آنچه اکثر مفسّرین بر آن متّفق‌القول هستند آن است که این کاربرد را به دلیل بُعد حسی نمیدانند بلکه به خاطر آن دانستهاند که گاهى از اسم اشاره بعید براى بیان عظمت چیز یا شخصى استفاده مى‏شود. مانند این قول: «یعنى آن قدر مقام آن بالا است که گویى در نقطه دور دستى در اوج آسمانها، قرار گرفته است، این نوع کاربرد نزد عرب متعارف بوده و در تعبیرات فارسى نیز نظیر آن را داریم فى‌المثل در حضور افراد بزرگ مى‏گوییم: «اگر آن سرور اجازه دهند چنین کار را مى‏کنیم». در حالى که باید این سرور گفته شود، این تنها براى بیان عظمت و بلندى مقام است.» (مکارم شیرازی،۱۳۷۴: ج‏۱ / ۶۶)
« تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ‏ » (بقره: ۲۵۲)
« این آیات خداست که به راستى بر تو مى‏خوانیم و همانا تو از جمله پیغمبران مرسل هستى .» (الهی قمشه‌ای)
این آیه با «تِلکَ» به داستانهاى متعدّدى که در آیات گذشته در باره بنى‌اسرائیل آمده است اشاره کرده و به قصد تعظیم آن حوادث مىفرماید: هر کدام نشانه‏اى از قدرت و عظمت پروردگار (پاک از هر گونه خرافه و افسانه) میباشند که از سوى خداوند بر پیامبر(ص) نازل گردیده است، و این خود یکى از نشانه‏هاى صدق گفتار و نبوّت اوست. با توجّه به این مطالب اسم اشاره «تِلکَ» برای بیان علوّ شأن و بُعد منزلت مشارٌ الیه در عظمت و بزرگی به کار رفته است.
« تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعالَمِینَ‏ » (آل عمران: ۱۰۸)
« اینها آیات الهى است که براى تو به راستى مى‏خوانیم، و خداوند هرگز اراده ستم به هیچ کس از مردم عالم نخواهد کرد. » (الهی قمشه‌ای)
خداوند متعال در آیات قبل سرگذشت اهل کتاب و موضوعاتی همچون ایمان، کفر، مژدهها، بیم‌ها، امور مربوط به آخرت، پاداش نیکوکاران، تعذیب کفّار و برخی از احکام دیگر را بیان فرموده است. سپس به قصد تعظیم، موارد مذکور در آیات قبل را با « تِلکَ » مورد اشاره قرار داده و آنها را آیات الهی و به حق دانسته که بر پیامبر اسلام(ص) نازل شدهاند. برخی ازمفسّرین مشارٌ الیه «تِلکَ» در این آیه را کل قرآن می دانند. اشاره به دور، بُعدِ منزلت، علوّ شأن و جایگاه رفیع مشارٌ الیه در شرف را نشان میدهد. در این آیه مخاطب پیامبر اکرم(ص) است و آنگونه که از سیاق آیه برمیآید تحذیری است برای کسانی که از عواقب سوء گناهان غافلند.
« تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَیْنا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُس‏ … » (بقره:۲۵۳)
این پیغمبران را برخى بر بعضى برترى و فضیلت دادیم، بعضى را خدا با او سخن گفته و بعضى را رفعت مقام داده، و عیسى پسر مریم را معجزات آشکار دادیم و او را به روح القدس نیرو بخشیدیم، … » (الهی قمشه‌ای)
در آیات قبل داستانهایی درباره عظمت قدرت و نشانه های خداوند در امور مربوط به پیامبران الهی آمده است. سپس در این آیه به پیامبران الهی به قصد تعظیم و تکریم با « تِلکَ » اشاره شده و از فضیلتها و شیوه های برتری دادن ایشان با معجزات خداوند بر سایرین سخن به میان آمده است. با این اوصاف از اشاره به دور برای بُعدِ منزلت و جایگاه، موقعیّت و مقام بلند و فخامتِ امر رسالت استفاده شده است. با این بیان که موقعیت و جایگاه پیامبران از حیث ابعاد روحی و علمی به قدری بالا است که گویی از دسترس دور است.
«هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَهٌ لِلْمُتَّقِینَ‏ » (آل عمران: ۱۳۸)
«این آیات حجّت و بیانى است براى (عموم) مردم، و راهنما و پندى براى پرهیزکاران. » (الهی قمشه‌ای)
( خداوند در این آیه بیانات قبل را برای عموم مردم روشنگر میداند، و هدایت و موعظه را مختصّ متّقین دانسته است، و این تقسیم، به اعتبار تأثیر است.) (طباطبایی،۱۴۱۷ق، ج‏۴ / ۲۲ )
بسیاری از مفسّرین مشارٌالیه «هذا» را قرآن(طبرسی،۱۳۷۲:ج۲/۸۴۲) و برخی دیگر آن را اوامر و نواهی، وعد و وعید و آیات قرآن میدانند.(فخر رازی،۱۴۲۰:ج۹/۳۷۰) همچنین عدّهای دیگر از مفسّرین آن را آیاتِ قابل رؤیت و استماع حاضر به شمار میآورند.(بلاغی نجفی، ۱۴۲۰:ج۱/۳۴۵)
امّا آنچه مسلّم است در این آیه، کلّ قرآن، آیات اخیر یا آیات خاصی از قرآن کریم با « هذا » به قصد تعظیم مورد اشاره قرار گرفته و از آن به عنوان روشنگری برای همه مردم و راهنما و پند برای پرهیزگاران یاد شده است.
« ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ عَلِیماً » (نساء: ۷۰)
«این موهبتی از ناحیه خداست، و کافی است که او(از حال بندگان،ونیّات و اعمالشان)آگاه است.» (مکارم)
در این آیه «ذلِکَ» مبتدا و در موضع مسندٌ الیه قرار دارد، استعمال این اسمِ اشاره به دور و آمدن «ال» برسرِ خبر، اشاره به تفخیم، تعظیم، اهمّیّت و علوّ مقام امر الهی دارد.(طباطبایی،۱۴۱۷:ج۴/۴۰۷) گویی که این فضل همه فضل و اشارهای است به آنچه که از توصیفِ ثواب اعمال ذکر شده است. افزون بر آن، همراهی خبر با « ال» افاده حصر ادّعایی و مبالغه در بزرگی فضل مینماید.
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلِیم‏»(مائده: ۵۴)
«اى گروهى که ایمان آورده‏اید، هر که از شما از دین خود مُرتَد شود به زودى خدا قومى را که بسیار دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان سرافکنده و فروتن و به کافران سرافراز و مقتدرند (به نصرت اسلام) برانگیزد که در راه خدا جهاد کنند و (در راه دین) از نکوهش و ملامت احدى باک ندارند. این است فضل خدا، به هر که خواهد عطا کند و خدا را رحمت وسیع بى‏منتهاست و (به احوال همه) دانا است. » (الهی قمشه‌ای)
در این آیه، خداوند مؤمنان را از بیم به واسطه خروج گروهی از دین منع نموده و به آمدن گروهی که دارای صفات پسندیدهای هستند ـ مانند محبّت خداوند، فروتنی با مؤمنان، سختگیری با کفار و مجاهدت در راه خدا بدون ترس از سرزنش کنندگان ـ بشارت میدهد. سپس با «ذلِکَ» به آن نصرت و توفیقات الهی به قصد تعظیم اشاره کرده و این موهبت الهی را متمایز نموده و با اشاره به دور، بُعد منزلتش در فضل را بیان می‌دارد.
«قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‏ » (مائده: ۱۱۹)
«خدا گوید: این روزى است که صادقان از راستى خود بهره‏مند مى‏شوند، براى آنها بهشتهایى است که از زیر درختانش نهرها جارى است و در آن به نعمت ابدى متنعّمند؛ خدا از آنها خشنود و آنها از خدا خشنودند. این است فیروزى و سعادت بزرگ. » (الهی قمشه‌ای)
بنا بر سیاق آیات قبل و این آیه، مشارٌ الیه « هذا » روز قیامت است که به قصد تعظیم مورد اشاره قرار گرفته است. زیرا در این روز همه اسرار، فاش شده، حقایق آشکار گشته و انسانهای صادق از پاداش صدق خود بهرهمند میشوند. در آن روز دیگر کسی نمیتواند دروغ بگوید.
« … رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیم‏ » (مائده: ۱۱۹)
« … خدا از آنها خشنود و آنها از خدا خشنودند. این است فیروزى و سعادت بزرگ. » (الهی قمشه‌ای)
در این آیه نیز « ذلِکَ » با همان نقش و موضع، به غرض تعظیم امر، که خشنودی خداوند از بنده و رضایت بنده از خدای خود میباشد، به کار رفته است. این جمله معترضه رضوان الهی را نهایت سعادت دانسته که هیچ سعادتی به پای آن نمیرسد.
در آیات ۱۳ نساء « تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیم‏ » ؛
۱۶ انعام «مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْمُبِین‏ »؛
۷۲ توبه « وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیم‏ » ؛
۸۹ توبه « أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »
نیز اسم اشاره «ذلِکَ » با همین کاربرد و غرض به کار رفته است؛ زیرا همگی به نوعی بر نعمات بهشتی و رستگاری بزرگ از جانب خدا با اشاره به دور از جهت بُعذ منزلت و علوّ درجه دلالت دارند.
« … وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِه‏ … » (انعام: ۱۹)
« … و این قرآن [که گواهى خدا بر حقّانیّت نبوّت من است‏] به من وحى شده تا به وسیله آن شما وهر کس را که این قرآن به او مى‏رسد بیم دهم… » (انصاریان)
« هذا » نائب فاعل است که به غرض تعظیم به قرآن کریم با حضور در ذهن متکلّم و شنونده به کار رفته است و پیامبر اکرم(ص) آن را با همه عظمتش بهترین دلیل نبوّ ت و به عنوان معجزه بزرگ وحی شده از جانب خدا معرفی نموده تا با آن مردم را بیم دهد.
« وَ تِلْکَ حُجَّتُنا آتَیْناها إِبْراهِیمَ عَلى‏ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیم‏ » (انعام: ۸۳)
« این است حجّتى که ما ابراهیم را بر قومش دادیم. ما هر که را بخواهیم به درجات رفیع بالا مى‏بریم، که خداى تو به نظام و صلاح عالمیان آگاه و داناست. » (الهی قمشه‌ای)
در این آیه از طریق اسم اشاره به دور «تِلکَ» با غرض تفخیم، تعظیم، بُعدِ منزلت و رفعتِ درجه به احتجاجات محکم و قاطع مبتنی بر فطرت حضرت ابراهیم(ع) در مقابل قومش، ذکر شده در آیات قبل اشاره شده است. اضافه شدن «حجّه» به اسم جلاله نیز به جهت تنویه(ستودن) شأن آن است.
« ذلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما کانُوا یَعْمَلُون‏ » (انعام: ۸۸)
این است راهنمایى خدا که به آن هر یک از بندگانش را بخواهد هدایت مى‏کند، و اگر به خدا شرک مى‏آوردند اعمال آنها نابود مى‏شد. (الهی قمشه‌ای)

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.