دانلود پایان نامه

الگوی توانمندسازی کودکان خیابانی
توانمندسازی می‌تواند یک هدف مناسب برای اجتماع، گروه و یا فردی باشد که تبعیض نظام‌مند و نهادی‌شده را تجربه کرده و یا می‌کند، چرا که در فرآیند توانمندسازی انتقال از عدم توانایی فردی و اجتماعی به سوی دستیابی به قدرت فردی، سیاسی و فرهنگی رخ می‌دهد. لذا از آنجایی که بنا بر شواهد، کودکان چه به صورت فردی و چه به صورت اجتماعی، تحت شرایط تبعیض و ناتوانایی زندگی می‌کنند و قدرت و توانایی فردی و جمعی آنان نادیده انگاشته می‌شود، توانمندسازی می‌تواند راهکاری مناسب برای آنها باشد تا توانایی فردی و جمعی خود را بشناسند، به آگاهی دست یابند و بتوانند این توانایی‌ها را به منصه‌ی ظهور بگذارند.
سوایف و لوین یک الگوی سه مرحله‌ای برای توسعه آگاهی گروه پیشنهاد می‌کنند که در آن، ترکیب هر سه مرحله به طور کامل باعث خلق مفهوم توانمندسازی می‌شود. این مراحل چنین‌اند: 1- دستیابی به آگاهی شناختی نسبت به علایق شخصی فرد، موقعیت فرد با توجه به سیستم توزیع قدرت اجتماعی حاکم و موقعیت هر فرد در رابطه با خودش در درون سیستم. 2- داشتن احساسات موثر نسبت به آگاهی شناختی، برای مثال احساسات متقابل یک فرد درهنگام مواجه شدن با افراد دیگر نسبت به آنان(به‌ ویژه وظیفه‌شناسی در برابر بی‌تفاوتی). 3- شناخت هدف که همان ایجاد تغییرات درسیستم توزیع قدرت اجتماعی است به‌گونه‌ای که شرایط اجتماعی فرد بهبود یابد و علایق شخصی فرد را بسوی تعادل بیشتر پیش برند (Gutierrez 1998: 35).
با بررسی این الگوها مشخص می‌گردد که دستیابی به شناخت و هوشیاری، لزوم ایجاد تغییرات فردی و اجتماعی و همچنین احساسات درونی و قدرت بیان آنها، در فرآیند توانمندسازی اهمیّت دارند. در واقع در این الگو ذکر شده است که آگاهی، لزوم تغییرات فردی و همچنین بیان احساسات فردی از مواردی است که بدون وجود آنها فرایند توانمندسازی رخ نمی‌دهد. در اینجا می‌توان براساس این الگوهای کلی و عام و سازگارکردن آنها با شرایط ویژه کودکان مورد ظلم قرار گرفته، یک الگوی توانمندسازی برای کودکان ایجاد کرد. در واقع این الگو به شرایط ویژه کودکان نیز به عنوان گروهی که عقب‌نگه داشته شده و حقوق‌شان پایمال گردیده‌اند، توجه کرده است. الگوی توانمندسازی کودکان از سه جزء تشکیل شده است: 1- توسعه آگاهی کودکان در مورد خودشان 2- کاهش شرمساری و سرزنش خود و اعلام خشم به عنوان یک کاتالیزور در برابر تغییرات و 3- فرض مسئولیت فردی برای تغییر در خود و در اجتماع. این سه جزء، متراکم، دایره‌وار و در حال پیشرفت هستند. از این رو در توانمندسازی لحظه‌ای درنگ وجود نداردGutierrez 1998:35) ).
این الگوی سه جزئی، آگاهی، بیان احساسات و قبول مسئولیت را در سرلوحه کار خود قرار می‌دهد. برطبق این الگو کودکان برای آنکه به توانمندسازی دست یابند، می‌بایست در اولین گام نسبت به خود و نیازهای خود، آگاهی یابند. کودکان تا پیش از آنکه ندانند نیازهایشان چیست و چرا به آنان دسترسی ندارند، نمی‌توانند در راه توانمندسازی گام بردارند. در مرحله بعدی کودکان می‌بایست احساسی را که باعث می‌شود خود را ناتوان بپندارند، کنار بگذارند و نارضایتی خویش را از شرایط موجود اعلام دارند. برطبق این الگو ابراز نارضایتی می‌تواند به عنوان تسریع کننده‌ی تغییرات، مورد بهره‌برداری قرار گیرد. در واقع تا کودکان احساسات خود را بروز ندهند، کسی نخواهد فهمید که آنها چه می‌خواهند و بنابراین تغییری بوجود نخواهد آمد. در آخرین مرحله‌ی الگو، فرض مسئولیت فردی برای تغییر در خود و در اجتماع وجود دارد، به این معنا که فرد و در اینجا کودکان می‌بایست خود مسئولیت ایجاد تغییر را به عهده گیرند، خواه این تغییر درونی باشد و خواه مربوط به جامعه. کودکان باید برای پیشرفت، خود پرچم‌دار تغییر باشند و منتظر نمانند که دیگران برای آنها دست به اقدام بزنند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تاثیر گفتمان و بازنمایی در راه ارجاع ساختن یک دانش
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید