دانلود پایان نامه

تورج بهتره که بگین یه آدم بدشانس که همیشه حق و حقوقش ضایع شده!
بازپرس کدوم حق و حقوق؟
تورج عاطفه پدری. مهر و محبت و وظایفی که یک پدر در قبال فرزندش به گردن داره. فکر می کنید اینهایی که گفتم کم چیزیه جناب بازپرس؟
بازپرس تورج خان می دونی الآن سردار کجاست و چه وضعیتی داره؟
تورج نه جناب. تنها چیزی که می دونم اینه که به ناحق از دست من شکایت کرده و به دروغ اتهام برادرکشی به من زده.
بازپرس اگه خوشحالت می کنه بهتره بدونی حاج فریدون مدتیه که توی بیمارستان بستری هست و اوضاعش اصلاً خوب نیست.
(تورج به سرعت و با نگرانی از روی صندلی بلند می شود).
تورج کدوم بیمارستان جناب بازپرس؟ چرا کسی در این مورد چیزی به من نگفته؟
بازپرس دکترش می گفت چندتا از ترکش هایی که از جنگ به یادگار توی سینه و سرش داشته یک راست قلب و مغزش رو هدف گرفته ن. می گفت مسأله خیلی جدی هست و ممکنه حاج فریدون این دفعه نتونه زیاد دووم بیاره.
تورج می خوام ببینمش.
بازپرس دکترش می گفت موندم آدمی به این سن و سال چطور تونسته دردهایی به این شدت رو تحمل کرده و دم نزده باشه!
(تورج به سمت خروجی صحنه می رود).
بازپرس دیروز که پیش حاج فریدون بودم می گفت «زخم هایی که سلیم و تورج به سینه ش زدن سوز و دردش بیشتر از سوز و درد ترکش هاییه که تو سینه و سرش از جنگ با دشمن به یادگار داره». (تورج سر جای خود می ایستد). می گفت «اون دو تا حق فرزندی رو اونطور که باید به جا نیاوردن. هیچوقت نمی بخشمشون و به هیچ وجه حلالشون نمی کنم».
تورج باید ببینمش.
(تورج به سرعت به سمت خروجی صحنه می رود).
بازپرس برگرد تورج.
تورج (در چند قدمی خروجی صحنه می ایستد) حاج فریدون قبل از مرگش باید بدونه که من با وجود کینه ای که از اون و ایرج به دل داشتم و دارم هرگز نمی تونستم دست به آدم کشی بزنمو بیرحمانه برادر خودمو بکشم. اون باید باور بکنه که من قاتل ایرج نیستم. هر طور شده باید سردارو ببینمش جناب بازپرس. (به سمت خروجی صحنه قدم بر می دارد).
بازپرس فعلاً اختیارت دست خودت نیست… (تورج به خروجی صحنه نزدیک شده است). سرکار…
(سرباز اول به سرعت وارد صحنه شده محکم پا می چسباند. تورج با مشاهده سرباز از حرکت می ایستد).
تورج حق داری جناب بازپرس. (تورج به سمت بازپرس برمی گردد). من اختیارم دست خودم نیست. یعنی هیچوقت اختیارم دست خودم نبوده. تا جایی که یادمه همیشه با محدودیت ها بزرگ شدم. هیچوقت حق اعتراض نداشتم. تا می خواستم بگم بابا، بابا می گفت «برو تو اتاقت حرف نزن». تا می خواستم بگم منم مثل ایرج پسرتم، می گفت «حرف زیادی نباشه برو مشقاتو بنویس». تا می خواستم بگم تورج، اون می گفت «ایرج». چپ می رفتیم ایرج بود راست می رفتیم ایرج بود. سردار همیشه طرف ایرج بود و هست. ایرج شده بود خار و یه راست می رفت توی چشم های سلیم و تورج. حالا هم که کشتنش دردسراش ول کنمون نیست. سلیم حق داشت اگه همیشه می گفت «کاش مامان به جای ایرج سنگ به دنیا آورده بود».
بازپرس سلیم می گفت از روی حسادتی که به ایرج داشتی یه شب که ایرج خواب بوده موهاشو با قیچی زدی. درسته؟
تورج آره ولی همه ش تقصیر سلیم بود. انگار کینه هاش نسبت به ایرج هیچوقت تمومی نداشت. اون بود که همیشه تشویقم می کرد ایرج رو اذیتش بکنم. قول داده بود اگه این کارو بکنم پول تو جیبیه سه روزشو بهم می ده. اون شب به خواست سلیم بود که من موهای به قول بابا کاکل زری ایرج رو با قیچی بی ریخت کردم. حسادت و کینه ای که سلیم از ایرج به دل گرفته بود هر روز بیشتر و بیشتر می شد. وقتی ایرج اذیت می شد سلیم خوشحال بود و وقتی ایرج خوشحال بود سلیم ناراحت. (بازپرس مطلبی را یادداشت می کند). همیشه می گفت «هیچ چیزی به اندازه خوشحالی ایرج ناراحتم نمی کنه». ولی من نظر دیگه ای داشتم.
بازپرس منظورت چیه؟ یعنی می خوای بگی تو کینه ای از ایرج به دل نداشتی؟
تورج داشتم ولی نه به اندازه سلیم. من بیشتر از اینکه از ایرج ناراحت باشم از دست بابا فریدون ناراحت بودم. راستش باعث و بانی همه این کینه ها حاج فریدون بود نه ایرج.
بازپرس خودش که می گفت هیچ چی براتون کم نذاشته. هزینه های ازدواج، خونه، ماشین و خیلی چیزهای دیگه رو بی کم و کاست براتون تأمین کرده و در اختیارتون گذاشته.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تصرف عدوانی در دعاوی حقوقی و کیفری چیه؟ "

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید