دوستان و خویشاوندان و
– انگیزههای اعتباری و حیثیتی(پرستیژی): احترام و پیشرفت فردی.
نظریه پردازان دیگر فهرست های طولانیتری از انگیزه های گردشگری را ارائه داده اند، که در جدول زیر آورده شده است.
جدول 2-5. دسته بندی انگیزه از دیدگاه صاحبنظران مختلف (محمودی میمند و مقدمی،1390)18
صاحب نظران
انگیزه
هادمن و هاوکینز (1989)
سلامتی، اشتیاق، ورزش (فعالیت و مشارکت های ورزشی، تماشای مسابقات ورزشی)، تفریح، ملاقات، فعالیت های تجاری،…
شمول (1977)
آموزشی، فرهنگی، استراحت، آرامش، ماجراجویی، تفرح و سزگرمی، سلامتی، تجدید قوا ….
پروک وهانر (1996)
فیزیکی (تفرح و استراحت، استفاده از آب و هوا و شرایط اقلیمی و …)
احساسی (یاد و حسرت گذشته، زیبایی شناختی، واقعیت گریزی، …)
فرهنگی (آداب خورد و خوراک، تماشای مناطق دیدنی، شناخت تاریخ آن محل، …)
شخصی (ملاقات با دوستان و آشنایان، پیشرفت فرد دریادگیری آن زبان، …)

انگیزه ها اگرچه در ابتدای امر ناشی از سلیقه شخصی افراد است، اما سلایق و ذائقه های افراد نیز خود تابعی از جایگاه آنان در اجتماع است و تحت تأثیر متغیرهای اجتماعی مانند طبقه، سن، جنسیت و دیگر عوامل قرار دارد(جاروندی، 1388). از این نگاه و با تحلیل بازارهای بالقوه گردشگری، بازارهای هدف شناسایی شده و راهبردهای توسعه بازارها و فعالیت های بازاریابی را میتوان براساس این بخش از مطالعات تنظیم نمود(ابراهیم زاده 1389). درواقع وجود تفاوت در انگیزه ها و اهداف و به طور کلی عوامل جمعیت شناختی و خصوصیات روانی گردشگران و الگوهای رفتاری آنان، ضرورت آگاهی برنامه ریزان و متولیان امور گردشگری از این ویژگیها را روشن می سازد. چنانچه انگیزهها و اهداف گردشگران با توجه به خصوصیات جمعیت شناختی و روانی آنان به درستی شناخته شود، می توان بازارهای هدف برای صنعت گردشگری در هر کشور را به گونه ای تعیین کرد که ضمن رعایت ارزش های جامعه میزبان، به طریقی مناسب به تأمین خواسته های گردشگران پرداخته شود(کاظمی، 1385).

نمودار 2-2.گونه شناسی عوامل انگیزشی در گردشگری(سوار بروک و هورنر،2005)19.
.
2-5-1 رهیافت های مطالعات انگیزش در گردشگری
جذب گردشگران در ساختار بازاریابی نوین بر پایه جلب مشارکت های مردمی و با همکاری بخش های خصوصی، عمومی و دولتی امکان پذیر است. در حقیقت ارائه محصول نو در بازارهای هدف و جذب مشتریان جدید و قدیمی در یک فرایند سیستمی، نیازمند شناخت انگیزه های روحی و روانی گردشگران است . اینکه چرا مردم به مسافرت می روند ؟ و اینکه چه عواملی موجب ایجاد انگیزه می شود که مردم به مکان مشخصی بروند ؟ دو مقوله متفاوت است . در پرسش نخست ؛ درک روانی مسافر مطرح است در حالیکه در پرسش دوم جنبه های جذابیت و کشش مقصد مورد نظراست .بنابراین با هدف ارضای خواسته ها و نیازهای انگیزشی مسافران و جذب آنان درمحل های خاص باید به دو عامل انگیزشی عوامل فشار20 و عامل کششی یا جذب21 توجه نمود( چاک وسولا،1382) . بدین منظور باید طی پژوهش های میدانی ، روانشناختی و اجتماعی ، تئوری های انگیزش در گردشگری مقصد را تعریف کرد تا جهت آینده محتوا و بسترگردشگری منطقه موردنظر مشخص گردد. باید توجه داشت که فرایند گردشگری در بستری به نام جامعه صورت می گیرد و به پیروی از آنان پیوسته در حال تغییر است. پس بقاء محصول و پایداری آن جز با شناخت عوامل انگیزش و جذب در بازارهای هدف امکان پذیر نیست. این پژوهش ها باید در پی شناخت انگیزه مسافر، ویژگی های مقصد، ویژگی های نوع سفر، خصوصیات ترکیب جمعیتی ، اجتماعی و فرهنگی مسافر صورت گیرند( چاک و سولا،1382).
مسافران و گردشگران با انگیزه ها و علل گوناگونی مسافرت می نمایند. مقاصد گردشگری بازارهای هدف شامل عناصری است که با هم ترکیب می شوند تا گردشگر را به اقامت در یک محل تشویق نمایند. جاذبه های ممتاز ، بناهای موجود ، خدمات عرضه ، شرایط مثبت حاکم بر محیط ، آب وهوا و فرهنگ از جمله عوامل اصلی جذب در مقاصد گردشگری اند( لومسدون،1380) ، اما در کنار این عوامل توجه به انگیزه های مسافران و فراهم آوردن امکانات ملموس و نا ملموس مورد نیاز ، راحتی سفر ، گستردگی راه ها ، امنیت ، آرامش ، آزادی و بهداشت از جمله شاخص های بازاریابی در بازارهای هدف محسوب می شوند( محلاتی ،1380).
در بعد فردی نیاز به امنیت روحی و جسمی و خود شکوفایی شخصیتی و روانی (لونکوآر،1994) و در بعد اجتماعی اعمال سیاست های اجتماعی مطلوب ، جلب مشارکت های مردمی ( در پرتو حرمت گذاشتن به آزادی های فردی و اصالت فرهنگ ها ) ، شناخت ، احترام و فهم یکدیگر از جمله زیر ساخت های پایداری بازار های گردشگری است(بونی فیس،1380). بنابراین به منظور توسعه سیاست های گردشگری و پایداری بازارهای آن باید به پنج محور ذیل توجه داشت:
1- بهبود و گسترش بازارهای گردشگری و انطباق آن با تقاضای مسافران
2- تولید محصولات جدید و نو گرایی در نحوه ارائه محصولات با توجه به تقاضای مشتریان
3- توسعه و سازگاری حمل و نقل و اقامت با خواسته های گردشگران
4- تدوین قوانین مناسب
5- توجه به آموزش های حرفه ای در گردشگری منطقه مورد نظر
علاوه بر آن باید به عناصر تقاضا در بازاریابی نیز توجه کرد ؛ فضا، الگوهای فضایی گردشگری و نوع حیطه های تصمیم گیری از جمله عوامل تعیین کننده تقاضا در بازا
ر است (لی،1378).گردآوری و تدارک آمارهای دقیق، به هنگام، استراتژیک و تجزیه و تحلیل بازارهای هدف به سیاست گذاران و برنامه ریزان کمک می کند تا همسو با تغییرات انگیزه های مسافران در راستای پایداری گردشگری در منطقه مورد نظر گام بردارند. باتوجه به اینکه مشکل ترین وظیفه بازاریابان پیش بینی کمابیش دقیق و درست تقاضااست ، پیش بینی آینده بازار و میزان رونق آن در سایه تحقیقات کمک می کند مهلت مناسبی برای اجرای برنامه ها فراهم شود. براین اساس باید با توجه به تغییراتی که در انگیزه ها و به دنبال آن در سلیقه های مسافران صورت می گیرد ، به پیش بینی و طراحی بازارهای نو(خلق ـ توزیع ـ تبلیغ ـ ترویج ـ گسترش و قیمت گذاری )‌ پرداخت. . پیش بینی تقاضا ، مدیریت نوینی را در بازاریابی و شناخت بازارهای هدف مبتنی بر انگیزه ها و سلیقه های مشتریان طلب می کند . بنابراین تدوین مدیریت نوین گردشگری در یک تحلیل سیستمی،با توجه به اصول و شاخص های پایداری اجتناب ناپذیراست، تا ضمن شناخت نقاط قوت،از فرصت های موجود و آینده به منظور رفع نقاط ضعف بهره گیری نموده و تهدیدهای آتی را ( ناپایداری، نابودی فرهنگ ها، تخریب محیط زیست ) و در یک برنامه ریزی مدون و استراتژیک به حداقل برساند . بدین منظور شناخت انگیزه های گردشگران در سه مرحله ضروری است :
الف) قبل از ورود به منطقه موردنظر ب) حین اقامت در آن منطقه ج) پس از اتمام سفر
چون گردشگران از دیدگاه روانشناختی و رفتارگرایی اجتماعی نیازمند همدلی و تفاهم مشترک اند، لازم است بدانیم با چه انگیزه و اهدافی(به منطقه موردنظر ) مسافرت کرده اند؟ این منطقه چه مزایایی دارد ؟ برای توسعه منطقه باید از چه الگویی(متناست با خواسته های مشتریان ) استفاده شود ؟ براین اساس باید آمار گردشگران و ویژگی های آنان،انگیزه ها،ترکیب جمعیتی، مدت اقامت،الگوهای مصرف،الگوهای مسافرت(تاریخی ، فرهنگی ، زیست محیطی ، نوگرا) خواسته های مسافران ( روانی،زیربنایی،انسانی و اجتماعی) مورد باز کاوی قرار گیرد. این امر موجب می شود برنامه ریزی های منطقه ای انجام شده در ارتباط با برنامه های ملی و محلی در یک ساختار سیستمی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
2-6 بررسی مدل های گردشگری :
تفکر سیستمیک ریشه در حکمت علل غایی کل ارسطویی دارد؛ با این حال لودیگ برتالانفی22 برای نخستین بار مفهوم نظریه عمومی سیستم ها23 را به تعمیم از اصول نظریه سیستم های باز در دهه 30 قرن بیستم در دانشگاه شیکاگو مطرح ساخت. وی معتقد بود در تجزیه و تحلیل و صورت بندی اصول عمومی سیستم ها، موضوع های مختلف از اعتبار عام تری برخوردار هستند(برتالانفی،1972). از اینرو نگرش سیستمی راهی برای ورود و متحد ساختن علوم ایجاد کرد که با بسط نظریه سایبرنتیک24 از سال 1948 به بعد، توسط ریاضیدان آمریکایی نوربرت واینر25 ابداع گردید؛ جوهره اصلی این نگرش بر این مفهوم استوار است که تمام پدیده های جهان به عنوان مجموعه ای از سیستم های بزرگ و کوچک در تعامل و ارتباط با یکدیگر قرار گرفته اند و با شناخت عناصر و عملکرد این سیستم ها می توان رفتار آنها را تحت هدایت و نظارت در آورد( جنسن،1376).
براین اساس، نگرش سیستمی به گردشگری، توسط بعضی از اندیشمندان این علم در دهه 1990 به بعد مطرح شده است. آنها اجزای متفاوت گردشگری را به صورت کلیت به هم پیوسته می دانند؛ به عنوان نمونه گان26 در سال 1994 اینگونه از این عنوان دفاع کرد که گردشگری را می باید به عنوان یک سیستم تعبیر کرد و همچنین اضافه کرد که تمام بخش های گردشگری به یکدیگر مربوط هستند. پیج27 در مقاله خود در سال 1995 از مزایای نگرش سیستمی در گردشگری یاد می کند که بر اساس این نگرش، پیچیدگی های یک منطقه گردشگری مبدل به مدلی ساده می گردد. میل28 و موریسون29 در سال 1992 با استفاده از مدلی به تشریح رابطه ی شبکه های تار عنکبوتی به هم پیوسته سیستم گردشگری پرداخت اند که دست زدن به یک قسمت این شبکه، اثر موجی سرتاسر شبکه را فرا می گیرد(هولدن،2000).
در مطالعات گردشگری واژه مدل دارای مفاهیم و استدلال های زیادی است. اغلب این استدلال ها در جهت پیش بینی مدل ها، ترسیم نمودار فرایند برنامه ریزی و یا بعضی از ابعاد نظری سیستم گردشگری به کار گرفته می شوند؛ بنابر این کاربرد معمول واژه مدل شاید به غلط استفاده شود؛ پس ضروری همیشه ذات و هدف مدل های مورد تحقیق، مشخص گردد؛ همچنین باید توجه به تمایز اصلی بین مدل های «برنامه ریزی/ فرایند مدیریتی» و مدلهای« نظری» که بعضی از جنبه های کارکردی سیستم گردشگری را توضیح می دهند، داشت. پس دو دسته از مدلهای بنیادین گردشگری عبارتند از؛ یکی مدل های نظری که بر اساس آن سیستم گردشگری کل یا بخشی از کل، ترسیم، پیاده ساری و انطباق داده می شود و می توان آنها را بر حسب نزدیکی به واقعیت به تقسیمات جزیی تری نیز تبدیل کرد؛ این مدل ها به سه دسته تقسیم می گردند: مدل های توصیفی( به توصیف اجزای سیستم گردشگری می پردازند)، مدل های تشریحی ( به تشریح ماهیت کارکرد سیستم با و یا بدون در نظر گرفتن روابط معلولی آنها می پردازند) و مدل های پیش بینی کننده (بر پایه دانش روبط علت و معلولی استوار است) ؛ و دیگری مدل های عملی/ فرایندی می باشد که مشتمل بر مدل های سنتی( برای حل مشکل طراحی می شوند و از تبیین اهداف ← ارائه گزینه های مختلف ← ارزیابی گزینه ها ← انتخاب گذینه ← به اجرا می رسند )، ذهنی/ استنباطی( بر
اساس تعصبات شخصی یا تفکرات خاص) و تئوری سیستم ها( تلفیقی از مدل های نظری با فرایندی می باشند) تقسیم می گردند. باید توجه کرد بعضی از مدل های پیش بینی کننده، حول هر دو نمودار دور می زنند. آن مدل هایی را که فقط علت یابی های گرایشی دارند و یا استنباطی هستند( مثلاً تکنیک های دلفی، قضاوت های حرفه ای) می توان آنها را تکنیک های فرآیندی نامید که به توسعه های نظری ارتباطی ندارند. عناصر نهایی در شکل زیر به ملاحظات سطح های مختلف استنباط و ادراک دربرنامه ریزی است. مدل های گردشگری درمورد سیستم های کل و سیستم ها خرد در مقیاس های مختلف فضایی اعم از مکان/ پروژه، محلی، ناحیه، ملی یا بین المللی کاربرد دارند(گتز،1986).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مقاله رایگان با موضوعبانکداری اینترنتی، تمایل مشتری، پذیرش فناوری، مدل پذیرش فناوری

نظری (سیستم گردشگری) برنامه ریزی/ فرایند های

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید