دانلود پایان نامه

از دیگر مضامین مهم و مورد توجه روانی‌پور مسایل و مشکلات زنان روشنفکر و تحصیل‌کرده جامعه است. در «اهل غرق»، «خیجو» با آنکه زنی تحصیل کرده نیست و در جامعه بسته‌ای زندگی می‌کند، بسیار روشنفکر و آینده‌نگر است. در بوشهر وقتی صدای زنگ مدرسه را می‌شنود بلافاصله به سراغ مدیر می‌رود و یک هفته بعد، فرزندانش را به مدرسه می‌فرستد. برای آینده بچه‌هایش فکرهای بزرگ در سر می‌پروراند(ر.ک.حسن‌آبادی،183:1381).
روانی‌پور همچنین با وارد کردن «آذر» به عنوان معلم آبادی اولین نظریه‌های روشنفکری خود را بیان می‌کند. با آنکه زندگی آذر خلاصه در چمدانی است که دائم در فکر بستن آن و خارج شدن از کشور است ولی گهگاه از زبان او به حقوق زنان و مسایلی از این قبیل اشاره می‌کند.
«آذر پلاژ را برای آبادی معنی کرد او که شبانه برای تمام بچه‌های آبادی مایو دوخته بود، مایوی دو تکه خود را از چمدانی که سالهای سال برای سفر به کشورهای خارجه بسته بود، درآورد آهی کشید و آن را به زنان آبادی نشان داد و گفت که پلاژ برای این است که آدمهای درست و حسابی، بعد از شنا در دریا روی ماسه‌هایش دراز بکشند و تنشان را به دست آفتاب بدهند تا برنزه شوند» (روانی‌پور،1369ب:379).
واکنش زنان آبادی در برابر اندیشه‌های او تند است و با خراب کردن دیوارها و امکاناتی که برای تهیه پلاژ آورده شده است به مخالفت با آن می‌روند. در حقیقت روانی‌پور این مسأله را جالب نمی‌داند ولی اولین جرقه‌ها و حرکت به سوی روشنفکری و بیان مسایل جامعه روشنفکران از اینجا آغاز می‌شود.
همه زنان روشنفکر و تحصیل‌کرده داستان‌های روانی‌پور همچون آذر نیستند که تمام آرزوهای خود را در چمدانی خلاصه کنند، بلکه آنها اهل عصیان و سرکشی هستند و برای رسیدن به خواسته‌هایشان در تلاش‌اند. گرچه در این مسیر متحمل سختی‌های زیادی می‌شوند و زندگی بر آنان به سختی می‌گذرد از طغیان و مبارزه برنمی‌گردند. دغدغه اصلی این زنان، نوشتن، کار و اشتغال، فعالیت سیاسی است. حضور بارز زنان روشنفکر از مجموعه کنیزو داستان‌های (پرشنگ، مشنگ و جمعه خاکستری) آغاز می‌شود. مشکلات محیط کار و تنهایی و نداشتن سرپناه و طرد شدن از خانواده از درگیری‌های ذهنی ‌آنهاست.
3-2-1-2-1-طرد شدن از خانواده:
اولین مشکل زنان روشنفکر مورد نظر روانی‌پور مسأله طرد شدن آنان از طرف خانواده است. تفاوت این زنان با همجنسان خود در این است که اصولاً به زندگی و کارهای روزمره خانه‌داری توجهی ندارند. تمام همّ و غم آنان طرح‌ها و قصه‌ها و کارشان است. «در راهرو و آزمایشگاه، زن فکر کرده بود به کارهای نیمه تمام، به طرح‌ها و قصه‌ها و آنچه که باید او را و زندگی او را از دیگران متمایز می‌کرد» (روانی‌پور،1369الف:108). با اینکه جامعه هنوز آنها را نپذیرفته است و از طرف اطرافیان به شدت مورد آزار و بی‌مهری قرار می‌گیرند اما مصمم هستند و در راه رسیدن به آنچه در ذهن دارند از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند
«وقتی او را در سردخانه به زمین گذاشتند، نفسی به راحتی کشید. سردخانه آنطورها هم که می‌گفتند سرد نبود؛ خیلی بیشتر از این‌ها سرما را دیده بود. سرمای جان آدمی‌که او را طناب پیچ کردند و به بخش اعصاب آوردند. سرمای جان زنی که جز مشتی کاغذ آهی در بساط نداشت و آن کاغذها را هم یکروز خواهرانش به دست آتش سپردند تا از آن پس معقول و سر براه مثل همه زنهای عالم زندگی کند» (همان،1369الف:124).
این زنان به خاطر تفاوتشان با زنان خانه‌دار همیشه مورد نفرت زنان خانه‌دار هستند و به دلیل جوّ مرد سالاری حاکم بر جامعه، نتوانسته‌اند حضور این زنان را در جامعه مردسالار بپذیرند.
«بیست سال درس خوانده بود، سرش به هیچ کجا بند نبود، هیچ چیز نداشت جز لبخندی که همه را ذله کرده بود، یک لبخند بی‌قابلیت که با هزار توجیه علمی‌ و غیرعلمی‌ آن‌ را به مسائلی که هیچ ربطی به او نداشتند، متصل می‌کردند، اینکه او با آن لبخند لعنتی هیچ کجا بند نمی‌شد، دنبال خانه و زندگی نبود و مثل همه زنهای عالم به زندگی دل نمی‌بست» (همان،1369الف:128-127).
این نوع طرد شدن از خانه و خانواده در دل‌فولاد شکل شدیدتری به خود می‌گیرد. اگر تا این قسمت زنان تحصیل‌کرده فقط مورد نفرت خواهران چندگانه بودند در دل‌فولاد این زنان جایی در خانه ندارد و اگر مطلقه باشند، همچون کیسه زباله‌ای زیر نگاه خانواده خرد می‌شوند «دیگر تا شش ماه نمی‌توانست حرف بزند و گفته بودند: سرطان ، سرطان حنجره و پدروخواهران بافنده خندیده بودند: «به درک» و او رها شده بود مثل یک کیسه زباله، کیسه زباله‌ای که می‌تواند کسانی را شاد کند که خانه ندارند…» (روانی‌پور،68:1383). وضعیت اسفبار این زنان تا آنجا پیش می‌رود که حتی بر سر سفره غذا نیز موجودی اضافی به حساب می‌آیند و راهی به جز ترک خانواده برایشان باقی نمی‌ماند:«حرکت دست جوان کند بود انگار می‌ترسد تصمیم بگیرد. انگار سرسفره زیادی بود، می‌ترسید بیرونش کنند مثل زنی که از خانه خودش رانده شده باشد و بیاید سر سفره پدر بنشیند و بعد با هر لقمه چپ چپ نگاهش کنند و او وابرود، دستش بلرزد، غذا روی سفره بریزد و یکی از خواهران بافنده بگوید: وای… مگه چلاقی؟» (همان،139:1383). اصولاً این زنان وقتی به این مرحله از زندگی می‌رسند خانه را ترک گفته و دربدری را به جان می‌خرند. افسانه سربلند بعدها راهی تهران می‌شود و با سختی‌های زیاد روبه رو می‌شود تا نهایتاً کار نویسندگی را آغاز می‌کند. «آینه» در «کولی‌کنارآتش» نیز به این سرنوشت گرفتار می‌شود. در کولی‌کنارآتش این نوع زنان طرد شده زیاد هستند.
موضوع داستان (جمعه خاکستری، روایت دیگر، در غربت، مشنگ و دل فولاد) تقریبا شبیه هم است در همه این داستان‌ها نویسنده به وضع زندگی زنان روشنفکری که از خانه طرد شده‌اند و در عین حال مطلقه هستند اشاره کرده است. در واقع دل فولاد روانی‌پور صورت کامل شده این داستان‌ها است.
«روایت دیگر» از مجموعه سنگهای شیطان نیز روایت این زنان است با این تفاوت که در آنجا زن مورد بحث به محض وارد شدن به دانشگاه قید خانواده را می‌زند«در دانشگاه دو اتفاق ساده برایش رخ می‌دهد یکی اینکه بالکل خانواده‌اش را فراموش می‌کند و بخشی از قشر خاکستری مغز او، آن قسمت که مربوط به خانواده بخصوص پدر و مادر و خواهرانش می‌شد، به نحوی مرموز آسیب می‌بیند» (همان،1369ج:72) همان قدر که خانوادهای این زنان از وضعیت زنان روشنفکر و تحصیل‌کرده جامعه بیزار است آنها نیز از وضعیت خانواده‌هایشان راضی نیستند.
3-2-1-2-2 نفرت از زندگی اشرافی:
تفاوتی که زنان روشنفکر با خواهران و زنان نزدیک به خود دارند در توجه آنها به زندگی و اشراف‌زدگی است.
«خواهر اولش را دید که روی دست شوهرش غش کرده بود، همانی که با او حرف نمی‌زد و تمام کاغذ و کتابهایش را سوزانده بود. شوهرش باکت چرمی ‌و عینک دودی بالا بلند و قوی بنیه در کنارش ایستاده بود، علاقهمند به مشاعره و ادبیات. کسی که دوست می‌داشت همیشه «ش» بدهد تا بگوید: شاها تو زمردی و دشمن افعی….(روانی‌پور،1369الف:128).
نویسنده برای توصیف سرمایه‌زدگی این خانواده‌ها حتی از توصیف سگشان و محیط زندگی‌شان نیز استفاده می‌کند «بلاکی سگشان بود سگ اسکاتلندی وفادار که بارها بجای استخوان او را گاز گرفته بود» (همان،1369الف:128).
اشراف‌گری این خانواده‌ها تا آنجاست که در مراسم تشییع خواهر‌شان تمام تلاش آنها در جهت نشان دادن نشانه‌های فخر و ثروت است و اینها چیزهای است که زن روشنفکر جامعه روانی‌پور از آن بیزار است. انسانهایی که تمام وجودشان سرشار از ریاکاری، تفاخر و تظاهر است.
«وقتی او را به طرف آمبولانس بردند روی نعش‌کش نیمه خیز شد، آمبولانس را آذین بسته بودند و مانند ماشین عروس گلکاری کرده بودند.
وقتی او را در آمبولانس گذاشتند نفسی به راحتی کشید. خوشحال بود که ردیف ماشین‌های اعیان و اشراف را که با خوشحالی پشت آمبولانس بوق می‌زدند نمی‌بیند.» (همان،1369الف:129).
همان‌گونه که بیان شد وجود این زن هیچ ارزشی برای خانواده ندارد و در مراسم مرگ او برای ابراز وجود مراسم را با احترامات ویژه برگزار می‌کنند. نکته جالب این است که این خواهران در روز مرگ او با آرایش کامل بر جنازه او حاضر می‌شوند و با هم یکصدا شیون می‌کنند. «بعد از تو ماچه کنیم؟ این در حالی است که قبلاً همیشه با این جمله او را از خود دور می‌کردند. الهی از دار دنیا بری و وانگردی. و این رفتار خواهرانش که چشمان سرمه کشیده‌شان زیر تورهای سیاه برق می‌زد و درخشش النگوهایشان چشم زنی را که مرده بود خسته می‌کرد برای زن مرده غیرقابل تحمل بود» (همان،1369الف:127).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   آثار تاریخی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید