یکی از گرایشهای تفسیر درایی (اجتهادی) قرآن، تفسیر بلاغی است. در تفسیر بلاغی متن قرآن با رهیافتی زبانی بررسی شده و از این منظر به فهم و تحلیل گزارههای آن پرداخته می‌شود. علاوه بر این، با تفسیر بلاغی ممکن است قرآن از منظر دیگر دانشهای زبانی چون دستور زبان عربی یا واژه شناسی یا ریشه شناسی نیز فهمیده و تفسیر شود.
نقطه اشتراک گرایش‌ها در تفسیر بلاغی در آن است که قرآن متنی زبانی است و با یاری گرفتن از دانشی در حوزه علوم زبانی به فهم و تفسیر آن پرداخته می‌شود. بنابر این، نقطه تمایز این گرایش‌ها را باید در موضوع و هدف و روش آن دانش جستجو کرد.
امروزه بلاغت را به مطالعه هنر گفتار و بحث درباره زیباییهای سخن و چگونگی پدید آمدن سخن زیبا تعریف می‌کنند. بر این اساس مراد از تفسیر بلاغی، کشف مقاصد الهی از متن قرآن با تکیه بر علوم سه‌ ‌گانه بلاغت و زیباییهای هنری بیانات قرآنی است.
تفسیر بلاغی روشی کامل و کافی در فهم قرآن نیست، زیرا تنها از منظری خاص به متن نگریسته، دیگر ابعاد آن را نادیده می‌گیرد. در عین حال نگاه جزئی گرایانه، مسئله محور و آزمون‌پذیرِ این دانش به متن مقدّس، زمینه مناسبی برای مطالعه علمی و بیطرفانه قرآن را فراهم آورده، میزان دخالت عناصر مذهبی و پیش داوریهای فرقهای را به حدّاقل می‌رساند، از همین رو معمولاً همه مذاهب اسلامی از تفاسیر بلاغی بدون حسّاسیّت نسبت به مؤلّف و مذهب و باورهای او استفاده می‌کنند.
تفسیر بلاغی قرآن در سده دوم بیشتر در ارتباط با برخی مسائل خاص از ابعاد بلاغی قرآن ادامه یافته و متونی مانند المجاز ابوعبیده (م.۲۱۰ق.) یا نظم القرآن جاحظ (م.۲۵۵ق.) پدید آمدهاند. با ظهور نظریه اعجاز بیانی قرآن، مطالعات بلاغی قرآن نیز از آن متأثّر شده و بیشتر در قالب بررسی مسئله اعجاز قرآن نمود یافته و پیروان اعجاز بیانی برای اثبات مدّعای خود ناگزیر در کتابهایشان به ذکر نمونه‌هایی متعدد از آیات بلیغ قرآن پرداخته و فهم و تفسیری بلاغی از آن‌ ها ارائه می‌دادند. اعجاز القرآن رمّانی (م.۳۸۴ق.) خطّابی (م.۳۸۸ق.) و باقلانی (م.۴۰۳ق.) نمونه های بارز این دورهاند.
عبدالقاهر جرجانی(م.۴۷۱/۴۷۴ق.)که بنیانگذار دانش بلاغت به شمار می‌رود و از سوی دیگر مطالعات نسبتاً گستردهای درباره اعجاز قرآن انجام داده است، برای نخستین بار فضای پیدایش شیوه تفسیری جدیدی با عنوان تفسیر بلاغی را فراهم آورد. وی با ساختارشکنی در مدرسه سنّتی نحو که مطالعات ادبی زبان عربی را در خود منحصر کرده بود، گستره جدیدی با عنوان بلاغت برای بررسی تناسب زبانی متن با فضای صدور آن و شناخت شیوه های مختلف سخن‌پردازی و درک زیباییهای هنری متن گشود.
با ظهور نخستین تفاسیر جامع مانند التبیان و مجمع البیان به ابعاد بلاغی آیات نیز توجّه شده و در ضمن بررسی دستوری و لغوی آیات، به تفسیر بلاغی نیز پرداخته شده است.
تفسیر الکشّاف زمخشری جامع‌‌ترین تفسیری است که‌ به‌طور مستقل به ابعاد ادبی قرآن پرداخته است. زمخشری دو علم معانی و بیان را بهترین توشه برای مفسّر قرآن دانسته و معتقد است مفسّرِ قرآن، حتّی اگر در همه دانش‌ها سرآمد باشد، بدون این دو دانش، نمی‌تواند به دلالتهای قرآن راه یابد و به اشارات و لطایف قرآنی و جمال بلاغی و إعجاز آن ـ ‌که عرب را به کرنش وادار کرد ـ آگاه شود. به نظر زمخشری کسانی می‌توانند وارد عرصه تفسیر شوند که روزگاری دراز در طلب این دو دانش شکیبایی کرده و خود را به زحمت انداخته باشند.
تفسیر جوامع الجامع طبرسی از دیگر تفاسیر جامع بلاغی است که از شیوه زمخشری متأثّر امّا با رویکرد شیعی تألیف شده است .
تفسیر البحر المحیط ابوحیّان اندلسی نیز حاوی برداشتهای بلاغی فراوانی از قرآن است. ابوحیان در تفسیرش به آراء زمخشری و ابن عطیه نیز توجه داشته و با تکیه بر مذهب کلامی و نحوی خود در مواردی به ردّ و نقض آراء آن دو به ویژه آراء زمخشری پرداخته است.
از مهم‌‌ترین آثار این جریان که حاوی گونهای تفسیر بلاغی نیز هست، عبارتند از: «من وصف القرآن یوم الدّین والحساب» از شکری محمد عیاد، «الفن القصصی فی القرآن الکریم» از محمّد احمد خلف الله، «التفسیر البیانی للقرآن الکریم» از عائشه بنت الشاطی؛ همچنین «تفسیر فی ظلال القرآن» سید قطب حاوی برداشت های بلاغی نسبتاً فراوانی است.
تفاسیر، ترجمهها و تحقیقات بی‌شماری در زمینه های مختلف علوم قرآنی از همان ایّام آغازین نزول وحی به انجام رسیده است. بررسیها گواه آن است که جنبه ادبی وبلاغی قرآن کریم مورد عنایت بسیاری از پژوهشگران واقع شده است. بخش اعظمی از تفاسیر قرآنی، ادبی و بلاغی می‌باشند که در مقدمه این بخش به برخی از آنها اشاره شد. حتی میتوان گفت علم بلاغت ریشه در بلاغت قرآن دارد. بنابراین آثار پژوهشی فراوان اعم از کتاب و مقاله به آن اختصاص یافته است. امّا آنچه در باره سابقه پژوهش حاضر باید گفت این است که طبق بررسی‌های به عمل آمده، کتاب یا مقاله مستقلی که اختصاصاً به اغراض بلاغی اسماء اشاره در قرآن کریم پرداخته باشد، یافت نگردید و تنها پژوهش یافت شده مرتبط با موضوع، پایان‌نامهای است با عنوان «بررسی اسلوب اشاره در قرآن از دیدگاه علوم صرف، نحو و بلاغت» که توسط زهرا دباغ کرجانی فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی تهران به نگارش در آمده است. قابل ذکر است که نگارنده پایان نامه مذکور، اسماء اشاره را از سه جنبه صرفی، نحوی و بلاغی و در کل قرآن مورد تفحّص قرار داده است، افزون بر این، توجّه او بیشتر به صرف و نحو معطوف گردیده است. از همین رو حقّ مطلب در باره بلاغت اسماء اشاره ادا نشده است.
بنا بر آنچه گفته شد، پژوهش حاضر کاری نو و بیسابقه میباشد که به اجزاء مشخّصی از قرآن کریم (ده جزء ابتدائی ) و تنها به بلاغت اسماء اشاره، اختصاص یافته است.
۱-۷ روش پژوهش
مرحله آغازین پژوهش با قرائت تمامی آیات ده جزء اوّل قرآن و استخراج تمامی اسماء اشاره صورت پذیرفته تا ابتدا تعداد دقیق، الفاظ و اشکالِ مختلفِ کاربردِ این نوع اسم در آیات مورد نظر مشخّص گردد. سپس موارد استخراج شده به کمک منابع مختلف و با مراجعه به بیش از یکصد تفسیر بلاغی و غیر بلاغی با گرایشهای گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است. آنگاه با مقایسه بین نظرات متعدّد، آنچه در تفاسیر معتبر بلاغی بیشتر مورد تأیید مفسّرین بود، در قالب کتب معتبر بلاغی نیز مورد کنکاش قرار گرفت تا آنچه به صواب نزدیکتر است استنتاج گردد. سرانجام، با روش توصیفی ـ تحلیلی شواهد و یافتهها، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. با این امید که در مسیر انتخاب شده به اهداف مورد نظر رسیده باشم و حاصل کار مورد استفاده سایر پژوهشگران قرار گیرد.
۱-۱-۷ فرضیه‌های پژوهش

  1. اسماء اشاره در موارد محدودی جهت احضار مشارٌ الیه به ذهن استفاده شدهاند.
  2. در ده جزء ابتدائی قرآن کریم اسماء اشاره به دور و به صورت جمع از سایر موارد بیشتر کاربرد دارند.
  3. مهمترین اغراض بلاغی اسماء اشاره در ده جزء ابتدائی قرآن کریم؛ تعظیم، تنبیه، تحقیر و استخفاف است.

فصل دوم:
کلیّات پژوهش
مباحث نظری
۲-۱ فصاحت و بلاغت
آنچه در رساله حاضر مورد پژوهش قرار میگیرد، بررسی یکی از جنبه‌های اعجاز قرآن یعنی جنبه بلاغی آن است. به همین دلیل لازم است شناختی مختصر نسبت به این علم داشته باشیم. بنا بر این ابتدا به بررسی لغوی و اصطلاحی فصاحت که شرط بلاغت است و سپس به معرّفی بلاغت پرداخته میشود.
«فصاحت در لغت به معنای آشکار شدن و بیان کردن است.»(فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج ۱: ۳۲۹، ذیل ریشه فصح). در لسان العرب «بَلَغَ الشّیء یبلغُ بلوغاً: وَصَلَ و انتَهی و أبلغه هو ابلاغاً و بَلّغه تبلیغاً. و البلاغه: الفصاحه، و البَلغُ: البلیغ من الرجال، و رجل یبلغ و بلغٌ: حسن الکلام فصیحه یبلغ بعباره لسانه کنه ما فی قلبه».( ابن منظور، ماده بلغ:ج۲/۱۴۳) همچنین در جواهر البلاغه احمد الهاشمی فصاحت را در لغت به معنای بیان و ظهور آورده است.
امّا فصاحت در اصطلاح اهل معانی عبارت است از الفاظ بیّن، آشکار و قابل فهم، با کاربردی مأنوس میان نویسندگان و شعراء در بهترین جایگاهش. (الهاشمی،۱۳۷۰: ۶و۷)
همچنین فصاحت در مختصر المعانی تفتازانی وصفی برای مفرد (کلمه) و کلام ذکر شده و در اصطلاح، آن را برای مفرد، خالی بودنش از تنافر حروف، غرابت در لفظ، مخالفت با قیاس و عدم ناخوشایندیش برای گوش تعریف مینماید. همچنین کلامی را فصیح میداند که از چهار عیب زیر به دور باشد: ضعف تألیف، تنافر کلمات، تعقید(پیچیدگی) لفظی و معنوی، و کثرت تکرار و اضافات.(تفتازانی،۱۳۹۱:۱۷ )
«فصاحت یعنی ظهور و بیان، وقتی صبح آشکار میگردد، گفته می شود: أَفصح الصُّبحُ . و کلام فصیح آن است که معنایش واضح و روشن و سبکش نیکو باشد. به همین دلیل لازم است تمام قواعد صرفی در آن جاری، معنایش روشن و مفهومش روان و سلیس باشد.» (الجارم و امین،۱۹۹۹م:۱/۵)
امّا بلاغت «در اصل به معنی رسیدن به پایان و نهایت هر چیزی است. »(مطلوب، ۱۹۸۳م:۱/۴۰۲)
اگر جوانی به حدّ کامل رشد خویش برسد عرب لفظ «بلوغ» را به حال او اطلاق میکند، اگر میوه به نهایت رشد خود برسد و شیرین شود، با لفظ «بَلَغَ» رسیدگی آن را خبر میدهند، اگر پیامی به کسی رسانده شود گویند «ابلاغ» شد و کلامی که شیوا و رسا باشد و حقّ مطلب را ادا کند، از بلاغت برخوردار است.
و در اصطلاح، «بلاغت یعنی: مطابقت کلام با مقتضای حال مخاطب با رعایت فصاحت آن.» ( قزوینی، ۲۰۰۷م:۶). و «بلاغت ادای معنا به شکلی واضح و زیبا است با بیانی فصیح، تأثیر گذار، مطابق با جایگاه و مخاطبینی که کلام برای آن گفته میشود. پس بلاغت، قبل از هر چیزی، فنّ و هنری است مبتنی بر استعداد فطری و دقّت در ادراکِ زیبایی و تشخیص جنبههای پنهان اسالیب کلام.» (الجارم و امین،۱۹۹۹:جلد ۱ /۸ )
« بلاغت آن است که متکلّم بتواند معانی مورد نظر خود را به وجه زیبایی بیان و حقّ خواصّ کلام را به خوبی ادا کند و انواع تشبیه، مجاز و کنایه را در مواقعی که لازم باشد به کار ببرد.» (سکاکی، ۱۹۸۲م: ۶۹)
«از آنجا که علم بلاغت و توابع آن از ارزشمندترین، دقیقترین و اسرار آمیزترین علوم است که به وسیله آن ظرافتها و رموز زبان عربی را میشناسیم، وجوه مختلف اعجاز و جنبههای نهان قرآن را آشکار میکند.»( تفتازانی،۱۳۹۱:۱۵)
متکلّم بلیغ باید بر علوم مختلفی چون زبان شناسی، علم صرف و نحو، علم معانی، علم بیان و علم بدیع مسلّط بوده و از ذوق سلیم و اطّلاع بر زبان عرب برخوردار باشد.
« چون که اقتضای حالِ مخاطب متفاوت است، مقامات و جایگاه کلام نیز متفاوت میگردد. و مقام تنکیر، اطلاق، تقدیم و ذکر، خلاف مقامات مقابل آنها و فصل، مقابلِ وصل، ایجاز، مقابلِ اطناب، خطاب شخص باهوش، مقابلِ انسان کند فهم است .»( همان: ۳۰)
« فرق میان فصاحت و بلاغت آن است که: فصاحت تنها به وصف الفاظ میپردازد ولی بلاغت تنها منحصر به توصیف الفاظ نمیباشد و نیز فصاحت توصیفی برای کلمه و کلام است امّا بلاغت توصیف کلمه نبوده بلکه توصیف کلام است و فصاحت شرط بلاغت میباشد.» (الهاشمی،۱۳۷۰: ۶و۷)
پس از تعریف لغوی و اصطلاحی فصاحت، بلاغت و تفاوت آن دو، به بررسی این علوم در قرآن مجید پرداخته میشود.
۲-۲ فصاحت و بلاغتِ قرآن

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.