دانلود پایان نامه

آزاده چرا دست از سر ما برنمی دارید؟ چرا نمی ذارید زندگیمونو بکنیم؟
مینا ما که کاری به کار شماها نداریم. چی از جون ما می خواید هان؟
(دختر جوان همچنان سر در میان دستانش گرفته است).
زن میانسال (از روی مبل بلند می شود) دخترمو به خاک سیاه نشوندینو بدبختش کردین هیچ اونوقت یه چیزی هم طلبکارید آره؟
مینا به خدا اگه یه مو از سر شوهرم کم بشه خونه تونو به آتیش می کشم!
آزاده نشستین رو گنج حاج فریدون هر غلطی هم که دلتون می خواد انجامش می دین آره؟
زن میانسال شماها از همون اول چشم دیدن خوشبختی ایرج خانو نداشتین که این بلا رو سرش آوردین. خدا ازتون نگذره. ما همه چی رو سپردیم دست قانون. اونا بهتر می دونن با آدم کش جماعت چیکار باید بکنن.
آزاده آدم کش؟ حرف دهنتو بفهم زن.
مینا اگه شکایتتونو پس نگیرین و رضایت ندین خونه رو روی سرتون خراب می کنم، قسم می خورم.
زن میانسال از زن یه آدم قاتل انتظاری جز این نمی ره!
آزاده دهنتو می بندی یا خودم… (صدای زنگ در خانه شنیده می شود).
(زن میانسال با نگرانی نگاهی به زن جوان (دخترش) که همچنان بی حرکت بر روی مبل نشسته است می اندازد. با شنیده شدن صدای زنگ برای بار دوم، صحنه را به سرعت ترک می کند. آزاده و مینا به همدیگر نگاه می کنند).
آزاده (رو به زن جوان) چرا ساکتی و زبون به دهن گرفتی؟… بگو ببینم به چه حقی از شوهرم شکایت کردی هان؟
مینا فکر کردی اگه بلایی سر شوهرم بیاد می ذارم بست توی خونه حاج فریدون بشینیو با خیال راحت زندگیتو بکنی؟
آزاده به خدا روزگارتو سیاه می کنم.
صدای زن میانسال (خارج از صحنه) بفرمایید آقای بازپرس… خوش اومدید… خواهش می کنم بفرمایید.
مینا (با تعجب رو به آزاده) بازپرس!
(بازپرس وارد صحنه می شود. زن میانسال نیز پشت سر او وارد صحنه می شود).
آزاده (رو به بازپرس) آقای بازپرس دستم به دامنتون. حاضرم قسم بخورم شوهر من بی گناهه. من تورجو بیشتر از هر کس دیگری می شناسمش. اون آزارش به هیچ کس نرسیده و نمی رسه آقای بازپرس. اون نمی تونه آدم کشته باشه آقای بازپرس.
مینا بی انصافی کردن از دست سلیم شکایت کردن آقای بازپرس. شوهرم دل رحم تر و مهربون تر از این حرف هاست که بتونه دستشو به خون آلوده بکنه و بخواد یه آدمو بکشه اونم چی داداش خودشو!
بازپرس آروم باشید لطفاً.
مینا آخه چطور آروم باشیم آقای بازپرس!
آزاده به شوهرمون اتهام قتل و آدم کشی زدن و گرفتارشون کردن اونوقت شما از ما می خواهید آروم باشیم!
زن میانسال آقای بازپرس عالم و آدم می دونن شوهرهای این دو تا زن از خیلی وقت پیش چشم دیدن ایرج خان رو نداشتن و نمی خواستن سر به تنش باشه. خودتون هم که بهتر می دونین از آدم کینه ای و حسود هر کاری بگین برمیاد. خدا ازشون نگذره. خدا به خاک سیاه بزندشون که دخترمو سیاه بختش کردن… چرا سر پا وایستادین؟ خواهش می کنم بفرمایید بشینید آقای بازپرس.
(بازپرس بر روی مبل روبروی زن جوان می نشیند).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اعلامیه جهانی حقوق بشر

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید