دانلود پایان نامه

این عشق، عشقی است که همه مردم بندر درصدد انکار آن هستند و زنان دهکدۀ خیالی مرد تبعیدی، راه این عشق را برای کسی باز نمی‌گذارند. زنان از شنیدن نام تل عاشقون فرار می‌کنند و آنچه از این عشق در ذهن همه وجود دارد، جز تکه حریر سبز نیست «تل عاشقون! با همین کلمه بود که زنها گریختند و دیگر هرگز به من نزدیک نشدند و من صدای ذهنشان را می شنیدم که مثل آسمان غُرنبه می‌ترکید و پیرمرد با اشارۀ دستی تل عاشقون را نشانم داد که در همان آبادی بود و در کنار دریا و دیدم مردی قلابش را از توی دریا کشیده است و با وسواس تکه حریر سبزی را از آن جدا می‌کند» (همان،66:1372)
3-2-10-3-عشق به وطن(نوستالژی وطن)
وطن در آثار روانیپور سه گونه است. وطن مادری (بوشهر) وطن سرزمینی (ایران)، وطن مألوف. آن چه که روانی‌پور از وطن بیان می‌کند، عشق نوشتالژیک راوی است از دوری هر سه وطن. روانی‌پور آن زمان که از جفره و بوشهر قدم به شهر می‌گذارد با حسی بومی از آبی‌ها، دریا، جاده‌هایی که بین درخت‌های کنار رد می‌شوند و دریای آبی و آرام سخن می‌گوید. یادآوری دوران کودکی و بازگشت به روزهای خردسالی از موضوع داستانهای بومی اوست که نشان از عشق عمیق او به زادگاهش است. روانیپور در سالهایی که از بوشهر دور میشود با حسی غمگین از آن یاد میکند. وی همچنین آن زمان که وطنش را ترک می‌کند و در کشورهایی اروپایی به سر می‌برد این عشق او نیز به چشم می‌خورد. وطن دیگری که روانی‌پور از آن سخن می‌گوید، وطن مألوف است. وطنی که انسان در این دنیای سرگردان در جستجوی آن، به تلاش می‌پردازد. «آدمی اگر مرغی باشد بر فراز دریای آبی، زمان مرگ به خاک سرزمین خود وا می‌گردد تا دلش با خاک‌های داغ یکی شود و گل‌های کوچک صحرایی بر مزارش تجّه کنند.» (روانی‌پور،1369ب:269).
روانی‌پور آن زمان که یاد جنوب می‌کند، آن چنان جاده‌ها و دشت‌ها و کوره راهها، نخل‌ها و طبیعت جنوب را توصیف می‌کند که در ذهن خواننده تجسم می‌یابد. در داستان‌هایی که در مورد فضای جنوب بیان می‌شود، حس وطن دوستی روانی‌پور به بهترین وجهی بیان می‌گردد؛ حسی آغشته به عشقی پایان ناپذیر. داستان دریا در تاکستان و مانا مانای مهربان از دست رفتن جنوب آیینی روانیپور را به ذهن می‌آورد. هر چقدر که از جنوب دورتر می‌شود عشق نویسنده و غم دوری از وطن بیشتر به چشم می‌آید. «نسرین کتابی را برداشته بود و نگاه می‌کرد. گردن می‌کشید، کتاب آواز خاک، بلند شد، اینو بگذار تو قفسه شعرها. کتاب را گرفت، لحظه‌ای مردد ایستاد، بازش کرد. هنوز آنجا خبرهایی است پسین خستگی وقتی که می آیند… » (روانی‌پور،77:1383). روانی‌پور در این قسمت با تضمین تکه‌ای از شعر «آواز خاک» شاعر هم ولایتی‌اش «آتشی» این غم دوری را تسکین می‌دهد. در واقع روانیپور با این شعر از روزها و لحظه‌های خوب خود در جنوب یاد می‌کند این شعر در حقیقت همه آن چیزهایی است که هر شاعر جنوبی با خواندن آن جنوب برایش زنده می شود «پسین خستگی وقتی که میآیند پیاده با قطار قاطران از آسباد درّه نزدیک» (آتشی،234:1383)
دوری از دریا و ندیدن مرغان دریایی، طبیعت جنوب همه آن چیزی است که در هنر روانیپور به بهترین وجه خود را نشان داده است «ایستاد کنار در هال. چشمش به تصویر روی دیوار. پرنده‌های سفید با بال‌های گشوده رو به افق پرواز می‌کردند، توده‌های ابر راه پروازشان را بسته بود. پرنده‌ها انگار دلگیر می‌خواندند شاید باد و باران را بو کشیده بودند. در جستجوی آشیانه خود بودند» (روانی‌پور،113:1388)
این عشق به وطن در روانی‌پور آنقدر قوی است که در «زن فرودگاه فرانکفورت» یک بار دیگر به جنوب گریز می‌زند و از پریان دریایی صحبت به میان می‌آورد.
روانیپور نه تنها دوری از سرزمین مادری برایش سخت است بلکه وطن ملّی‌اش را نیز دوست دارد و دوری از آن برایش عذاب‌آور است. در زن فرودگاه فرانکفورت به تمام ایرانیانی که در آن سوی مرزها زندگی می‌کنند بازگشت به وطن را توصیه می‌کند. در حقیقت در آنجا نصحیت‌گری است که وظیفه خود را در این می‌بیند که هموطنانش را به وطن بازگرداند «به خانوادۀ مردی که با اولین فریادها رفتند و پایبندی منصور را به این دیار از چشم زنی دیدند که زادگاهش را دوست می‌داشت و نمی‌توانست از شکوفه‌های شیراز دل بکند؟» (روانی‌پور،82:1381)
عشق به ایران و فرهنگ ایرانی در رگ هر ایرانی نهفته است و روانی‌پور نیز از این قاعده مستثنی نیست. در سال‌هایی که به خارج از کشور سفر می‌کند، در هر سفر به گونه‌ای دلتنگی‌اش را بیان می‌کند «نگاه می‌کند آسمان پشت پنجره ابری است… اگر روزی مهاجران و تبعیدی‌ها به کشورشان واگردند آسمان اروپا آبی می‌شود. تا آهش قاطی آه کسانی نشود که سالیان سال اینجا مانده‌اند، پرده را می‌کشد، … چقدر دلش می‌خواهد ام‌کلثوم بخواند … انا بلد المحبوب …» (روانی‌پور،53:1380). روانی‌پور نه تنها برای وطنش دلتنگی میکند بلکه در آن سوی دنیا به دنبال نشانه‌هایی است که رنگ و بوی وطنش را برایش تداعی کند. «باران، اول ریز و موذی و بد تند می‌شود، آسمان یکدست تیره است. رستوران افغانی گل و گشاد و با همان ادا و اطوار شرقی‌ها که هر کجا باشند به جز کشور خودشان در و دیوار را به یاد وطن درست می‌کنند. روی نیمکت‌های رستوران می‌نشیند» (همان،85:1380). به اعتقاد روانی‌پور آن جا در مقابل ایران آخر دنیاست و ترس از گم شدن همه ذهن نویسنده را پر می‌کند. البته گم شدن، نه گم شدن جسمی است بلکه روح، هویت، فرهنگ و آن چه که اصالت یک انسان را می‌سازد. « نه خواهش می‌کنم بنشینید. چیزی نمی‌خورم با من حرف بزنید. راستش این جور تمرین زبان می‌کنم. هر چند که فردا می‌روم. به همین خاطر دیر آمدم. رفتم بلیطم را عوض کردم، سخت است، این جا آخر دنیاست، آدم در آن گم می‌شود.» (همان،63:1380). روانی‌پور حتی تصاویر چمنزارها و دشت‌های سر‌سبز اروپا را چون کارت پستال می‌بیند. برای او زود گذر و فانی هستند. او در داستان رعنا معشوق ذهنی‌اش را (پهلوان همه دوران) در کودکی به انگلیس می‌فرستد و در جوانی او را به سرزمینی که دوست دارد می‌آورد. «و من قصه تازه‌ای ساز می‌کنم. او را در نوجوانی به انگلیس می‌فرستم تا در مردی به ایران بیاید، به سرزمینی که آن را عاشقانه دوست می‌دارد» (روانی‌پور،25:1381).
در اهل‌غرق از بین رفتن جنوب آیینی را با غم و حسرت بیان می‌کند. اگر چه دنیای مدرنیته بالاخره پا به وطن او گذاشت و آن چه که هویت اصیل و بومی آن سرزمین بود از دست رفت. روانی‌پور بارها از زبان مه‌جمال از دست رفتن این هویت را یادآور می‌شود.
«دیگر صدای بال مرغان دریایی به گوش کسی نمی‌رسید. جهان پر از صدا می‌شد، پر از صدای غریبه و ناآشنا. زنی می‌خواند: «انا بلد المحبوب…» و مه‌جمال می‌دید که زنان آبادی دیگر نمی‌خوانند، حتی صدای خلخال پایشان شنیده نمی‌شد و حسرتی غریب در دل مه‌جمال قد می‌کشید چیزی از دست می‌رفت، چیزی که مه‌جمال نمی‌دانست چیست و مردمان آبادی هم انگار دربند از دست دادنش نبودند» (روانی‌پور،1369ب:195).
روانیپور آرزومند بازگشت به وطن بومی و جفره پر از پریان و باورهای خرافی است. «زایر با حسرتی غریب یاد روزهایی پر از پری دریایی و خشم بوسلمه را گرامی می‌داشت و در آرزوی بازگشت جهان به آن روزهای دور، آه می‌کشید» (همان،1369ب:374).
روانی‌پور جدای از این وطن زمینی، اشاراتی به وطن مألوف نیز دارد، بازگشت به وطن اصلی، همان وطنی که عرفا از آن سخن می‌گویند. در اهل‌غرق مه‌جمال برای پیدا کردن حقیقت و هویت خود روانه آب‌های سبز می‌شود تا در عروسی بوسلمه به نی‌زنی بپردازد. صدای نی و توصیفی که روانی‌پور از آن می‌آورد یادآور نی مولاناست که به خاطر دور افتادن از اصل خویش ناله می‌کند. در حقیقت صدای نی مولانا، صدای انسانی است که از وطن اصلی و مألوف خود دور افتاده که اصل خود را فراموش کرده است و آرزومند بازگشت به آن است. مه‌جمال در اهل غرق نیز به اصل خویش باز می‌گردد. حقیقت و واقعیتی که مه‌جمال دنبال آن است همان حقیقت و اصلی است که عرفا به آن اشاره می‌کنند. این اصل حتی می‌تواند زادگاه باشد «مه‌جمال نی را گرفت و زد. صدا آرام آرام اوج می‌گرفت. ناله‌ای بود برخاسته از دل مردمانی که سال های سال، دور از زمین و عادت‌های آن، در ته دریا، در میان مرجان‌ها و ستاره‌های دریایی زندگی می‌کردند. صدا، صدای کسانی بود که هنوز به زندگی دریایی خو نکرده بودند.» (همان،1369ب:32).
روانی‌پور این وطن اصلی را بخشی از خاطرات انسان می‌داند که آن را انکار می‌کند «آن چه مرا واداشت که زودتر بروم نه بی‌اعتنایی خیال انگیز مردم بندر به آن دهکده بود که بخشی از خاطرات خود را انکار می‌کردند، بلکه حرکت کُند آدم‌های آبادی بود و طبل‌هایی که می‌زدند» (روانی‌پور،54:1372).
«ترانه سیریاسیریا همراه با صدای گریه‌ای که راوی مدام می‌شنود، دلالت بر سوگواری بشریت دارد که تمام زیبایی‌های قدسی خود را از کف نهاده و اکنون سراسیمه این سو و آن سو می‌رود و آهنگ بی‌کسی می‌سراید. و صدای زنگ‌های قافله‌ای هم که راوی مدام می‌شنود و گویی از کنار او می‌گذرد به سفر راوی به گذشته دور دلالت دارد» (اصلانی،3:1378).
3-2-11-جبرگرایی:
جبرگرایی از دیگر مبانی مورد نظر روانی‌پور است. به اعتقاد روانیپور تحمل هیچ نیرویی به اندازه جبر برای انسان دردآور نیست. اما این جبر، جبر مطلق نسیت و انسان در جاهایی در مقابل این جبر به پا می‌خیزد و تسلیم نمی‌شود. در اهل غرق نمونه‌ای از آن را می‌توان دید. بوسلمه جبر حاکم بر رفتار مردم است اما مه جمال تسلیم او نمی‌شود. گاهی جبر در قالب سرنوشت خود را نمایان میسازد. تقریبا در تمام داستانهای روانیپور این نوع جبر را میتوان دید. اما با تلاشی که خاص روانیپور است به مقابله با جبر میرود.
3-2-11-1-جبر تقدیر(تقدیرگرایی):
اعتقاد به تقدیر و سرنوشت از موضوعاتی است که روانی‌پور در اهل‌غرق به آن پرداخته است. بسامد تقدیر‌گرایی در داستان‌های بومی روانی‌پور بیشتر از دیگر جاهاست. روانی‌پور در این نوع نگاه گاهی قهرمان داستان را کاملاً دست بسته می‌کند و زندگی او را به تقدیر و سرنوشت می‌بندد. «در آیین ناتورالیستی فرض بر این است که گاهی تقدیر از بیرون بر شخص تحمیل می‌شود و بنابراین قهرمان ناتورالیستی بیشتر در اختیار شرایط است تا خودش» (ثروت،136:1385). همان‌گونه که کنیزو براثر شرایط اجتماعی به فساد کشیده می‌شود و گویی در تغییر سرنوشت خویش نمی‌تواند دخالتی کند.
اما در بعضی شرایط جبر تقدیر را نادیده میگیرد. در اهل‌غرق مه‌جمال با اینکه پیش‌گو و غیب بین است رضا به رضای سرنوشت می‌دهد و تسلیم تقدیر و سرنوشت می‌شود. به اعتقاد آبادی جفره مه‌جمال اقبال بدی دارد «و شاید پیشانی نوشت او همین است که در قحط سالی از دریا برآید و بیست سال در آبادی چون سایه‌ای زندگی کند و ناگهان بوسلمه تقدیرش را رقم بزند؟» (روانیپور،1369ب:26). مه‌جمال در پایان تن به این تقدیر نمی‌دهد و راه سرنوشتش را خود انتخاب می‌کند. روانیپور معتقد است که در عین اینکه نوعی جبر بر سرنوشت حاکم است اما قابل تغییر است. «تقدیر آدمی از دست دادن است» (همان،1369ب:40) و در بعضی شرایط انسان مجبور است راه تقدیر از پیش تعیین شده را طی کند. تقدیر و سرنوشت و جبری بر آن حاکم است انسان را مجبور میکند که مسیر را ادامه دهد «نوۀ زایر که مقدر بود سالها زندگی خود را در سرزمین‌های آن سوی جهان و دور از جفره بگذراند» (همان،1369ب:134). «حالا که تقدیر خود خواسته بود که مه جمال در میان آدمیان زندگی کند» (همان،1369ب:149).
در اهل غرق قدرت پیشگویی به انسان کمک میکند تا بتواند سرنوشت خود را ببیند و این راهی است که می‌تواند به تغییر سرنوشت کمک کند «مه جمال که قدرت پیشگویی خود را از دست داده است جهان برایش تاریک بود، پیشانی نوشت فرزندش را نمی‌دانست» (همان،1369ب:198).
در پایان اهل‌غرق روانی‌پور زیستن و جنگیدن را تقدیر مقدر آدمی می‌داند و معتقد است که تقدیر آدمی در این است که برای آنچه که دارد و برای حراست از آن باید بجنگد (ر.ک.همان،1369ب:247). اما عشق می‌تواند تلنگری بر تقدیر مقدر انسان بزند و انسان راه سرنوشت و تقدیر را رها کند و خود را از جبر آن برهاند (ر.ک.همان،1369ب:269). مه‌جمال در پایان داستان شک می‌کند که آیا تقدیر، جان آدمی را با تارهای خود به زنجیر کشیده است؟ اما این طور نیست و انسان می‌تواند خود را از بند جبر تقدیر نجات دهد (همان،1369ب:269).
روانی‌پور حسرت را تقدیر کسانی می‌داند که روی زمین گام برمی‌دارند. «حسرت و حیرت جان آدمی را در گردباد خود می‌پیچد» (همان،1369ب:369). اما بالاخره روانی‌پور نمی‌تواند خود را از تأثیر سرنوشت برهاند و معتقد است، اگرچه می‌توان تقدیر را عوض کرد و سرنوشت را به شکلی دیگر نوشت اما نمیتوان تأثیر سرنوشت را انکار کرد. «در پناه تخت سنگ نشست و گوشهایش را محکم گرفت تا صدای وهم انگیز باد را نشنود و نداند که طومار سرنوشت چه کسی را می بندند» (روانی‌پور،1369ج:6)
«مادر سرنوشت یعنی چه؟ یعنی آخر و عاقبت،پیشونی نوشت. آخر و عاقبت؟ آره نشنیدی میگن هرکی یه سرنوشتی داره، یکی خوب، یکی بد، هرکی به قسمتش. مادر آه بلندی کشیده بود و گفته بود: هی ، دنیا…، اگه هر کی سرنوشتش دس خودش بود؟ … هی …. مگه دس خودش نیست. نه، از اول هر که دنیا می‌آد، همه چیز براش نوشته شده، معلومه معلومه تا دم مرگش» (روانی‌پور،1369الف:25)
گاهی می‌توان این سرنوشت را خود تعیین کرد و به دنبال آنچه که به آن اعتقاد دارد برود. در واقع از جبری که دیگران تحمیل می‌کنند خود را برهاند«من می‌گویم که آدم باید به دنبال سرنوشت اصلی خودش بگردد، نه سرنوشتی که دیگران برایش رقم زده‌اند…» (روانی‌پور،176:1388). در نهایت روانی‌پور به این معتقد است که سرنوشت را دیگران برای انسان رقم می‌زنند. شاید والدین و آنان که با تو زندگی می‌کنند «بی‌فایده بود به پدری که تنها فرزندش را از دست داده است بگویم که شصت سال پیش وقتی به دنیا آمدی، تاتی‌کنان راه افتادی تا سرنوشت پسرت را بسازی» (روانی‌پور،58:1381).
3-2-11-2-جبر محیط:
در اهل غرق طبیعت خشن و وحشی جنوب مردم را خراف‌اندیش بار می‌آورد و این مردم برای آنکه از خطرات طبیعت اطراف خویش در امان باشند به خرافات روی می‌آورند. در حقیقت جبری که بر طبیعت حاکم است بر زندگی این انسان‌ها تأثیر می‌گذارد. مه‌جمال اسیر جبر بوسلمه است و برای اینکه بوسلمه را راضی نگه دارد تا آبادی را به نابودی نکشد، تسلیم خواسته‌های او می‌شود. در رفتن مه‌جمال جبر بایدها وجود دارد و آن زمان که به سوی یاغی‌ها می‌رود، باز این جبر محیط و قانون زمین است که او را وادار به رفتن می‌کند «انگار گریزی از کشتن نیست، انگار قانون زمین همین است. اگر می‌‌خواهی محکم روی خاک خدا قدم برداری باید توان جنگیدن داشته باشی، به غیر از این اگر باشد، تو را نی‌زن عروس خود می‌کند، بوسلمه همه جا حیّ و حاضر است» (روانی‌پور،1369ب:267). به اعتقاد روانی‌پور جبر بیرون است که تقدیر درون را رقم می‌زند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تأثیرپذیری اقتصاد ایران از تغییرات نرخ ارز

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید