دانلود پایان نامه

گیدنز مفهوم اعتماد را با نقل تعریف آن از واژه¬نامه انگلیسی آکسفورد آغاز می¬کند: اعتماد در فرهنگ آکسفورد به عنوان اطمینان یا اتکا بر یک ماهیت یا خاصیت شخصی یا صحت گفته¬ای توصیف می شود ( گیدنز ، 1377 : 37 ). گیدنز اعتقاد دارد که منابع اصلی اعتماد در جوامع سنتی اهمیت خود را در جوامع مدرن صنعتی از دست داده¬اند. او در ارتباط با نقش سنت معتقد است که در جهان مدرن پیشرفت علم و جهانی¬شدن اندیشه باعث شکل¬گیری خصلت انتقادی و نوگرایانۀ شیوۀ نگرش شده است، یعنی شیوه¬های زندگی در جوامع امروزی بیش از پیش مستلزم داشتن یک اساس عقلانی است.
بنا بر نظریۀ گیدنز نظام¬های انتزاعی جانشین نظام¬های خویشاوندی، اجتماع محلی و سنت شده است. اعتماد به نظام¬های انتزاعی که مهمترین بخش نظریات گیدنز است بیانگر اعتماد افراد به اصول غیرشخصی می باشد و با پیشرفت¬های علمی و تکنولوژیک عصر جدید در ارتباط است که در این زمینه فعالیت می¬کنند. گیدنز معتقد است که در جوامع تحت تسلط نظام¬های انتزاعی و فاصله¬گیری زمانی– مکانی اعتماد بسیار مهم است. نیاز به اعتماد با این فاصله¬گیری ارتباط دارد. دیگر نیاز نداریم به کسانی اعتماد کنیم که پیوسته در معرض دیدمان هستند و فعالیت-های¬شان را مستقیماً می¬توان بازنگری کرد. اعتماد هنگامی ضروری می¬شود که در نتیجه فاصله¬گیری روزافزون زمانی– مکانی، دیگر اطلاع کاملی از پدیده¬های اجتماعی نداشته باشیم ( گیدنز، 1383 : 76 ).
بر خلاف جوامع سنتی، در جوامع صنعتی و پیشرفته اعتماد به علایم و نشانه¬ها و همچنین اعتماد به دانش تخصصی ایجاد می¬گردد. به دنبال وقوع رخدادهایی مثل از جاکندگی وسیطرۀ علایم و نشانه¬ها و مارک¬ها، اعتماد به انتزاعیات تقویت می¬شود. گیدنز در این ارتباط به پول و نقش آن در جهان مدرن اشاره می¬کند و معتقد است که پول هستی ذاتی ندارد. اعتبار پول از خود پول نیست بلکه ناشی از اعتماد مردم به یک امر انتزاعی است، اعتماد به مجردات است. اعتماد به یک سری نهادها و سمبل¬هاست و این امر در جهان مدرن موجب انجام بسیاری از امور و مبادلات شده است. گیدنز مسسب اصلی چنین روندی را علم و دانش می¬داند. به اعتقاد او پیشرفت¬های علمی و تکنولوژیک و ایمان مردم به این پیشرفت¬ها مسئولیت اصلی را در این زمینه بر عهده دارند و علاوه بر آن در تقویت این ایمان نمی¬توان نقش نهادهایی چون آموزش و پرورش و وسایل ارتباط جمعی را نادیده گرفت ( امیر کافی،1380 :21 ).
گیدنز این قضیه را هنگامی به صورت مؤکد بیان می¬دارد که کار نظریه¬پردازانی چون نیکلاس لومان در همین زمینه را بررسی می¬کند: « رهیافت لومان مهم است و توجه ما را به یک رشته تمایزهای مفهومی جلب می¬کند که در شناخت اعتماد باید آنها را در نظر داشت، او بی گمان حق دارد که میان اعتماد و اطمینان و نیز مخاطره و خطر تمایز قایل شود»( گیدنز، 1377 :37).
به باور گیدنز ارتباط دادن مفهوم اعتماد به شرایطی که در آن فرد درباره مسیرهای گوناگون کنش خود، آگاهانه بازاندیشی می¬کند، سودی در بر ندارد. اعتماد نوع خاصی از اطمینان است ولی کاملاً متفاوت از آن نیست. مشابه همین نظر را در مورد مخاطره و خطر می توان مطرح کرد. گیدنز بیان می کند که با این گفته لومان که اگر شخصی از کنش خودداری کند مخاطره¬ای نیز نخواهد کرد، موافق نیست، چرا که نظر گیدنز، عدم کنش نیز غالباً مخاطره¬آمیز است و مخاطرات دیگری نیز وجود دارند که چه بخواهیم و چه نخواهیم باید با آنها روبرو شویم؛ مانند مخاطراتی که از فاجعه¬های بوم¬شناختی یا جنگ هسته¬ای ناشی می¬شود. به علاوه، به نظر او میان اطمینان و خطر حتی بنا بر تعریفی که لومان از این پدیده ارایه می¬کند پیوند ذاتی وجود ندارد. خطر در شرایط مخاطره وجود دارد و در عمل به تعریف مخاطره ربط ندارد، مانند مخاطراتی که پیمودن عرض اقیانوس اطلس با یک قایق کوچک در بردارد. این نوع مخاطره از مخاطره سفر دریایی با یک کشتی مسافربری و اقیانوس¬پیما بزرگتر است، زیرا عنصر خطر در کشتی اقیانوس¬پیما متفاوت است (قبلی : 39 ). نظریۀ گیدنز دربارۀ اعتماد اجتماعی و ابعاد و کیفیت آن در جهان مدرن حول چندین گزاره یا قضیۀ اساسی صورتبندی شده است که بیان و تشریح آنها به روشن شدن سویه¬ها و زوایای این پدیدۀ اجتماعی در جامعۀ امروزین یاری می¬رساند:
• اعتماد با غیبت در زمان و مکان مرتبط است، زیرا به کسانی که فعالیت¬های آنها در معرض دید است و فراگردهای فکری¬ان شفاف¬اند، نیاز به اعتماد نیست و همچنین به نظامی که عملکردهایش کاملاً شناخته¬شده و قابل¬فهم است، نیاز به اعتماد نداریم. گفته شده که اعتماد تمهیدی برای تطبیق با آزادی دیگران است، اما شرایط اصلی مورد نیاز برای اعتماد، نه فقدان قدرت بلکه کمبود اطلاعات است.
• اعتماد اساساً نه به مخاطره، بلکه به احتمال وابسته است. اعتماد همیشه بر اعتمادپذیری در برابر پیامدهای محتمل دلالت می¬کند، چه این پیامدها به کنش های افراد مرتبط باشد و چه به عملکردهای نظام¬ها مربوط باشند. در مورد اعتماد به عوامل انسانی فرض اعتمادپذیری مستلزم نسبت دادن صداقت یا عشق به فرد مورد اعتماد است. برای همین است که اعتمادِ بین¬شخصی برای فردی که اعتماد می¬کند عواقب روانشناختی دارد، زیرا احتمال دارد این اعتماد لطمه اخلاقی ببیند.
• اعتماد همان ایمان به اعتمادپذیری یک شخص یا نظام نیست، بلکه چیزی است که از این ایمان سرچشمه می¬گیرد. اعتماد به درستی همان پیوند میان ایمان و اطمینان است و همین پیوند است که آن را از دانش استقرایی ضعف متمایز می¬سازد. این نوع دانش در واقع اطمینان مبتنی بر نوعی تسلط بر شرایطی است که در آن اطمینان توجیه می-شود.
• اعتماد می¬تواند معطوف به نشانه¬های نمادین یا تخصصی باشد، اما این نوع اعتماد نیز مبتنی بر ایمان به درستی اصولی است که شخص از آن بی¬خبر است و نه مبتنی بر ایمان به اصالت اخلاقی ( خوش¬نیتی ) دیگران. البته اعتماد به اشخاص همیشه تا اندازه¬ای با اعتماد به نظام¬ها ربط دارد، اما این اعتماد به کارکرد شایسته این نظام¬ها مربوط است نه به عملکرد واقعی¬شان.
• حال تعریف اعتماد چنین است: در آنجا که اطمینان، ایمان به صداقت یا عشق به دیگری و یا صحت اصول انتزاعی ( دانش فنی ) را بیان کند. اعتماد را می¬توان به عنوان اطمینان به اعتمادپذیری یک شخص یا نظام با توجه به یک رشته پیامدها یا رویدادهای معین تعریف کرد.
• در وضعیت مدرنیته اعتماد در این زمینه¬ها وجود دارد: الف) اطلاع همگانی در این مورد که فعالیت بشری، از جمله موارد راجع به تأثیر تکنولوژی بر جهان مادی، زاییدۀ اجتماع بشری است و به ماهیت اشیا یا تأثیر الهی ارتباط ندارد. ب) پهنه متغیر و بسیار گسترش¬یافتۀ کنش بشری خصلت پویایی را برای نهادهای مدرن اجتماعی پدید آورده است. مفهوم مخاطره جای مفهوم سرنوشت را گرفته است، اما این به خاطر آن نیست که عوامل انسانی در دوران پیش از مدرن نمی¬توانستند فرق میان مخاطره و خطر را تشخیص دهند. این جابجایی نشان¬دهندۀ تغییر در ادراک تعیین و احتمال است، بدین¬سان که تکالیف اخلاقی انسانی، علت¬های طبیعی و اتفاق جای کیهان¬شناسی مذهبی را می¬گیرند. مفهوم اتفاق به معنای مدرن آن همزمان با مفهوم مخاطره پدیدار می¬شود.
• خطر و مخاطره رابطه نزدیکی با هم دارند اما یکسان نیستند. این تفاوت بستگی به این دارد که یک فرد در تأمل یا در پیش گرفتن یک مسیر کنش خاص چقدر شقوق گوناگون را آگاهانه سبک و سنگین کرده باشد. مخاطره دقیقاً مبتنی بر فرض خطر است و نه لزوماً آگاهی از فعل. شخصی که چیزی را مخاطره می¬کند به استقبال خطر می¬رود، البته در معنای تهدیدی که متوجه نتایج دلخواه است. هر کسی در مخاطره تهدیدهایی که در مسیر کنش ممکن است ایجاد شوند را محاسبه کرده و می¬داند، اما این نیز بی-گمان امکان دارد که به کنش¬هایی دست یازیم یا در موفقیت¬هایی قرار گیریم که ذاتاً مخاطره¬آمیزند بی آنکه افراد درگیر در آنها از مخاطره¬آمیزبودن¬شان آگاهی داشته باشند. به سخن دیگر، افراد از خطرهایی که درگیرشان می شوند، ناآگاهند.
• مخاطره و اعتماد درهم¬بافته¬اند و اعتماد معمولاً در خدمت تقلیل یا تضعیف خطرهایی عمل می¬کند که انواع خاصی از فعالیت بشری با آنها روبروی¬اند. در برخی شرایط الگوهای مخاطره نهادینه شده¬اند، مانند سرمایه¬گذاری و بازار سهام یا ورزش¬های جسمانی خطرناک. در اینجا مهارت و اتفاق عوامل محدودکنندۀ مخاطره¬اند، ولی معمولاً مخاطره آگاهانه محاسبه می¬شود. در همه زمینه¬های اعتماد، مخاطره¬پذیرفتن تحت عنوان دانش استقرایی ضعیف در می¬آید و همیشه میان اعتماد و محاسبه مخاطره قابل قبول، تقریباً تعادلی برقرار است. آنچه که مخاطره¬پذیرفتن انگاشته می¬شود، یعنی همان به حداقل رساندن خطر، در محیط¬های گوناگون تفاوت دارد ولی معمولا برای حفظ اعتماد اهمیت اساسی دارد.
• مخاطره تنها با کنش فردی ارتباط ندارد، محیط های مخاطره وجود دارند که به گونه¬ای جمعی بر توده¬ای از افراد تأثیر می گذارند و در برخی از موارد مانند مخاطره فاجعه بوم¬شناختی یا جنگ هسته¬ای بالقوه بر هر کسی در روی زمین تأثیر می¬گذارند. امنیت را می¬توان موقعیتی خواند که در آن با یک رشته خطرهای خاص مقابله شده و یا آنها را به حداقل رسانده باشند. تجربه امنیت به تعادل اعتماد مخاطره¬پذیرفتنی بستگی دارد. امنیت چه به معنای بالفعل و چه به معنای تجربی آن ممکن است انبوهه¬ها یا مجموعه¬هایی از آدم¬ها تا حد امنیت جهانی و یا به افراد ارتباط داشته باشد. گفته¬های بالا آنچه که با امنیت متضاد است را نشان می دهد و صرفا به معنای بی اعتمادی نیست (قبلی : 46 ـ 44).
از نظر گیدنز امنیت وجودی یکی از صورت¬های مهم احساس امنیت به معنای وسیع آن است. این اصطلاح به اطمینانی راجع است که بیشتر انسان¬ها به تداوم تشخیص هویت خود و دوام محیط¬های اجتماعی و مادی کنش در اطراف خود دارند. احساس اعتمادپذیری اشخاص و چیزها که برای مفهوم اعتماد بسیار مهم است برای احساس امنیت وجودی نیز اهمیت بنیادی دارد. برای همین است که این دو احساس از جهت روان¬شناختی پیوند نزدیکی با هم دارند. امنیت وجودی با «هستی»، یا به اصطلاح پدیدارشناسان، «هستی در جهان» سر و کار دارد. اما این امنیت نه یک پدیدۀ شناختی بلکه پدیده¬ای عاطفی است که در ناخوداگاه ریشه دارد. فیلسوفان به ما نشان داده¬اند که در سطوح شناختی کمتر جنبه¬ای از وجود شخصی¬مان وجود دارد که درباره آن می¬توان اطمینان داشت. این امر شاید بخشی از بازاندیشی مدرنیت باشد، اما کاربرد آن بی¬گمان محدود به یک دورۀ تاریخی خاص نبوده است (گیدنز، 1377: 62).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تفاوت در نحوه برقراری ارتباط
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید