اما درباره فقره دوم (لوجوب متابعته …)، علّامه شعرانی می‌فرماید: «اگر فعل آن‌ ها معصیت باشد پیروی آن‌ ها جایز نیست یا گوییم هم متابعت آن‌ ها واجب است چون پیغمبرند وهم مخالفت واجب است چون گناهکارند، دیگر آنکه اگر پیغمبر گناه کند باید او را نهی کرد و عمل او را منکر شمرد با آنکه رد پیغمبر وآزار او جایز نیست.»[۶۲]
به این ترتیب صغرا و کبرای قیاس مورد نظر چنین شکل می‌گیرد:
امامت ائمه سه‌گانه (+) منصوص پیامبر اکرم (*) است
منصوص پیامبر به حکم عقل حجت است(به دلیل عصمت)
امامت ائمه سه‌گانه (+) به حکم عقل حجت است.
دلیل دوم :
مطابق دلایل عقلى ونقلى عصمت و افضلیت امام از شرایط امامت است و از کسانى که در زمان امام حسن وامام حسین (×) مدعى امامت بودند ، کسى جز او داراى صفات مزبور نبود و در زمان امام حسن (×) جز معاویه کس دیگرى ادعاى امامت نداشته است و با اثبات فسق ، بلکه کفر معاویه ، امامت امام حسن(×) مطابق با اوصاف مذکور ثابت می‌گردد .[۶۳]
فصل سوم:پاسخ به شبهات
فصل سوم :پاسخ به شبهات
به اعتقاد شیعه همه امامان دوازده‌گانه معصوم و تمامی تصمیمات و افعال آن‌ ها معصومانه و عاری از هرگونه خطاست. این مطلب مورد مناقشه بسیاری از دانشمندان اهل سنت قرار گرفته است. از جمله این اندیشمندان می‌توان به ابن تیمیه متفکر اصلی وهابیت و در سبز فایل به فیصل نور اشاره نمود. ابن تیمیه در کتاب معروف خود «منهاج السنه» سخنان علامه حلی در کتاب منهاج الکرامه را مورد نقد قرار داده است. فیصل نور نیز از علمای سلفی مسلک معاصردر کتاب خود «الامامۀ والنص» ایراداتی را به زعم خود به مبانی شیعه وارد نموده است. گر چه دربیشتر موارد نمی‌توان صغری وکبرای اشکال را به صورت مشخص ویا حتی نتیجه اشکال را به صورتی واضح در کلام او یافت، اما چیزی که به روشنی می‌توان دید این است که «منصوص بودن» امامت ائمه معصومین (×) مورد تخریب ونقد قرار گرفته است.
یکی از امامانی که حرکات او به طور ویژه مورد توجه اندیشمندان اهل سنت قرار گرفته است، امام حسن مجتبی (×) است و در زندگی امام مجتی (×) نیز آنچه که بیشتر مورد بررسی قرار گرفته است مسأله صلح امام حسن (×) با معاویه است.
اینکه غرض اندیشمندان سنّی از بررسی این حادثه چه بوده است امری است که در این فصل به آن رسیدگی می‌شود لکن جا دارد این رویداد تاریخی بزرگ از ابعاد مختلف مورد کاوش قرار گیرد تا از هرگونه بهره‌برداری سوء جلوگیری شود.
در زندگانی امام حسین × نیز بزرگ‌ترین رویداد همانا مقابله ایشان با یزید و فاجعه کربلاست. گرچه این حادثه در نظر همه آزادگان جهان، نمونه بارز مظلومیت حق در برابر ظلم باطل است ولی همین حادثه نیز از هجمه اتهامات ابن تیمیّه در امان نمانده است و به عکس، مسببان و قاتلان اصلی آن حادثه یعنی یزید بن معاویه تطهیر گردیده‌اند.
اما امام سجاد (×) که اصلی‌ترین حربه سیاسی اجتماعی و اخلاقی خویش را سلاح دعا قرار داد گرچه مورد مدح و ستایش فراوان اهل سنت قرار گرفته است لکن بازهم توسط متفکرنمایان وهابی هدف سؤالات و شبهاتی مثل اتهام عدم آگاهی خودایشان از امامت خود قرار گرفته است، و بدینوسیله خواسته‌اند تا منصوص بودن ایشان را هم به نحوی مورد خدشه قرار دهند.
پس از بررسی مجموعه شبهات دو کتاب «منهاج السنه»و «الامامۀ والنص» ، معلوم شد برخی از آن‌ ها اختصاص به یکی از سه امام بزرگوار دارد ولی پاره‌ای از آن‌ ها به صورت مشترک در مورد هر سه امام بزرگوار است گرچه بصورتهای متفاوت تکرار گردیده است.
لذا گفتار اول از این فصل به بررسی شبهات مشترک اختصاص یافت، سپس در گفتار دوم با رعایت سیر تاریخی ائمه معصومین،به بررسی شبهات مختص به امام حسن (×) امام حسین (×) و امام سجاد(×)پرداخته است.
گفتار اول: شبهات مشترک
شبهه اول: عدم آگاهی اصحاب و فرزندان و خود ائمّه از امامتشان!
خلاصه شبهه:
جمع زیادی از بزرگان اصحاب حسن بن علی (×) در ماجرای صلح شدیداً به ایشان اعتراض می‌کنند، در حالی که اگر امام منصوب از جانب خدا باشد کسی به او اعتراض نمی‌کند. شیعیان حسین بن علی (×) در کوفه به او نامه می‌نویسند که ما پس از حسن بن علی (×) امامی نداریم ، عبدالله فرزند علی بن ابیطالب (×) از امام بعد از حسن بن علی خبر ندارد، اصحاب خاص امام سجاد (×) مثل کابلی از اصلی‌ترین رکن اسلام (در اعتقاد شیعیان) یعنی امامت امام سجاد تا مدت‌ها بی خبر هستند. وضعیت اقوام و خویشان هم بهتر از اصحاب نیست؛ محمد بن حنفیّه برادر امام حسین(×)در مساله امامت با امام سجاد منازعه می‌کند و از موضع خود عقب نمی‌نشیند تا وقتی که معجزه حجر الاسود را می‌بیند.
عمر عموی امام سجاد نیز منکر امامت امام است. از همه مهم‌تر آنکه خود ائمه نیز از امامت خود بی اطلاعند. حسین بن علی (×) از پیامبر (*) درباره اسامی ائمه می‌پرسد و امام سجاد (×) در حادثه کربلا از وقایع آنروز از جمله شهادت پدر خود و به تبع آن از امامت خودش بی خبر بود. با تأمّل در موارد فوق باید گفت اگر نصب وجود می‌داشت بایستی اصحاب ائمه و یا خویشان ائمه و یا حداقل خود ائمه از آن مطلع می‌بودند ولی از گزارشات تاریخی فوق معلوم شد که چنین نصوصی وجود نداشته است.
تفصیل شبهه :
این شبهه توسط فیصل نور در کتاب الامامه و النصّ مطرح شده است و م

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

حور اصلی آن عدم آگاهی نسبت به نصوص امامت می‌باشد.
این عدم آگاهی گاهی به اصحاب ائمّه (×)، گاهی به خویشان ائمّه (×) و حتّی گاه به خود ائمّه نسبت داده شده است.
فیصل نور مدّعی است اصحاب هر سه امام یعنی امام حسن (×)، امام حسین (×) و امام سجاد (×) از نصوص امامت بی خبر بوده‌اند و برای هر کدام شواهدی را نقل می کند، سپس همین ادّعا را در مورد خویشان و در مورد خود ائمّه + تکرار می کند و برای هر کدام از آن‌ ها مواردی را ذکر می کند. این شواهد به ترتیب سیر تاریخی ائمه + بیان می‌شود.
شواهد فیصل نور بر عدم آگاهی اصحاب ائمه از نصوص امامت!
شاهد اول: اعتراض اصحاب به صلح امام حسن(×)
فیصل نور دربارۀ اعتراض اصحاب، به امام حسن (×)می‌گوید:
این سلیمان بن صرد خزاعی است که به وی می‌گوید: همواره از کار تو در تعجبیم زیرا همراه تو چهل هزار مرد جنگی از اهل کوفه بودند که همگی مُزد بگیر و آماده باش بر در خانه‌هایشان بودند و علاوه بر آن فرزندانشان و پیروانشان نیز با آن‌ ها بودند. این‌ها همه غیر از شیعیانت از اهل بصره و حجازند.[۶۴]
سپس اینچنین ادامه می‌دهد :«ودیگری می‌گوید: روی مؤمنان را سیاه کردی و دیگری همانا سفیان بن لیلی است که به او می‌گوید یا مذلّ المؤمنین و این سفیان از ممدوحین نزد شیعه است بلکه از حواریین حسن رضی الله عنه است»[۶۵]
و پس از آن اعتراض حجر بن عدی را این‌گونه نقل می‌کند: «و این حجر بن عدّی رضی الله عنه است که به او [حسن بن علی ع] می‌گوید: به خدا قسم که دوست داشتم تو در آنروز می‌مردی و ما هم همراه تو می‌مردیم و چنین روزی را نمی‌دیدیم!»[۶۶]
به این ترتیب فیصل نور می‌خواهد بگوید این اعتراضات شدید نمی‌تواند از کسی صورت بگیرد که امام را منصوص می‌داند و چنین بر می‌آید که اگر نصبی وجود می‌داشت اصحاب به خود جرأت به کار بردن این الفاظ را در مواجهۀ با فرمانده وامامشان می‌دادند. گرچه فیصل نور در این شبهه به این نتیجه گیری صراحتا اشاره نمی‌کند ولی در بخش مربوط به اعتراضات اصحاب امام سجاد به این مطلب تصریح می کند.
شاهد دوم: منصرف شدن اصحاب از قول به امامت امام حسن (×)
نویسندۀ کتاب الامامه و النّص مدّعی است عده ای از اصحاب امام از امامت امام برگشتند و این خود دلیلی است بر اینکه امام توسط نصّ الهی تأیید نشده بود؛ و الّا کسی بر نمی‌گشت! وی می‌گوید: «یکی از وقایع زمان حسن رضی الله عنه این بود که جماعتی از اصحاب او از قول به امامت او برگشتند و به عموم مردم پیوستند»[۶۷]
به این ترتیب علاوه بر ادعای برگشت عده ای از اصحاب، ادعای دومی هم مطرح شده است که اکثریت مردم از قول به امامت او برگشته بودند.
شاهد سوم: نامه های اصحاب (کوفیان) و بی خبری از امامت امام حسین (×) :
در مورد اصحاب حسین (×) فیصل نور می‌گوید: «فاجعۀ عظمی این هزاران نامه ایست که شیعیان او و پدرش برایش نوشتند و ازاو خواستند که به عراق بیاید تا با وی بیعت کنند و آنان امامی بعد از حسن رضی الله عنه ندارند! »[۶۸]
سپس ادامه می‌دهد:
آیا این‌ها نمی‌دانستند بعد از حسن رضی الله عنه بیعت با او [حسین (×)] به نص خدا و رسول خدا (*) بر گردنشان است، چه [حسین ع] به کوفه بیاید و چه نیاید؟ آیا نشنیدند یا حتّی یکی از آن‌ ها که دوازده هزار نفر بودند آنگونه که بعضی روایات گفته‌اند نشنید [که حسین منصوب از جانب خداست]؟[۶۹]
بدین ترتیب جناب فیصل نور می‌خواهد بگوید چنانچه نصوص متعدّده بر امیرالمؤمنین و فرزندان یازده گانه او آنگونه که شیعه می‌گوید وجود می‌داشت هرگز چنین خیل عظیمی ازمسلمانان از آن بی خبر نمی‌ماندند.
اما در بخش مربوط به امام سجّاد (×) فیصل نور اصحاب این امام (×) را نیز مورد بررسی قرار می‌دهد و همین مدّعای عدم آگاهی اصحاب را در مورد اصحاب این امام (×) تکرار می‌کند.
شاهد چهارم وپنجم:ابو خالد کابلی وامام سجاد ×!