دانلود پایان نامه

بازپرس مشکلش چی بود؟ چرا اوضاعش بی ریخت شده بود؟ باعث و بانیش سردار و ایرج بودن یا…
(سلیم کلام بازپرس را ناتمام می گذارد).
سلیم خودش که می گفت باعث و بانی همه بدبختیاش ایرج و حاج فریدونه. ولی من اینطور فکر نمی کردم.
بازپرس منظورت چیه؟
سلیم منظورم عامل بدبختی های تورج هستش.
بازپرس که چی؟
سلیم که تورج خودش گورشو با دست های خودش داشت می کند. گوری که رفته رفته عمیق تر و عمیق تر می شد ولی خودش خبر نداشت.
بازپرس واضح تر و روشن تر صحبت کن سلیم!
سلیم یعنی می فرمایید کسی در این مورد چیزی بهتون نگفته؟
بازپرس نه.
سلیم مگه ممکنه حاج فریدون در این مورد چیزی به شما نگفته باشه؟!
بازپرس حواستو خوب جمع کن. اونی که اینجا قراره به حرف آدم ها شک کنه و هر وقت دلش خواست سؤال بکنه منم نه تو!
سلیم راستش تورج مدتی بود گرفتار دوستان ناباب شده بود و…
(صدای ضربه های انگشتی که بر پشت در کوبیده می شود شنیده می شود. حواس بازپرس معطوف به سمت صدا و خروجی صحنه می شود. سرباز از صحنه خارج می شود. بلافاصله وارد صحنه شده خودش را به کنار بازپرس رسانده احترام نظامی گذاشته در گوشی مطلبی را به بازپرس می رساند. بازپرس مطلبی را بر روی صفحه داخل پوشه یادداشت می کند).
بازپرس بحث داشت جالب تر می شد، حیف. فعلاً مجبورم تنهات بذارم سلیم خان.
سلیم اتفاقی افتاده جناب بازپرس؟ (بازپرس در حال جمع و جور کردن محتویات پوشه نگاه تندی به سلیم می اندازد) گفتم… گفتم شاید خبر تازه ای در مورد علت مرگ داداش ایرجم دستتون رسیده باشه. (بازپرس به سمت خروجی صحنه می رود. سلیم با صدای بلند: ) من بی گناهم جناب بازپرس… قسم می خورم من بی گناهم…
(بازپرس از صحنه خارج می شود. پشت سر او سرباز نیز از صحنه خارج می شود. بلافاصله نور صحنه خاموش می شود. تنها نوری که قسمتی از صحنه را روش می کند نور چراغ آویزی است که بر بالای سر سلیم روشن است. لحظه ای بعد سرباز وارد صحنه شده چراغ آویز را خاموش می کند. در تاریکی حاکم بر صحنه صدای پاهای سلیم و سرباز که در حال خروج از صحنه هستند شنیده می شود).
صحنه دوم: [اتاق بازجویی]
(تاریکی بر صحنه حاکم است. صدای سوت سربازی که از دور در حال نزدیک شدن است در تاریکی حاکم بر صحنه شنیده می شود. چراغ آویز اتاق بازجویی توسط سرباز روشن می شود. او که چهره اش در تاریکی صحنه به طور کامل مشخص نیست همچنان در حال سوت زدن مشغول تمیز کردن میز بازجویی است. نور صحنه کاملاً روشن می شود. سربازی دیگر وارد صحنه می شود).
سرباز دوم امیری… متهمو بیارمش داخل؟
سرباز اول هنوز نه. تا بازپرس بیاد یه کم طول می کشه.
سرباز دوم نزدیکتر آمده و بر روی صندلی متهم می نشیند.
سرباز دوم (با لحنی شاعرانه نقش متهم را بازی می کند) به خداوندی خدا قسم من بی گناهم. به همه پاکی ها و زیبایی ها قسم من آنچه که شما فکرش را می کنید نیستم.
(سرباز اول نیز با تبسمی بر روی لب پشت میز و بر روی صندلی بازپرس نشسته و نقش بازپرس را بازی می کند).
سرباز اول (با ضربه دست تکانی به چراغ آویز بالای سرش می دهد) زبانت را گاز بگیر و در پیشگاه عدالت سوگند دروغ نخور مرد!

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   قواعد عمومی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید