دانلود پایان نامه

«اشخاص نمایش»:
– بازپرس
– سلیم
– تورج
– زن میانسال (مادر زن ایرج)
– زن جوان (زن ایرج)
– مینا (زن سلیم)
– آزاده (زن تورج)
– چند سرباز
پرده اول
صحنه اول: [اتاق بازجویی]
(صحنه تاریک است و در تاریکی حاکم بر صحنه صدای فریادهای بلندِ مردی شنیده می شود).
صدای فریادهای مرد من بی گناهم… قسم می خورم که من بی گناهم… چرا حرف های مرا کسی باور نمی کند؟… چرا ندانسته گناهان دیگری را بر گردن من می اندازید؟… من بی گناهم… آیا کسی حرف های مرا می شنود؟… آهای من بی گناهم… من بی گناهم… من بی گناهم… چرا کسی حرف های مرا نمی شنود؟ آهای…
(سکوت بر صحنه حاکم می شود. لحظاتی بعد، صدای باز شدن در و متعاقب آن صدای پوتین سربازی که بر روی صحنه قدم بر می دارد شنیده می شود. با روشن شدن چراغ آویز اتاق بازجویی توسط سرباز که صورتش در تاریکی قرار دارد و دیده نمی شود سلیم مردی حدوداً 40 ساله در حالی که زیر چراغ، دستانش را بر روی میز وسط صحنه گذاشته و سر در بین دو دستانش گرفته است نمایان می شود. سرباز با دست ضربه ای به چراغ آویز می زند. نور چراغ بر روی میز و اندام سلیم پس و پیش می رود).
سرباز سرتو بلند کن و راست بشین… (سلیم بدون اینکه تکانی بخورد همچنان بی حرکت مانده است. سرباز با صدای بلند) گفتم درست بشین… (سلیم همچنان بی حرکت است. سرباز با صدایی بلندتر) با توأم…
(سلیم سراسیمه از خواب بیدار می شود).
سلیم (سراسیمه و دستپاچه) من بی گناهم… قسم می خورم من بی گناهم…
سرباز حواست کجاست؟ اونی که بی گناهی یا گناهکار بودنتو باید تشخیص بده من نیستم! خودتو جمع و جور کن، جناب بازپرس دارن میان داخل.
(سلیم خسته و نگران دستی به سر و صورت خود می کشد و پشتش را به تکیه گاه صندلی تکیه می دهد. نور همچنان بر روی چهره او پس و پیش می رود. لحظه ای بعد بازپرس مرد جوانی بلند قامت و کت و شلواری در حالی که پوشه ای زیر بغل دارد وارد صحنه شده خودش را به کنار میز می رساند. سرباز احترام گذاشته از صحنه خارج می شود. بازپرس به کنار سلیم رفته، پوشه را بر روی میز گذاشته، نور چراغ را با دست رو به چهره سلیم ثابت کرده، سرش را به صورت سلیم نزدیکتر می کند طوری که چهره اش زیر نور چراغ آویز دیده می شود. در حالی که چانه سلیم را با یک دست گرفته است سر و صورت او را زیر نور چراغ ورانداز می کند. قطرات عرق و خستگی در چهره سلیم نمایان است).
بازپرس خدایی نکرده اذیتت که نکردن؟! (بازپرس به سمت صندلی روبرویی سلیم رفته و بر روی آن می نشیند. بازپرس لیوان آب را به سمت سلیم هول می دهد.) بخور سلیم… (سلیم با نگرانی به صورت بازپرس زل زده است. بازپرس پوشه ای را که بر روی میز قرار دارد برداشته و نگاهی به صفحات داخلی آن می اندازد.) بخور سلیم، بخور که امروز خیلی کار داریم.
سلیم میل ندارم.
بازپرس (بازپرس لیوان آب را برداشته و سر می کشد.) هر جور که میل خودته. اجباری تو کار نیست سلیم خان. اگه مایلی دوباره دوست دارم حرف هاتو بشنوم.
سلیم من قاتل نیستم جناب بازپرس.
بازپرس متأسفم آقا سلیم. (سرش را به علامت تأسف تکان می دهد). هم برای خودم هم برای تو! با وجود اینکه توی این مدتی که با همدیگه توی یه اتاق ساعت ها نفس کشیدیم و لحظات تلخ و شیرینی رو در کنار هم تجربه کردیم هنوز هم که هنوزه منو نشناختی. متأسفم برات! (با لحنی جدی) چندبار باید بهت گوشزد بکنم که من کلی گویی رو دوست ندارم؟
سلیم من واقعیت رو بهتون گفتم آقا.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   شاخص رشد و توسعه اقتصادی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید