی کرد و نقش آنها را در ادراک نشان داد: یکی سطح جامعه ی کل یا اجتماع بزرگی که در آن زندگی می کنیم که موضوع پژوهش روانشناسی اجتماعی «میدانی» است و دیگر در سطح اجتماع کوچک با گروه های محدودی که غالبا موضوع پژوهش روانشناسی اجتماعی«آزمایشگاهی» است
(برداشتی از ایروانی و خداپناهی، ۱۸۶-۲۲۹).
۲-۴-۳- سازمان ها و تشکل ادراکی
به نظر می رسد که محیط توسط انسان همانگونه که هست ادراک می شود و دنیای بیرونی بدون هیچ دخل و تصوری بر او تحمیل می شود. در حالی که اینطور نیست. نتایج تحقیقات و آزمایش ها نشان می دهد که اطلاعات دریافتی به وسیله اعضای حسی گیرنده در رشته عصبی به جریان می افتد و در مراکز عصبی و مغز بررسی و تجزیه و تحلیل می شوند. این رمزهای اطلاعاتی، مجددا از رمز بودن بیرون آمده و با داده های تجربیات ادراکی قبلی انسان موجب پاسخ ادراکی همه جانبه می گردند(ایروانی و خداپناهی ۱۳۸۹، ۱۳۸).
مطالعه ی نقش ادراک در رفتارهای کلی تر، طرز فکر غیرفعال بودن انسان را در ادراکاتش رد کرده است. اما، ادراک در فعالیت سازگار کننده به عنوان مکانیسم نظام دهنده ی اساسی، در نظر گرفته می شود. شیء مورد ادراک قابل تشبیه به الگوی تحریکی آنچه روی شبکیه ی چشم اتفاق می افتد، نیست؛ بلکه تحت تأثیر مجموعه ای از اطلاعات برگزیده، تجربه های گذشته ادراکی، نیازها، تمایلات و فعالیت های موجود زنده، در موقعیت آزمایش ادراکی قرار می گیرد، ساخت ادراکی دارد.
۲-۴-۳-۱- سازمان ادراکی
عناصر گردآوری شده به وسیله ی حواس، با نظم و شکل خاصی، به فعالیت ادراکی جهت می دهند؛ هر فعالیت ادراکی به عنوان چهارچوب مرجعی در چگونگی درک علائم و محرک های محیطی مورد ادارک، سازمانی خاص پیدا می کند که در فعالیت های بعدی، همانند یک فرایند « تصمیم گیری» و «گزینش» عمل می کند.مطالعات تجربی و آزمایش هایی که در این زمینه به عمل آمده است، نشان داده اند که حرکات چشم به طور مکانیکی از نقاط مختلف شیء مورد ادراک، عکس برداری می کند و در هر حرکت چشم، قسمتی از تصویر آن را به مراکز عصبی منتقل می سازد، ولی این نقاط و قسمتهای منعکس شده به طور تصادفی در همه جای شیء وجود ندارند، بلکه حرکت چشم در قسمت های اطلاعاتی و قسمت هایی که دارای حد و مرز است، مانند محل تقاطع خطوط و زوایا، متمرکز می گردد. و بالاخره موقعیتهای خاص می توانند چگونگی استراتژی «الگوگیری بصری» به مغز منتقل می شود و پس از تعبیر و تفسیر آنها، چنانچه خطای ادراکی صورت نگرفته باشد،منجر به ادراک می شود و پس از تعبیر و تفسیر آنها، چنانچه خطای ادراکی صورت نگرفته
باشد، منجر به ادراک شکل می گردد. البته این تصور با حدی بیانگر واقعیت است، اما دقت بیشتر در این مسئله، نشان می دهد که موشوع به این سادگی هم نیست، زیرا تجارب ادراکی ما نشان می دهد که گاه الگوهای تحریک شبکیه ای یکسان، به ادراک متفاوتی می انجامد. به عبارت دیگر، آزمایش نشان می دهد که الگوی شبکیه ای معین، به صورت های گوناگون معنی و مفهوم پیدا می کند. منطق است که بگوییم که الگوی شبکیه ای انعکاسی مبهمی از جهان است و قبل از اینکه به ادراک خاصی منجر شود باید به شیوه ی خاصی سازمان یابد(ایروانی و خداپناهی۱۳۸۹، ۱۴۰).
۲-۴-۳-۲- نظریه فیزیولوژیک ادراک
رویکرد اکولوژیک ادراک، رویکردی پیشروست. این رویکرد با مفهوم همشکلی در نظریه گشتالت و تفسیر نقش تجربه در ادراک که در نظریه ی کنش متقابل مطرح شده است متناقض است. این رویکرد به جای به حساب آوردن حواس به عنوان کانال های حسی، آن را نگاهی ادراکی در نظر می گیرد.
بر طبق این مدل جهان دارای سطوح طولی و عرضی است. بافت افقی با ازدیاد فاصله از بیننده وسعت می گیرد. توانایی تشخیص ادراک عمق، فطری به نظر می رسد. و با کنش متقابل آموختنی نیست. در دوره های مختلف، معماران از این تغییرات سطوح با هدف ایجاد خطاهای عمق استفاده کرده اند. این نوع استفاده، به ویژه در دوره ی رنسانس رایج بوده است.(لنگ ۱۳۹۰، ۱۰۳).
ادراک و شناخت دو مفهوم متمایز هستند. ادراک مکانیزم برونی فرآیندی اتس که مربوط به چگونگی تحریکات اعضای حسی و جمع آوری اطلاعات است و شناخت مکانیزم درونی فرآیند و نحوه تأثیر تجارب پیشین، عوامل روانشناختی و شخصیتی افراد، در تعبیر و تفسیر آن اطلاعات حسی است. در روان شناسی محیط بر مرتبط و در هم تنیده بودن ادراک، شناخت و شرایط محیطی تأکید می شود و این پیوستگی به ویژه هنگامی آشکار می شود که ادراک اشیاء را از ادراک محیط تفکیک کنیم.( مرتضوی،۱۳۸۰: ۶۶). میزان اطلاعات و آگاهی های دریافتی ما از محیط، به تنوع و درجع تضاد اطلاعات حسی به دست آمده و چگونگی تفکیک آن ها از یکدیگر، یعنی به چگونگی ردیابی الگوها بستگی دارد. این کار به کمک تمام حواس و به درجات متقاوتی امکان پذیر است. اگر چه همه آن ها نمی توانند مستقیما در تفکر و استدلال مورد استفاده قرار گیرند.
به طور خلاصه می توان گفت نظریه اکولوژیک ادراک، اطلاعات دریافتی از محیط توسط حواس پنجگانه و نیز ویژگی های نظام های جهت دهنده و حرکتی اصلی در محیط را مبنای اصلی نظام ادراکی انسان می داند. به بیانی دیگر رویکرد اکولوژیک ادراک فرض می کند که تمام استفاده های بالقوه معانی احتمالی یک شییء به طور مستقیم در شعاع دیدگانی و یا در ساختار اطلاعات غیر بصری و قابل دریافت توسط نظام های دیگر ادراکی قابل درک هستند. فرد باید بداند و در بیشتر موارد می آموزد که به دنبال چه چیز باشد، ادراک معنا مبتنی بر طرحواره های ذهنی است(لنگ ۱۹۸۷، ۱۶۱).
بر اساس مدل اکولوژیک ادراک معنی و مفهوم آنچه احساس و ادراک می شود پیش از آن در عرف فرهنگی اجتماعی هر محیط آموخته شده اند. به بیانی دیگر ویژگی های الگوی محیط ساخته شد، با حواس پنجگانه و با توجه به نظام جهت دهنده احساس و ادراک می شود اما معانی باید آموخته شوند. گاهی اوقات فرآیند یادگیری روشن است و عرف اجتماعی به طور طبیعی از طریق فرآیند یادگیری روشن است و عرف اجتماعی به طور طبیعی از طریق فرآیندهای اجتماع پذیری آموخته می شود. تداهی معانی هم آموختنی است(شاهچراغی ۱۳۹۰، ۱۶۱).
طراحی با توجه به یافته های نظریه اکولوژیک ادراک بر مبنایتوجه مناسب به نظام های ادراکی حواس پنجگانه و نظام های جهت دهنده و پدید آوردن غنای حسی در محیط، می تواند از یک سو قابلیت و کیفیت بر اساس مدل انسانی مازلو به خودشکوفایی دعوت می نماید(شاهچراغی ۱۳۹۰، ۱۶۲).
از سویی دیگر تحلیل محیط بر اساس نظام های جهت دهنده و نظام های ادراکی حواس پنجگانه می تواند نشان دهد که چگونه یک غنای حسی، معانی از پیش تجربه شده را برای قرد تداعی کند که بر اساس نظریه تعادل اگر این معانی خوشایند باشند فرد ادراکی خوشایند و لذت بخش خواهد داشت و محیط را دارای محصوریت، حس خلوت و کاهش اضطراب و نیز چگونگی پیوند میان نظام های معانی و نظام های کالبدی آن مورد استفاده قرار گرفته است(شاهچراغی ۱۳۹۰، ۱۶۱).
۲-۴-۳-۳- نظریه کنش متقابل ادراک
نظریه کنش متقابل ادراک بر نقش تجربی ادراک تأکید دارد و رابطه ای پویا بین فرد و محیط را مبنای تحلیل قرار می دهد. در این نظریه ادراک کنشی متقابل را مبنای تحلیل قرار می دهد. در این نظریه ادراک کنشی متقابل به حساب آمده است که در آن محیط، مشاهده گر و ادراک وابستگی متقابل دارند (لنگ ۱۳۹۰، ۱۰۱).
اطلاعاتی که از محیط کسب می شود خواصی نمادین و معنابخش دارد، ویژگی هایی دارد که واکنش های ذهنی ایجاد می کند، و پیام هایی دارد که نیازها را بر می انگیزد. ارزش ها و خواص زیباشناختی را افراد به محیط می دهند، زیرا انسان نیاز دارد محیط را به عنوان الگویی از روابط با معنا تجربه کند. تجربیات گذشته مبنای درک شرایط جدید است(لنگ ۱۳۹۰، ۱۰۲).
نقش مهم نظریه کنش متقابل در نظریه ی طراحی محیط تشخیص این است که مردم در محیط به چه چیزهایی توجه می کنند و به چه چیزهایی توجه کمتری نشان می دهند. تمام نظریه های اثباتی زیبایی شناسی باید این نکته را در نظر بگیرند. این توجه به ما می آموزد که نگاه به جهان به عنوان یک محیط با نگاه به آن به عنوان یک شیء متفاوت است(لنگ ۱۳۹۰، ۱۰۲).
۲-۴-۳-۴- درک فضایی از
دیدگاه روانشناسی بر اساس نظریه گشتالت
چنین به نظر می رسد که انسان به گونه ای غیرفعال محیط اطراف خود و اشیای درون آن را درک می کند، و بدون هیچ گونه دخل و تصرفی، تصاویر دنیایی پیرامون بر او تحمیل می شود. در حالی که این طور نیست. زیرا نتایج تحقیقات و آزمایش ها در پسکوفیزیولوژی ادراک بینایی، نشان می دهند که اطلاعات دریافتی توسط اعضاء حسی گیرنده در رشته های عصبی به جریان می افتند و در مراکز عصبی و مغز بررسی و تجزیه تحلیل می شوند. این رمزهای اطلاعاتی مجدد از رمز بودن بیرون آمده و با داده های تجربیات ادراکی قبلی انسان موجب پاسخ ادراکی نهایی و همه جانبه میگردند( ایروانی و خداپناهی ۱۳۷۴: ۱۴۷).
هر احاطه ای نسبت به هر یک از ارتفاعات، پدیده ها، اجسام و یا کلیه ی موجودات به توسط انسان صورت بگیرد، از سه مرحله ادراکی عبور کرده است.
این یه مرحله عبارتند از :
۱. دریافت اطلاعات به صورت خام، توسط گیرنده های حسی(احساس)
۲. تعبیر و تفسیر اطلاعات دریافت شده(ادراک)
۳. مقایسه ادراک با پدیده های ثبت شده در مغز و ثبت نهایی پدیده(شناخت)
براساس نظریات یک مکتب روانشناسی به نام گشتالت که در سال های ۱۹۲۰-۱۹۱۰ دربرلین بناین گذاری شده است. در ادراک ما از اشیا و امور خارج و از وجود خود، به صورت یک شی واحد صورت می گیرد.در این سازمان یابی مراحلی به سزعت طی می شود. در وهله دوم متوجه شکل در آن می گردیم و بلاخره در وهله سوم زمینه ای ار که شی در آن قرار دارد درک می کنیم. این مراحل به حدی با سرعت در ذهن صورت می گیرد که همزمان اتفاق می افتد(ایروانی ۳۷۴ ، ۱۵۱).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   توافقنامه، «ارزش

۲-۴-۳-۴-۱- اصول روانشناسی گشتالت
الف . قانون مجاورت
تحریک هایی که از لحاظ مکانی یا زمانی به هم نزدیک باشند. به صورت یک کل در می آیند. به عبارت دیگر، عناصر متناسب نزدیک به هم، مثل اینکه به یک شی تعلق داشته باشند به صورت یک مجموعه و کل ادراک می شوند. به عنوان مثال در تصویر (۲-۱) سه ستون باریک و یک خط عمودی جدا در سمت راست آنها را ساده تر و وسیعتر از سه ستون پهن و یک خط عمود در سمت چپ درک می کنیم.
ب.قانون مشاهبت
احتمال اینکه محرک هایی که از جهاتی با یکدیگر شباهت دارند با هم جمع شده، یک شکل واحدی را به وجود آورند به مراتب بیشتر از احتمال شکل گیری محرکهایی است که به هم شبیه نیستند. شباهت محرک ها ممکن است که از لحاظ کیفیت، شکل و اندازه آنها باشد یا اینکه عوامل مشترک دیگری بین آنها وجود داشته باشد. مانند حرکت، جهت، سرعت یا از لحاظ معنی و مفهوم و موارد استعمال شباهت هایی با هم داشته باشند مانند دو اصل مجاورت و مشاهبت در تعارض واقع

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید