دانلود پایان نامه

داستان عرب ونیس به نام Un Capitano Moro جزو مجموعه داستان های کوتاه ایتالیایی اثر Giraldi Cinthio در سال 1566 انتشار یافت. این داستان به طرز واضح و منظّمی نگاشته شده بود و فرقی که نمایشنامه شکسپیر با آن دارد از نوع تفاوتی است که احتیاجات تماشاخانه و به روی صحنه آوردن یک داستان آن را ایجاب می کند. (پازارگادی،235:1373).
17) لیرشاه:
برادلی درباره لیرشاه می گوید: «باید به خاطر داشته باشیم که شکسپیر با نمایشنامه های تمثالی – اخلاقی و ((قصه های ملکه پریانی)) کاملاً آشنا بوده، و برای یافتن نحوه تفکر او، نمی بایست از این واقعیّت چندان دور باشیم. (مارتین،35:1382).
ممکن است شکسپیر از چند منبع برای طرح اصلی داستان خود استفاده کرده باشد که نام نویسندگانی از قبیل ((جفری مونموث))، ((رابرت گلاستر)) و ((هولینشد)) تاریخ نگار بین آنها ظاهر می شود.(پازارگادی،252 :1373).
18) مکبث:
منبع اصلی و شاید تنها منبعی که مورد استفاده شکسپیر قرار گرفته ((تاریخچه))های هولینشد است. منابع احتمالیِ دیگر قطعه منظوم قدیمی و کتاب ((ویلیام استوارت)) موسوم به ((وقایع اسکاتلند)) و ((تاریخ اسکاتلندِ)) بوکانان است.
19) آنتونی و کلئوپاترا:
موضوع نمایشنامه از تاریخ ((پلوتارک)) مورّخِ یونانی قرن دوّم میلادی به نام ((زندگی مارکوس انتونیوس)) اقتباس گشته است.(همو،284).
20) تیمون آتنی:
منبع مستقیم این نمایشنامه ترجمه ((سِر تامس نورث)) از کتاب ((پلوتارک)) نویسنده یونانی موسوم به ((زندگی بزرگان روم و یونان)) است. امّا شکسپیر تمام خصوصیّات داستان نورث را به کار نبرده و به این جهت برخی عقیده دارند که از جای دیگر الهام گرفته و کتاب ((لوسیِن)) را که مربوط به ((تیمون دشمن نوع بشر)) است منبع مستقیم این نمایشنامه می شمارند. (همو،297).
21) کوریولانوس:
کوریولانوس یک تراژدی تاریخی ساده است که متّکی بر ترجمه ((نورث)) از کتاب ((زندگی بزرگان)) پلوتارک
می باشد و کاملاً منطبق بر جزئیاتی است که در آن داستان ذکر شده است. (همو،303).
22) پریکلس:
این داستان در ادبیات اروپایی و انگلیسی آن زمان مشهور بود و اوّلین باری که نوشته شد در قرن پنجم یا ششم میلادی به عنوان یک داستان رومی تحریر یافت، همین داستان مأخذ و منبعی بود که مورد استفاده شکسپیر قرار گرفت. (همو،317).
23) سیمبلین (1610-1609):
این نمایشنامه ملهم از یکی از داستان های ((دِکامرون))، ((داستان برنابو Bernabo اهل جنوا))، نوشته بوکاچیو بود.(مارتین،219:1382). قسمتی که مربوط به دولت روم است از تاریخ ((هولینشد)) جمع آوری گشته ولی بقیّه مطالب از قبیل شخصیت ها، گفتگوها و شرایط و زمینه و جزئیات دیگر ساخته و پرداخته خودِ شکسپیر است. (همو،321).
24) طوفان:
نقّادانِ معاصر، این نمایشنامه را بی ارتباط با حادثه ای ناگوار که در آن حادثه و طوفان سهمگین، کشتی ها در اقیانوس اطلس پراکنده شدند و کشتی فرمانده آن ناوگان به جزیره برمودا رانده شد و سرنشینان آن برای مدّت چند ماه مجبور به ماندن در آنجا شدند و بعدها توانستند یک کشتی بسازند و به ویرجینیا برگردند، نمی دانند. در مورد منابع دیگرِ نمایشنامه نمی توان مطمئن بود که داستان طوفان حالت ابداع را داشته یا بر اساس داستان یا نمایشنامه دیگری بنا شده است.
25) داستان زمستان:
شکسپیر مانند بسیاری از نمایشنامه های دیگرش از داستان های زمان خویش بهره گرفت و در این مورد منبع اصلیِ آن “Pandosta” نگارش ((رابرت گرین)) بود، که در بخش اوّل نمایشنامه خود از جزئیات آن داستان پیروی نمود ولی شخصیت های دیگری را خود به وجود آورد و طوری آنها را ترسیم نمود که مخاطب تصوّر می کند تمام داستان ساخته و پرداخته خودِ اوست. (همو،334).
بر اساس آن چه که اشاره شد، شکسپیر نیز به مانند فردوسی در خلق آثار ارزشمند و بی نظیر خود از منابع مختلفی (تاریخ، داستان ها، روایات و اساطیری) که گذشتگان از خود به یادگار گذاشته بودند بهره برده است. و باز همچون فردوسی، وی در این زمینه نبوغ و خلاقیّتِ خود را به خمیره داستان ها و روایات گذشته افزوده و هر جا لازم بوده بدان ها شاخ و برگ داده است، به گونه ای که آنها را مالِ خود کرده و جان و طعم تازه ای به آنها بخشیده است. دلیل ماندگاری و جهانی بودنِ آثار شکسپیر و فردوسی را باید همین اعجاز در پردازش خلّاقانه داستان ها و روایاتی از خود مردم و برای مردم، البتّه از زاویه ای دیگر، به شکلی زیبا و جذّاب، و طعمی متفاوت تر از آثار دیگران در این زمینه دانست. طوری که داستان به مذاق مخاطب شیرین و متفاوت می آید و او را مجذوب خود می سازد.
5.1.3 درباره نمایشنامه ((لیرشاهِ)) شکسپیر
تراژدی ((لیرشاه)) شاید عالی ترین شاهکاریست که شکسپیر شاعر شیرین سخن و نمایشنامه نویس بی مانند به جهان هنر ارمغان داده است و شاید تنها تراژدی هملت که آن نیز پرداخته خامه همین نابغه بزرگ است از لحاظ عظمت و هنری که در آن به کار رفته است به پای لیرشاه برسد.
شوق سرشار و فلسفه خاص شکسپیر این شاعر سخن آفرین سبک خاصی به این اثر داده است که در آرایش و تزیین همانند عالی ترین نمونه های سبک زیبا و پر تکلّف گوتیک است. شلی شاعر توانای انگلیسی، لیرشاه را برای هنرمندان عالی ترین سرمشق می داند. چون زیبایی ها و بدایعی که در این نمایشنامه اندوهناک وجود دارد بی شمار است. بنابراین خواننده مانند آن تماشاگریست که شب هنگام دیده بر آسمان پر ستاره بگشاید و بخواهد همه ستارگان را به یک نگاه ببیند. درک زیبایی ها و نکات لذّت بخش این نمایشنامه مستلزم مطالعه مداوم و دقیق و داشتن ذوق سرشار و حسّ نکته سنجی بسیار است. (شکسپیر،9:1373).
برای کسانی که با زبان شکسپیر آشنا نیستند، لیرشاه نمایشنامه ای است که خواندنش دشوار است زیرا که تمرکزِ اندیشه در آن به شدت صورت گرفته است. این دشواری بیشتر نه از آن رو است که وی واژه نامه ای غریب یا لغاتی مشکل به کار می برد بل از آن رو است که لغات و تشبیهات و استعاراتی را با هم ترکیب می کند تا به مدد آنها بتواند افکاری را بیان کند که در بیان نمی گنجد. این نمایشنامه فی نفسه از پاره ای جهات جدایی تازه ای بود از شیوه ای که دنبال می کرد. شکسپیر بیش از آنچه در بند نقل قصّه باشد، نگران بازنمودن اهمیت رفتار انسانی بود. او چیزی را که می خواست بگوید در قالب شرح و بیان مستقیم نمی گنجید بلکه تنها از طریق اشارات و جرقّه های معنی قابل اظهار بود. (هریسون،231:1367).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   فرآیند برنامه ریزی استراتژیک

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید