دانلود پایان نامه

– کلاسیک های جدید[1]

در دهه 1970 تحولی اساسی در اقتصاد کلان پدید آمد. رکود تورمی غرب زمینه ساز بروز یک تحول فکری شد. و این بار علت بحران، کمبود تقاضا نبود بلکه بحران ناشی از کمبود عرضه بود. مدل های کینزی فقط می توانستند رکود یا تورم را به صورت مجزا از هم توضیح دهند و امکان تبیین رکود و تورم در یک زمان وجود نداشت.

 

در این دهه اقتصاددانان مکتب کلاسیک جدید، بسیاری از جنبه های انقلاب کینزی را زیر سوال بردند که طی آن فهم بیشتری از اثرات سیاست های اقتصادی با تکیه بر انتظارات عقلایی به وجود آمد. آن ها در بسیاری از دیدگاه های سیاست گذاری با فریدمن مشترک اند. از دید آن ها افراد در راستای منافع خود در بازارهایی که به سرعت با شرایط در حال تغییر، تطبیق می یابند؛ بخردانه رفتار می کنند. آنها معتقدند دولت با دخالت در بازار فقط اوضاع را بدتر می کند. این دیدگاه معارضه ای است با اقتصاد کلان سنتی کینز که باور دارد وجود انعطاف ناپذیری ها، فقر اطلاعات و آن گونه رسوم اجتماعی که از برقراری سریع تعادل در بازار جلوگیری می کند، در نهایت سبب کندی در تطبیق یافتن اقتصاد می شود و بدین ترتیب نقش مفیدی برای دخالت دولت در اقتصاد به وجود می آید.[2]

 

فرضیه ی انتظارات عقلایی ابتدا در سال 1961 توسط جان میوت و در چارچوب اقتصاد خرد بیان شد و سپس در اوایل دهه ی 1970 لوکاس و سارجنت بر پایه ی نظریات وی، مکتب کلاسیک جدید را بنا نهادند. در این دیدگاه، سیاست های پولی به دلیل وجود انتظارات عقلایی بخش خصوصی، حتی در کوتاه مدت نیز بی اثر است. رابرت لوکاس و سایر نظریه پردازان انتظارات عقلایی تصریح می کنند که اگر سیاست های پولی به صورت پیش بینی شده و اعلام شده اجرا شوند، حتی در کوتاه مدت نیز منحنی فیلیپس عمودی خواهد بود و سیاست اقتصادی اثری بر تولید و اشتغال نخواهد داشت. پس پیوند مثبت بین تورم و تولید نه در کوتاه مدت و نه در بلند مدت قابل قبول نخواهد بود.[3]

باور اساسی در این مکتب آنست که واحدهای اقتصادی برای شکل دادن به انتظارات خود در مورد ارزش آینده ی یک متغیر، بهترین و کارا ترین استفاده را از تمامی اطلاعات قابل دسترس می نمایند. به همین دلیل اگر در چنین شرایطی، سیاست های پولی اعمال گردند، بخش خصوصی که عقلایی فکر میکند و به دنبال حداکثر سازی منافع خودش است، با پیش بینی ارزش آینده متغیرها، موجب میشود که آن سیاست در جهت تغییر محصول حقیقی
بی اثر بماند. در این صورت حتی رابطه ی کوتاه مدت نیز بین تورم و بیکاری برقرار
نخواهد بود. تنها سیاست های غیر قابل پیش بینی یا غیر منتظره هستند که می توانند
باعث ایجاد تنش در اقتصاد شده و متغیرهای حقیقی را دستخوش تغییر نمایند.

یک فرض کلیدی در این مکتب، شفافیت مداوم بازارهاست. اقتصاد دائما در یک وضعیت تعادلی اشتغال کامل به سر می برد. چه در کوتاه مدت و چه در بلند مدت. کینزی های سنتی و پولیون به این فرض کلاسیک های جدید که بازارها سریع تعدیل میشوند انتقاد دارند.
کینزی ها  معتقدند به خاطر حرکت آهسته ی قیمت، بازارها به سرعت تعدیل نمی شوند. و پولیون نیز معتقدند که در کوتاه مدت ممکن است عدم تعادل برقرار شود و بازارها آهسته
شفاف شوند، اما در بلند مدت اقتصاد در تعادل اشتغال کامل قرار خواهد گرفت.
طرفداران مکتب کلاسیک جدید همانند پولیون نقش کوچکی برای دولت در اقتصاد
قائل هستند. زیرا معتقدند بازار ها غالبا در تعادل بوده و مردم به دنبال منافع خود
هستند. در نتیجه کار زیادی از دولت در جهت بهبود وضعیت موجود بر نمی آید.
گفتیم که فریدمن و فلپس، منحنی فیلیپس را مورد بازنگری قرار دادند و اثبات کردند که با تکیه بر انتظارات تطبیقی، تورم انتظاری بر اشتغال اثر نمی گذارد. اما در کوتاه مدت که
تورم غیر انتظاری رخ دهد، می تواند بیکاری را پایین تر از سطح طبیعی اش قرار دهد.
توماس سارجنت و نیل والاس در سال 1975 این منحنی را بار دیگر با استفاده از انتظارات عقلایی مورد بررسی قرار دادند. نتایج تحقیقات آنها نشان میداد که سیاست سیستماتیک
پولی ارتباطی با روند تولید و اشتغال ندارد و تنها می تواند بر تورم انتظاری اثر بگذارد.
اگر انتظارات عقلایی باشد و جامعه بتواند قانون پولی را به درستی درک نماید، میتواند
اثر سیاست پولی را به درستی پیش بینی نماید و آن وقت این سیاست بر روی محصول
حقیقی هیچ اثری نخواهد داشت. سیاست های تصادفی ممکن است دارای اثرات
واقعی بر روی اقتصاد باشد، زیرا واحدهای اقتصادی نمی توانند آنها را به درستی
پیش بینی کنند. کلاسیک های جدید معتقدند قیمت ها به سرعت تعدیل می شوند
و فقط تغییرات غیر منتظره ی تقاضا کل ممکن است بر روی محصول اثر واقعی بگذارد.
کلاسیکهای جدید تلاش کردند تا دوگانگی کلاسیکی را بدون کنار گذاشتن فرض اساسی شفاف سازی مداوم بازارها از بین ببرند. این مدلها بر این اساس که اشخاص اطلاعات ناقصی در مورد قیمتها دارند بنا شده است. بنابراین، اشخاص تغییرات سطح عمومی قیمت ها (چیزی که در دوگانگی بی اهمیت بود) را با تغییرات قیمت های نسبی (چیزی که باید مهم باشد) اشتباه می گیرند. یک کاهش غیر منتظره در عرضه پول موجب میشود اشخاص به اشتباه تصور کنند که قیمت های نسبی کالاهایی که تولید میکنند به طور موقت پایین آمده است. این امر آنها را ترغیب میکند که مقدار عرضه را کاهش دهند. در نتیجه این نظریه شکل گرفت که با توجه به عقلایی عمل کردن مردم در شکل گیری انتظاراتشان، سیاست های مالی و پولی در صورتی که از قبل پیش بینی شده باشند، خنثی هستند. فروض اصلی این مکتب انتظارت عقلایی، تسویه مداوم بازارها و بستگی تغییر در مقدار عرضه به قیمتهای نسبی
و نه مطلق است. به عقیده کلاسیک های جدید، عرضه به قیمت های نسبی وابسته است
و به مقدار تقاضا بستگی ندارد. و سیاست های پولی هرگز نمی توانند تاثیر پایداری
داشته باشند. سیاست های پولی منظم و سیستماتیک قادر به تغییر مسیر تولید و اشتغال
نیستند و فقط بر روی ارزش های اسمی اثر دارند. شوک های پیش بینی نشده تقاضا
(عموما ناشی از تغییرات پیش بینی نشده عرضه پول) که کل اقتصاد را متاثر می سازد،
موجب خطا در انتظارات قیمتی (که به طور عقلایی شکل می گیرند) شده و منجر
به انحراف تولید و اشتغال از سطوح تعادلی بلند مدت شان می شود. این مکتب
توجه بسیاری را به سمت فرضیه ی خنثایی پول سوق داد. بانک مرکزی برای
کاهش بیکاری سیاست افزایش عرضه پول را اعمال می کند و قیمت ها افزایش
می یابند و دستمزد حقیقی کاهش می یابد. مردم با استفاده از اطلاعات موجود و
آگاهی از رابطه بین عرضه پول و سطح قیمت ها، انتظار افزایش قیمت ها و کاهش
دستمزد حقیقی را خواهند داشت و در صدد افزایش دستمزد خود بر می آیند.
واکنش مردم موجب خنثی سازی اثر سیاست پولی بانک مرکزی می شود.                       قضیه ی بی تاثیری این سیاست ها از نظر کلاسیک های جدید ابتدا در دو مقاله ی مهم سارجنت و والاس (1975 و 76) ارائه شد. طبق این نظریه، ارزش متغیرهای حقیقی نمی تواند از طریق تغییرات پیش بینی شده عرضه پول تحت تاثیر قرار گیرد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تأثیر تکانه­ های نفتی بر اندازه دولت

مدل کلاسیک های جدید در اساس همان کلاسیک است که به وسیله ی انتظارات و خطاهای تصادفی از مدل کلاسیک متمایز گشته است. هنگامی که اشتباهات تصادفی صفر بوده و انتظارات درست باشند، مدل کلاسیک یک حالت خاص از مدل کلاسیک جدید است.

در حالی که این تئوری در دهه 1970 جاذبه ی قابل توجهی داشت، در دهه 1980 طرفداران کمی را به خود جلب نمود، چرا که پذیرش این مطلب مشکل بود که توهم در مورد قیمت ها قادر به ایجاد تغییرات عظیم در مقادیر مشاهده شده در چرخه های تجاری باشد.

 

  1. New Classicism
  2. دورنبوش، رودیگر و فیشر، استانلی. اقتصاد کلان. تیزهوش تابان، محمد حسین. سروش. تهران. چاپ دوم. 1375
  3. 41. دادگر، یدالله و صالحی رزوه، مسعود. کاربرد مدل بارو جهت ارزیابی رابطه تورم و رشد اقتصادی در ایران. پژوهشنامه بازرگانی. فصلنامه شماره 33.
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید