رهبران افرادی هستن که کارِ درست رو انجام میدن؛ مدیران افرادی هستن که کارا رو درست انجام میدن.

پروفسور وارن بنیس

رهبری هنر ایجاد فعل خواستن در بقیه واسه انجام کارهاییه که می خواید انجام شن.

دوایت آیزنهاور

واژه رهبری می تونه خیالات مختلفی رو به ذهن متبادر کنه. مثلا:

  • یک رهبر سیاسی که به دنبال اهداف و خواستهای شخصی خودشه.
  • یک گردشگر که در جنگل راه رو واسه عبور بقیه اعضای گروه مشخص می کنه.
  • یک مدیر که راه حل شرکت خود رو واسه شکست دادن رقبا تعیین می کنه.

رهبران کسائی هستن که به خود و بقیه در انجام کار درست، کمک می کنن. اونا راه رسیدن به اهداف رو مشخص می کنن، چشم اندازی الهام بخش به وجود میارن و چیز جدیدی ایجاد می کنن. رهبری اون چیزی که واسه پیروزی تیم یا سازمان لازمه رو شناسایی و مشخص می کنه و پویا، هیجان انگیز و الهام بخشه. رهبران علاوه بر مشخص کردن راه، باید با استفاده از مهارتای مدیریتی، به شکل ای موثر و بی اشکال، افراد خود رو به طرف مقصد درست هدایت کنن.

در این مقاله بر فرآیند رهبری متمرکز خواهیم شد. به ویژه، دور و بر مدل «رهبری تغییر گرا» (که به وسیله جیکز مک گرگور برنز مطرح گردیده و به وسیله برنارد بس پیشرفت پیدا کرده)، به بحث و بررسی خواهیم پرداخت. این مدل به جای فرآیندهای مدیریتی که واسه حفظ کارکرد فعلی سازمان و بهبود اون طراحی شدن، بر تفکر رویا پردازانه و ایجاد تغییر تکیه داره.

نکته:

رهبری واسه افراد مختلف در سراسر دنیا و در موقعیتای مختلف، معنای متفاوتی داره. مثلا، می تونه رهبری جامعه، رهبری مذهبی، رهبری سیاسی و رهبری گروه های مبارز رو در بگیره. این مقاله بر مدل رهبری فردی تمرکز داره و بیش تر رهبری در محیطای کاری رو مورد بحث و بررسی قرار می ده.

تعریفی واسه رهبری

طبق باور ها مربوط به رهبریِ تغییر گرا، یک رهبر موثر، کسیه که موارد زیر رو انجام می ده:

  1. تصویر الهام بخشی از آینده می سازه.
  2. به افراد انگیزه ی لازم جهت پیروی از این چشم انداز رو می ده.
  3. سعی می کنه که چشم انداز، به درستی تو ذهن افراد شکل بگیره.
  4. تیمی رو ساخته و هدایت می کنه که به شکل کارآمدتری به چشم انداز ترسیمی دست پیدا کنه.

رهبری مهارتای لازم واسه انجام این کارا رو در کنار هم جمع می کنه. حال با جزئیات بیش تری به بررسی هر کدوم از این موارد می پردازیم.

۱. ساختن چشم اندازی الهام بخش از آینده

در کسب وکار، چشمانداز یعنی تصویری واقع گرایانه، متقاعدکننده و جذاب از جایی که می خواید در آینده به اون برسین. چشم انداز راه رسیدن به هدف رو ترسیم می کنه، اولویتا رو مشخص می کنه و راه مورد نظر رو نشونه گذاری می کنه تا در آخر و پس از طی مسیرتون بتونین بگوئید که اون چیزی که می خواستین رو به دست آورده اید یا نه.

واسه ساختن یک چشم انداز، رهبران با استفاده از ابزاری مثل پنج نیروی رقابتی پورتر، بررسی PEST و بررسی SWOT، بر نقاط قوت سازمان خود تمرکز می کنن و وضعیت موجود خود رو مورد بررسی و آزمایش قرار میدن. اونا در مورد چگونگی روندهای آینده صنعت خود و چگونگی رفتار رقبا، تفکر می کنن. اونا چگونگی نوآوری موفق و شکل دادن به کار و کاسبی و راه حل خود واسه رسیدن به موفقیت در بازارهای آینده رو بررسی می کنن و با تحقیقات بازار مناسب، آزمایش خطرای اساسی و بررسی سناریوهای ممکن، چشم انداز ترسیمی خود رو مورد آزمون قرار میدن.

پس رهبری یعنی پیشگامی، حل مسئله، آینده نگری و قانع نبودن به اون چیزی که الان هستین.

پس از اینکه رهبران چشم انداز خود رو مشخص کردن، باید سعی کنن این چشم انداز رو به شکلی قانع کننده در بیارن. چشم انداز متقاعدکننده، چشم اندازیه که افراد می تونن اونو ببینند، بفهمن و از اون استقبال کنن. رهبران موثر تصویری غنی و قوی از اون چیزی که می خوان در آینده به اون برسن ارائه می کنن. اونا با استفاده از قصه پردازیِ الهام بخش، چشم انداز خود رو به شکل ای که همه بتونن با اون رابطه برقرار کنن، تشریح نشون میده.

اینجا، رهبری جنبه ی تحلیلی چشم انداز رو با ارزشای مشترک افراد ترکیب می کنن و از اون چیزی میسازن که واسه افرادشان از معنی خاص و با ارزشی بهره مند باشه.

۲. انگیزه دادن و الهام بخشی به افراد

یک چشم انداز قانع کننده، پایه و پایه ای واسه رهبریه. اما این توانایی رهبران در انگیزه دادن و الهام بخشی به افرادشانه که به اونا کمک می کنه تا چشم انداز مورد نظرشون تو ذهن افراد نقش ببندد و در آخر تحقق یابد.

مثلا، وقتی که یک پروژه جدید رو شروع می کنین، شاید شور و اشتیاق زیادی واسه اون دارین. پس احتمال جلب حمایت بقیه در اول پروژه کار آسونی هستش. اما پس از اینکه اشتیاقای راحت فروکش کرد، اینکه بتونین چشم انداز رو بازم واسه افرادتان الهام بخش نگه دارین، کار سختی هستش؛ به ویژه اگه تیم یا سازمان واسه انجام کارایی که باعث تحقق چشم انداز می شن، نیاز به تغییرات زیادی داشته باشه. رهبران این موضوع رو تشخیص میدن و در طول پروژه به سختی سعی می کنن تا پیوندی بین چشم انداز و نیازها، اهداف و آرزوای افراد بسازن.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تعریف استهلاک و روش محاسبه اون 

یکی از راه های اصلی واسه انجام این کار پیروی از تئوری انتظاره. رهبران موثر دو نوع متفاوت از انتظارات رو با همدیگه پیوند میدن:

  1. این انتظار که سعی زیاد به نتایج خوب بدست اومده می شه.
  2. این انتظار که نتایج خوب باعث دریافت پاداشای جذاب می شه.

این کار به افراد انگیزه می ده تا واسه رسیدن به موفقیت به سختی سعی کنن، چون که اونا توقع دارن تا پس ی سعی شون، به لذت دریافت پاداش خود برسن.

یکی دیگر از رویکردهای موجود در این مورد اینه که چشم انداز خود رو به دسته ای باز تعریف کنین که منافع مشتریان تون در اون گذاشته شه و فرصتای زیادی جهت انتقال معنی چشم انداز به روشای جذاب، فراهم آید.

اون چیزی که اینجا خیلی به کار خواهد اومد اینه که رهبران از قدرت تخصص بهره مند باشن. افراد اینجور رهبرانی رو ستایش می کنن و به اونا باور دارن چون که در اون چیزی که انجام میدن تخصص کامل دارن. اینجور رهبرانی از اعتبار برخوردارن و این حق به اونا داده می شه که از افرادشان بخوان که به حرف هاشون گوش داده و از اونا پیروی کنن. این موضوع الهام بخشی و انگیزه دادن به افراد رو واسه این رهبران خیلی آسون تر می کنه.

رهبران می تونن با تکیه بر کاریزمای ذاتی و شخصیتی که دارن و دیگر منابع قدرت خود به افراد انگیزه داده و بر اونا تاثیرگذاری داشته باشن. منابعی مثل قدرتِ دادنِ پاداش یا قدرت تخصیص وظایف. با اینحال، رهبران خوب، واسه الهام بخشی و انگیزه دادن به افراد خود زیاد به این نوع از قدرتا تکیه نمی کنن.

۳. مدیریت اثبات چشم انداز

این بخش از رهبری در مورد مدیریته.

رهبران باید مطمئن شن که کارهای لازم جهت رسیدن به چشم انداز خوب مدیریت می شن؛ چه به وسیله خودشون و چه به وسیله مدیرانی که مشخص کردن. اونا باید از تفهیم درست چشم انداز پیش افراد خود اطمینان حاصل کنن. به این منظور، باید واسه افراد تیم اهداف کارکرد مشخصی تعیین شه که مربوط به چشم انداز کلی تیم باشه. واسه مدیریت روز به روز فرآیند اثبات چشم انداز راه و روش مدیریت حاضر در صحنه به شما کمک می کنه تا مطمئن شید که اون چیزی که باید اتفاق بیفته در واقعیت هم اتفاق میفته.

رهبران باید مدیریت تغییر رو هم به شکل اثر بکنن. این موضوع به اونا کمک می کنه تا مطمئن شن که تغییرات لازم جهت رسیدن به چشم انداز به آرامی و به طور کامل پیاده می شن و این تغییرات به وسیله افراد پذیرفته و ازآنها حمایت می شه.

۴. رهبری و ایجاد یک تیم جهت رسیدن به چشم انداز مورد نظر

انتخاب افراد و تشکیل تیم، فعالیتای خیلی مهمی هستن که به وسیله رهبران تغییر گرا صورت می گیرن. جهت پیشرفت ی یک تیم، رهبران باید اول درک درستی از جست و خیز تیم داشته باشن. بعد رهبر تیم باید از این موضوع اطمینان حاصل کنه که اعضای تیمش از مهارت ها و تواناییای لازم واسه انجام کارهای محوله و رسیدن به چشم انداز دلخواه بهره مند هستن. رهبران این کار رو با دادن و گرفتن بازخورد به طور منظم و با آموزش و هدایت افراد جهت بهبود کارکرد فردی و تیمی، انجام میدن.

رهبری شامل جست وجوی پتانسیل رهبری در بقیه هم می شه. با ارتقای مهارتای رهبری در بین اعضای تیمِ خود می تونین محیطی رو به وجود بیارین که موفقیت شما رو در بلندمدت به همراه داشته باشه و این نمونهِ با ارزش از یک رهبریِ عالیه.

نکته:

واژهای رهبری و رهبر، بیشتر به اشتباه واسه توضیح کسائی استفاده می شه که واقعا مدیریت رو انجام میدن. با اینکه این افراد شایدً مهارتای بالایی دارن، کارشون رو خوب انجام میدن و واسه سازمان خود مهره ی با ارزشی هستن، اما همه این ویژگیا از اونا مدیران عالی می سازه، و نه رهبر. پس دقت کنین که چیجوری از این اصطلاحات استفاده می کنین. فکر نکنین که هرکسی که عنوان رهبری رو یدک می کشه و اسم رهبر روی خود گذاشته یا حتی بقیه از اون به عنوان رهبر تیم یاد می کنن، حتما و واقعاً می تونه تغییرات تغییر گرایانه ای بسازه. خوندن مقاله فرق رهبر و مدیر می تونه فرقای مدیریت و رهبری رو بیشتر مشخص کنه. خطری که معمولا در این مواقع سازمان رو تهدید می کنه اینه که، سازمان یا افرادی که به وسیله یک شخص مدیریت می شن این تصور دارن که تحت رهبری اون فرد قرار دارن؛ اما اینجور نیس. اصلا ممکنه رهبری در یک سازمان وجود نداشته باشه و هیچکی چشم اندازی تعریف نکرده و الهام بخش بقیه واسه رسیدن به اون چشم انداز نباشه. این موضوع می تونه در آینده مشکلاتی جدی به دنبال داشته باشه.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید