أولاء: برای جمع مذکّر و مؤنّث
أولى: برای جمع مذکّر و مؤنّث
در اسم اشاره به نزدیک برای مؤنّث جایز است از الفاظ «ذی، ذِه، تی و تِه » استفاده نمود و در اسم اشاره متوسّط برای جمع میتوان لفظ«أُولالِکَ» را عنوان نمود و در اشاره به دور برای جمع میتوان لفظ «أُولئِکَ» را مطرح ساخت.
«هاء» تنبیه، نوعاً بر اسم اشاره به نزدیک به طورِ مطلق (مفرد، مثنّی و جمع) وارد میشود، مانند: هذا، هذانِ، هذهِ، هاتِهِ، هاتانِ و هؤلاءِ و نیز بر سر اسم اشاره متوسط می‌آید، مانند: هاتَیک؛ امّا ورود «هاء» تنبیه بر اسم اشاره به دور ممتنع است. «کاف» در «ذلکَ، تلکَ و امثال آن» حرف خطاب محسوب میشود و فصیحتر آن است که از نظر جنس و تعداد با مخاطب مطابقت نماید.
اسماءِ مختص به مکان عبارتند از: هُنا ؛ برای اشاره به مکان نزدیک، هُناکَ ؛ برای اشاره به مکان متوسط و هُنالِکَ، ثَمَّ و ثَمَّه؛ برای اشاره به مکان دور.
بر بعضى از اسم‏هاى اشاره سه حرف «هاء، کاف و لام» داخل مى‏شود. بدین‏گونه که هاء و کاف ممکن است در یک کلمه جمع شوند ولى اجتماع هاء و لام در یک کلمه ممکن نیست. «هاء» براى تنبیه مخاطب است تا به مقصود متکلّم توجّه کند و «کاف» براى خطاب است و حالات مخاطب را از إفراد، تثنیه، جمع، تذکیر و تأنیث معیّن مى‏کند و بر بعید بودن مشارٌالیه نیز دلالت دارد و «لام» را قبل از کاف براى مبالغه در بُعدِ مشارٌالیه مى‏آورند؛ مثلاً در «ذا» ذلِکَ و در «تا» تِلْکَ مى‏گویند. مثل «ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ » و «تِلْکَ الْجَنَّهُ»
اسم اشاره به الفاظ و اضراب متعددی بیان میگردد، از جمله:
هذا، هکذا، هذِهِ، هذانِ، هاتینِ، اولاء، اولئک، اولالِکَ، اولئکم، هؤلاء، تلکَ، تلکِ، تلکما، تلکم، ثَمَّ، ثَمَّه، هُناکَ، هنالِکَ، ههُنا، ذا، ذانک، ذلکَ، ذلکِ، کذلکَ، کذلکِ، ذلکما، ذلکم، کذلکم، ذلکنّ، ذینک، تَینِکَ و … .
۲-۹ اغراض بلاغی اسماء اشاره در موضع مسندٌ الیه
کاربرد اصلی اسم اشاره جهت اشاره به محسوس حاضری است که با نام یا صفتی، برای متکلّم و شنونده معین نیست. گاهی مشارٌ الیه محسوس و حاضر نیست بلکه متکلّم به وسیله این اسمها به آن اشاره میکند تا آن را معلوم و مشخص نماید. گاهی نیز علاوه بر اینکه مشارٌ الیه محسوس و حاضر است، متکلّم با غرضی دیگر این اسمها را به کار میبرد. بنا بر این متکلّم بنا به مقتضای حال مخاطب، ویژگیهای مشارٌ الیه، سیاق کلام و غرض خود، برای اشاره به چیزی، شخصی یا مفهومی از اسم اشاره استفاده مینماید. این اغراض متعدّد ومتفاوت میباشند که در این بخش برخی از مهمترین آنها ذکر میگردد:
الف- بیان حال مشارٌ إلیه (از حیث دوری، نزدیکی و متوسط بودن مکانش):
هر گاه متکلّم علاوه بر مشخّص نمودن مشارٌ الیه بخواهد دوری، نزدیکی یا متوسّط بودن فاصله مشارٌ الیه و یا حالت و ویژگی خاصی از مشارٌ الیه را برای مخاطب بیان کند این هدف را به کمک اسم اشاره محقّق میسازد. مثال: «هذا ابنی»، بیان نزدیکی و اگر گفته شود «ذاک ابنی» اسمی ذکر نشده بلکه برای مکان متوسط میباشد و اگر گفته شود «ذلک ابنی» اشاره به دوری او میباشد.
ب- بیان تعظیم مشارٌ إلیه: یعنی متکلم در اشاره کردن به مشارٌالیه نوعی تکریم و بزرگداشت آن را نیز مدنظر دارد. که این امر هم به وسیله اشاره به دور و هم اشاره به نزدیک انجام میگیرد.
مانند: آیه ۳۲ سوره یوسف که پاسخ زن عزیز مصر است به سرزنش زنان مجلس: «فَذَلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ» « این همان کسی است که مرا در باره عشق او سرزنش کردید.»(یوسف: ۳۲) که با وجود نزدیکی و حضور حضرت یوسف در مجلس به قصد بلندی منزلت از هذا استفاده نکرد. مثال برای اشاره به قرب مرتبه: «إنَّ هذا القرآنَ یَهدِی لِلَّتی هِیَ أقوِم » زیرا در این بیان قرآن نزدیک و قابل دسترسی است و دارای این شأن و منزلت بلند است که انسان را هدایت نماید.
ج- بیان تحقیر مشارٌ إلیه: بدین معنا که گوینده با به کار گیری اسم اشاره نظر به تحقیر مشارٌ الیه دارد. همانگونه که کفّار برای تحقیر پیامبر میگفتند:«هل هذا إلا بَشرٌ مثلُکُم »(انبیاء: ۳). با بهره گرفتن از اشاره به نزدیک، کفّار به قصد تحقیر، پیامبر(ص) را تا حدّ انسان عادی تنزّل رتبه دادهاند. و مثال برای تحقیر با اشاره به دور؛ «فذلِکَ الّذی یَدُّعُ الیتیم »(ماعون: ۲) این آیه در ادامه سخنی است که خداوند پیامبر را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انکار روز جزا را در اعمال انسان منکر بازگو می‌کند. سپس بی آن که منتظر پاسخ سؤال بماند در اشاره به آن شخص منکر به قصد تحقیر با اسم اشاره به دور او را کسی معرّفی میکند که یتیم را از خود میراند. و نیز زمانی که به شخص حاضر در مجلس گفته می‌شود: « ذلِکَ الرّجُلُ وشى بی عندَ الأمیر. »، (آن مردی است که نزد پادشاه بدگوئی مرا نمود.) که به قصد تحقیر و تنفّر از او و دور بودن از قلب و ذهن و عدم توجّه به وی با اشاره به دور مورد اشاره قرار گرفته است. یا به قصد تحقیر گفته می‌شود: «ذلک اللّعین فعل کذا.»، ( آن نفرین شده این عمل را انجام داد) که با وجود نزدیکی شخص، برای تحقیر وی، با اسم اشاره به دور مشارٌ الیه واقع گردیده است.
د- به قصد اشاره کنایی به کند ذهنی شنونده: مانند شعری که فرزدق، جریر را هجو نموده، با وجود شناخت جریر از پدرانش با لحنی تحقیر آمیز به قصد آن که به او بفهماند که به دلیل کند ذهنی شناخت درستی از او و اجدادش ندارد با اشاره به وسیله «أولئک» خطاب به او می گوید:
أولئک آبائی فَجِئنی بمثلِهم      إذا جَمَعَتنا یا جریرُ المجامعُ
« اینها پدران من هستند اگر می توانی مانند آنها را برایم بیاور…»
هـ – کمال عنایت و تمییز مشارٌ إلیه به عنوان بهترین وسیله تمایز: مانند:«هذا هوَ العالم الفلانی»
(این همان فلان دانشمند است).این غرض بیشتر در موارد مدح و ذمّ به کار می رود.
و- تنبیه و آگاهی دادن به این موضوع که مشارٌ إلیه استحقاق اتصاف به صفات مذکور در قبل را دارد. مانند: « أُولئِکَ علی هُدیً مِن رَبِّهِم »(بقره: ۵) که به دنبال بیان صفاتی مانند؛ مؤمن به عالم غیب، اقامه کننده نماز و انفاق مال برای گروهی، آنان را مستحقِّ حکمِ پس از اسم اشاره، یعنی هدایت یافتگی، میداند.
ز- اظهار استغراب: استغراب یعنی اظهار تعجّب و شگفتی، که گوینده با اشاره به چیزی یا شخصی تعجّب خود را از آن اظهار میدارد.
ذکر موارد فوق سایر اغراض را منتفی نکرده و ممکن است متکلّم با بهره گرفتن از اسماء اشاره، هدف دیگری را مد نظر داشته باشد که از سیاق کلام مشخص میگردد. تهدید، وعد و وعید، تقریر(حکم بر پذیرش)، تقریع، تعجّب، تهکّم (استهزاء)، تحذیر (منع نمودن)،انذار (ترساندن)، تفخیم(بزرگداشت)، تشریف(تمجید) و… یا ترکیبی از آنها از این اهداف هستند. علاوه بر این، یکی از مهمترین کاربردهای اسماء اشاره، استفاده از آنها به منظور جلوگیری از تکرار بسیاری از مطالب و صفات به قصد ایجاز میباشد. همچنین در مواضعی به جای ادواتِ ربط جملات مستأنفه و متقدمه را به هم مرتبط میکنند، که به فراخور نیاز در بررسی شواهد قرآنی بیشتر تشریح خواهند شد.
فصل سوم:
تجزیه و تحلیل پژوهش
۳-۱ قرار گرفتن اسماء اشاره در مواضع مختلف
اسم اشاره بر اساس موقعیتش در جمله نقشهای مختلفی میپذیرد. امّا آنچه در این پژوهش مد نظر میباشد بررسی اسم اشاره در موضع مسندٌ الیه و اغراض بلاغی آن است. اگر چه پی بردن به کاربرد بلاغی اسماء اشاره به عنوان مسندٌ الیه هدف اصلی پژوهش حاضر است، امّا بررسی کاربرد اسمهای اشاره در غیر مسندٌ الیه نیز خالی از ظرافت و زیباییهای بلاغی نیست. به همین دلیل ابتدا به طور اجمالی سایر نقشهای اسماء اشاره، در غیر موضع مسندٌ الیه، در ده جزء ابتدائی قرآن مجید از منظر بلاغی مورد واکاوی قرار می‌گیرد و سپس این اسمها در موضع مسندٌ الیه در ده جزء مذکور بررسی بلاغی میشوند.
۳-۲ اغراض بلاغی کاربرد اسماء اشاره در ده جزء ابتدائی قرآن کریم در غیر مسندٌ الیه
این اسمها در ده جزء ابتدائی آیات قرآن کریم در مواضع مختلفی به کار رفتهاندکه اهمّ آنها عبارتند از:
الف – مفعولٌ به
ب – مضافٌ الیه
ج – مجرور به حرف جر
د – خبر جمله اسمیّه
هـ – ظرف
و – منادا
در ادامه موارد مذکور با استشهاد به آیات قرآنی و اشاره به نکات بلاغی نهفته در آنها تبیین و تشریح میشوند.
۳-۲-۱ موضع مفعولٌ به
« وَ قُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ و َزَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَکُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ » (بقره: ۳۵)
«و گفتیم: اى آدم تو با جفت خود در بهشت جاى گزین و در آنجا از هر نعمت که بخواهید فراوان برخوردار شوید، ولى به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.» (الهی قمشه ای)
«ها» در «هذهِ» حرف تنبیه و (ذِهِ) اسم إشاره و مفعولٌ به است. این اسم، اشاره به درختی است که از میان سایر درختان بهشت متمایز گردیده است. هر یک از انواع درختان بهشت نوعی میوه و خوردنی دارند و میوه این درخت «برّ» است. (بحرانی،۱۴۱۶: ج‏۱/ ۱۷۸ ) و برخی تفاسیر میوه آن را شناخت خیر و شر، انگور، انجیر، عنّاب و سایر میوه ها بیان میکنند.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir