دانلود پایان نامه

تلاش برنامهریزان «فلسفه برای کودکان» وارد کردن فلسفه به عرصههای مختلف زندگی انسان و درک و تجربه کاربرد آن در مسایل مختلف زندگی، همچنین تبیین چگونگی فرآیند اندیشیدن و خصایص آن نزد کودکان است؛ زیرا کودکی بهترین سن برای ایجاد مهارت تفکر تحلیلی و خلاق است.
لیپمن دلایلی را برای «فلسفه» بودن برنامه ابداعیاش میآورد؛ از نظر او موضوعات مورد بحث در برنامه فلسفه برای کودکان از همان مفاهیمی گرفته شده است که فلاسفه با آن درگیرند مانند بحث درباره ماهیت قانون، حقیقت، عدالت، خیر، مرگ، دوستی، زیبایی و … پیداست که به دلیل داشتن محتوای فلسفی ، هویتی متفاوت از منطق و روانشناسی دارد؛ به همین دلیل شایسته نام فلسفه است. در این الگو یک فعالیت منسجم فکری درباره ماهیت تفکر صورت می‌گیرد و مسلم است که این بحث در هیچ علمی جز فلسفه جای ندارد. کودکان در این گفتگوها بطور خودکار یاد می‌گیرند که چگونه بین استدلالهای معتبر و غیر معتبر (منطق) و بین نظریه‌های شناختی
تأییدشده و ردشده (معرفت شناسی) و بین شکلهای مورد قبول و غیرقابل قبول قضاوت اخلاقی (اخلاق)، ملاکها و موازینی بیابند. آنچه فلسفه برای کودکان نامیده می‌شود تلاشی است برای بسط فلسفه با این هدف که بتوان آنرا مانند نوعی آموزش بهکار برد. این فلسفه، آموزشی است که از فلسفه برای واداشتن ذهن کودک به کوشش در جهت پاسخگویی به نیاز و اشتیاقی که به معنا دارد بهره می‌برد.)قراملکی،1384)
از نظر فی نک چیارو ماهیت فلسفه بر حسب مفاهیمی تبیین می‌شود که کودک هم با آنها سروکار دارد، پس فعالیت او به درستی فلسفه نامیده میشود؛ آن مفاهیم عبارتند از: محتوای آزاد، عقلانیت، خردمندی، عملیاتی، کلیت و ساختار انتقادی.(فی نک چیارو ،به نقل از فراملکی ،1384)به عبارت دیگر میتوان گفت فلسفه به دلیل داشتن خصایصی چون تمایل در ترتیبدهی، تبادل ابزار و چارچوببندی عقاید و باورها، برنامه فلسفه برای کودکان را در درون خود میگنجاند.( هینس،1384)
به عبارتی میتوان گفت فلسفه برای کودکان با حوزههای مختلفی از دانش مرتبط بوده و با قرائت جدید خود از نحوه تعلیم و تربیت، میتواند با آنها همراه شود اما همچنان ماهیت فلسفی خود را حفظ کند. در عین حال برنامه فلسفه برای کودکان با تأکیدی که بر روش دارد، همچنین زمانی را که برای شروع تفکر منطقی پیشنهاد میدهد و با خصایص برجستهای چون تأکید بر تفکر نقاد، خلاق، مسئولانه و مراقبتی، با فلسفه در معنای سنتی آن متفاوت است. در این برنامه دانش‌آموزان بر سر موضوعات مختلف تحقیق و پژوهش کرده و با هم به مباحثه میپردازند و نتایج بحثشان را نه از عقاید دیگران، بلکه از روند طبیعی مباحث خود بیرون میکشند. آنها به صورت فعال در یافتن پاسخهای خود و کسب مهارتهای مربوط به مقایسه، تحلیل، ارائه فرضیه و آزمایش کردن تلاش میکنند. فیلیپ کم نویسنده کتاب داستانهای فکری، مهارتهای دوازدهگانه را که در خلال آموزش باید در کودک تقویت شود اینگونه فهرست میکند: سوال کردن، شفاف سازی و بیان مجدد، انسجام، ارائه و درخواست دلیل، تعیین و استفاده از ملاک، بررسی احتمالات، توجه به نظرات دیگران، تمایز قائل شدن، آشکار کردن مفروضات، آگاهی ازکاربرد،به خودتصحیحی پرداختن،حفظ ارتباط مطالب.(فیشر ،1388)
یکی دیگر از ویژگیهای برنامه فلسفه برای کودکان ایجاد «تفکر جمعی» است. در این روشِ تفکر، افراد داشتههای ذهنی خود را بیرون ریخته، با افکار دیگران آشنا میشوند، قدرت انتقادپذیری و خصیصه مهم شنیدن در آنها تقویت میشود. به بیان پریسپرسن ما باید از طریق دادن کلمات و جمله‌ها، با عمیق گوش کردن به آن‌ها و با منعکس کردن ایده‌هایشان به کودکان بیاموزیم که چگونه در سطوح بالاتر (بنابه نظریه‌ی بلوم سطوح بالاتر تفکر مانند تفکر نقاد و خلاق) فکر کنند.( پِرجسپرسن،1993)
ب)حکمت الهی در متون ادب فارسی
*جلال‌ الدین محمد بلخی، مولوی وسیر حکمت در مثنوی
مولوی، مردی دانشمند و فقیه بود و با اصطلاحات و لغات عرفانی آشنایی کامل داشت. با نگاهی به مثنوی می‌توان به عمق شناخت و توجه او به علوم قرآنی و فلسفه پی برد و اثر این معلومات، در لایه‌های پنهانی غزلیات نیز دیده می‌شود. در غزلهای هیچ عاشق شوریده‌ای این شور، این امتزاج عشق و فلسفه، این بی‌اعتنایی بهر چه که عشق نیست دیده می‌شود و نه در دیوانهای غنایی هیچ صوفی مجذوبی (دشتی،1362،ص 235) از این رو، با وجود عاشقانه بودن اشعار، لغات قرآنی وعرفانی و فلسفی بسیاری موردنظر شاعر بوده است. شعر محصول تفکرات و احساسات شاعری است که اندیشیده، حس کرده و در یک لحظه ناب آنها را بیان کرده و می توان درهم آمیختگی تصاویر زیبا و معنا و مفهوم عمیق را مشاهده کرد. وعلاوه بر آن به زندگی، مرگ، معیشت و نان، جبر و اختیار، استدلال، توصیف، تبیین، خرد و اندیشه، وحی، دین و پیامبران، مذاهب و اندیشه‌ها موضوعاتی است که مولوی به آنها پرداخته است. (رمضانی ،1391)
عارف بلند مرتبه و حکیم مسلمان، جلال الدین محمد مشهور به مولوی معنوی رومی، فرزند مولی محمد بن حسن بلخی بکری صاحب کتاب مثنوی که نزد عالم و عامی شیعه و غیر شیعه معتبر است، در بلندی مرتبه و رتبه معرفت و کثرت منقبت و زیادی فهم و جلالت قدر و متانت رای و ملاحت نطق و تیزی فکر و بلندی طبع و نفاست صنع و کیاست نفس و دیگر مراتب فضل و حکمت علم و عمل، روشن‌تر از آن است که ذکر شود و مشهورتر از آن است که پنهان مانده و یا انکار شود. (خوانساری، ص….).
شیخ بهایی خبیر به فن و آگاه از مسائل مثنوی را سراسر شرح لطایف آیات قرآنی می‌داند، می‌‌فرماید : من نمی‌گویم که آن عالیجناب/ هست پیغمبر ولی دارد کتاب / مثنوی او چو قرآن مدلّ / هادی بعضی و بعضی را مضل /مثنوی معنوی مولوی / هست قرآنی به لفظ پهلوی (یعنی به زبان فارسی) . این کتاب، از آغاز تا امروز عظمت خود را داشته و دارد و هر روز حقانیت آن بیشتر روشن‌شده و همه انسان‌ها را از مسلمان و مسیحی و یهودی و … شیفته خود کرده و می‌کند.
مولوی در ابتدای مثنوی می‌گوید این کتاب «اصول اصول اصول دین» هذا کِتابُ الْمَثنَوى‏، وَ هُوَ أُصولُ أُصولِ أُصولِ الْدّین، فى کَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْیَقین!، وَ هُوَ فِقْهُ اللَّهِ الاکْبَر، وَ شَرْعُ اللَّهِ الازْهَر، وَ بُرهانُ اللَّهِ الاظْهَر، مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فِیها مِصْباحٌ، یُشْرِقُ إِشْراقاً أَنْوَرَ مِنَ الْإِصْباحِ، وَ هُوَ جِنانُ الْجَنانِ، ذو الْعُیونِ وَ الْأَغْصانِ، مِنْها عَیْنٌ تُسَمّى‏ عِنْدَ ابْناءِ هذا السَّبیلِ سَلْسَبیلاً، وَ عِنْدَ اصْحابِ المَقاماتِ وَ الْکَراماتِ خَیْرٌ مَقامًا وَ أَحْسَنُ مَقِیلًا، الأَبْرارُ فیهِ یَأکُلونَ وَ یَشْرَبُونَ، وَ الْأَحْرارُ مِنْهُ یَفرَحُونَ وَ یَطْرَبونَ، وَ هُوَ کَنِیلِ مِصْرَ شَرابٌ لِلصّابِرینَ، وَ حَسْرَهٌ عَلى‏ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الْکافِرینَ، کَما قالَ تَعالى‏ یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً…….. و انه شفاه الصدور و جلاء الاحزان و کشاف القرآن و سعه الارزاق و تطییب الاخلاق، بایدی سفره کرام برره یمنعون بان لا یمسّه الا المطهرون»
 ترجمه : این است کتاب مثنوی و آن، کتابی است دربرگیرنده اصول اصل‌های دین در کشف اسرار وصول به حق و یقین؛ این کتاب فقه و آیین نیکو و روشن و دلیل آشکار و متقن خداوند است. مثل نور آن همچون چرغدانی است که در آن چراغی تابان؛ پرتو بیفشاند، روشنتر از روشنی صبحگاهان؛ و این کتاب باغ دلهاست. انبوه از درختان و آکنده از چشمه‌ساران حکمت و معرفت، و از جمله آنها چشمه‌ای است که پیروان این راه و مردم سلسبیل‌اش نامیده‌اند، و در نزد اصحاب کرامت بهترین جایگاه و نیکوترین رامشگاه است. نیکان از آن خورند و نوشند و آزادگان (رها شدگان از هوی و هوس) از آن فرحناک و طربناک شوند. و این کتاب چون رود نیل در سرزمین مصر، شربتی است برای صبر پیشگان و ثابت قدمان و حسرتی برای فرعونیان و حق پوشان، همانگونه که حق تعالی فرمود: کثیری به آن هدایت وکثیری به آن گمراه شوند؛ شفای سینه ها و زداینده اندوه ها و کشاف رازهای قرآنی و فراخی بخش روزی معنوی و پاک کننده اخلاق است که به دست فرشتگان کرام نوشته شده و آنان جز پاکان را به حقایق آن راه نمی دهند
من هم نظرم نسبت به مثنوی همین است که خود مولوی گفته و شهید مطهری هم نظرش همین بود. معنای این جمله چیست؟ این جمله اشاره به این است که معارف الهی اعم از توحید، نبوت و دیگر معارف سه مرحله دارد؛ عام، خاص و اخص، مثلا توحید عام، توحید خاص و توحید اخص.نوع نگرش‌ها به هستی سه مرحله دارد؛ نگاه عمومی (مراحل ابتدایی عامیانه)، نگاه خاص (مراحل متوسط سالکانه) و نگاه اخص (مراحل نهایی واصلانه)؛ اصول دین معارف عام و معمولی دین است و اصول اصول دین معارف متوسط سالکانه دین است و اصول اصول اصول دین معارف نهایی و واصلانه دین است که کتاب شریف مثنوی عمده هدفش بیان این سطح از معارف دین است( خامنه ای، 1387).
یکم- مولوی با قرآن بسیار آشنا بود و به نظر من قرآن را از حفظ داشته است. چنانچه در 25 هزار بیت شعر، مولوی 2230 آیه را مورد استشهاد قرار داده است. هنگامی که آیه‌ای را در مطلبی بکار می‌برد، با آنکه ممکن است آن آیه را بارها قبلاً دیده باشیم، اما معنایی که در کاربرد مولوی مشاهده می‌کنیم، برایمان تازگی دارد.
دوّم- تسلّط و اطّلاعات بسیار عمیق مولوی به احادیث و روایات.
در مثنوی حدود 600 حدیث نقل شده که اکثراً مورد اتّفاق نظر شیعه و سنّی است.
سوّم- مولوی با اینکه ادّعای فلسفه ندارد، با این حال مطالبش اغلب، مبانی مکتب‌های فلسفی قدیم و جدید شرق و غرب را دربر دارد.
چهارم- مولوی مطالب خیلی بالا و با عظمت را بسیار کوچک می‌بیند. مثل اینکه استادی یک مسأله را در مدارس ابتدایی طرح کند. مثلاً: مطلب جزء و کل در مسأله هستی و هستی آفرین را که بسیار مهم است، مولوی بسیار ساده طرح می‌کند. از داستان‌های بسیار ساده که میان مردم رایج است، عالی‌ترین حقایق را بیرون می‌کشد. در فارسی معروف است که قصّاب درستکار، قسمت سینه و ران گوسفند را با هم می‌فروشد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   در دوران پس از انقلاب

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید