دانلود پایان نامه

تورج (پوزخندی می زند) ازدواج… خونه… ماشین…
بازپرس یعنی می گی حرف هایی که حاج فریدون دیروز توی بیمارستان بهم زد دروغ بوده؟!
تورج نه… حرف هایی که سردار زده عین حقیقته. اون خیلی چیزها بهمون داد ولی چیزهایی که به من و سلیم داد خیلی ناچیزتر از چیزی بود که به ایرج می داد. چیزهایی که سردار بهمون داد لازم بودن ولی به هیچوجه کافی نبودن. انکار نمی کنم که ازدواج، خونه، ماشین و چیزهای دیگه که حاج فریدون گفته و برامون تأمین کرده واسه زندگی کردن لازم هستند ولی اگه مهربانی و محبت پدری چاشنی شون نباشه اصلاً کافی نیستن. حاج فریدون همه چی برامون فراهم کرد الّا یک چیز. چیزی که همه چی رو به هیچ چی تبدیل کرد. کاش اون همه چیز رو نداشتیم ولی این یک چیز رو سردار ازمون دریغ نمی کرد. من و سلیم بیشتر از هر چیزی به مهر و محبت پدر نیاز داشتیم. چیزی که ایرج همیشه ازش برخوردار بود و ما بی بهره از اون. چیزی که نبودنش خیلی چیزها رو به مرور زمان ازمون گرفت.
بازپرس مثلاً یکیشم ایرج!
تورج منظورتون چیه جناب بازپرس؟
بازپرس منظورم خیلی واضح و روشنه. کینه ها و عقده هایی که شما دو تا از حاج فریدون و ایرج به دل داشتین بالاخره کار خودشو کرد و باعث مرگ ایرج شد. کینه و حسادت چیزیه که چشم عقل آدم ها رو کور می کنه و به هر کاری وادارشون می کنه. چیزی که وقتی تو وجود آدم ریشه بگیره دوست و دشمن نمی شناسه. آره تورج خان، برادرتون قربانیه کینه و حسادتی شده که از خیلی وقت پیش توی وجود شما دو تا ریشه انداخته بوده.
تورج آره جناب بازپرس.
بازپرس گفتی آره؟
تورج (دستپاچه) نه… نه… نه جناب بازپرس منظورم این نبود که خدایی نکرده قتل ایرج رو به گردن می گیرم. قسم می خورم که من از مرگ ایرج بی خبرم. درسته که حسادت و کینه ایرج رو همیشه به دل داشتم ولی اعتراف می کنم توی زندگیم هیچوقت دل و جرأت لگد کردن یه مورچه رو هم نداشتم چه برسه به اینکه دستم به خون یه آدم آلوده بشه اونم چی برادرِ خونی خود آدم! نه… نه جناب من هر چی هم باشم آدم کش نیستم. من نمی تونم آدم کشته باشم جناب بازپرس!
بازپرس سلیم می گفت چند وقت پیش رفتی بودی سراغ ایرج، تهدیدش کردی و باهاش دعوا و مرافعه راه انداختی. (نگاهی به یادداشت هایش می اندازد) اگه اشتباه نکرده باشم سر قضیه ویلایی که حاج فریدون به نام ایرج زده بوده. درسته؟
تورج این حرف سلیم رو قبول دارم جناب بازپرس. در عین حال دلیل هم واسه ش دارم جناب بازپرس. راستشو بخواین اون موقع اوضاع مالیم خیلی بی ریخت بود.
بازپرس مگه خودت نگفتی حاج فریدون جز مهر و عاطفه پدری همه چی براتون فراهم کرده بود و هیچ چیزی براتون کم نذاشته بود؟
تورج (کلام بازپرس را ناتمام می گذارد) آره، گفتم جناب بازپرس. ولی اگه یادتون مونده باشه اینم گفتم که همون چیزی که حاج فریدون خواسته و ناخواسته ازمون دریغ کرده بود بالاخره کار خودشو کرد و منو به سمت نابودی کشوند. راستشو بخواین منم یه مدت به درد اون دسته از آدم هایی که خارج از محیط خونه و جاهای دیگه به دنبال محبت و عاطفه گم شده شون توی خونه می گردن دچار دوستانی شدم که شرط بندی و از این جور کارها تفریح روزانه شون بود. آره جناب من همه چیزهایی که حاج فریدون بهم داده بود رو به خاطر چیز مهم و اساسی که ازم دریغ کرده بود از دست داده بودم. وضعیت آدمی رو داشتم که داره توی دریا غرق می شه و برای نجات پیدا کردن، از روی ناچاری مجبور می شه حتی دست به خس و خاشاک روی آب بندازه. وقتی شنیدم ایرج علاوه بر ماشین آخرین سیستمی که به عنوان کادوی عروسی از پدر دریافت کرده ویلای شمال هم به نامش شده تصمیم گرفتم برم سراغ حاج فریدون.
بازپرس حاج فریدون یا ایرج؟
تورج فرقی نمی کرد.
بازپرس چطور ممکنه؟
تورج تعجبی نداره جناب بازپرس، همه می دونن هر جا حاج فریدون بود ایرج هم اونجا بود. به قول سلیم «اونا یک روح بودن در دو بدن». من با سردار کار داشتم و می خواستم اونو ببینم ولی ایرج مثل همیشه کاسه داغ تر از آش شد و خودش رو انداخت وسط. اون بود که به خاطر خود شیرینی دعوا رو شروع کرد و الّا من اصلاً قصد دعوا کردن و درگیر شدن با ایرج رو نداشتم.
بازپرس حق با توئه. خیلی وقت ها آدم قصد انجام دادن کاری رو نداره ولی یهو می بینه همون کار براش پیش اومد!
تورج می دونم منظورتون از این حرف چیه جناب بازپرس. ولی حاضرم قسم بخورم من هیچوقت دستم به خون هیچ کس آلوده نشده، چه برسه به خون برادر خودم. قسم می خورم من بی گناهم جناب بازپرس.
بازپرس لازم به گفتن نیست و خودتون حاج فریدون رو بهتر از من می شناسید. اون از دست شما دو تا شاکی هست و حالا حالاها هم دست بردار نیست. اولین جلسه ای که دیدمش بهم گفت «ایرج تو دنیا دو تا دشمن بیشتر نداره جناب بازپرس» وقتی پرسیدم اون دو نفر کیا هستن؟ گفت «تورج و سلیم». تورج خان خودت که می دونی همه شواهد و مدارک بر علیه شما دو نفره. به زودی همه چیز هم با ادلّه و مدرک روشن می شه. از من می شنوی تا دیر نشده خودت حقیقتو با زبون خودت اعتراف کن اینطوری شاید از شدت عذاب وجدانی که بعداً دچارش می شی و شاید الآن هم دچارش هستی که مطمئناً هم هستی کمتر بشه.
تورج جناب بازپرس شما از من خواستین عین حقیقتو با جزئیاتش براتون تعریف کنم من هم اطاعت امر کردمو همین کارو انجام دادم. از اینکه همه واقعیت ها رو بهتون گفتم در حال حاضر وجدانم آروم و راحته. قبول دارم از بچگی حسادتشو کردم. اینم به گردن می گیرم که ازش خیلی کینه به دل دارم. ولی به مقدسات قسم من از مرگش بی خبرم. قبلاً هم بهتون گفتم شبی که ایرج به قتل رسیده من تهران نبودم.
بازپرس ولی متأسفانه هیچ شاهد و مدرکی در مورد این ادعاتون ندارید. ضمناً لازمه که بدونید زن ایرج هم اخیراً از دستتون شکایت کرده و سخت پی گیر ماجراست.
تورج مگه زن ایرج برگشته؟!
بازپرس کی؟
تورج زن ایرج.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود پایان نامه درمورد روند کلی الگوریتم ژنتیک، الگوریتمهای ژنتیک

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید