• عوامل تئوریک و روانی عدم وجدان کار در میان مسلمین

آدمی تا زمانی که مساله‌ای از نظر تئوریک حل نکند در مقام عمل یقیناً با موانعی مواجه خواهد شد. بالاخره یا باید عمل را عوض کرد و یا اندیشه را . و از آنجاییکه پیشه‌ها تابع اندیشه‌هایست لذا رفتار و اعمال انسان‌ها منبعث از نوع اندیشه‌ای است که به آن اعتقاد دارد. پذیرفتنی نیست که بگوییم اندیشه ما یک چیز جداگانه‌ای است و اندیشه یک امر جدا. بلکه باید بگوییم آدمی وقتی در مقام عمل نمی‌تواند مطابق اندیشه‌اش رفتار کندرفته رفته نسبت به اندیشه پیشین خود با تسامح برخورد می‌کند و درصدد توجیه و تعدیل آن برمی آید.

الف)توجیه غلط توکل و تاثیر آن در عمل: در قرآن و احادیث مسلمانان به زندگی متوکلانه دعوت شده‌اند و بر آن‌ها فرض شده که در زندگی خود به خداوند توکل کنند. توکل در اموری صادق است که خداوند دست آدمی را از انجام آن‌ها و از نشان دادن عکس‌العمل منع کرده است. به عنوان مثال وقتی ما آخر استنباطات را درباره زلزله به عمل آوردیم از آن پس باید متوکلانه منتظر اوامر دیگر الهی باشیم. پس آن بخش از کاری که به ما انسان‌ها واگذار شده قطعاً باید با آخرین و تا آخرین مرحله کار انجام دهیم و هیچ جای توجیه برای کم کاری و عدم دقت نمی‌ماند، لذا اینگونه تعبیر از توکل برای برخی از آدمیان توجیه گر عدم وجدان کاری شده است.

ب) جدی نگرفتن امر دنیا: درست است که هم قرآن و هم احادیث و هم زندگی معصومین مبین نوع نگرش آنها به دنیا و عدم میل و رغبت آنها به دنیاست اما بعضاً این نگرش آنچنان که باید فهم نمی‌شود و چنین تلقی می‌شود که چون دنیا ناپایدار است لذا در انجام امور نیز اهتمام لازم را نباید بکار ببریم.

وقتی از یک صوفی پرسیدند چرا برای خود خانه مهیا نمی‌کنی؟ در جواب گفت: الامر السهل من ذلک، کار دنیا از این آسان‌تر است که به فکر تهیه خانه باشیم. حال اگر کسی در زندگی خود چنین نگرش نسبت به دنیا داشته باشد قطعاً درصدد انجام دقیق امور برنخواهد آمد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مفهوم جهانی­ شدن در اقتصاد

بنابراین سهل گرفتن امر دنیا باعث بی‌دقتی و عدم وجدان کار در میان مسلمین شده است. در حالیکه از آموزه‌های معصومین چنین برداشتی نمی‌توان کرد بلکه آن‌ها توصیه شده که کار ها را تمام و کمال انجام دهیم.

ج) خلط بین بی‌عدالتی در قانون و عدم داشتن وجدان کار: غالب کسانی که به نحوی وجدان کاری ندارند یعنی ناعادلانه بودن قانون (به زعم خودشان) و انجام ناتمام کار ملازمه‌ای می‌بیند و ظالمانه بودن قانون را با ناتمام گذاشتن کار جبران می‌کنند در حالیکه اگر کارمندی ،معلمی و … نسبت به میزان حقوق مضبوط در قوانین اعتراض دارند نباید آن را با کم کاری و عدم وجدان کاری جبران کنند بلکه باید توجه داشته باشند که بین این دو هیچ ملازمه‌ای در کار نیست اگر اشکالی در کار هست باید آن را از مسیر صحیح خود حل و فصل کرد. پس برای اینکه به وجدان کاری عامل باشیم لازم است انجام کار را با چیز دیگری مقایسه نکنیم بلکه وجدان را حاکم بر آن سازیم.

د) عدم اعتقاد به ارزش ذاتی کار: ما انسانها کار را وسیله‌ای برای اهداف دیگر در نظر می‌گیریم لذا در انجام بسیاری از امور خود توفیق چندانی بدست نمی‌آوریم. واقعیت این است که تنها کسانی در زمینه‌های مختلف کار می‌توانند توفیق حاصل کنند که کار را فقط برای کار انجام می‌دهند و آن را از نظر هدف می‌بینند نه از منظر وسیله. عموم کسانی که به این نگرش قائل نیستند در انجام کارهایشان همیشه با دلسردی و ناکامی مواجه اند.

در نهج البلاغه علی علیه‌السلام همیشه نسبت به عدم انجام دقیق امور ناراحت می‌شدند و از این که مسلمین آن دوران نسبت به انجام امور خود تساهل می‌کردند معترض بودند.خطبه 27 نهج البلاغه مبین و موید این اعتراض علی علیه‌السلام است و شاید همین عامل باعث عدم توفیق آن حضرت در گسترش عدالت بوده باشد.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید