دانلود پایان نامه

چنان چون سر ایرج شهریار به تابوت زر اندر افگند خوار.(رضا،148:1371-113).
چون سلم از کشته شدن تور آگاهی یافت خواست به دژ ((الانان)) پناه برد ولی منوچهر پیش دستی کرد و با تدبیر قارن آن دژ را بگشود. به این ترتیب که چون دژ دار از مرگ تور آگاه نبود قارن انگشتری تور را بگرفت و به عنوان فرستاده وی نزد دژ دار رفت و چون انگشتری تور را بدو نمود او را به درون دژ راه داد. (یاحقی،45:1371).
منوچهر، پس از چندی جنگاوری و حماسه سازی، و به چنگ آوردن دژ دشمن به نیرنگ و جاسوسی، سرانجام بر سپاه سلم چیره می شود. وی پیروزی می یابد که سر سلم، عموی دیگر مادر خودش را هم از تنش جدا کند، و بر فراز نیزه بگذارد، و بدین روش کینه خود و پدربزرگ کین پرور را تسکین بخشد. لشکریان سلم، نماینده ای خردمند پیش منوچهر می فرستند و تقاضای بخشایش می کنند.
یکی پر خرد مرد پاکیزه مغز که بودش زبان پر زگفتار نغز
بگفتند تا زی منوچهر شاه شود گرم و باشد زبان سپاه
بگوید که گفتند: ((ما کهتریم زمین جز به فرمان تو نسپریم…))
پاسخ منوچهر خردمندانه است. می گوید اگر شما دوستدار یا کینه دار من هم باشید با شما کاری ندارم، امروز روز داد است. او نامجویی و داد را بر کامجویی و کینه توزی خصوصی چیره می کند:
چنین داد پاسخ که من کام خویش به خاک افکنم برکشم نام خویش
منوچهر گزارش پیروزی خود را با نامه به نزد فریدون می فرستد، و می گوید که خود او به زودی به دیدار نیا خواهد آمد. در پایان این داستان فردوسی با چند بیت بلند تأثّر انسانی فریدون را از مرگ پسران بیان می دارد و اضافه می کند که بازپسین ایام عمر او به سوگواری گذشته است:
همی هر زمان زار بگریستی بدان شوربختی همی زیستی
که برگشت و تاریک شد روز من از این سه دل افروز دل سوز من
فریدون دادگر، اما کینه توز و انتقام جوی، پس از درازای دو نسل صبر و چاره جویی، دیگر تکلیف کین خواهی خود را انجام داده است. ولی باز می بینیم که سرهای پسران را در پیش چشم و یا در خاطر دارد و بسان پدری داغدیده می نالد:
که برگشت و تاریک شد روز من از آن سه دل افروز دل سوز من
به زاری چنین کشته شد در پیش من شده هم به کام بداندیش من. (رضا،154:1371-149).
بعد از آن، فریدون شاه درگذشت و به رسم همه شاهان او را در یک دخمه گذاشتند، و در کنارش طلا و جواهر، و تختی از عاج را به زیرش نهادند و در دخمه را بستند. (گرجیان،44:1390).
1.6.1.2 تحلیل ظرفیت های نمایشی داستان فریدون و پسران در شاهنامه
داستان فریدون، یکی از پر تنش ترین و عبرت انگیزترین داستان های شاهنامه به شمار می آید. داستانی که پایان آن منجر به شکل گیری کاتارسیس نزد مخاطب می شود. نوعی پالایش در نزد مخاطب که ارسطو آن را نقطه عزیمت برای تراژدی می دانست. داستانی که به موضوعاتی چون بی عدالتی، حرص و طمع و قدرت طلبی پایان ناپذیر در نزد انسان، خون ریزی و برادر کُشی، انتقام و نظایر آن می پردازد. داستانِ فریدون، حکایت زیاده خواهی نسل بشر است. در طی داستان، فرزندان فریدون در مقابل پدر قرار گرفته و به طغیان و سرکشی بر علیه او برمی خیزند. داستان فریدون، یک تراژدی را رقم می زند، که پس از خواندن داستان، اندوهی عمیق بر وجود خواننده نقش می بندد.
این داستان در شاهنامه که بسیاری از صاحب نظران در زمینه ادبیات، آن را نمونه ای از تراژدی های شاهنامه می پندارند، به مثال برخی دیگر از داستان های شاهنامه دارای ظرفیت های نمایشی بالقوه ای است و این ویژگی را حتی با یک بار خواندن داستان نیز می شود ادراک کرد. طرح داستانیِ حساب شده بر اساس دلایلِ منطقی، به همراه شخصیت پردازی های خوب که از طرق مختلف (دیالوگ، کنش و عملکرد) صورت می پذیرد، انواع گفتار و گفت و شنودهای حساب شده و نمایشی که زوایای پنهان شخصیت ها را بهتر و بیشتر آشکار می سازند، در کنار پیچیدگی ها و بحران هایی که شخصیت ها در طول داستان از سر می گذرانند و کشمکش و فاجعه را برای هر یک از آنها رقم می زند داستان را هر چه بیشتر به سمت نمایشی بودن سوق می دهد.
طوری که مخاطب با هر بار خواندن داستان، شخصیت ها را در مقابل چشمان خود حاضر و ناظر می یابد و لحظه به لحظه کشمکش ها و حوادثی را که در طول داستان اتفاق می افتند در حافظه تصویری خود به صورت تصاویری نمایشی مشاهده و ثبت و ضبط می کند. در ادامه مطلب برای بهتر مشخص شدن ظرفیت هایِ نمایشی موجود در داستان به عناصر نمایشی مستتر در آن اشاره می شود:
1. پیرنگ یا طرح داستانی
داستان فریدون و پسران با زنجیره ای از روابط علت و معلولی به هم پیوند خورده است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   جایگاه تقیّه در حکومت مشروع و نامشروع

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید