تعریف رقابت پذیری (توان رقابتی)

از جمله اولین کسانی که موضوع رقابت‌پذیری را مطرح نمود مایکل پورتر (1985) می‌باشد. وی رقابت‌پذیری را در سه سطح ملی، صنعت و بنگاه مورد توجه قرار داده است. در سطح بنگاه پورتر معتقد است. توان رقابتی عبارت است میزان ارزش بیشتری که یک شرکت قادر است نسبت به سایر رقبا ایجاد نماید به عبارت دیگر توان رقابتی عبارت از میزان فزونی جذابیت پیشنهادهای شرکت در مقایسه با رقبا از نظر مشتریان است. یا مزیت رقابتی تمایز در ویژگی‌ها یا ابعاد هر شرکتی است که آن را قادر به ارائه خدمات بهتر از رقبا (ارزش بهتر) به مشتریان می‌کند. به عبارت دیگر مزیت رقابتی ارزش‌های قابل ارائه شرکت برای مشتریان است به نحوی که این ارزش‌ها از هزینه‌های مشتری بالاتر است. مفهوم توان رقابتی، ارتباط مستقیم با ارزش‌های مورد نظر مشتری دارد به نحوی که در یک طیف مقایسه‌ای هر چه قدر ارزش‌های عرضه شده یک سازمان به ارزش‌های مورد نظر مشتری نزدیکتر یا با آن منطبق‌تر باشد می‌توان گفت که سازمان، نسبت به رقبای خود در یک یا چند معیار رقابتی دارای برتری و توان است (مهری و خداداد حسینی، 1383، 190). از دیدگاه کیگان (1390) رقابت‌پذیری عبارت است از میزان فزونی جذابیت پیشنهادهای شرکت در مقایسه با رقبا از نظر مشتریان است و یا بارنی[1] (2001) معتقد است رقابت‌پذیری توانایی شرکت‌ها در جذب نظر مشتریان نسبت به رقبا، با تکیه بر قابلیت‌ها و ظرفیت‌های سازمانی است. در تعریف دیگری فیورر و چهارباغی[2] (1994) معتقدند رقابت پذیری را توانایی وادار کردن مشتری به انتخاب پیشنهادهای شرکت در مقابل پیشنهادهای رقبا تعریف کرده‌اند. همچنین شورچولو[3] (2002) بیان می‌کند از مشخصه‌های دنیای امروز، تغییرات سریع و مداوم در محیط اقتصادی جهان است که حاصل آن شکل‌گیری رقابت شدید در اقتصاد جهانی است. به همین دلیل مهمترین و اصلی‌ترین بستر جهت ورود به فرآیند جهانی شدن، ایجاد فضای رقابتی تلقی می‌شود. به عبارت دیگر حاکم شدن اقتصاد بازار در سطح ملی و حذف اختلال‌ها، زمینه لازم را جهت ورود به فرآیند جهانی شدن فراهم می‌نماید.

از دیدگاه هیت[4] (1999) رقابت‌پذیری ملی عبارت است از میزان تولید کالاها و خدماتی که از سوی یک کشور بتواند به بازارهای بین‌المللی راه یابد. ضمن آنکه در همین مدت درآمد واقعی شهروندان خود را افزایش دهد و یا دست کم مانع کاهش آن شود. کوهمن[5] (1984) نیز معتقد است که رقابت‌پذیری را می‌توان به صورت توانایی یک اقتصاد برای ثابت نگه‌داشتن سهم خود در بازارهای بین‌المللی و یا افزایش سهم خود در بازار هر فعالیتی که انجام می‌دهد تعریف کرد، به شرطی که استانداردهای زندگی را برای حاضران در فرآیند رقابت‌پذیری بهبود بخشد و یا حداقل مانع افت این استانداردها شود (طیبی و همکاران، 1387، 135).

توان رقابتی شامل مجموعه عوامل یا توانمندی‌هایی است که همواره شرکت را به نشان دادن عملکردی بهتر از رقبا قادر می‌سازد (سدری و لیز[6]، 2001، 855). به عبارتی، توان رقابتی عامل یا ترکیبی از عواملی است که در یک محیط رقابتی سازمان را بسیار موفق‌تر از سایر سازمان‌ها می‌نماید و رقبا نمی‌توانند به راحتی از آن تقلید کنند. بنابر این برای دستیابی به توان رقابتی، یک سازمان هم باید به موقعیت خارجی خود توجه کند و هم توانمندی‌های داخلی را مورد توجه قرار دهد. در مسیر ایجاد توان رقابتی دو نکته مهم قابل تعمق می‌باشد: نخست، این مسیر فرایند دنباله‌داری است که به عملکرد عالی و رقابت‌پذیری سازمان منجر می‌شود. یعنی اینکه در صورتی که سازمان بتواند به واسطه شایستگی‌های خود، توان رقابتی پایداری خلق نماید که برای مشتریان ارزشمند بوده و همواره برتر از رقبا باشد، در واقع عملکردی شایسته از خود بر جای گذاشته و رقابت‌پذیری را به ارمغان آورده است (بارنی، 2001، 18). دوم، به خاطر افزایش پیچیدگی‌های محیطی و شدت رقابت، توان رقابتی یا به راحتی توسط رقبا تقلید می‌شود یا از نظر مشتریان به زودی رنگ می‌بازد و بایستی با توان‌های جدیدی جایگزین شوند (سدری و لیز، 2001، 855). بر این اساس سازمان باید به فکر پیدا نمودن توان‌های رقابتی خود باشد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   معرفی لیگ برتر انگلستان

ایجاد و حفظ پایداری توانمندی رقابتی، مستلزم شایستگی‌هایی است که با تکیه بر قابلیت‌های سازمان، برای مشتریان ارزش ایجاد می‌کند. منابع شرکت شامل انواع دارایی‌ها، توانمندی‌ها، فرایندهای سازمانی، اطلاعات، دانش و … است که شرکت آن‌ها را طوری کنترل می‌کند که استراتژی‌های ارزش آفرین را توسعه داده و اجرا نماید. این منابع را در سه دسته‌بندی محسوس، نامحسوس و توانمندی‌های سازمانی می‌توان ملاحظه کرد (اپلبام[7] و همکاران، 2000، 125).

تاوین (2001) همچنین در سطح بنگاه پنج عامل رهبری هزینه، کیفیت محصول، انعطاف‌پذیری فرایند، خدمات پس از فروش و خدمات به مشتری را به عنوان مشخصه‌های توان رقابتی شرکت‌ها نام برده است. سیگل[8] و همکاران (1999) توان رقابتی را معادل قابلیتی که بنگاه برای فروش سودآور محصولاتش می‌دانند.

به طور کلی موضوع رقابت‌پذیری از دو زاویه مورد بحث قرار می‌گیرد. در جایی نظریه پردازان سازمان‌های صنعتی[9]، عوامل محیطی را عوامل مسلط و تعیین کننده مزیت رقابتی میدانند. اولین شخص از میان این نظریه پردازان، بین[10] است که در سال 1968 نظریه خود را بیان داشت. با این حال نظریه پرداز معروف این گروه مایکل پورتر محسوب می‌شود. طبق مدل پورتر، واحد اصلی برای تجزیه و تحلیل، صنعت است. در این راستا وی اعتقاد دارد که سودآوری شرکت‌ها به جذابیت صنعت و موقعیت نسبی شرکت در صنعت بستگی دارد. طبق این مدل، چنانچه استراتژی باعث شود که سازمان، فعالیت‌ها را متفاوت و متمایز از رقبا انجام دهد در آن صورت، شایستگی‌های محوری امکان انتخاب تنوع و تمایز را تسهیل می‌کنند و باعث کسب مزیت رقابتی برای سازمان می‌شوند (دِتونی و تونچیا[11]، 2003، 952).

از نظریات دیگر این گروه می‌توان به نظریه آمیت و شومیکر[12] (1993) اشاره کرد. طبق نظر این دو، سودآوری شرکت به میزان سازگاری دارایی‌های استراتژیک و عوامل استراتژیک صنعت بستگی دارد و لذا اساس مزیت رقابتی بر مبنای تعامل سازمان صنعتی و تئوری شایستگی قرار می‌گیرد. در مقابل این دسته از نظریات، تعدادی از تئوری پردازان بر اهمیت عوامل درون سازمانی در کسب مزیت رقابتی تاکید دارند که از آن جمله می‌توان به نگرش بر مبنای منابع[13] و نگرش قابلیت‌های پویا[14] اشاره کرد.

نگرش بر مبنای منابع، سازمان‌ها را به عنوان مجموعه‌های منابع می‌نگرد و معتقد است که مبنای مزیت رقابتی سازمان، منابع آن است، مشروط بر این که ویژگی‌های نادر بودن، با ارزش بودن، قابلیت جایگزینی اندک، و تقلید ناپذیر بودن یا مشکل بودن تقلید را دارا باشند. به بیان دیگر، منبع مزیت رقابتی منابع سازمان است و در صورتی که منابع، ویژگی‌های چهارگانه فوق را داشته باشند مزیت رقابتی از نوع پایدار خواهد بود (لیسمن[15] و همکاران، 2004، 19).

نگرش قابلیت‌های پویا، منبع مزیت رقابتی را فرایندهای متمایز (راه‌های هماهنگی و ترکیب) می‌داند. در این نگرش، واژه «پویا» اشاره به ظرفیت بازسازی شایستگی‌های سازگار با محیط متغیر کسب و کار، وابستگی‌های مسیر معین و موقعیت‌های واقعی بازار دارد و واژه «قابلیت‌ها» به نقش کلیدی مدیریت استراتژیک در تطابق- سازی، یکپارچه‌سازی و پیکربندی مجدد شایستگی‌ها، منابع و مهارت‌های سازمانی جهت تأمین الزامات محیط متغیر تاکید می‌کند. بر اساس این نگرش امکان خرید قابلیت‌های پویا از بازار وجود نداشته، ایجاد آن مستلزم فرایندهای پویای مدیریتی درون سازمان است (تیس[16] و همکاران، 1997، 511). با توجه به تعاریف ارائه شده می‌توان نتیجه گرفت که در نظریات محیطی، واحدِ تجزیه و تحلیل، صنعت و در نظریات مبتنی بر منابع و قابلیت‌های پویا و نیز نظریه شایستگی‌های محوری، واحد تجزیه و تحلیل، سازمان است.

[1] Barney

[2] Feurer and Chaharbaghi

[3] Shurchulu

[4] Hitt

[5] Kohman

[6] Sadri and Lees

[7] Appelbaum

[8] Siggel

[9] Industrial organization

[10] Bain

[11] De Toni and Tonchia

[12] Schoemaker and Amit

[13] Resource-based view

[14] Dynamic capability view

[15] Lismen

[16] Teece