دانلود پایان نامه

گرامی جهانجوی را پیش خواند همی گفتنی پیش او باز راند
ورا گفت ک: ((ان دو پسر جنگجوی ز خاور سوی ما نهادند روی
گرت سر به کارست بپسیچ کار در گنج بگشای و بر بند بار
ایرج جوان می گوید که جهان در گذر، روی ارغوانی فرو می پژمرد، و چشم روشن بین تیره می گردد و خانه آخرین ما مشتی خاک است.
چنین داد پاسخ که ای شهریار نگه کن بدین گردش روزگار
که چون باد بر ما همی بگذرد خردمند مردم چرا غم خورد
ایرج پاکدل مایل است که با برادران کنار بیاید و کدورت ها را بزداید. سخنان حکمت آمیز او در پدر خشمگین اثر می کند. از این رو فریدون نامه ای به دو پسر دیگر می نویسد و آنها را نوید می دهد که ایرج دوستدارشان است، و خشنودی و شادمانی برادران را بر تخت شاهی ترجیح می نهد. فریدون دستور می دهد در نامه شیوایی یاد آور شوند، که ایرج خود به دیدار برادران می آید تا کینه ها و آزارها از میان برخیزد. فریدون از دو پسر می خواهد که ایرج برادر کهتر را خوب پذیرا شوند، و او را زود به پدر بازگردانند.
نامه فریدون پدرانه و پندمند است و به دو پسرش ارج بسیار می گذارد. با این حال از سیاق عبارت روشن است که فریدون سالخورده کارآزموده صلح و آشتی را زیاد خردمندانه نمی داند. روزگار او را خشن کرده است، می گوید اگر سر را در کام اژدها فرو بری، این قانون طبیعت است که زهر بر تو خواهد پاشید.
بدو گفت شاه: ((ای خردمند پور برادر همی رزم جوید تو سور
مرا این سخن یاد باید گرفت ز مه روشنایی نباید گرفت)).
ایرج از در مهر به دیدار برادران می رود. از همان آغاز ورود او به لشگرگاه، همه سپاهیان سلم و تور فریفته شایستگی و بایستگی او می گردند. این پذیرفته شدن ایرج در دل و چشم سپاهیان، ناچار بر میزان حسد و خشم دو برادر دیگر می افزاید. سلم فریبکار، رشک تور را برمی انگیزد، می گوید نمی بینی که چگونه از آن ساعت که به لشگرگاه رسید سپاهیانِ من و تو به او تمایل یافته اند؟ مگر نمی بینی که سپاه پراکنده اکنون گروه گروه شده اند و با یکدیگر از ایرج سخن می گویند؟ این آخرین وصیت است که ریشه این برادر را از زمین بگسلانی، پیش از آنکه او و سپاه و فرّ او بر ما چیره شود. خلاصه، سلم، تور سبکسر را با سخنِ کینه ورزانه و اندیشه کشتن ایرج پر می کند.
وقتی ایرج به خیمه گاه برادران می رسد، دو برادر مهتر سخن ها و دردهای نهفته را آشکار می کنند و میان برادران گفتگو درمی گیرد و سخن به درازا می کشد. ایرج با خرد و داد فراوان می گوید که وی نه تاج کیانی می خواهد نه ایران نه چین، به هیچ چیزی از این جهان گذران دلبستگی ندارد.
بزرگی که فرجام آن تیرگیست برآن مهتری بباید گریست
چون پایان زندگی مرگ و بازگشت به خاک تیره است. چرا انسان اینقدر آز و بلندی بجوید. می گوید من با شما نبرد ندارم و خواستار تاج و تخت ایران هم نیستم. به هر تقدیر ایرج با همه فروتنی و کهتری کاری از پیش نمی برد ((سخن بیشتر از چرا رفت و چون است)). این فروتنی ها در برادران اثر نمی کند، هر دو خشمگین نشسته اند. تور هر دم با خشم از جای برمی جهد، باز می نشیند. سلم برادر سبکسر شتابزده اش را خوب اغوا کرده است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   رفتار اخلاقی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید