دیدگاه کینز در مورد سرمایه گذاری

نظریات کینز زمانی در صحنه ی اقتصادی جهان ظهور پیدا کرد که نظام سرمایه داری در برخورد با شرایط بحرانی اقتصاد رو به نابودی می رفت. کینز با نبوغ خاصی که داشت به تحلیل نظریه های سرمایه گذاری پرداخت. وی در مورد سرمایه گذاری بحث خود را با مفهوم کارایی نهایی سرمایه آغاز کند. از نظر کینز کارائی نهایی سرمایه برابر با آن نرخ تنزیلی است که ارزش فعلی عواید انتظاری خالص سالیانه دارائی سرمایه ای را با قیمت عرضه ی آن دارائی سرمایه ای برابر کند(برانسون،1386)(2-

که درآن  R معرف درآمد انتظاری وE    معرف هزینه های جاری می باشد. در اینجا  R  مفهوم کارایی نهایی سرمایه ی کینز می باشد و آن را نرخ بازدهی داخلی نیز می نامند. کینز معتقد بود که کارائی نهایی سرمایه به نرخ بازدهی انتظاری و به قیمت عرضه ی جاری دارائی سرمایه ای بستگی دارد و تابعی از سرمایه گذاری دوره ی قبل نمی باشد. او اعتقاد داشت که اگر سرمایه گذاری در یک نوع خاص در طی یک دوره زمانی افزایش یابد،موجب کاهش کارائی نهایی آن نوع سرمایه گذاری میشود. یعنی بین کارائی نهایی سرمایه و افزایش موجودی سرمایه رابطه ی معکوس وجود دارد. کینز معتقد بود که میتوان برای هر سه نوع کالای سرمایه ای یک تابع یا منحنی بدست آورد که در آن با افزایش میزان سرمایه،کارائی نهایی سرمایه کاهش یابد. از مجموع این توابع یا منحنی ها میتوان یک تابع برای کل اقتصاد بدست آورد که بیانگر رابطه ی بین موجودی کل وکارایی نهایی سرمایه باشد وآن را تابع کارایی نهایی سرمایه نامید. کینز عقیده داشت که فقط در یک حالت است که مقاصد سرمایه گذاران و پس اندازکنندگان کاملأ هماهنگی دارد و آن زمانی است که پس انداز مساوی با سرمایه گذاری باشد و تحت این شرایط درآمد ملی در تعادل قرار میگیرد. کینز معتقد است که کشش منحنی سرمایه گذاری نسبت به نرخ بهره کمتر از واحد است. از این رو منحنی سرمایه گذاری دارای شیب تندی است(تفضلی،1381)

کینز استدلال می نمود که چون سرمایه گذاری به زمان احتیاج دارد وآینده نامعلوم است عوامل دیگری غیر از نرخ بهره مانند امنیت اجتماعی و پیشرفت فنی بر سطح سرمایه گذاری مؤثر واقع میشوند. بر خلاف نئوکلاسیک ها که اعتقاد دارند نرخ بهره از تعادل سرمایه گذاری و پس انداز بدست میآید،کینز در مورد تعیین نرخ بهره ی تعادلی اعتقاد دارد که نرخ بهره در بازار پول تعیین میشود (نظری،1381). در اینجا میتوان کارایی نهایی سرمایه را در حالت پیوسته به عنوان نرخ تنزیلی که ارزش فعلی جریان درآمدها را با جریان مخارج برابر میکند به صورت زیر عنوان نمود:

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تأثیر حقوق مالکیت فکری بر متغیرهای کلان اقتصادی

در اینجا   y   کارایی نهایی سرمایه یا نرخ بازدهی داخلی است. فیشر نیز برای تئوری خود فرمول زیر را عنوان میکند:

که در آن پروژ باید بر حسب حداکثر کردن ارزش فعلی با هم مقایسه شوند. در روش فیشر نرخ بازدهی نهایی روی هزینه، باید حداقل دو پروژه ی سرمایه گذاری را در برگیرد. در اینجا مشاهده میشود که عبارت فوق تفاوت بین ارزش فعلی دو شق سرمایه گذاری است،که با نرخ  y  تنزیل میشوند و این    y همان نرخ بازدهی نهایی روی هزینه است. در اینجا تمایزی بین روش کینز و روش فیشر مشاهده میشود و آن این است که رتبه بندی سرمایه گذاری به وسیله ی نرخ بازدهی داخلی کینزی با حداکثر کردن ارزش فعلی ناسازگار است. در تئوری کینز نرخ بهره هیچ تأثیری در انتخاب پروژه های جانشین ندارد و تنها موجب میشود که تعداد پروژه های بیشتر یا کمتری پذیرفته شود. کینز کارایی نهایی سرمایه را در سیکل های تجاری دخالت میدهد. او علت سیکل های تجاری را در افزایش نرخ بهره نمیداند بلکه علت آن را کاهش کارایی نهایی سرمایه میداند. مشاهده میشود که تئوری کینز نیز مثل اصل شتاب بر نقش سطح تقاضای کل و درآمد ملی بر سرمایه گذاری تأکید می ورزد. از مباحث کینز تابع کوتاه مدت به صورت زیر استخراج میشود:

که در آن  R  درآمد خالص انتظاری و  i نرخ بهرهو  I  میزان سرمایه گذاری می باشد. میتوان به جای  R  از سطح تولید   (y)   در آزمون های تجربی استفاده نمود و رابطه ی (2-35)را به صورت زیر نوشت

این تابع در مطالعات عمده ای مورد حمایت قرار گرفته است. از جمله افرادی که به مطالعه ی این تابع پرداخته اند،میتوان به مایکل ایوانز اشاره کرد که معنادار بودن نرخ بهره و درآمد وتولید ملی را به عنوان عوامل مؤثر بر سرمایه گذاری اثبات نمود.(تفضلی،1375).

 

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید