دانلود پایان نامه

که اگر هر یک از گونه های پرسش و پاسخ را شکلی خاص از دیالوگ بشماریم جمعاً بیست و شش شکل گفت و شنود خواهیم داشت. گفت و شنودها را نیز می توان از دیدگاه چونی گوینده و شنونده به سه گروه تقسیم کرد:
((1. آنها که گوینده و شنونده هاشان هر دو انسان اند و گفتار را در آنها صورتی طبیعی و واقع نماست.
2. آنها که یکی از طرفین مخاطبتشان از قوه نطق برخوردار نیستند و سخن گفتن شان جنبه نمادین دارد. چون گفت و شنودهایی که میان قهرمانان داستان ها و مرغان و درختان رفته است.
3. آنها که یکی از طرفین مخاطبتشان، موجودی مابعدالطبیعی از قبیل دیو، اژدها، سیمرغ، ابلیس، و… است.
فرق گفت و شنودهای دسته دوم و سوم این است که چون همگان می دانند درخت و پرنده سخن نمی توانند گفت، وقتی به گفت و شنودهای نوع دوم برخورد می کنند، بلافاصله جنبه سمبولیک قضیه را در نظر می گیرند اما چون همگان را در اعتقاد به بودش موجودات مابعدالطبیعی اتفاق نظر نیست، در تعبیر از گفت و شنودهای نوع سوم به راههای مختلف می روند. کسانی این گفت و شنودها را حقیقی می پندارند و کسانی مجازی می شمارند. (سرّامی، 261:1368-260).
وقتی از زاویه ظرفیت های نمایشی و تحلیل عناصر آن، به داستان های شاهنامه می نگریم با گفتارهایی مواجه می شویم که قسمت اعظمی از داستان ها را به خود اختصاص داده است. این گفتارها در کنار حجیم بودنشان از کارکردهای دراماتیکی شایان توجهی نیز برخوردارند. در این قسمت از رساله سعی بر آن است تا به توضیح مختصری درمورد انواع گفتارهایی که در داستان های شاهنامه به کار رفته است به صورت کلی و خلاصه وار پرداخته شود:
1. وصف های داستان پرداز:
فردوسی در بیشتر موارد، وصف اجزاء گوناگون داستان خویش را از زبان قهرمانان به عمل می آورد و این موجب می آید تا داستان ها زنده و پویا به نظر بیایند و خواننده و شنونده بیشتر خود را در فضای داستانی حس کند. فی المثل قهرمان از زبان رقیب خود مورد وصف قرار می گیرد یا آنکه خود به هنگام رجزخوانی یا سرودگویی به وصف خویشتن می پردازد یا آنان که از دور نگران او و تماشاگر کردار وی اند، به وصف او زبان می گشایند.
2. گواژه: کلمه گواژه در فرهنگ ها به معنی طعنه و سرزنش و گواژه زدن به معنی نکوهیدن و بدگویی کردن آمده است.
فردوسی از گواژه در داستان ها همه جا برای ایجاد موقعیت منطقی برای تحقق حوادث داستان سود جسته است و علی الاصول از این ابزار برای گسترش دادن تدریجی کینه و دشمنی میان قهرمانان اثر خویش بهره گرفته است. برای مثال می توان به گواژه منوچهر بر سلم به هنگام مواجهه با او (قبل از کشتنش) اشاره کرد:
رسید آن گهی تنگ در شاه روم خروشید که ای مرد بیداد شوم
بکشتی برادر ز بهر کلاه کله یافتی چند پوئی به راه
کنون تاجت آوردم ای شاه و تخت ببار آمد آن خسروانی درخت
ز تاج بزرگی گریزان مشو فریدونت گاهی بیارآست نو
درختی که بنشاندی آمد ببار بیابی هم اکنون برش در کنار
3. مونولوگ ها:
3.1 سخن شاهان: در شاهنامه هر پادشاهی که تاج بر سر می نهد و بر تخت می نشیند، خطاب به بزرگان و سران کشور که برای تهنیت گویی و آفرین خوانی به حضور شتافته اند، سخنانی ایراد می کند که معمولاً طی آن به بیان کار خویش می پردازد. چون سخنان کسری به هنگام تاج گذاری که جمعاً 52 بیت بدان اختصاص یافته است.
3.2 آفرین خوانی بزرگان:
گاه داستان پرداز تنها به ذکر این نکته که بزرگان در پاسخ شاه بر او آفرین خواندند، بی آنکه به بازگو کردن سخن آنان بپردازد، بسنده می کند. چنان که در مقدمه پادشاهی لهراسب، پس از پرداختن از سخنان پادشاه می خوانیم:

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   در دوران پس از انقلاب

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید