دانلود پایان نامه

همی گفت کای داور دادگر بدین کشته اندر نگر
به خنجر سرش کنده در پیش من تنش خورده شیران آن انجمن
دل هر دو بیداد از آن بسوز که هرگز نبینند جز تیره روز
به داغی جگرشان کنی آژده که بخشایش آرد بر ایشان دده
3.8 سوگند:
قهرمانان شاهنامه در بسیاری از موارد برای مؤکد کردن اقوال خویش سوگند یاد می کنند. به هنگام امان دادن به دشمن، به وقت کین ستاندن و به هر حال هر جا که پای تعهد در میان است. گاه نیز برای جلب اعتماد طرف مقابل و رفع سوء ظن سوگند می خورند. به عنوان مثال، سوگند رستم پس از شنیدن خبر شهادت سیاوش که بر جذابیت داستان می افزاید، به قرار زیر است:
به یزدان که تا در جهان زنده ام به کین سیاوش دل آکنده ام
3.9 وصیت:
به وصیت در شاهنامه معمولاً در دو جای بر می خوریم. یکی در انتهای سرگذشت پادشاهان به هنگام تعیین جانشین و دیگری در شرح دقایق پایانی زندگی پهلوانان و شاهان و شاهزادگان. در مورد اول لطف چندانی در این وصیت ها نمی بینیم اما وصیت های دسته دوم علاوه بر آنکه به گسترش فضای تراژیک داستان ها کمک می کنند، چون صورت واپسین سخن شهیدان را دارند، از حالتی رمانتیک سرشارند. وصیت دارا به اسکندر که بر بالین او شتافته است از نوع دوم است.
3.10 مرثیه:
از دلکش ترین گفتارهای شاهنامه، مرثیه خوانی هایی است که پس از مرگ یا شهادت قهرمانی از سوی بازماندگان وی صورت می گیرد. این مرثیه خوانی ها جزء لاینفک داستان های تراژیک ملی ماست. از دلکش ترین این مرثیه ها، مرثیه های رستم در مرگ فرزند ناکام خویش سهراب و مرثیه تهمینه در سوگ اوست.
3.11 با خدا سخن گفتن و او را شاهد کردار خویش گرفتن:
چنین گفتارهایی معمولاً وقتی ضرورت پیدا می کند که قهرمان داستان خود را در بُن بست می بیند و ناچار به انجام کاری نه بر آرزوست. همین طور وقتی قهرمان کوشش بی اندازه خویش را در جهت تحقق امری بی نتیجه می بیند و در اهورایی یا اهریمنی بودن کار خویش تردید می کند، باز با خدا سخن گفتن می آغازد و معمولاً از او می خواهد تا اگر کردار او خدایی است، عنایت خویش را همراه وی کرده، کامروایش سازد و اگر اهریمنی است جانب او را فروگذارد و دشمن را بر او چیرگی دهد.
3.12 با خود سخن گفتن قهرمانان:
یکی از شگردهای بزرگ فردوسی در گفتارگذاری داستان ها، درونکاوی قهرمانان از طریق بازگفت اندیشه های آنان است. داستان پرداز از این طریق برای ایجاد هیجان بیشتر در مخاطب و نیز تحلیل همه سویه کردارهای قهرمانان، به تصویر کردن ذهنیاتشان می پردازد و پندار آنان را بر زبانشان می نشاند.
3.13 لاف زنی در مستی:
این گونه لاف زنی، در عین حال که خود به خاطر مبالغتی که همیشه در اندرون دارد، زیباست، گاه گاه همچون ابزاری برای تحلیل روانی قهرمان در دست داستان پرداز است و مخاطب از تأمل در آن به سرشت قهرمان پی تواند برد.
3.14 سخن گفتن با جنگ افزار و کریاس و…:
در داستان رستم و اسفندیار پس از آنکه زواره جنگ افزارهای رستم را می آورد، جهان پهلوان خطاب به جوشن خویش چنین می گوید:

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   سازمان های غیر دولتی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید