این جمله استیناف بیانی است و «ذلِکَ» به موضوع هدایت پیامبران، پدران آنها و نیز فرزندان و برادرانشان اشاره میکند، که در آیه قبل ذکر آن آمده است. بیشترین تمرکزِ اسم اشاره بر هدایت به صراط مستقیم در انتهای آیه قبل می باشد. استفاده از اسم اشاره برای اهتمام و توجّه کامل به شأن هدایت با تمایز کامل و به غرض تعظیم بوده و اضافه شدن آن به لفظ جلاله الله به قصد اشعار به شرافت آن است. همچنین اشاره به دور به قصد بُعد منزلت مشارٌ الیه است.
«أُوْلَئکَ الَّذِینَ ءَاتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَ الحْکمْ‏َ وَ النُّبُوَّهَ … » (انعام: ۸۹)
« آنها کسانى بودند که ما به آنها کتاب و فرمان و مقام نبوّت عطا کردیم، … » (الهی قمشه‌ای)
در این آیه «أُولئُکَ» به پیامبرانی اشاره میکند که در آیات قبل از آنها یاد شده است. اسم اشاره مذکور در این آیه به منظور بیانِ بُعد منزلت و علوّ شأن انبیاء و تعظیم ایشان مورد استفاده قرار گرفته است.
« وَ هَذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُواْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (انعام: ۱۵۵)
« و این (قرآن) کتابى است که ما با برکت و خیر بسیار فرستادیم، از آن پیروى کنید و پرهیزکار شوید، شاید مشمول مرحمت خدا گردید .» (الهی قمشه‌ای)
مشارٌ الیه «هذا» در این آیه قرآن کریم است که خداوند آن را به وسیله فرشته وحی بر پیامبر اکرم (ص) نازل نموده است. کاربرد این اسم اشاره، در بردارنده غرض تعظیم و تنویه شأن این کتاب و اشاره به خیرات و برکاتِ فراوان آن است. اشاره به قرآن در برخی از آیات مانند آغاز سوره بقره با «ذلِکَ» و اشاره با «هذا» در برخی از آیات، مانند این آیه، منافاتی ندارد که در هر دو مورد به غرض تعظیم باشد. از سوی دیگر برخی از مفسّرین اشاره با «ذلِکَ» را در سوره بقره اشاره به مقام رفیع و نازل شدن از سوی مقام ربوبی خداوندی میدانند، و از حیث اینکه در دسترس عموم است و بسیار قریب در این آیه با «هذا» مورد اشاره واقع شده است. همچنین افتتاح جمله با این اسم اشاره به قصدِ اهتمام و توجّه به کتاب و تنویه شأن آن است.
«یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ » (اعراف: ۲۶)
«اى فرزندان آدم، محققاً ما لباسى که ستر عورات شما کند و جامه‏هایى که به آن تن را بیارایید براى شما فرستادیم، و لباس تقوا نیکوترین جامه است. این سخنان همه از آیات خداست (که به بندگان فرستادیم) شاید خدا را یاد آرند.» (الهی قمشه‌ای)
هر چند بعضی تفاسیر مختلف نقش «ذلِکَ» اول را متفاوت ذکر نمودهاند، امّا غالب آنها «ذلِکَ» را دو بار در نقش مبتدا آورده‌اند. مشارٌ الیه این اسمِ اشاره، لباس تقوا میباشد که از لباس ظاهر بهتر است. تشبیه تقوا به لباس از جهت پوشاندن انسان از زشتیها، حفظش از خطرات و زینت دادن اوست. لباس تقوا همان خودداری از گناه، عمل نیک و ترس از خداست. غرض از به کاربردنِ این اسم اشاره به دور، تعظیم شأن مشارٌ الیه و تشویق به تقوا میباشد. کاربرد مجدّد این اسم اشاره به دنبال کاربرد قبلی و با همان لفظ به جهت تأکید و ایفای نقش رابط میان دو جمله است. ضمناً جمله دوم را مستقل و بدون عطف به قصد اهتمام و توجّه کامل بیان فرموده است.
« … وَ نُودُوا أَنْ تِلْکُمُ الْجَنَّهُ أُورِثْتُمُوها بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » (اعراف: ۴۳)
« … و اهل بهشت را ندا کنند که این است بهشتى که از اعمال صالح شما را به ارث داده ‏اند» (الهی قمشه‌ای)
این آیه در باره بهشتیان و فراخواندن آنها برای ورود به بهشت است. آن گونه که از سیاق آیه برمیآید این فراخوان، زمانی است که آنها وارد بهشت شده و در آن منزل گزیدهاند. پس اسم اشاره به دور «تلکُم» افاده دوری مسافت نمیکند. لذا به جای «هذِهِ» از اسم اشاره به دور به غرض بُعد مرتبت و رفعت شأن و تعظیمِ آن نعمت بزرگ الهی استفاده شده است که اهل بهشت آن را به ارث بردهاند.
۳-۳-۲ تحقیر
گاهی استفاده از اسم اشاره صرفاً به منظور اشاره حسی به شخص، شیء یا امری خاص نبوده و متکلّم آن را از این کاربرد خارج نموده و یا آن را با غرضی دیگر ترکیب مینماید. یکی از این معانی ثانوی اسمهای اشاره، تحقیر و استخفاف یعنی بی‌ارزش و کوچک شمردن مشارٌ الیه است. در ادامه با استشهاد به آیات این غرض مورد واکاوی قرار میگیرد.
«وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِین » (بقره: ۱۱۱)‏
«و یهود گفتند: هرگز به بهشت نرود جز طایفه یهود، و نصارى گفتند: جز طایفه نصارى. این تنها آرزوى باطل آنهاست، بگو: بر این دعوى برهان آورید اگر راست مى‏گویید. » (الهی قمشه‌ای)
این آیه در باره سخن یهود و نصارا مبنی بر عدم ورود غیر یهود و نصارا به بهشت است که این سخن بی‌اساس با «تِلکَ» به قصد تحقیر مورد اشاره واقع گردیده و با بهره گرفتن از تشبیه بلیغ در حدّ خیالات، اوهام و آرزو بی‌ارزش تلقّی شده است.
« إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یخُوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تخََافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»( بقره: ۱۷۵)
«تنها این شیطان است که مى‏ترساند دوستداران خود را، شما مسلمانان از آنان بیم و اندیشه مکنید و از من بترسید اگر اهل ایمانید. » (الهی قمشه‌ای)
«ذلِکُم» مبتدا و در موضع مسندٌ الیه است که به ایجاد ترس و وحشت در دل مؤمنین اشاره دارد. مؤمنان با «کُم» مورد خطاب قرار گرفته و بازداشتن ایشان از نبرد با اسم اشاره «ذلِکَ» که مشارٌ الیه آن شیطان است به شیطان و عمّالش نسبت داده شده است. بنا به عقیدهای دیگر و بر اساس ادامه آیه و با توجیه حذف مضاف (قول الشیطان یا فعل الشیطان)، قول یا فعل شیطان مشارٌ الیه واقع شده است که در هر دو صورت شیطان دور از حقّ و غرضِ اصلی، تحقیر شیطان یا گفتار و کردار اوست. البتّه سیاق آیه تشجیع مسلمانان به جهاد نیز میباشد.
« زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَ الْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَعُ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمََابِ » (آل عمران: ۱۴)
«مردم را حبّ شهوات نفسانى، از میل به زنها و فرزندان و همیان‏هایى از طلا و نقره و اسبهاى نشان دار نیکو و چهارپایان و مزارع در نظر زیبا و دلفریب است، (لیکن) اینها متاع زندگانى (فانى) دنیاست و نزد خداست منزل بازگشت نیکو.» (الهی قمشه‌ای)
در این آیه برخی از ظواهر دلفریب دنیایی و شهوات نفسانی ذکر شدهاند. سپس این ظواهر با «ذلِکَ» به قصد و غرض تحقیر و بُعد مجازی مورد اشاره قرار گرفته و تأکید گردیده که همه اینها کالاهای زودگذر و فانی دنیوی است و در مقابل آنچه در آخرت نزد خداست ‌ارزشی ندارد. سیاق آیه نوعی تحذیر نسبت به صدر آیه نیز دارد.
« …وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ »( مائده: ۱۱۰)
« …و آن گاه که (دست ستم) بنى اسرائیل را از سر تو کوتاه کردم وقتى که تو با معجزات روشن بر (هدایت) آنها آمدى و کافران بنى اسرائیل گفتند که اینها جز سحرى آشکار نیست. » (الهی قمشه‌ای)
در این آیه «هذا» اسم حرف نافیه «إن» و در موضع مسندٌ الیه است. مشارٌ الیه معجزات عظیم حضرت عیسی(ع) است که به وسیله بنی اسرائیل سحر و جادو تلقّی شده و با «هذا» به آن اشاره شده و مورد تحقیر قرار گرفته است. آن بیّنات عظیم را سحر و جادو میدانستند و آنها را در حدّی کم ارزش تلقّی میکردند که خود را ملزم به احتجاج در مقابل آن نمیدیدند. یهود قصد داشتند با این اتّهام حضرت عیسی را تکفیر نموده و وی را به همین جرم به قتل برسانند. زیرا حکم ساحر در دین یهود به دلیل کافر بودنش قتل است.
در آیه ۷ سوره انعام نیز اسم اشاره «هذا» با همین غرض (تحقیر) در قول کفاّر لجوج و معاند جهت انکار معجزات پیامبر اکرم (ص) به کار رفته است: «وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ کِتاباً فِی قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِین‏» (انعام: ۷)
« و اگر ما کتابى بر تو فرستیم در کاغذى که آن را به دست خود لمس کنند، باز کافران گویند: این نیست مگر سحرى آشکار.» (الهی قمشه‌ای)
میزان عناد و لجاجت کفّار با پیامبر بزرگوار(ص) به حدّی بود که روشنترین محسوسات قابل مشاهده را نیز انکار میکردند. از همین رو، خداوند متعال خطاب به پیامبر(ص) میفرماید: چنانچه کتابی در قالب کاغذ و ملموس هم بر تو نازل میکردیم که با دستانشان آن را لمس میکردند آن را سحر و جادو مینامیدند. با این تفاصیل روشن است که مشارٌ الیه «هذا» اگر چه شیء محسوس است؛ امّا غرض از به کار گیری آن تحقیر و استهزاء از سوی کفّار میباشد.
« … حَتَّى إِذا جاؤُکَ یُجادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ » (انعام: ۲۵)
« … و اگر همه آیات الهى را مشاهده کنند باز بدان ایمان نمى‏آورند تا آنجا که چون نزد تو آیند در مقام مجادله بر آمده، آن کافران گویند: این آیات چیزى جز افسانه‏هاى پیشینیان نیست. » (الهی قمشه‌ای)
در این آیه نیز مانند آیه قبل کفّار معاند و لجوج به قصد تحقیر با «هذا» به آیات قرآن اشاره کرده و آن را تا حدّ داستانها و افسانههای تخیّلی گذشتگان و حتّی کذب و خرافه تنزّل دادهاند. بنا بر این غرض از به کار گیری این اسم اشاره تنها نمایاندن قرآن نبوده بلکه معنای ثانوی آن یعنی تحقیر و اسخفاف قرآن مد نظر میباشد.
« … قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُون‏ » (اعراف: ۳۸ )
« …خداوند گوید: شما هم با آن گروه از جن و انس که پیش از شما بودند به دوزخ داخل شوید. در آن وقت هر قومى که به دوزخ شوند قوم دیگر (از همکیشان خود) را لعن کنند، تا آن گاه که همه در آتش دوزخ فراهم شوند زمره آخرین درباره فرقه اول (یا مرؤسان درباره رئیسان) گویند که خدایا، اینان ما را گمراه کردند، پس عذابشان را از آتش افزون و مضاعف گردان. خدا گوید: همه را عذاب مضاعف است و لیکن شما آگاه نیستید.» (الهی قمشه‌ای)
در این آیه گروهی از گمراهان، گروه دیگر یعنی رهبران و بزرگان قوم خود را به قصد تحقیر مورد اشاره قرار داده دلیل گمراهی خود را پیروی از آنان میدانند و از خدا میخواهند که عذاب ایشان را دوچندان کند. از اشاره به نزدیک تحقیر آنان را مد نظر دارند.
«وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون‏» (اعراف: ۱۷۶)
« و اگر مى‏خواستیم به آن آیات او را رفعت مقام مى‏بخشیدیم، لیکن او به زمین (تن) فروماند و پیرو هواى نفس گردید، و در این صورت مثل و حکایت حال او به سگى ماند که اگر بر او حمله کنى و یا او را به حال خود واگذارى به عوعو زبان کشد. این است مثل مردمى که آیات ما را بعد از علم به آن تکذیب کردند. پس این حکایت بگو، باشد که به فکر آیند. » (الهی قمشه‌ای)
خداوند متعال در این آیه برای یهود، دنیا پرستان و کفّار مکّه مثلی از حالات سگ را چنین بیان میکند که: چه به آن حمله کنی و چه رهایش سازی در هر صورت زبان از کام بیرون میآورد؛ سپس این حالت را مثال زده و با «ذلِکَ» به قصد تحقیر، به آن مثل اشاره کرده و تصریح نموده که حال منکران و کفّار در تکذیب آیات از جهت پستی و فرومایگی همانند آن سگ است.
« وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ »( انفال: ۳۱)

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.