دانلود پایان نامه

سیاسی دانست که ناظر به فهم و برداشت نظری و هنجاری از مفهوم شهروندی است ) ؛ در مجموع حاوی برداشت های نظری و رویکردهای عمل گرایانه از مفهوم / پدیده شهروندی است . با توجه به آنچه که گفته شد می توان از چهار نوع گفتمان شهروندی مطرح نام برد ؛ اولین گفتمان شهروندی” گفتمان شهروندی فردگرایی لیبرال” است که اصل مبنایی آن” حقوق شهروندی” ( تأکید بر حقوق فردگرایانه لیبرالیستس و حق تعیین ، تعریف و تعقیب منافع و علایق فردی و تأمین زندگی خوب همراه با آزادیهای فردی مندرج در نظام حقوقی لیبرال که نظام دموکراسی لیبرال متعهد به تضمین آن است ) می باشد . گفتمان دوم” گفتمان شهروندی اجتماع گرایانه” است که مبتنی بر اصل مبنایی” وظایف شهروندی” است ولی افراد جامعه را دارای تعلقات و فهم مشترک و درگیر در زندگی اجتماعی می داند . شهروند همزمان در اهداف و مقاصد اجتماعی که در آن زندگی می کند مشارکت دارد و عضو یک اجتماع است و نه یک فرد منزوی بریده از اجتماع آن گونه که در رویکرد فردگرایانه لیبراستی مطرح است .
سومین گفتمان ، “گفتمان شهروندی جمهوری گرا” (مدنی و جدید) است که به نحوی ادامه منطقی گفتمان شهروندی اجتماع گرا و نیز منتقد اصلی گفتمان شهروندی فردگرایانه لیبرال است . دو اصل مبنایی در گفتمان شهروندی جمهوری گرا “کردار شهروندی” ( کوشش شهروندان برای ایفای وظایف و تکالیف شهروندی ) و” شأن شهروندی” ( حمایت و اقدام دولت برای تحقق حقوق و پایگاه شهروندی ) است که خود متضمن برخورداری شهروندان یک جامعه دموکراتیک از فضایل اخلاقی – اجتماعی مناسب و منطبق با آرمان دموکراسی است . چهارمین گفتمان ( که منقضی این سه گفتمان شهروندی است و معتقد است این ها از منظر گفتمان مرد سالارانه به شهروندی پرداخته اند “گفتمان شهروندی فمنیستی” می باشد اصل مبنایی این گفتمان “شهروندی زنان” ( حقوق ، وظایف و شأن شهروندی زنان ) با تأکید بر” حقوق شهروندی فمنیستی” است . روی هم رفته در گفتمانهای شهروندی محوریت تئوریک با مجموعه ای از مفاهیم کلیدی است ؛ این ها عبارتند از : حقوق شهروندی ، وظایف شهروندی ، شأن شهروندی ، کردار شهروندی ، فضیلت شهروندی ، شهروندی برابر و تضمین شهروندی ( از سوی دولت ) .(مارش و استموکر ،۱۳۷۷ : فصل اول ؛ نجاتی حسینی ،۱۳۸۰ : ۳۷-۳۴ ).
با مرور بر چشم اندازهای نظری شهروندی متوجه این واقعیت می شویم که در حقیقت با نظریه های اجتماعی شهروندی روبرو هستیم و نه یک نظریه اجتماعی شهروندی .همان گونه که برایان .اس.ترنر نشان داده است به یک معنا می توان از” نظریه اجتماعی شهروندی تلویحی” و” نظریه اجتماعی شهروندی کانونی” و” نظریه اجتماعی شهروندی فراگیر” نام برد. (Turner,op.cit,chap1 )
۲-۷-۱ خطوط تحلیل در نظریه اجتماعی شهروندی تلویحی
اولین نوع از نظریه های اجتماعی شهروندی ، که به گفته ترنر در آثار جامعه شناسان و نظریه پردازان اجتماعی برجسته کلاسیک یعنی مارکس ، دورکیم و وبر و تونیس و هم چنین نظریه پرداز اجتماعی مدرن یعنی پارسونز به صورت تلویحی صورت بندی شده است .
در نظریه اجتماعی شهروندی تلویحی، دست کم پنج کانون نظری برجسته و تأثیر گذار قابل تشخیص است : تئوری جامعه مدنی / انقلابی مارکس ، تئوری مدرنیته ماکس وبر ، تئوری عضویت اجتماعی شهری دورکیم ، تئوری عضویت اجتماعی گزلشافتی تونیس و تئوری مدرنیته پارسونز . ما به تفکیک هرکدام ازاین تئوریها را به صورت فشرده بیان خواهیم کرد. (?Turner,op.cit,chap1)
۲-۷-۱-۱ شهروندی در نظریه اجتماعی” جامعه مدنی / انقلابی” مارکس
شالوده و خطوط اصلی تئوری مارکس مبتنی بر دو جهت گیری است :
اول : شهروندی با عضویت اجتماعی و مشارکت سیاسی در جامعه مدنی بهم گره خورده است .
دوم : بدون تحول و دگرگونی های انقلابی در قالب های حقوقی و سیاسی جامعه مدنی امکان تحقق شهروندی فراهم نیست .
۲-۷-۱-۲ شهروندی در” نظریه مدرنیته” ماکس وبر
هسته مشترک تئوری شهروندی ماکس وبری به سمت دو فرایند جامعه شناختی ( اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، حقوقی سیاسی ) در شکل بندی جامعه سرمایه داری مدرن است : مدرنیزاسیون و عقلانی شدن . محور نظری شهروندی در فرایند مورد نظر ماکس وبر نیز” عضویت اجتماعی” است .
۲-۷-۱-۳ شهروندی در نظریه “عضویت اجتماعی شهری”دورکیم
در نزد دورکیم ، شهروندی به مثابه عضویت اجتماعی شهری تعریف شده است . این عضویت اجتماعی شهری مدرن ( شهروندی ) مبنایی برای انسجام و هم بستگی عرفی و دنیوی در جامعه مدرن ( شهری ) است . اهمیت شهروندی به این معنا از این جهت است که دورکیم آنرا جایگزین و جانشین دین که مبنایی برای احساسات جمعی در جوامع مدرن است می داند .
خطوط تحلیل نظری در دیدگاه دورکیم را می توان بصورت زیر بیان کرد :
۱.شهروندی نوعی عضویت اجتماعی در جامعه شهری مدرن است.
۲.شهروندی جایگزین و جانشین مدرن دین سنتی است.
۳.شهروندی نوعی تعهد سیاسی عرفی و دنیوی است .
۴.شهروندی نوعی چهارچوب اخلاقی دردل یک هستی اجتماعی بزرگتر بنام انسانیت است.
با توجه به آنچه که گفته شد می توان نشان داد که مقوله شهروندی در نزد دورکیم نوعی شهروندی شهری مدرن عرفی مدنی سیاسی اخلاقی است که جایگزین عضویت اجتماعی سنتی دینی است .
۲-۷-۱-۴ شهروندی در نظریه اجتماعی گزلشافتی تونیس
در نظریه اجتماعی تونیس نیز شهروندی نوعی عضویت اجتماعی است ، منتهی عضویت اجتماعی که ناظر به یکی از دو نوع هستی اجتماعی ، گزلشافت ( جامعه ) در برابر گماینشافت ( اجتماع ) است . در نزد
تونیس جایگاه شهروندی و هویت شهروندی را باید در ویژگی ها و الزامات یک هستی اجتماعی مدرن یعنی گزلشافت ( نه یک هستی اجتماعی سنتی یعنی گماینشافت ) سراغ گرفت .تونیس نشان می دهد که چگونه همزمان با سیر تاریخی اجتماعی گماینشافت ( اجتماعی سنتی ) به سمت گزلشافت ( جامعه مدرن ) نوعی عضویت اجتماعی جدید شکل می گیرد که می توان آنرا “شهروندی ” نامید. بنابراین مقوله کلیدی شهروندی را از دیدگاه تونیس می توان “شهروندی عرفی گزلشافتی ” محسوب کرد .
۲-۷-۱-۵ شهروندی در نظریه توسعه مدرنیته پارسونز
جهت گیریهای نظری شهروندی پارسونزی حول محور متغیرهای الگویی پارسونز ( جهت گیریهای ارزشی کنش گران اجتماعی در انجام کنش های اجتماعی )که همراه با انتخاب یکی از جهت گیریهای دوگانه است شکل گرفته اند. نظریه شهروندی پارسونز را می توان به شکل زیر خلاصه کرد :
۱. مدرنیته را می توان بر اساس چهار متغیر الگویی عام گرایی ، اکتساب ، بی طرفی ارزشی و جمع گرایی ( که نقطه مقابل متغیرهای الگویی اجتماع سنتی یعنی خاص گرایی ،انتساب ، جهت گیری ارزشی و فرد گرایی است ) تعریف کرد.
۲. بر اساس این تعریف ، تحلیل مدرنیته در قالب تفکیک اجتماعی جامعه مدرن به بخش های مستقل و به علاوه تحول هم شکلی های ارزشهایی که موجب متعهد شدن افراد جامعه مدرن به معیارهای عام گرایی ، بی طرفی ارزشی و اکتساب می شوند ، صورت می گیرد .
۳. بر مبنای این تحلیل ، مدرنیته عبارت است از انتقال جامعه از وضعیت مبتنی بر منزلت به جامعه مبتنی بر قرارداد .
۴. در نتیجه شهروندی را می توان توسعه مدرنیته ، یعنی انتقال اعضای جامعه از وضعیت مبتنی بر منزلت به وضعیت مبتنی بر قرارداد ، تلقی کرد .
با توجه به این چند جهت گیری نظری ، شهروندی پارسونزی تعریف جامعه شناختی خاصی پیدا می کند . در این تعریف ، شهروندی مجموعه ای از کردارهای اجتماعی است که عضویت اجتماعی در جامعه ای را که به صورت فوق العاده تفکیک شده و این تفکیک در دو بُعدنهادهای اجتماعی و فرهنگ صورت گرفته و در آن انسجام اجتماعی می تواند فقط بر مبنای معیارهای عام گرایانه و عمومی سامان داده شود نشان می دهد . بر اساس این تعریف شهروندی پارسونزی در نقطه مقابل صورت های تعهد خاص گرایانه به خانواده ، شبکه خویشاوندی ، وفاداریهای محلی و قومی قرار می گیرد . یعنی جهت گیریها و ارزشهای اجتماعی که مبنای کردارهای اجتماعی ، عضویت اجتماعی و انسجام اجتماعی در اجتماع سنتی است . بنابراین شهروندی در تئوری توسعه مدرنیته پارسونز با سه مقوله کلیدی ” کردارهای اجتماعی ، عضویت اجتماعی و انسجام اجتماعی ” پیوند تنگاتنگ دارد .

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پرسش مهر 97 رئیس جمهور  ,بهترین پاسخ به پرسش مهر 98-1397 نوزدهم

۲-۷-۱-۶ خطوط تحلیل در نظریه اجتماعی شهروندی کانونی مارشال
جهت گیریهای نظری کلیدی در اندیشه مارشال را بصورت زیر می توان مرتب کرد :
۱. شهروندی یک پایگاه ، منزلت و شأن اجتماعی است که جامعه آنرا به تمامی افرادی که عضو تمام عیار اجتماع هستند اعطا نموده است .
۲. شهروندی به عنوان یک پایگاه شأن و منزلت اجتماعی مستلزم برخورداری از سه حق کلیدی و اساسی است : حق برخورداری از آزادی ، حق مشارکت ، حق برخورداری از رفاه .
۳. شهروندی براین اساس دارای سه بعد اساسی است : شهروندی حقوقی – مدنی ؛ شهروندی سیاسی ؛ شهروندی اجتماعی.
۴. هرکدام از ابعاد سه گانه شهروندی با یکی از سه گانه های حقوقی مرتبط اند : شهروندی حقوقی – مدنی با حق برخورداری از آزادی ؛ شهروندی سیاسی با حق مشارکت نمودن در جامعه ؛ شهروندی اجتماعی با حق برخورداری از رفاه .
در این رساله سعی شده است تا از نظریه کانونی مارشال به عنوان چارچوب نظری در نظریه های حقوق شهروندی استفاده شود و در بخش چهارچوب نظری این نظریه و کاربرد آن در این رساله کاملاً توضیح داده خواهد شد .

۲-۷-۱-۷ خطوط تحلیل در نظریه اجتماعی شهروندی فراگیر ترنر
آخرین سه گانه نظریه اجتماعی شهروندی ، و در حقیقت نظریه اجتماعی شهروندی که ترنر به صورت ترکیبی و با استفاده از نظریه های اجتماعی شهروندی کلاسیک ها و مدرن ها در جامعه شناسی به صورت ابداعی ارائه داده است ،” نظریه اجتماعی شهروندی فراگیر” نامیده می شود .
مبانی نظری این نظریه بصورت مختصر و فشرده به قرار زیر می باشند :
۱. شهروندی را می توان مجموعه ای از کردارهای اجتماعی ( حقوقی ، سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ) دانست که بر اساس آن یک فرد را به عنوان عضو توانمند جامعه تعریف می کند . و در نتیجه جریان منابع را برای افراد و گروههای اجتماعی شکل می دهد .
۲. در تعریف جامعه شناختی شهروندی تأکید بر مفهوم کردارها به جهت پرهیز از تعاریف حقوقی و سیاسی شهروندی است که موجب شده تا شهروندی در حد مجموعه ای از وظایف و حقوق محدود شود .
۳. تمرکز صریح بر مفهوم کردارها موجب می شود تا ساختمان اجتماعی پویای شهروندی راکه تحت تأثیر تنازعات و کشمکش های سیاسی تاریخی دگرگون می شود بهتر بشناسیم .
۴. تعریف جامعه شناختی شهروندی بر مبنای کردارهای اجتماعی در نهایت مفهوم شهروندی را به عنوان یک شکل جامعه شناختی ناب از مفهوم حقوقی – سیاسی شهروندی متمایز می سازد .
۵. در نهایت امر تعریف جامعه شناختی شهروندی (کردارهای اجتماعی ، حقوقی ،سیاسی ، فرهنگی ،اقتصادی که موجب تعریف افراد جامعه به عنوان اعضای توانمند جامعه شان می شود ) جانشین آن دسته مفاهیمی می شود که در مباحث رایج شهروندی ناظر به نابرابری ، طبقه اجتماعی و تفاوت در دسترسی به قدرت است . براین مبنا مفهوم جامعه شناختی شهروندی لزوم
اً و ضرورتاً با مسأله توزیع نابرابر منابع در جامعه سرو کار دارد .
۶. هر نظریه اجتماعی شهروندی فراگیر باید چهار مؤلفه جامعه شناختی را مورد توجه قرار دهد : محتوای حقوق و تکالیف اجتماعی ؛ شکل و تیپ این حقوق و تکالیف اجتماعی ؛ نیروهای اجتماعی که چنین کردارهای اجتماعی را موجب می شوند ؛ و ترتیبات اجتماعی که بواسطه آن چنین منافعی بین بخشهای مختلف و متفاوت جامعه توزیع می شود .
۷. محتوای اجتماعی شهروندی دقیقاً ناظر به ماهیت حقوق و وظایفی است که بر اساس آن شهروندی را تعریف می کند .
۸. چهار شکل اجتماعی شهروندی بصورت تیپ ایدئال وجود دارد : بالا / پایین و عمومی / خصوصی .
۹. تیپ اجتماعی شهروندی ناظر به این است که آیا مشارکت شهروندی فعال است یا منفعل ؟
۱۰. نیروهای اجتماعی شهروندی نشان می دهد که کدام دسته از این نیروها از حیث تاریخی اجتماعی در دموکراسی های مدرن در ایجاد و شکل گیری شهروندی تأثیر گذار بوده اند
۱۱. ترتیبات اجتماعی شهروندی نیز بدنبال شناسایی جریان منابع بر حسب تفاوت های موجود در چرخه های زندگی فردی در رابطه با بهره مندی از امتیازات ، شایستگی ها و منافع شهروندی است .
۱۲. در مجموع نظریه اجتماعی شهروندی فراگیر در پی تبیین اجتماعی ماهیت عضویت اجتماعی افراد در درون جمع های سیاسی مدرن است ?

۲-?-۱-۸ نظریه حوزه عمومی / حوزه خصوصی هابرماس
یکی دیگر از نظریه های اجتماعی در حوزه شهروندی نظریه حوزه عمومی /خصوصی هابرماس است . او در نظریه خود ضمن ارائه تعریفی از شهروند و شهروندی و حقوق اساسی یک شهروند به بحث حوزه عمومی می پردازد .از نظر او ،شهروند به فردی اطلاق می شود که از حقوق مدنی ، اجتماعی و سیاسی برخوردار باشد . شهروند سازی مستلزم حق تعیین سرنوشت توسط افراد جامعه است . چنانچه افراد جامعه حقی در تعیین سرنوشت و آینده خود نداشته باشند ، شهروند محسوب نمی شوند . فرهنگ سیاسی حاکم بر جامعه شهروندی از نوع ” فرهنگ مشارکتی ” است . در فرهنگ مشارکتی افراد جامعه به صورت نهادمند در تعیین سرنوشت خویش مشارکت داده می شوند . نقطه مقابل فرهنگ مشارکتی فرهنگ انفعالی یا تبعی محسوب می شود . تقلید کورکورانه و انفعالی از تحولات محیطی از ویژگی های فرهنگ سیاسی تبعی – انفعالی محسوب می شود . شهروند نسبت به پیرامون خود به رفتار تعاملی می پردازد در تعامل اجتماعی هویت مدنی ساخته می شود و ذهن شهروند از نوع استدلالی – استقرایی شکل می گیرد . ذهن استعلایی صرف نقطه مقابل ذهن استدلالی است که فقط بر اساس پیش فرضهای از قبل موجود ، محیط

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید