اکثر تحقیقات انجام شده در مورد حل مساله اجتماعی و بطور کلی ادبیات پژوهشی موجود، مبتنی بر مدل حل مساله اجتماعی ای است که ابتدا توسط دی زوریلا و گلد فرید (۱۹۷۱) توصیف شده است و بعداً توسط دی زوریلاونزو (۱۹۹۹،۱۹۸۲) به اصطلاحاتی گسترش یافته اند. این مدل فرض می کند که پیامدهای حل مساله در جهان واقعی به طور گسترده از طریق دو فرایند نسبتاً مستقل از هم تبیین می شود:
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
الف ) جهت گیری مساله ب ) مهارت حل مساله .
جهت گیری مساله قسمت انگیزشی فرایند حل مساله است، در حالیکه مهارت حل مساله فرایندی است که در آن شخص سعی می کند یک راه حل مؤثر سازگار با یک مساله ( مستقل ) ویژه را از طریق کاربرد منطق راهبردها و تکلیف های حل مساله بیابد. جهت گیری مساله شامل یک بعد توجهی برای تشخیص مشکلات است، زمانی که طی زندگی روزمره رخ می دهند، همچنین مجموعه ای از طرحواره های شناختی – هیجانی نسبتاً پایدار که توصیف می کند چگونه یک شخص به نوعی در مشکلات زندگی و علاوه بر آن در مورد توانایی کلی خود در مورد حل مساله، فکر و احساس می کند. جهت گیری مساله مؤلف هیجانی فرایند حل مساله است )که مربوط به عمل یک سری از طرحواره های سازنده می باشد ) و به یک آگاهی و ادراک عمومی شخص از مسایل روزمره باز می گردد .این طرحواره ها می توانند اجرای حل مساله را در موقعیت های بخصوص تسهیل کرده یا بازداری کنند. از سوی دیگر مناسب بودن راه حل، جستجو برای یافتن راه حل از طریق کاربرد تکنیکهای اختصاصی حل مساله است که در جهت افزایش احتمالی یافتن بهترین راه حل یا پاسخ مقابله ای در یک موقعیت ویژه، طراحی می شوند.(دی زوریلا، ۱۹۹۲ ) .
این مولفین به تشریح مؤلفه ها و مهارتهای حل مساله پرداخته اند ،و از نظرآنان جهت گیری مثبت به مساله[۳۲] به عنوان یک مبارزه طلبی می باشد. باور به این مسایل قابل حل هستند، باور به توانایهای شخصی خود برای حل موفقیت آمیز مسایل باور به اینکه حل موفقیت آمیز مساله وقت گیر است وتلاش وپافشاری و مداخله دقیق در حل مساله،تا اجتناب از آنها.
از سوی دیگر جهت گیری منفی به مسالهک آمادگی شناختی، هیجانی مختل بود. و عبارت است از تمایل عمومی برای در نظر گرفتن مساله به عنوان یک تهدید معنی دار برای موفقیت فرد. باور اینکه مسائل غیر قابل حل هستند، شک داشتن به توانایی های شخصی خود برای حل موفقیت آمیز مسایل و ناکام و آشفته شدن هنگام رویارویی با مسایل زندگی ادراک مساله به زمانی که مشکلات در زندگی روزمره روی می دهند اشاره داشته و فرد به عوض اینکه آنها را مورد غفلت قرار داده یا انکار کند، تمایل و آمادگی های کلی برای شناسایی وتشخیص آن دارد. این مؤلفه به علت اینکه سایر طرحواره های جهت گیری مساله و مجموعه های مهارت های حل مساله را فعال می سازد. از اهمیت خاصی برخوردار است. یک اسناد مثبت و تسهیل کننده مستلزم آمادگی و تمایل کلی به ادراک مساله به عنوان وقایع عادی و رویدادی برای همه است نه اینکه آنها را به برخی مشکلات و کمبود های فردی و پایدار اسناد بدهد. اسناد مساله احتمالاً بر ارزیابی مساله تاثیر می گذارد که اشاره به ارزیابی شخص از اهمیت و مربوط بودن مساله، گزینش کلی به ادراک یک مساله به عنوان یک چالش یا فایده بالقوه است نه اینکه دیدن مشکل به عنوان یک موقعیت تهدید کننده یاآسیب رسان، ادراک کنترل شده در مؤلفه عمده دارد: ۱ – خودکارآمدی تصمیم یافته به مساله، یا باور کلی به اینکه فرد در انجام موثر مساله و به کاربری راه حل توانمند است. ۲ – انتظار پیامد حل مساله مثبت تصمیم یافته، یا باور به اینکه مسایل در زندگی قابل حل هستند. تعهد به کوشش و زمان همچنین دو مؤلفه دارد :
۱ – احتمال اینکه فرد دقیقاً قادر خواهد بود زمانی را که حل موفقیت آمیز یک مساله ویژه به خود اختصاص می دهد، برآورد کند .
۲ –احتمال اینکه فرد مشتاق خواهد بود تا زمان و کوشش ضروری را به حل مساله اختصاص بدهد .(دی زوریلا،۱۹۹۲).
۲-۱۰ حل مساله و کاربرد آن
همه افراد به طور مداوم با مسایل مختلف و تصمیم گیری در مورد چگونگی آنها روبرو هستند. (پوپ، مک هال ،۱۹۸۸٫ترجمه .تجلی ،۱۳۷۳) به لحاظ اهمیت پیچیده تغییر یابنده جوامع کنونی بروز مشکلات و مسایل ریز و درشت فزونی یافته است. بیشتر اوقات فرایند حل مسایل روزمره به قدری خودکار انجام می گیرد که افراد از چگونگی انجام دقیق آنها مطلع نمی شوند. با وجود این باید به این نکته توجه کرد که بدون توانایی شناسایی مشکلات و رسیدن به راه حل های قابل اجراء زندگی روزمره مردم از هم پاشیده خواهد شد. حل مساله در برگیرنده حوزه های عاطفی، شناختی و رفتاری است . افرادی که از توانایی حل مساله بیشتری برخوردارند بهتر می توانند با انواع استرس و مشکلات زندگی مقابله کنند .(پوپ، مک هال[۳۳] ،۱۹۸۸٫ترجمه .تجلی ،۱۳۷۳)
حل مساله فرایند رفتاری شناختی آشکاری است که :
۱ – پاسخ های بالقوه موثر برای موقعیت دشوار را فراهم می سازد .
۲ – احتمال انتخاب موثرترین پاسخ را از بین پاسخ های متعدد افزایش می دهد .
افرادی که از توان حل مساله بالایی برخوردارند احتمال زیادی دارد که در مقابله موثر با طیف وسیعی از موقعیت ها موفق باشند.( دیسون ،گلد فرید[۳۴] ، ۱۹۷۶٫ترجمه .احمدی علون آبادی،۱۳۷۱ ) .
جهت گیری فرد نسبت به موفقیت تاثیر قاطعی بر نحوه پاسخ او دارد. جهت گیری که رفتار مستقل حل مساله را ترغیب می کند شامل آمادگی یا نگرش فرد به این فرض است که موقعیت های مشکل بخشی از زندگی معمول است و لذا می توان از عهده آن برآمد. همینطور هرگاه موقعیت مشکل زا روی دهد می توان آنها را مشخص کرد ومانع ازگرایش بلافاصل پاسخ به نخستین تکانش شد.
توقع فرد از توانایی اش در کنترل محیط تا حد زیادی موفقیت او را در کوشش برای مواجهه با مشکلات به وجود آمده افزایش می دهد( دزوریلا و شیدی[۳۵] ، ۱۹۹۲ ) .
۲-۱۱ کاربردهای حل مساله
مفهوم حل مساله توسط دزوریلا و نزو (۱۹۸۲) چنین تعریف شده است: فرایندشناختی – رفتاری خود رهنمون[۳۶] که فرد بااستفاده ازآن تلاش می کند راه حل های مقابله موثر یا انطباقی با مشکلات روزمره رابیابد. برطبق این دیدگاه حل مسالهک فرایند مقابله هشیار،عقلانی، پرتلاش[۳۷] و هدفمند است که می تواند توان فرد را برای درگیری مؤثر با طیف وسیعی از موقعیت های فشارزا بالا ببرد( دزوریلا و چانگ، ۲۰۰۴ ).
براساس تعریف های موجود می توان نتیجه گرفت که سازه وسیع مقابله فعالیت های حل مساله را در بر می گیرد، ولی هر مقابله ای حل مساله نیست. شاید بعضی فعالیت های مقابله ای بطور معناداری با فعالیت های حل مساله همپوشی دارند، از سوی دیگر ممکن است روابط علی با حل مساله داشته باشند و شاید بعضی دیگر نیز مستقل از حل مساله باشند ( دی زوریلا و شیدی، ۱۹۹۲ ) .
توانایی حل مساله با شیوه مقابله درگیر با مساله انطباقی ارتباط می یابد. حل مساله ناکارآمد نیز با راهبرد های مقابله ای غیر انطباقی[۳۸] ارتباط دارند ( واتسون و تارپ، ۱۹۹۷ ) .
۲-۱۲ فرایند ۵ مرحله ای نزو
نزو ( ۱۹۸۷ ) یک فرایند ۵ مرحله ای را پیشنهاد می کند که اگر به نحو سود مندی بکار گرفته شود فرد را نسبت به فشارزاهای بیرونی مقاوم و در برابر مشکلات کمتر آسیب پذیر می سازد.
الف) جهت یابی مشکل[۳۹] دانستن اینکه مشکل وجود دارد .
ب) ایجاد راه حل های متنوع[۴۰]
ج) تعریف و ضابطه بندی مشکل[۴۱]
د) تصمیم گیری[۴۲]
ه) اجرای راه حل و تایید آن[۴۳]: انجام راه حل انتخاب شده، نظارت و ارزیابی موفقیت آن وتقویت خود برای موفقیت ها
۲-۱۳ فرایند حل مساله از دیدگاه گلد فرید
بسیاری از تحقیقات شیوه ها و مدل های حل مساله را مطرح ساخته اند. نظارت محققان نشان می دهد که حل مساله، برروی استفاده از تجربه و دانش قبلی، تفکر عمیق و استفاده از مهارتهای شناختی برای حل مسائل متمرکز می شود. این فرایند نه تنها به حل مساله کمک می کند بلکه می تواند افراد را در تعامل با یکدیگر تشویق و موجب پیشرفت مهارتهای شناختی آنها به هنگام یادگیری گروهی شود. در این بخش به توضیح مراحل حل مساله از دیدگاه گلد فرید می پردازیم که عبارتند از: ۱ – تشخیص ۲ – تعریف و فرمول بندی مساله ۳ – ایجاد راه حل های بدیل ۴ – تصمیم گیری ۵ – اثبات .
شکل۴-۱ فرایند حل مساله از دیدگاه گلد فرید
اگر ما مراحل حل مساله را مشخص می کنیم، مقصودمان این نیست که در زندگی واقعی حل مساله دقیقاً به همین صورت انجام می گیرد یا باید انجام گیرد. ممکن است شخصی از یک مرحله به مرحله دیگر برود و برگردد. مثلاً ممکن است در مرحله تصمیم گیری باشد آنگاه قبل از تصمیم گیری برای اطلاعات بیشتر به مرحله تعریف مساله باز گردد. علاوه بر این، در هنگام برخورد با مسائل پیچیده ممکن است فرد در یک زمان روی چندین مساله فرعی کار کند و در هر مورد از نظر پیشرفت در مرحله ی متفاوتی باشد. بحث زیر را نباید توصیفی از نحوه معمول حل مساله قلمداد کرد، بلکه برعکس باید آن را روش اکتشافی در سازماندهی شیوه های درمانی به حساب آورد. (دیویسون ،گلد فرید [۴۴]، ۱۹۷۶، ترجمه: احمدی علون آبادی، ۱۳۷۱ ).
جهت یابی مسالهک فرایند فراشناختی می باشد که در اجرای مجموعه ای از طرح های با ثبات عاطفی – شناختی درگیر می باشد و توصیف می کند که چگونه یک شخص به طور کلی در مورد مسائل فکر می کند و در زندگی خود، آنها را حساس می کند درست به همان اندازه ای که توانایی حل مساله را در خود می یابد. جهت یابی مسائل یک شخص، ممکن است موجب تسهیل در عملکرد حل مساله شود یا مانع از حل آن گردد. ( دیویسون گلد فرید، ۱۹۷۶، ترجمه: احمدی علون آبادی، ۱۳۷۱) .
حل مساله، یعنی جستجوی یک راه حل از طریق کشف و به کارگیری مهارتهای حل مساله می باشد. تحقیقات گوناگون اثبات کرده اند که جهت یابی حل مساله و مهارتهای آن برای حل مسائل زندگی واقعی و انطباق با آن حائز اهمیت می باشد ( دزوریلا و نزو، ۱۹۸۲ ).
۲-۱۴ مفهوم حل مساله از دیدگاه های مختلف
حل مساله ،یک استراتژی آموزشی می باشد که در یاد گیری گروهی بکار برده می شود. پژوهشگران این استراتژی را به شیوه های مختلفی تعریف کرده اند که در زیر به چند مورد از آنها می پردازیم. دزوریلاونزو، (۱۹۸۲)، مساله گشایی را فرایندی می داند که به وسیله آن فرد می کوشد یک راه حل مناسب برای یک مشکل پیدا کند. آنها مساله گشایی را، یک فرایند خود محور می دانند که شامل استراتژی هایی برای غلبه بر مساله است. این فرایند شامل سه جزء است: ۱- مسالها مشکل ۲ – یک راه حل ۳ – فرایند مساله گشایی .
وایت[۴۵]، (۲۰۰۳) مسئله گشایی را فرایندی می داند که به وسیله آن فرد تلاش می کند تا یک راه حل مؤثر برای یک مساله ویژه پیدا کند. (هیرنل[۴۶]، ۲۰۰۰، به نقل از آلتن، ۲۰۰۳ ).
دابسون[۴۷]، (۲۰۰۱) حل مساله را یک فرایند جهت دار و هدفمند می داند که در آن شخص تلاش می کند تا راه حل های مؤثر و سازگاری برای حل مسائلی که به طور روزمره با آنها مواجه می شود را بیابد. وی حل مساله را رویکردی هدفمند، منطقی و هوشیارانه می داند..
حل مساله را مهارتی پایه و اساسی برای شناسایی یک مساله می داند که بر روی تحلیل موقعیت دشوار تمرکز می کند و معمولاً شامل مرحله تصمیم گیری است. یک رویکرد سیستماتیک در حل مساله به فرد در شناخت بهتر خود و نشان دادن عکس العمل مناسب به موقعیت های دشوار کمک می کند .
۲-۱۵ ابعاد و دسته بندی مهارتهای زندگی
آموزش مهارتهای زندگی در ارتقاء و افزایش سلامت افراد می باشد صاحب نظران تقسیم بندی های گوناگون ولی مشابهی برای مهارتهای زندگی بیان کرده اند که مشتمل بر چندین مهارت اصلی و اساسی هستند که در ذیل به چند مورد از آنها اشاره می شود:
((بالد و فریسنا)) مهارتهای زندگی را شامل موارد زیر می دانند: پرورش تفکر انتقادی و تحلیل اطلاعات، کنترل رفتار، کسب دانش و مهارتهای بیشتر، ایجاد ارتباطات دو جانبه و رضایت بخش و اصلاح محیط فیزیکی و اجتماعی خود.سازمان بهداشت جهانی ده مهارت را به عنوان مهارتهای اصلی زندگی معرفی کرده است. این ده مهارت از سوی یونیسف و یونسکو نیز به عنوان مهارتهای اصلی زندگی شناخته شده اند. این مهارتها عباتند از :
۱ – مهارت خود آگاهی[۴۸]
۲ – مهارت همدلی[۴۹]
۳ – مهارت برقراری ارتباط مؤثر[۵۰]
۴ – مهارت مدیریت خشم[۵۱]
مدیریت خشم
۵ – مهارت رفتار جرأت مندانه[۵۲]
۶ – مهارت حل مساله[۵۳]
۷ – مهارت مقابله با استرس[۵۴]
۸ – مهارت تصمیم گیری[۵۵]
۹ – مهارت تفکر خلاق[۵۶]
۱۰- مهارت تفکر انتقادی[۵۷] (ناصری،۱۳۸۷).
سازمان بهداشت جهانی ده مهارت فوق را به سه طبقه یا گروه اصلی تقسیم می کند :
مهارتهای مرتبط با تفکر نقاد یا تصمیم گیری: این مهارتها شامل همه آن چیزهایی است که با توانایی های جمع آوری اطلاعات، ارزیابی و توانایی بررسی نتایج هریک از این اطلاعات بر اعمال خود و دیگران مرتبط می باشد. در این گروه از مهارتها فرد می آموزد که چگونه تاثیر ارزشهای خودش و دیگران را بر راه حل های انتخابی خویش تحلیل کند .
مهارتهای بین فردی و ارتباطی :گروه دوم مهارتها، آنهایی هستند که با ارتباط کلامی و غیر کلامی، گوش دادن فعال و توانایی ابراز احساسات و بازخورد دادن مرتبط هستند. در این طبقه مهارتهای مذاکره ،امتناع و رد کردن درخواست دیگران و مهارت رفتار جرأت مندانه نیز جای می گیرند. مهارتهایی که به فرد کمک می کند تا تعارضات بین فردی را حل کند نیز در دسته مهارت بین فردی است. توانایی گوش دادن و درک نیازهای دیگران نیز بخشی از این دسته مهارتها هستند. کار گروهی، توانایی همکاری با دیگران، توانایی احترام گذاشتن به دیگران هم در این دسته جای می گیرند .
مهارتهای مقابله ای ومدیریت فردی: این مهارتها کنترل درونی را غنی می سازند و به این ترتیب فرد می آموزد که می تواند بر اطرافیان و محیط پیرامون خویش اثر بگذارد و تغییری ایجاد کند. عزت نفس، خود آگاهی مهارتها ی ارزشیابی خویشتن و توانایی تعیین اهداف نیز بخشی از مجموعه مهارتهای مدیریت خویشتن هستند. خشم، سوگ و اضطراب همگی باید مدیریت شده و فرد یاد بگیرد که چگونه با سوگ، فقدان یا ضربه های روحی مقابله نماید. مانند مدیریت استرس، مدیریت زمان و آرام سازی خود. (فینچام[۵۸]،۱۹۹۹٫ ترجمه، قرچه داغی، ۱۳۸۰)
۲-۱۶ مهارت همدلی
همدلی که ترجمه ای در زبان انگلیسی، از واژه آلمانی Einfuhling گرفته شده است و به معنی “با دیگران حس کردن” است. همدلی توانایی یک فرد است که به گونه ای تجربی دریابد، فرد دیگر چه تجربه ای در یک لحظه و در یک چهار چوب مشخص و با توجه به نظر خویش دارد. همدلی را اولین شرط خود شناسی می خوانند که فرد خود را به جای دیگری ببیند و احساسات وی را تجربه کند. (بولتون[۵۹]،۱۹۹۵٫ترجمه .سهرابی،۱۳۸۸).
۲-۱۷ اهمیت همدلی در روابط زوجین
تحقیقات نشان می دهد زوجینی از مصاحبت با یکدیگر لذت می برند که در ارتباطشان ،‌درک یکدیگر و همدلی با هم وجود داشته باشد. اگر یکی از طرفین صحبتی بکند و طرف مقابل به جای درک دیدگاه او، سعی در انتقاد ،‌سرزنش و یا راهنمایی او داشته باشد، وی احساس خوبی از این مصاحبت نخواهد داشت. زوجین در حین صحبت با یکدیگر باید بپذیرند که دیدگاه متفاوت فرد دیگری را درک کرده و برای آن ارزش قائل باشند .(بولتون،۱۹۹۵٫ترجمه .سهرابی،۱۳۸۸).
۲-۱۸ اجزاء همدلی
کمبل[۶۰] (۱۹۸۸)، عوامل زیر را اجزاء تشکیل دهنده همدلی نامیده است :
۱ – شناخت و تشخیص احساس و توانایی استفاده از اطلاعات مربوطه برای نامگذاری و تشخیص عواطف .
۲ – درک وجود تفاوت میان دید و برداشت خود از موقعیت ها با دید و برداشت دیگران، توانایی به تصور آوردن و تجربه افکار دیگری.
۳ – تأثیر پذیری عاطفی و توانایی به تجربه بردن و آگاه شدن از عواطف خود، در رابطه با اجزاء یا مؤلفه های مهارت همدلی به موارد زیر اشاره نموده است:
– علاقه داشتن به دیگری
– تحمل افراد مختلف
– احترام قائل شدن برای دیگری
– رفتار بین فردی، همراه با پرخاشگری کمتر.(بولتون،۱۹۹۵٫ترجمه .سهرابی،۱۳۸۸).
بولتون ، معتقد است همدلی دارای ۳ جزء است: نخست اینکه فرد همدل در عین حال که درک دقیق و حساسی از احساسات فرد دیگری دارد، جدایی خاص خود از شخص مورد نظر را نیز حفظ می کند. دوم اینکه همدلی یعنی درک موقعیتی که به پدیدار شدن آن احساسات، کمک کرده است و یا موجب برانگیختگی آنها شده است. و در آخر اینکه فرد همدل به شکلی با طرف مقابل ارتباط برقرار می کند که او احساس کند پذیرفته و درک شده است (.(بولتون،۱۹۹۵٫ترجمه .سهرابی،۱۳۸۳) .
۲-۱۹ راه های رسیدن به همدلی
درک چهارچوب ذهنی دیگران: درک هریک از ما با دیگری از یک موقعیت خاص کاملاً متفاوت است، زیرا هریک از ما برحسب تجربیات خودموضوعی را تفسیر می کنیم. هرگاه بتوانیم چهارچوب ذهنی دیگران را بشناسیم و بدانیم چه چیزی برایشان اهمیت دارد با برآوردن انتظارتشان به سهولت می توانیم با آنها رابطه ای گرم و صمیمی ایجاد کرده و در آنها نفوذ کنیم .
کنترل احساسات و هیجانات :برای برقرای روابط همدلانه باید احساسات خود را شناخته کنترل آن را در دست گرفته و بر خود تسلط داشته باشیم. افرادی که به خویشتن داری دست یافته اند احساسات دیگران را بهتر می شناسند.(بولتون،۱۹۹۵٫ترجمه .سهرابی،۱۳۸۵ )‌.
هماهنگی: هماهنگی به معنای انعکاس رفتارهای طرف مقابل است، به نحوی که وی بتواند در اعمال و گفته های ما ،‌اعمال و گفته های خود را بیابد. از راه های مختلف می توان هماهنگی با دیگران را افزایش داد. زبان اندام، نحوه سخن گفتن، احساسات و خلقیات .
گوش کردن فعال: واکنش های ما هنگام گوش کردن، سوالاتی که مطرح می کنیم، حالات و حرکات ما همگی در دقیق شنیدن مؤثر است. با انتقال استنباط و احساسات خود به گوینده نشان می دهیم که به عمق مطلب وی پی برده و از نقطه نظر او آگاهیم، دقیق شنیدن عامل مهمی در درک دیگران است و در عین حال موانع و سدهای ارتباطی را از بین می برد( سازمان بهداشت جهانی ،۱۹۸۸٫ترجمه. فتحی و همکاران ،‌۱۳۸۶).
۲-۲۰ مهارت برقراری ارتباط مؤثر
ارتباط از مؤلفه های اصلی زندگی اجتماعی است. مهارت برقرای ارتباط مؤثر یکی از مهمترین پیش بینی کننده های سلامت روابط بین فردی است .
۲-۲۰-۱ اهمیت ارتباط مؤثر در روابط زوجین

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *