دانلود پایان نامه

3-2-2-اندیشه های ناتورالیستی:
ناتورالیسم روانیپور صرفاً علاقه‌ای در جهت نشان دادن زشتیهای حاکم بر جامعه او و فقر و فساد دستگا‌ههای حکومتی است. ترسیم تصاویر عینی از جنبه‌های مختلف زشتی زندگی آدم‌ها، نتیجه بینش ناتورالیستی اوست. شرایط سخت زندگی زنان در جامعه و وضعیت غیرقابل تحمل زنان جامعه و طردشدگی آنان از خانواده او را وادار به بیان زشتیهای جامعه خود می‌کند. «زن سردش بود، دندانهایش بهم می‌خورد، دست و پایش می‌لرزید، کمک بهیار نگاهش کرد:تو چته اینطور می‌لرزی؟ منوبپیچ، بپیچ و بفرست سردخونه. اونجا سرده ننه، می‌چایی. نه، از اینجا گرمتره، حتما از اینجا گرمتره» (روانی‌پور،1369الف:118). آنچه که روانی‌پور می‌نویسد، واقعیت جامعه‌ای است که در آن فساد و فقر با هم به نابودی انسانها می‌‌انجامد.
«کمک بهیار کلاف خاکستریش را درآورد و با حرص به آن نگاه کرد. نعمت خدا، نعمت خدا، باورکن یه وقتایی بود که می‌خواستیم پایین تنه مو بسوزونم، می‌دونی بدبختیش این بود که به هر که می‌دادم، اونای دیگه صداشون درمی‌اومد، می‌دونی یا هیچکی یا همه، بعدش اون حرفهایی که خودت می‌دونی چطور دهن به دهن می‌گرده ، یه وقت می‌دیدی که نعمت خدا تو شهر دست به دست می‌شه، آخرشم معلوم بود، در گوشی آدرسمو می‌دادن، تو بیمارستان کار می‌کنه…» (همان،1369الف:117).
روانی‌پور از طریق توصیف فضای داستان و نشان دادن زشتی‌های، کاستی‌های جامعه را بیان می‌کند. «کمک بهیار سینه‌اش را صاف کرد و زن رویش را برگرداند تا کُپه تفی را که خاکستری بود و بر ملافه چسبیده بود نبیند. راه دیگری نبود، باید منتظر می‌ماند تا او رج‌هایش را ببافد» (همان،1369الف:118). نه تنها به بیان این زشتیها می‌پردازد، بلکه وضعیت بیمارستان نیز بدتر از وضعیت کمک بهیار است.
«ساعت ده شب بود که کمک بهیار بلند شد بافتنی‌اش را مرتب کرد و روی زمین گذاشت. کش و قوسی به تنش داد، آستینش را بالا زد و دستکش‌ها را از لای کاغذ درآورد و سوسک‌هایی را که در داخل پنجه‌های دستکش خانه کرده بودند، تکاند و شروع به کندن لباس‌های زن کرد، به شورتش که رسید اخمش توی هم رفت، بیچاره بنده خدا عادت هم که می‌شدی؟» (همان،1369الف:120).
روانی‌پور برای تصویر بدبختی‌های زنان دست به این گونه بیان می‌زند تا وضعیت اسفبار زنان جامعه‌اش را بیان کند.
ازدواج‌های نامتناسب به دلیل در امان ماندن از حرف مردم و نگاه هوسناک جامعه مردسالار به زن از دیگر مسائلی است که به بیان آن می‌پردازد.
«حرف مردم ننه جون ، جوون بودم، خوشگل بودم و بیوه، بیوه هم که یعنی میوه، هرکه می‌رسید می‌خواست یه قاچ برداره. تو چه چکار به این حرفها داشتی؟ ای ننه جون نفست از جای گرمی ‌بلند می‌شه، اگه جای من بودی که صبح تا غروب، تو کوچه و خیابون، تو محل کار، حرف پیغمبر خدا رو بهانه می‌کنند و هی بگن که نعمت خدا را حروم نکن، ازت بخوان که برای یکساعت هم که شده نعمت خدا رو کرایه بدی، اگر جای من بودی زن یه مرده می‌شدی، نه یه کور و علیل » (همان،1369الف:117).
روانی‌پور نگاه مردان فاسد و مسائل جنسی جامعه‌اش را در قالب نگرش ناتورالیستی به عریان‌ترین شکل بیان می‌کند«و جیران نه چندان خراب و مست مثل امشب، سرش را نرم جلو آورده بود و توی گوش مرد گفته بود: لیز…. و مرد پاییده بود که هیچ‌کس نبیند، دستانش را دراز کرده بود و او از حلقه بازوانش بیرون سریده بود و نرمی ‌رانش بین دو انگشت مرد مانده بود و او گفته بود: آخ…….» (روانی‌پور،1369ج:46-45).
روانی‌پور با انتقاد از فرهنگ غلط بومی ‌نیز نظریات خود را در قالب اندیشه‌های ناتورالیستی بیان می‌کند.
«ماری قهوه‌ای وسط پایش تکان می‌خورد. سنگینی سنگهای شیطان را روی پاها و دستهایش حس نمی‌کرد. جهان به شکل تخم مرغی کوچک درآمده بود و پایش از تماس با تخم مرغ می‌لرزید انگار حشره‌ای آن وسط جست و خیز می‌کرد……دایه با تشر گفت: محکم بگیرش و دوباره تخم مرغ را فشار داد. زنها ساکت نگاه می‌کردند انگشت دراز دایه را دید که مثل ماری لای شلیته‌اش می‌پیچید، دایه انگشتش را پاک کرد: روغن. لیزی و سردی انگشت دایه را میان پایش حس کرد. خیس عرق شده بود سردش بود و می‌لرزید. دایه انگشتش را بالا گرفت صورتش از هم شکفت. چشمانش برق زد» (همان،1369ج:18).
این همان سنت کهنه و پوسیده‌ای که دایه برای زنده نگه داشتن آن دختری را در وسط آبادی لخت می‌کند و روانی‌پور با نگاه انتقادی خود به جنگ دایه و افکار پوسیده‌اش می‌رود. روانی‌پور عصمت و پاکی را ارج می‌نهد اما به شدت از عقاید خرافی متنفر است. تنها فرهنگِ غلط نیست که او را به خشم می‌آورد، حکومت دیکتاتوری، فقر، تنهایی و بی‌کسی زنان که قربانی فساد جامعه می‌شوند او را به شدت متاثر می‌کند. «ملافه را روی تن لخت مرد کشید که حالا ازش خجالت می‌کشید رویش را برگرداند. اتاق کوچک و خاکستری بود، کتابهایی اینجا و آنجا روی کف اتاق پخش و پرا بود» (همان،1369ج:69).
دخترانی که اسیر مادر دیکتاتور می‌شوند، مادری که به خاطر رها نشدن و ترس از تنهایی، دختران را در چنگ خود اسیر می‌کند. همان‌گونه که افسانه در چنگ دیکتاتور اسیر و کبوتر‌ها در چنگ سرهنگ است. «پری لگن را زیر زن گذاشت ، آوازی از توی کوچه گذشت هوش و حواس پری را با خود برد، لگن وارو شد… گُه… همه جا گُه…. بخورید، حالا هر دو تمام اینها را بخورید تا آواز فراموشتان شود؟» (روانی‌پور،154:1383).
اما فقر و فساد حاکم بر جامعه از دیگر مسائلی است که او به بیان زشتی‌های آن می‌پردازد «دیر وقت شب بود که دید، در تاریکی قبرستان، زنان و مردانی که با هم جفت می‌شدند. چشمانش را بست اسکلتی به کُندی با دست‌های آویزان و دندان‌های درآمده به زن سوخته نزدیک می‌شد و لحظه‌ای بعد صدای نفس بود و زوزه‌ی دور دست باد….» (همان،90:1388). «پاکت خرده ریزه‌های خوراکی برایمان کم بود. توی این پاکتها فقط غذا نیست، هر چیز دیگری هم هس،چوب کبریت،ته سیگار، دستمال کاغذی، غذاهای جویده و تف شده….خیلی باید بگردی تا استخوان نرمی یا تکه گوشتی پیدا کنی» (همان،226:1388). نویسنده با این صورت حوادث بعد از انقلاب را تشریح می‌کند و بیان می‌کند اگرچه به بهانه سگشان ودر لباس انسان های پولدار پس مانده غذا را پیدا می‌کردند اما در روزهایی که انقلاب به پیروزی رسید و اعیان و اشراف از ترس کشور را ترک کردند وضع بدتر شد و همین پس مانده هم دیگر فراهم کردن آن سخت بود. مسائل جنسی از دیگر مواردی است که در داستان‌های او انعکاس پیدا می‌کند.
«زکی انگار تا ابد به آینه نگاه کنی به جز این نمی‌بینی، راننده که بیرون می‌رود، غذایی می‌خرد و می‌آید تا دوباره از نو شروع کند. و آینه، گونه‌هایش از سعادت گلگون شده، روی زمین محکم قدم برمی‌دارد…. چه کسی بود که می‌گفت اگر می‌خواهی ببینی زنی خوشبخت است به راه رفتنش نگاه کن؟ آینه بی‌نیاز است، در ماهیچه‌های خوشبخت پاهایش و پریشانی عاشقانه‌ی موهایش زندگی نفس می‌کشد» (همان،166:1388).
«به تو گفتم از لحظاتی که با او در تاکستان‌های رضائیه از تاک‌ها انگور نوشیده‌ایم، انگورهای یاقوتی و او شب دور از چشم دیگران در دریاچه رضائیه غلت و واغلت زده‌ایم و تو همچنان نگاه می‌کردی.» (همان،22:1381). هر چند که این نگاه مثبت است. اگر روانی‌پور در فضای روستایی داستاننویسی به اهمیت مسایل زناشویی می‌پردازد، در برهه‌ای از زمان از آن احساس تنفر می‌کند و مخصوصاً مشکلات زنان مطلقه. در داستان دی‌یعگوب پدر مریم با عشق به موهای مادر نگاه می‌کند و مادر سرمه می‌کشد و راوی پیش دی‌یعگوب می‌رود تا پدر به خواسته دلش برسد (ر.ک.روانی‌پور،14:1372). دردل فولاد این نشان عقب ماندگی است که به جسم هم دخیل ببندند. بینش ناتورالیستی روانی‌پور در داستان‌هایش و خصوصاً مجموعه کنیزو زشت‌انگاری صادق چوبک را به ذهن می‌آورد. گویی روانی‌پور نتوانسته ذهن خود را از تاثیر‌پذیری از همشهریش دور نگه دارد. نگاه ناتورالیستی او در این مجموعه شاید این حس وفاداری را تقویت کند. (ر.ک.آبادیان،4:1382)
3-2-3-فقر:
از دیگر مباحث موردنظر روانی‌پور مسایل و مشکلات روستاییان و خصوصاً مردم جنوب است. روانی‌پور کودکیش را در بوشهر گذرانده است و از نزدیک شاهد بدبختی و فقر مردم در روستاهای جنوب بوده است. از مهمترین مشکلات روستاییان کمبود امکانات زندگی، فقر، نبود مدرسه و بی‌سوادی و…. است که در زیر به آنها اشاره خواهد شد.
روانی‌پور شب‌های آبادی را دوست دارد اما همیشه در توصیفاتش شبهای آبادی را بی‌برق توصیف می‌کند. برق به خاطر اکتشاف چاه‌های نفت و مهاجرت کارگران به روستاها تا یک قدمی آبادی آمده بود اما آبادی از نعمت آن محروم بود. «برق تا یک قدمی آبادی رسیده بود، اما بچه‌های جُفره مجبور بودند شبها زیر نور چراغهای فانوس مشقهای خود را بنویسند. آذر که در خیالهای دور و دراز خود برق را به جُفره می‌آورد و خانه‌ها را خراب می‌کرد و به جای آن آپارتمانهای چند طبقه می‌ساخت ، بارها به شهرداری و اداره برق رفت. ولی بی‌نتیجه ماند. دستی مرموز نمی‌گذاشت برق به جُفره بیاید» (اهل‌غرق،1369ب:376).
فقر حاکم مطلق آبادی است «آبادی با مادربزرگ و آهو‌یش و بزهائی که از تشنگی دنده هایشان درآمده بود.» (روانی‌پور،1369الف:9)
نه تنها دنده‌های بزها از گشنگی درمی‌آید، بلکه انسانهای ساکن آبادی وضع بهتری نسبت به بزها ندارد. خانه‌های آنان از پیش‌های خرماست و غذایشان از دریا. به همین خاطر کوچکترین حادثه طبیعی، خرابی بزرگ به بار می‌آورد. اگر دریا طوفانی شود هم خانه از بین می‌رود و هم غذای آنان قطع می‌شود. مردم آبادی مدام باید در تب و تاب حوادث طبیعت عصیانگر جنوب باشند تا از خشم آن در امان بمانند. «باد بوره می‌کشید. موجهای بلند روی آبادی خراب می‌شد، دیوارها می‌رمبید. کپرها روی آب می‌گرفت و مردم از بیم موجها بالای پشت‌بام خانههای گچی مانده بودند. توی جفره آب تا زانو می‌رسد» (روانی‌پور،1369ب:37).
فاصله غنی و فقیر در این آبادی فقط در نوع خانه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند و گرنه از لحاظ معیشت و زندگی همه یک جور هستند. «خانه گچی زایر کنار دریا بود، با دو در؛ یکی بزرگ که رو به قبله نگاه می‌کرد دیگری کوچک که به دریا چشم داشت» (همان،1369ب:10). اوج این فقر در داستان کنیزو و زندگی کنیزو که سراسر فقر و بدبختی است بیان می‌کند. سگهایی که بر سر زباله به هم می‌پرند، کوچه‌های کثیف، شهر ناامن که حتی کارگران آن به زنی دربدر رحم نمی‌کنند، حاکی از فقری است که بر این محیط حاکم است. در این میان وضع کنیزو از همه بدتر است. این فقر نه تنها برای کنیزو که در آبادی کوچک مریم نیز وجود دارد«بزهایی که دنده‌هایشان پیداست و هر شب به سراغ نان‌ها و لباس‌های مادر مریم می‌آیند و لباس‌ها را می‌خورند، آهوی مادر بزرگ که چشمان غریب و معصومی ‌دارد و گشنگی او را ناتوان کرده است» (همان،1369الف:9-8).
در این جامعه وضعیت زنان بیوه از همه بدتر است. آنها از خانه گچی محروم‌اند و برای امرار معاش خود نیز باید کار کنند. فقر این زنان تا به جایی می‌رسد که در بعضی مواقع مجبور می‌شوند، دختر خود را در سن کودکی شوهر دهند «نه، ترس نداره، او خیلی خوبه، سال دیگه می‌خواد برامون خونه بسازه، یه خونه سنگی مثل خونه شما، بعدش که ازدواج کردیم دیگه نمی‌ذاره برای مردم نون بپزه» (روانی‌پور،1369الف:40-39) روانی‌پور با توصیف فقر و محرومیت روستاهای جنوب کشور و شکل خانه‌ها مسایل و مشکلات این قشر از جامعه را به خوبی نمایان می‌کند «به اولین خانه نزدیک شد… هنوز کاهگلی! با درهای کوتاه و پنجره‌های کوچک که تنها سری می‌توانست در چهارچوب آن جا بگیرد و آن پنجره‌های باز در شیراز…» (روانی‌پور،1369ج:7)
با گذشت سالها باز هم روستاها هیچ تغییری نمی‌کند، تنها شکل خانه‌ها از کپر و گچی به کاهگلی تغییر می‌کند و این بی‌عدالتی و نابرابری تا این حد در جامعه دهه 50 بیداد می‌کند. نه فقط شکل خانه‌ها که گرسنگی، کمبود آب، کمبود امکانات بهداشتی نیز در روستاها بیداد می‌کند. «بچه‌های بندر با پاهای برهنه و پیراهنهای پاره پوره، بچه‌هایی که همیشه خدا انگار گرسنه بودند» (روانی‌پور،51:1372) هر چقدر که شهر آباد و زیبا است و خیابان بندی و کوچه‌های زیبا دارد، روستا سنگلاخی و ناهموار است. یکی از مشکلات اساسی مردم جنوب نبود آب سالم و پاک است. روانی‌پور در اهل غرق کمبود آب انبارهای و نداشتن آب پاک و سالم در سال‌های خشکسالی را از نگرانی‌های مردم روستاها می‌داند. در بیشتر مواقع همین آب‌های آلوده باعث بیماری‌های وحشتناکی در جنوب می‌شدند.
فقری که روانی‌پور توصیف می‌کند در تمام داستان‌های او رگه‌های از آن وجود دارد و تنها خاص روستاهای جنوب نیست. اگر در روستاها امکانات زندگی اندک است و وضعیت معیشتی مردم بد است، در داستا‌ن‌هایی که در حوزه شهر به نگارش در‌می‌آورد وضعیت معیشتی زنان بی‌سرپرست همین حالت را دارد «کمک بهیار در کیف را باز کرد و تمام پولها را برداشت، زن دندان روی جگر گذاشت و حرفی نزد» (همان،1369الف:122).کمک بهیاری که مدام در حال بافتنی کردن است و وضع اقتصادی بد این زن ایجاب می‌کند که از کیف زن مرده پول بردارد و بدتر از او زن مرده شور است که با دیدن مرده خوشحال می‌شود، گویی انتظار او این است که مُرده‌ها فراوان باشند تا کار او کساد نشود «حالا به دار الرحمه رسیده بود و آمبولانس با گرد و غباری که براه انداخته بود روبروی مرده شور خانه ایستاد زن مرده شور که تا آنوقت کارش کساد بود و گوشه‌ای چرت می‌زد با خوشحالی بلند شد و دستهایش را انگار که بخواهد او و راننده را هر دو را در بغل بگیرد باز کرد» (همان،1369الف:130).
داستان رعنا، بیان مشکلات مالی گروهی روشنفکر و نویسنده است که هر پنج‌شنبه در خانه رعنا جمع می‌شوند تا جیره ماهانه خود را بگیرند اما در ازای آن هر گونه تحقیری را تحمل می‌کنند. «اگر سیمین بود توی گوشم می‌گفت: نگاه کن، کیوی، کیوی، کیوی هم هست. شاعران سه‌گانه دائم به میوه‌ها نگاه می‌کردند و بی‌قرار کاغذهایی را توی مشت می‌فشردند» (روانی‌پور،12:1381). در جامعه‌ای که روانی‌پور بیان می‌کند عکس موز می‌تواند حالت دوگانه‌ای داشته باشد یا حالت فقر تو را نشان دهد یا سرمایهداری و برای زنی که روزی زندگیش را با تدریس و کلاس‌های خصوصی می‌گذراند، نشان فقر است اما آن زمان که کار او سامان می‌گیرد و زندگیاش روبه راه میشود نشان ثروتمندی اوست (ر.ک.همان،92:1381).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   - اقسام مصلحت

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید