دانلود پایان نامه

3-1-2-3- روش خلق اثر
این حکایت در کلیله و دمنه با عنوان «زاغی که در بالای درختی خانه داشت» یکی از حکایات فرعی باب شیر و گاو است.
بازنویس با تغییر عنوان به «زاغ و مار» علاوه بر این‌که دو شخصیت درگیر را مقابل هم قرار می‌دهد، آن را نسبت به حکایت مأخذ، کوتاه و موجزتر کرده است.
او با افزودن مطالبی به داستان در زمینهی شخصیتپردازی سعی دارد از یک سو جذابیت و تحرک را بیشتر کند و از دیگر سو، زمینه‌ی مشارکت کودک را فراهم سازد. بازنویس به رویدادهایی اشاره می‌کند که در متن مأخذ از آن‌ها نشانی نیست. به عنوان مثال، صحنه‌ای که شغال به زاغ قول می‌دهد که در مدتی که او روی تخم‌هایش خوابیده است، نزد او بیاید تا حوصلهاش سرنرود، اشاره به وقتی که شغال، مار را تعقیب می‌کند تا خانه‌ی او را پیدا کند. صحنه‌ای که زاغ با شور و اشتیاق برای جوجه‌هایش غذا می‌آورد، اما با دیدن شغال که گریه و زاری می‌کند، اندامش به لرزه می‌افتد و با دیدن جای خالی جوجه‌ها در لانه، بیهوش می‌شود.
اثر جدید یک بازنویسی ساده از متن مأخذ است. در واقع عمده‌ترین تمایز این دو اثر در زبان مشاهده می‌شود و سپس بازنویس با شاخ و برگ دادن به داستان و ایجاد گفت‌گوهای زنده و پرتحرک که گاه کودک را خسته میکند، به گونه‌ای زوایای پنهان متن مأخذ را آشکار می‌کند، بدون این‌که در مضمون داستان خللی وارد شود.
تصاویر اندک و غیر جذاب کتاب، برای این گروه سنی مناسب نیست و به او در دریافت محتوای داستان یاری نمی‌رساند.
3-1-2-4- عناصر داستانی
– پیرنگ
روابط علی و معلولی ساده، حوادث داستان را به هم پیوند زده است و از آن‌‌جا که هیچ‌گونه پیچیدگی در آن‌ها به چشم نمی‌خورد، پیرنگ از نوع باز است:
زاغ برای حفظ امنیت، لانه‌اش را روی بلندترین درخت باغ می‌سازد. هنگامیکه زاغ روی تخم‌هایش خوابیده است، شغال نزد او می‌آید زیرا می‌خواهد زاغ در این مدت، حوصلهاش سر نرود. مار سمی و خطرناک است و به همین دلیل شغال نمیتواند مانع بالا رفتن او از درخت شود. شغال به زاغ می‌گوید که به آبادی برود و بعد از برداشتن لباسی، آن را روی مار بیندازد زیرا می‌خواهد با قدرت مردم او را به هلاکت برساند.
بازنویس با خلق تصاویر جدید، روابط علی و معلولی را افزایش داده و پیرنگ را استوارتر کرده است.
اکنون کاربرد عناصر طرح در این داستان، بررسی می‌شود:
شروع داستان در کلیله و دمنه بسیار محدود است و در یک سطر خلاصه می‌شود، اما بازنویس در آغاز این داستان، در سطرهای پیاپی اطلاعاتی از زاغ و شغال، دوستی‌آنها و هم‌چنین تخم‌گذاری زاغ به دست می‌دهد. گره‌افکنی زمانی است که در غیاب زاغ، تخم‌های او ناپدید می‌شود. کشمکش در چند مرحله رخ می‌دهد؛ در متن مأخذ، زاغ از همان آغاز می‌داند که مار عامل این جنایت است، اما در اثر حاضر بازنویس با خلق تصاویر جدید، ماجرا و هیجان آن را بیشتر کرده است. ابتدا شغال در کمین می‌نشیند و مار را در حین بالا رفتن از درخت می‌بیند، اما کاری از دست او ساخته نیست و تنها او را تعقیب می‌کند تا لانهاش را پیدا کند(کشمکش بیرونی). کشمکش اصلی داستان زمانی به وقوع می‌پیوندد که مار در یک لحظه غفلت شغال، از درخت بالا میرود و جوجه‌ی زاغ را می‌خورد و این زمینهساز می‌شود تا شغال از خرد و تدبیر یاری جوید (کشمکش درونی). در ادامه خواننده کنجکاو است که بداند آیا زاغ نقشه را به خوبی اجرا می‌کند و آیا مار به هلاکت می‌رسد و بنابراین در حالتی از تعلیق قرار می‌گیرد. بحران زمانی شکل می‌گیرد که زاغ روسری‌ای را که دزدیده است روی مار می‌اندازد. نقطه‌ی‌اوج زمانی است که جوان‌ها با برداشتن روسری، مار را می‌بینند و با چوب به جان او می‌افتند. با کشته شدن مار، گره‌گشایی شکل می‌‌گیرد. پایان داستان هنگامی رقم می‌خورد که زاغ در دل شغال را به خاطر نقشه‌اش تحسین می‌کند.
شروع و پایان داستان برای این گروه سنی، بسیار جذاب‌تر از حکایت مأخذ است. بازنویس با خلق تصاویر و صحنه‌هایی جدید، تعلیق و کشمکش داستان را بیشتر از حکایت مأخذ جلوه می‌دهد و بنابراین نسبت به حکایت مأخذ، داستان از پیرنگ مستحکم و استوارتری برخوردار است.
– شخصیت‌پردازی
به جز شخصیت کم‌رنگ مردم، سایر شخصیتها که عبارتند از مار، شغال، زاغ و جوجه‌هایش، حیوانی محسوب می‌شوند. آن‌ها هم‌چون حکایت مأخذ نام‌گذاری نشدهاند.
قبل از پرداخت شخصیت‌های داستان، باید یادآور شد که شخصیت‌های متن مأخذ، بدون هیچ‌گونه تفاوتی به اثر حاضر انتقال یافتهاند و نویسنده با خلق صحنه و گفت‌گوهای بیشتر، تنها حضور آن‌ها را پررنگ و برجسته‌تر کرده است.
زاغ شخصیت اصلی است که تمام دغدغه و نگرانی او، بر سر تخم و جوجه‌هایش است و اینکه چگونه از شر مار خلاص شود:
«می‌خواهم که چون مار در خواب شود، ناگاه چشم‌های جهان بینش برکنم، تا در مستقبل، نور دیده و میوه‌ی دل من، از قصد او ایمن گردد.» (منشی، 1386: 81)
«میکشمش! من آن مار را می‌کشم! تا وقتی آن مار زنده است من هیچوقت نمی‌توانم جوجه‌دار شوم.» (ابراهیمی، 1384: 34)
بازنویس با خلق گفتو‌گو، تصاویر و صحنه‌های جدید، زوایای پنهان این شخصیت را آشکار می‌کند:
«دوست عزیز، به تازگی تصمیم گرفته‌ام که روی تخم‌هایم بخوابم و چند تا جوجه‌ی قشنگ به دنیا بیاورم. خیلی دلم می‌خواهد که چند تا جوجه‌ی قشنگ کوچولو داشته باشم که توی این باغ بگردند و به این‌طرف و آن‌طرف بپرند و من و تو و همسایه‌های دیگر را سرگرم کنند، خیلی جوجه دوست دارم!» ( همان: 27)
این شخصیت هم‌چون متن اصلی، بیشتر در میان گفتو‌گوهایش به خواننده معرفی می‌شود (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم).
شغال شخصیت هم‌راز زاغ است که برخلاف متن مأخذ که از طریق زاغ از جریان آگاه می‌شود، در اثر حاضر، حضوری برجسته دارد و خود او نیز متوجه می‌شود که مار تخم و جوجه‌های زاغ را میخورد.
رابطه‌ی شغال با زاغ در اثر حاضر، بسیار دوستانهتر از متن کهن است؛ او در مدت زمانی که زاغ روی تخم‌هایش خوابیده است، او را رها نمی‌کند و حتی در غیاب زاغ از لانه‌اش محافظت می‌کند:

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   متن کامل پایان نامه های مقطع کارشناسی ارشد- قسمت 127

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید