دانلود پایان نامه

توسعه اقتصادی عبارتست از رشد همراه با افزایش ظرفیت های تولیدی اعم از ظرفیت‌های فیزیکی ، انسانی و اجتماعی.  در توسعه اقتصادی ، رشد کمی تولید حاصل خواهد شد اما در کنار آن ، نهادهای اجتماعی نیز متحول خواهند شد ، نگرش‌ها تغییر خواهد کرد ، توان بهره برداری از منابع موجود به صورت مستمر و پویا افزایش یافته و هر روز نوآوری جدیدی انجام خواهد شد.  بعلاوه می‌توان گفت ترکیب تولید و سهم نسبی نهاده ها نیز در فرآیند تولید تغییر می‌کند.  توسعه امری فراگیر در جامعه است و نمی‌تواند تنها در یک بخش از آن اتفاق بیافتد.  توسعه ، حد و مرز و سقف مشخصی ندارد بلکه بدلیل وابستگی آن به انسان ، پدیده ای کیفی است (بر خلاف رشد اقتصادی که کاملاً  کمی است) که هیچ محدودیتی ندارد.  توسعه اقتصادی دو هدف اصلی دارد:  نخست افزایش ثروت و رفاه مردم جامعه (و ریشه‌کنی فقر) و دوم ایجاد اشتغال ، که هر دوی این اهداف در راستای عدالت اجتماعی است.  در کشورهای توسعه یافته ، هدف اصلی افزایش رفاه و امکانات مردم است در حالی که در کشورهای عقب مانده ، بیشتر ریشه کنی فقر و افزایش عدالت اجتماعی مدنظر است(بهنود ، 1390 ، 26).

تفاوت توسعه ی اقتصادی با سایر شاخص های مورد بررسی بیشتر ریشه در ابعاد زمانی شاخص ها دارد.  توسعه اقتصادی مفهومی کاملاً متفاوت با رشد اقتصادی دارد ، در حالی که توسعه یک مفهوم کاملاً کیفی است که مربوط به دوره زمانی بلندمدت عنوان شده است ، نرخ رشد اقتصادی مفهومی کمی بوده و دوره ی زمانی مد نظر آن دوره ای کوتاه مدت (معمولاً یک ساله) است.  در مورد سایر شاخص ها نیز بعد زمانی معمولاً یک ساله تعریف می شوند ، نرخ بیکاری و تورم نیز که به همراه نرخ رشد اقتصادی پر کاربردترین معیارهای کمی در بعد کلان اقتصاد هستند همین مشخصه ی بررسی زمانی در کوتاه مدت برخوردار هستند. این موضوع از آنجا دارای اهمیت است که بر خلاف معیارهای توسعه یافتگی که بازخوردی بلندمدت از بازتوزیع منابع ، افزایش کمیت و کیفیت آموزش عمومی و بهداشت و … (که هیچکدام از این شاخص ها به عنوان شاخص اقتصادی مد نظر قرار نمی گیرند) هستند، هر سه شاخص تورم ، بیکاری و رشد اقتصادی تحت تأثیر عوامل دیگری هستند که در گذشته اتفاق افتاده اند یا در آینده روی خواهند داد و به دلیل ماهیت مقطعیشان تنها کارشان بررسی وضعیت فعلی اقتصاد است و نه پیشرفت های آن در گذر زمان(روزبهان ، 1388 ، 42).

رشد اقتصادی افزایش تولید یک کشور در یک سال خاص است در مقایسه با مقدار آن در سال پایه.  در بعد کلان ، افزایش تولید ناخالص ملی یا تولید ناخالص داخلی در سال مورد دعوی به نسبت مقدار آن در یک سال پایه ، رشد اقتصادی محسوب می‌شود که برای دستیابی به عدد رشد واقعی ، تغییر قیمت ها (به دلیل تورم) و استهلاک تجهیزات و کالاهای سرمایه‌ای را از آن کسر نمود. رشد اقتصادی از طریق ‌افزایش به کارگیری نهاده ها ، افزایش کارآیی اقتصاد و به کارگیری ظرفیت‌ های خالی در اقتصاد به دست می آید. چنانکه مشاهده می شود ، نرخ بیکاری و نرخ تورم در قالب نرخ رشد اقتصادی نیز حضور دارند و خود را نشان می دهند. نرخ رشد اقتصادی در مقایسه با شاخص های توسعه یافتگی یک معیار درجه دوم است.  از آن رو که اولاً نرخ رشد معیاری کمی و متأثر از تنش های مقطعی و تغییرات موضعی اقتصادیست که بازه ی زمانی حداکثر یک ساله را مورد بررسی قرار می دهد در حالی که شاخص های توسعه معیاری پویاست که با در نظر گرفتن چند شاخص زیر مجموعه اوضاع کلی و کلان اقتصاد را به دست می دهد.  شاخص توسعه انسانی مهمترین شاخص بررسی پیشرفت های یک کشور در امر توسعه است.  این شاخص شامل متغیرهای زیادیست که مهمترین آن ها ، درآمد سرانه واقعی ، نرخ باسوادی ، کیفیت و کمیت آموزش ، بهداشت عمومی و سیستم تأمین اجتماعی ، تغذیه و امید به زندگی هستند.  چنانکه مشاهده می شود ، در مورد توسعه یافتگی عملکرد کلی اقتصاد در تمام سطوح در نظر گرفته می شود و نه فقط افزایش تولید ناخالص داخلی یا ملی.  این گفتار بدان معنا نیست که نرخ رشد اقتصادی کم اهمیت است ، بلکه بیشتر اشاره به این نکته است ، که برخی فعالیت های دولت ها که تغییری در تقاضای عمومی ایجاد نمی کنند ، مطابق یک رویه پذیرفته شده اقتصادی (رجوع شود به نظریات جان مینارد کینز) بر روی نرخ رشد اقتصادی اثر نخواهند گذاشت ، به طور دقیق تر اقدامات دولت ها برای رفع نابرابری های اقتصادی و نیز بازتوزیع کارای منابع هیچ تأثیری بر نرخ رشد نخواهند گذاشت و اثر آنها بیشتر بر روی سایر متغیرهای موجود در تابع توسعه انسانیست.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مزایا و معایب تبلیغات

در امتداد دگرگونی و تفاوت در مفاهیم توسعه ، نماگرها و شاخص های اندازه گیری نیز دستخوش تحول و تکامل گردیده اند.  تا سال های قبل از 60 – 1950 عمده شاخص های اندازه گیری توسعه رویکرد کمّی داشتند و در واقع در این دوره توسعه بیشتر یک تحول و تغییر کمّی ارزیابی می گردید و تفاوت فاحش ویژه ای میان دو مفهوم «رشد» و «توسعه» در ادبیات اقتصادی مطرح نبود(بهنود ، 1390 ، 18).

مهمترین شاخص های اندازه گیری میزان توسعه در این سال ها : تولید ناخالص ملی(GNP)[1]، تولید ناخالص داخلی (GDP)[2]، تولید خالص داخلی (NDP)[3]، تولیدخالص ملی (NNP)[4]و در آمد ملی (NI)[5] بوده اند.  البته با وجود انتقادات متعددی مانند عدم توجه به چگونگی توزیع درآمد و شکاف طبقاتی ، احتساب مضاعف ، مشخص نبودن نوع تخصص به کار رفته در تولید ، تولید ناشی از فروش ثروت یا فعالیت های مولد ، مسائل و مشکلات حسابداری ملی و مواردی از این قبیل ، همچنان این گونه شاخص ها مورد استفاده هستند.  از این روی در آنها تعدیلات و تغییراتی مانند تبدیل شاخص ها از حالت ملی به صورت سرانه و تبدیل شاخص های اسمی به شاخص های واقعی ، به منظور افزایش توانایی در اندازه گیری ایجاد شده است.  در نهایت می توان از شاخصی مانند «تولید سرانه واقعی» نام برد که تاحدودی فاقد بعضی ایرادات وارده به شاخص های پیشین می باشد (اکبری ، 1387 ، 16).

عده ای از اندیشمندان اقتصادی برای مفهوم توسعه ، جایگاه و چارچوبی فراتر از عامل های کمّی قائل بودند و پدیده توسعه را مشمول ساختارهای اجتماعی و فرهنگی نیز می دانستند و معتقد بودند که توسعه بیشتر یک تحول کیفی است تا کمی (بهنود ، 1390 ، 19).

[1] Gross National Production

[2] Gross Domestic Production

[3] Net Domestic Production

[4] Net National Production

[5] National Income

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید