دانلود پایان نامه

کلیشه‌سازی از واژه یونانی Stereo به معنای جامد و سفت و سخت مشتق شده‌است. کلیشه در اصل اصطلاحی مربوط به دوره صنعت چاپ است که در اشاره به یک صفحه چاپی بدست آمده از نمونه چاپی متحرک بکار می رود که برای افزایش شمارگان نسخه چاپی مورد استفاده قرار می گرفت. این اصطلاح در ساده ترین حالت بر ویژگی هایی ثابت و تکراری دلالت می‌کند.
در مطالعات فرهنگی، مقصود از کلیشه‌سازی عبارت است از ایجاد و اشاعه عقاید قالبی. اصطلاح «کلیشه‌سازی» را نخستین بار والتر لیپمن در کتاب عقاید عمومی مطرح کرد. هدف لیپمن پرتوافشانی بر این بود رسانه‌های همگانی چگونه ایماژ‌های ثابت و تنگ‌نظرانه درباره اشخاص، یا تصورات قالبی در خصوص موضوعاتی خاص، ایجاد می‌کنند. از نظر لیپمن هر کلیشه‌ای دو ویژگی مهم دارد: نخست این‌که به سهولت نمی‌توان آن را تغییر داد و دوم این‌که واجد بار معنایی منفی است. (پاینده، 1385: 208)
کلیشه‌ها در واقع ایده ها و فرضیاتی هستند در حال جریان درباره گروههای خاصی از افراد. کلیشه‌ها به مانند دو روی یک سکه عمل می‌کنند؛ آنها از یک سو به طبقه بندی گروهها می‌پردازند و از سوی دیگر به ارزیابی آنها اقدام می‌کنند. بنابرین کلیشه‌ها در بر گیرنده سویه ای ارزشی هستند که قضاوتی جهت دار را در بر دارند. گرچه کلیشه‌ها به دو شکل مثبت و منفی دیده می‌شوند اما اغلب آنها دارای بار منفی هستند و سعی می‌کنند از مجرای موضوعاتی سهل‌الوصول ادراکی از موقعیت یک گروه را فراهم آورند که به شکل قطعی و مشخصی، تفاوت‌های موجود در بین گروه‌ها را برجسته سازند. این امر در حالی از خلال فرایند‌های کلیشه‌سازی تحقق می‌یابد که از طیف وسیعی از تفاوت‌ها در بین گروه‌های مد نظر چشم‌پوشی می‌شود و کلیشه‌ها از خلال فرایند‌های ساده‌سازی سعی در یک دست‌سازی این تفاوت‌ها دارند.
در حالت کلی کلیشه‌سازی فرایندی است که بر اساس آن جهان مادی و جهان ایده‌ها در راستای ایجاد معنا، طبقه‌بندی می‌شود تا مفهومی از جهان شکل گیرد که منطبق با باورهای ایدئولوژیکی باشد که در پس کلیشه‌ها قرار گرفته‌اند.
هال کلیشه‌سازی را کنشی معنا سازانه می‌داند و معتقد‌‌است: «اساساً برای درک چگونگی عمل بازنمایی نیازمند بررسی عمیق کلیشه‌سازی‌ها هستیم». (هال، 1997 : 256) هال در بیان دیدگاه خود در باره کلیشه‌سازی به مقاله «ریچارد دایر» با عنوان «کلیشه‌سازی» اشاره می‌کند. دایر در این مقاله به تفاوت مهمی اشاره می‌کند که میان دو اصطلاح طبقه‌بندی و کلیشه‌سازی وجود دارد. از منظر دایر، بدون استفاده از طبقه بندی ها امکان معنادهی به جهان بسیار دشوار است، (گرچه ناممکن نیست) چرا که مفاهیم یا طبقه‌بندی‌های موجود در ذهن است که با انطباق آنها با مفاهیم عام، امکان درک و مواجهه با جهان ممکن می‌شود. مبنای نظری بحث دایر، مفهوم طبقه بندی آلفرد شوتز است. بنابرین و در حالت کلی، هال سه تفاوت بنیادین میان طبقه‌بندی و کلیشه‌سازی را این‌گونه بر می‌شمرد:
اولاً کلیشه‌ها تفاوت ها را تقلیل داده، ذاتی، طبیعی و نهایتاً تثبیت می‌کنند، ثانیاً با بسط یک استراتژی منفک سازی و شکاف طبیعی و قابل قبول را از آنچه که غیر طبیعی و غیر قابل قبول است، تفکیک می‌کنند … ثالثاً کلیشه‌ها از نابرابری‌های قدرت حمایت می‌کنند. قدرت همواره در مقابل فرودستان و گروه‌های طرد شده قرار می‌گیرد.
بنابرین کلیشه‌ها نگهدارنده نظم اجتماعی و نمادین اند و بسیار سفت و سخت‌تر از طبقه‌بندی ها عمل می‌کنند. از منظر فوکویی، کلیشه‌ها بر مبنای گفتمان‌های دانش / قدرت شکل می‌گیرند و عمل می‌کنند. همان‌گونه که قبلاً نیز ذکر شد، قدرت در اینجا در معنای محدود آن و در اصطلاحاتی همچون قدرت اقتصادی و اجبار فیزیکی عمل نمی‌کند بلکه شکلی نمادین دارد که با طرد آئینی همراه است. (هال، 1997: 258)
کلیشه‌سازی مردم را تا حد چند خصیصه یا ویژگی ساده تقلیل می‌دهد. کلیشه عبارت است از تنزل انسان‌ها به مجموعه‌ای از ویژگی‌های شخصیتی مبالغه‌آمیز و معمولاً منفی. در نتیجه کلیشه‌ای کردن شخصیت‌ها عبارت است از تقلیل دادن، ذاتی کردن، آشنا کردن و تثبیت «تفاوت» و از طریق کارکرد قدرت، مرزهای میان «به‌هنجار»، «نکبت‌بار»، «ما» و«آن‌ها» را مشخص کردن.
آن‌چه که کلیشه‌ها انجام می‌دهند این است که گروهی از مردم را با اطلاق برخی کیفیت‌ها یا ویژگی‌هایی که ممکن است در بخش اندکی از آن‌ها وجود داشته باشد، به کل گروه تعمیم می‌دهند. این ویژگی‌ها اغلب در فرایند کلیشه‌سازی با اغراق و غلو همراه اند. (راینر و دیگران، 2001: 67)
کلیشه‌سازی همواره میان‌بری سودمند برای تولید‌کنندگان رسانه‌ها جهت بازتولید و بازنمایی گروه‌های انسانی در رسانه‌هاست. کلیشه‌سازی به تولیدکنندگان اجازه می‌دهد، تا اطلاعات پیچیده و کثیری را در یک ویژگی خلاصه کنند، این ویژگی با آن‌که جنبه همگانی ندارد، ولی به راحتی می‌توان از طریق آن با گروه‌ها رابطه برقرار کرد. به عنوان مثال، شخصیت‌های فرعی در فیلم‌ها اغلب به صورت کلیشه‌ای بازنمایی می‌شوند.
اثر اجتناب ناپذیر کلیشه‌ها این است که افراد را صفات انسانی فرض می‌کند. این مسأله از طریق نفی طبیعت پیچیده روانی افراد و تقلیل آن‌ها به چند ویژگی شخصیتی کلی و رایج صورت می‌گیرد.
جنبه دیگر نگران کننده کلیشه‌ها، به حاشیه رانده شدن بعضی از گروه‌های جامعه است که از ارزش تمام گروه‌ها در جامعه کاسته می‌شود. به علاوه کلیشه‌ها علل رفتار کلیشه‌ای را نادیده می‌گیرند و گروه‌هایی به وجود می‌آورند که قربانی مشکلات گسترده داخل جامعه می‌شوند. برای مثال، کلیشه اقلیت‌های قومی که همه باهم در خواب‌گاه‌های شلوغ و همگانی زندگی می‌کنند، می‌تواند این‌گونه نشان داده شود که دلیل این مسأله، انتخاب خود آن‌هاست، نه محرومیت‌های اقتصادی و اجتماعی.
از طریق کاربرد کلیشه‌های بازنمایی شده می‌توان به بازتاب روابط قدرت در داخل جامعه پی برد. قدرت همیشه گرایش به مطیع کردن گروه‌هایی خاص دارد. (راینر و دیگران، 2001: 69) می‌توان گفت کلیشه‌سازی در جایی شکل می‌گیرد که نابرابری‌های آشکار و ناموجه قدرت وجود دارد. قدرت، معمولاً گروه‌های فرودست و طرد شده را هدف می‌گیرد.
فوکو کلیشه‌سازی را نوعی بازی قدرت/دانش می‌نامد. کلیشه‌سازی، مردم را طبق نرم‌ها (هنجار‌ها) طبقه‌بندی و افراد طرد شده را به عنوان «دیگری» یا غیر خودی فرض می‌کند. کلیشه‌سازی شیوه مرسوم گروه‌های حاکم است که تلاش می‌کنند، به کل جامعه طبق دیدگاه خود، نظام ارزشی خود و احساسات و ایدئولوژی خود شکل دهند. این جهان، آن‌قدر برای گروه‌های حاکم خوب است که آن‌را به همان‌گونه که برایشان به نظر می‌رسد، برای همگان طبیعی و اجتناب ناپذیر می‌سازد. (مهدی‌زاده، 1387: 21)
تئون ون دایک بر مبنای پژوهش هایی که در اواخر دهه نود در زمینه گفتمان های مختلف و بازتولید نژادپرستی انجام داده است معتقد‌‌است که تعصبات و کلیشه‌ها بر تمامی فرایندهای پردازش اطلاعات یعنی خواندن، فهم و به خاطر سپردن گفتمان اثر می گذارد. (ون دایک، 1998: 298)
سینما هم به مثابه رسانه ای مهم در جهان معاصر در امر کلیشه‌سازی دخیل است. در دنیای سینما، ابتدا کلیشه‌ها برای کمک به ادراک روایت از سوی مخاطب شکل گرفتند. از سوی دیگر کلیشه‌ها سبب ایجاز در روایت سینمایی می‌شوند. آنها تحت تاثیر عوامل زمینه ای نیز هستند. بنابراین کلیشه‌ها به تبعیت از تغییر بافت سیاسی- فرهنگی تغییر می‌کنند. به عنوان نمونه، بازنمایی کمونیسم در سینمای هالیوود دهه‌های 1950 تا 1990 طیفی را تشکلیل می‌دهد که از کمونیسم به مثابه تهدید (یعنی نیرویی بیگانه که می‌بایست شکست داده شود) تا نظام بی‌کفایت و فاسدی که محکوم به شکست است در نظر گرفته شده‌است.
از سوی دیگر کلیشه‌ها در بازنمایی تیپ‌ها و هنجارها به کار گرفته می‌شود و از آن‌جایی که محصولاتی اجتماعی- فرهنگی هستند که شکل هنجاری به خود می‌گیرند، می‌بایست در مناسبت با نژاد، جنسیت، تمایلات جنسی، سن، طبقه و ژانر مورد بررسی قرار گیرند. (هیوارد، 1381: 270)
در مجموع کلیشه‌سازی در رسانه‌ها به سه شیوه صورت می‌گیرد:
در شیوه اول، رسانه‌ها، تصویر غلطی از حضور یا سلطه واقعی گروه مورد نظر عرضه می‌کنند.این کار از چند طریق انجام می‌گیرد: الف. بی‌توجهی به حضور مؤثر آن گروه، برای مثال، کم‌رنگ بودن زنان در رسانه‌ها.
ب. پررنگ کردن حضور یک گروه خاص در عرصه‌ای خاص. مثل تأکید مکرر بر حضور زنان در تبلیغات لوازم آرایش و آشپزی.
شیوه دوم، نمایش محدود و ثابت و پایدار رفتار گروه‎‌های خاص است. برای مثال، جوانان سیاه پوست در نمایش‌های تلویزیونی به عنوان افراد خلاف‌کار یا خشن معرفی می‌شوند.
شیوه سوم، مشروعیت‌زدایی از گروه یا گروه‌های مختلف از خلال مقایسه آن‌ها با تصور آرمانی نحوه رفتار آدم‌هاست.(مهدی‌زاده، 1387: 21)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   انواع فرهنگ
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید