دانلود پایان نامه

عقلانی سازی (هزینه ها)
(کوچک سازی، طبقه و لایه بندی مجدد، بازسازی مالی، برون سپاری و …)
بازسازی و ساختار دهی مجدد(سازمان)
(سازماندهی مجدد، خصوصی سازی و …)
موقعیت یابی مجدد(استراتژیها)
شکل2-5- نقشه روشهای تغییر مینتزبرگ (احمدپور داریانی، 1388).
همچنین برای درک بهتر تفاوت خطمشی گذاری عمومی با برنامه ریزی برای جهان میتوان به تفاوت تاثیر افرادی چون قوام نکرومه، پاتریس لومومبا، جمال عبدالناصرو… با تاثیر نلسون ماندلاکه خود را در قواره رهبری جهانی مطرح کرده است، اشاره نمود(حجاریان، 92).
دست نیافتن کشورهای کمتر توسعه یافته و نیز جهان بعنوان یک کل، به رفاه موردانتظار ازطریق اجرای برنامه های پیشنهادی، نشان میدهد که نیل به موفقیت مستلزم برنامه ریزی مرکزی است که میتوان آنرا برنامه ریزی جهانینامید(گروبل، هربرت ج. ؛ 1977). ازجمله مواردیکه سازمان ملل در برنامه ریزی برای جهان بهتر میتواند نقش ایفاکند، جاهایی است که اغلب شکست بازار و یا شکست دولتها رخ میدهند(ابوت، کنت، دبلیو. و اسنیدال، دانکن؛ 2010). یکی از این موارد میتواند ضرورت تدوین جهانی خطمشی برای آب باشد. خطمشی عمومی درزمینه آب مدتها است که موضوعی با محتوایی محلی و کشوری درنظر گرفته شده است و حداکثر حوزه یک رودخانه یا منبع مشترک آب بین چند کشور، آنرا به امری فراتر از یک کشور بدل کرده است(و البته نه بیشتر). اما اکنون شواهد بر ضرورت مدیریت آب با چشم اندازی جهانی، دلالت میکنند. امروزه اداره آب، نیاز به طرح و برنامه ای چندسطحی دارد که یکی از ابعاد مهم آن، بعد جهانی است. در این راستا مقوله های جهانی سازی/منطقه ای بودن، تمرکز/تمرکز زدایی، رسمیت/غیر رسمی بودن و کشوری/غیر کشوری بودن بازیگران و فرآیندها در تجزیه و تحلیل، اهمیت می یابند(وست، کلودیا پال؛ گوپتا، جویتا؛ پتری، دانیل؛ 2008).
همچنین باید اشاره کرد که مدیریت جهانی و بین مللی بعنوان یک رشته تحصیلی در دانشگاههای متعددی ارائه میشود که هدف آن تربیت مدیران و برنامه ریزان برای سازمانهای جهانی است. برای مثال میتوان به دانشگاه رویال رودزاشاره نمود(دانشگاه رویال رودز، 2012). گرچه موضوعات موردبحث در مدیریت فراملیتی و جهانی از قبیل ضرورت درک تفاوتهای مدیریت و برنامه ریزی در یک سازمان جهانی با سازمانی معمولی و کسب مهارتهای لازم دراین زمینه، برقراری تعادل بین جهانی اندیشیدن و محلی عمل کردن، حفظ نگرش سیستمی در یک سازمان جهانی، مهارت اعمال مدیریت تغییر در دوران گذار، توانایی کار همزمان در فرهنگهای گوناگون، دیدگاه جهان محوری بجای خود محوری، توانایی انجام کار گروهی اثربخش، دانش زبانهای خارجی، مهارت استفاده از فناوری اطلاعات و نیز اداره سازمانهای مجازی، مبانی سازماندهی سازمان جهانی و عوامل موثر بر آن، حسابداری و حسابرسی بین مللی، نحوه ارزیابی عملکرد در یک سازمان جهانی(درحالیکه بخشهای مختلف سازمان در شرایط و محیطی یکسان عمل نمیکنند)، رهبری در سازمان جهانی، استفاده از تفاوتهای فرهنگی برای افزایش هم افزایی فرهنگی، ارتباطات در سطح جهانی، مذاکرات جهانی، آموزشها در سازمانهای جهانی، روابط کار و انواع نظامهای آن، اخلاقیات در سازمانی جهانی، ریسکهای سیاسی و… در برنامه ریزی برای جهان نیز کاربرد دارند(زاهدی، 1387).
در سازمان ملل نیز بخش خاصی از روشهای برنامه ریزی طی دهه های اخیر رواج یافته اند که بر فرآیند برنامه ریزی برای جهان نیز اثرگذار میباشند. مهمترین این روشها عبارتند از: مدیریت مبتنی بر نتایج و برنامه ریزیِ مبتنی بر شواهد. در سازمانهای بین مللی ازجمله اغلب آژانسهای سازمان ملل مثل سازمان جهانی بهداشت، برنامه توسعه سازمان ملل متحد، صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، سازمانهای اهداکننده کمکهای مالی و همکاریهای توسعه ای و بانک جهانی، رویکرد غالب، مدیریت مبتنی برنتایج میباشد. دلیل این توجه جهانی را میتوان بطورخلاصه در دومورد مهم جستجو کرد: اول، محدودیت منابع مالی و دوم، افزایش تقاضای سازمانهای پشتیبان مالی، مردم و سایر ذینفعان برای ارائه نتایج بهتر. براساس این رویکرد، مهم نیست که چقدر کار انجام میشود، مهم آن است که آیا نتیجه ای حاصل میشود یا نه؟ مدیریت مبتنی بر نتایج از برنامه ریزی استراتژیک آغاز و به برنامه ریزی عملیاتی ختم میشود و در این مسیر از سیستم مدیریت عملکرد بهره میگیرد. این رویکرد بر زنجیره علیتی نتایج، تحلیل و مدیریت ریسک برای رسیدن از هرسطح نتیجه به سطح بالاتر و سنجش عملکرد و بکارگیری اطلاعات آن در سازمان استوار است. اساس رویکرد مدیریت مبتنی بر نتایج، کار تیمی و مشارکتی تمام رده های یک سازمان و ذینفعان آن است(اردلان، علی؛ 1387). از سوی دیگر در قدرت شواهد و مدارک(از شواهد زمینه ای گرفته تا شواهد فنی و عملیاتی) نمیتوان مناقشه کرد. با این وجود، در برنامه ریزیها و تصمیم گیریها همیشه از شواهد و مدارک استفاده نمیشود. در تدوین برنامه ها، عوامل زیادی میتوانند موجب بی اعتنایی به اطلاعات و تحلیل آنها شوند و نتایج فاجعه باری در اجرای طرحها و برنامه ها ببارآورند. لذا درک چگونگی تلفیق شواهد تجربی در زنجیره برنامه ریزی، اهمیت دارد. البته باید توجه داشت که فراهم ساختن شواهد با استاندارد طلایی، از طریق ارزیابی دقیق، پژوهشهای عملیاتی و آزمونهای کنترلی تصادفی، همیشه میسر نیست، اما این بدان معنا نیست که نباید برای یافتن بهترین شواهد موجود، تلاش کرد. تحقق بخشیدن به برنامه ریزی مبتنی بر شواهد، نیازمند چیزی بیش از مهارت فنی است و چشم انداز راهبردی، سرمایه گذاری بر روی سرمایه انسانی و ظرفیت تشکیلاتی، پرورش فرهنگ پاسخگویی و تعهد به کاری ممتاز را می طلبد. ارزیابیهای صندوق جمعیت سازمان ملل متحد از وضعیت مدیریت مبتنی برنتایج در طی گزارشات سالهای 2005 تا 2009، شکافها و کمبودهایی را درقالب نتایج و اثرگذاری برنامه ریزیهای مورد حمایت صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، نشان میدهند و توصیه میکنند که برنامه ریزی مبتنی بر شواهد، قسمتی از تمام طرحها و برنامه ها شود و برنامه ها بیش از پیش نتیجه محور و مبتنی بر شواهد گردند(قمری، داریوش؛2012).
بهرحال علیرغم مفید بودن نظریه های مطرح شده برای سازمانهای جهانی، امر برنامه ریزی برای جهان، نیاز به مدلی خاص دارد که نظریه های مورد اشاره نمیتوانند این نیاز را بطورکامل پوشش دهند که با توجه به برخی از انتقادات به مدلهای برنامه ریزی موجود که در ادامه مطرح میشوند، نحوه بکارگیری این مدلها برای ساخت مدلی خاص برای برنامه ریزی جهان نیز، مورد تأمل میباشد.
2-7 انتقاداتی به روشهای برنامه ریزی :
در ذیل به برخی از انتقادات بر روشهای برنامه ریزی اشاره میشود تا شکاف دانش در زمینه برنامه ریزی و به تبع آن برنامه ریزی برای جهان، بیشتر تصریح گردد.
– بسیاری از نظریه های ارائه شده در دانش مکتوب مدیریت، از تجارب محققان آموزش دیده در غرب، حاصل شده اند و پیش فرض این مطالعات نیز این بوده است که آنچه در جامعه آمریکایی مصداق دارد، جنبه جهان شمول دارد و درسایر جوامع بشری نیز قابل اجرا است(زاهدی، 1387). این پیش فرض البته مورد نقد میباشد و برخی بحث بومی کردن مدلها را مطرح نموده اند. حال این سئوال که چگونه میتوان این نظریات را برای امر برنامه ریزی جهان، بومی نمود، به معمایی پیچیده می ماند. همچنین برخی نظریه پردازان ممکن است در راه بومی کردن مدلها، راه افراط درپیش گیرند و بدون ارائه دلایل و تحت پوشش عنوان پرطمطراق بومی کردن(بدون رعایت لوازم بومی کردن عالمانه) مدعی شوند که این پیش فرضها در کشورهای دیگر به هیچ وجه مصداق ندارند و نباید بکار گرفته شوند. مشکل وقتی دوچندان میشود که توهم توطئه جای نقد خردمندانه جریانات جهانی را بگیرد و بومی کردن، با مسائل ایدئولوژیک و فربه کردن ادیان و دخالت قدرتمداران، توأم گردد. حال جمع این روندها در ایجاد مدل برنامه ریزی برای جهان، پیچیدگی فرآیند تدوین این مدل را عیان میسازد(همچنانکه شکاف دانش در زمینه برنامه ریزی برای جهان را نیز آشکارتر میسازد).
– همبرایت و دایامنتز (2004)، دریافتند که در ادبیات، تمایل به تمرکز بر جنبه های منفی و سلبی برنامه ریزی استراتژیک وجود داردو الزامی به اثبات پیامدهای مثبت(جنبه های اثباتی) برنامه های استراتژیک اثربخش، وجودندارد. میزگرد برنامه ریزی استراتژیک(1993) هشدار میدهد که مدلهای برنامه ریزی استراتژیک تمایل دارند که مقررات ضعیفی برای ارزیابی اجرای برنامه ها تعیین نمایند. بریسن و استن (1996) و والینتان(1991)، به بودجه ناکافی برای شروع برنامه ریزی استراتژیک اشاره میکنند و آنرا بعنوان یک مشکل قلمداد میکنند. بریسن(1995)، بریسن و استن(1996) و رامنی(1996)، هشدار میدهند که اگر تعهددرونی به برنامه استراتژیک وجودنداشته باشد، این فرآیند ممکن است موجب به هدر رفتن زمان و انرژی گردد. بریسن(1995) و میزگرد برنامه ریزی استراتژیک(1993) نیز اشاره میکنند که تکیه بیش از حد بر برنامه استراتژیک میتواند باعث انعطاف ناپذیری یک سازمان شود(انتشارات مدارس عمومی وینکا، 2011).
– اسموکر(2004)، اشاره مینماید که تلاشها برای برنامه ریزی استراتژیک درمقیاس بزرگ(مثلاً برای مناطق آموزشی)، بهبود و پیشرفتی ایجاد نمیکند. درعوض بهبود میتواند ناشی از تلاشهای کوتاه مدت و هدفمندی باشد که افراد را تشویق به اصلاح عملکرد خود نماید. وی برنامه ریزی استراتژیک را بعنوان وفور اهداف کلان، گامهای عملی و اهداف خرد میداند که به برنامه های منتشره مملو از ستونها و جداول برای هر عبارتی، منتقل شده اند که باعث تعهد به فعالیتها و ابتکارتی فوق توان هر فرد میشود و لذا اجرای آن کمتر با موفقیت همراه میشود. وی اشاره میکند که برنامه های نمونه ای استراتژیک، عبارات اهداف کلان، گامهای عملی، اهداف خرد، ارزیابی و نتایج را بجای هم بکار میبرند و مترادف فرض میکنند و در برخی از برنامه ها موارد غیرممکن گنجانده میشود. اسموکر به گروهی از موافقان نظر خود نیز اشاره مینماید: فولن(1996) میگوید که ما هنوز نمیدانیم که چگونه به اصلاح جامع در مقیاسی وسیع دست یابیم. کازز و پازنر(1995) اشاره میکنند که برنامه ریزی استراتژیک کارنمیکند و بعنوان چیزی جدای ازعمل تبدیل میشود. هیمل(در ریوز، 2002)، جلسات برنامه ریزی را همچون جلسه ای نیمه مقدس و مشابه یک مراسم مذهبی، میداند و ریوز(2002) کم وبیش، استراتژیها را صراحتاً بد میداند. مینتزبرگ(1994) نیز یافته های فراتحلیلی خود را با عنوان ظهور و سقوط برنامه ریزی استراتژیک، مطرح میکند. اسموکر(2004) به برنامه های کوتاه مدت در برابر برنامه های سالانه یا چند ساله، باور دارد تا بهترین مدل برای اصلاح فرآیندهای اصلی تهیه شود. وی همه چیز را منوط به موفقیتهای کوتاه مدت تیم میداند که بصورت منصفانه و نظام مند تشخیص نیز داده شوند و موفقیتهای محسوس موردتقدیر قرار گیرند. اسموکر همراه با مینتزبرگ(1994) عقیده دارند که برنامه ریزی استراتژیک، مخرب است چون مانع خلاقیت میشود، شور و شوق را کاهش میدهد و روحیه را تضعیف میکند(انتشارات مدارس عمومی وینکا، 2011).
– انتقادات به برخی از سیستمهای برنامه ریزی نیز قابل توجهند. برای مثال سیستم رسمی برنامه ریزی با انتقادات ذیل روبرو است: توازن در برنامه ریزی(همه شرکتها از برنامه ریزی بهره میبرند و کسب مزیت رقابتی از این طریق برخلاف تصور، دشوار شده است)، برنامه ریزی در شرایط عدم اطمینان(عدم امکان پیش بینی تمامی تغییرات آتی)، نیت استراتژیک دربرابر تطابق استراتژیک(باید با نیت استراتژیک آینده را ساخت تا رهبری جهانی را بدست گرفت نه اینکه با محیط سازگار شویم)، برنامه ریزی در سطوح عالی سازمان(و عدم مشارکت سطوح پایین)(خداداد حسینی و عزیزی، 1387). برای مثال، برنامه ریزی بلند مدت از 1945به بعد براین مبنا مطرح شد که روندهای فعلی میتوانند برای پیش بینی میان مدت و بلندمدت بکار روند، لذا از سریهای زمانی و رگرسیون و روشهای عددی برای پیش بینی استفاده شد. اما پایداری شرایط در دهه1970با شوک نفتی از بین رفت و لذا پیش بینی چند گزینه ای و سناریو مطرح گردید و در دهه1980وارد عصری شدیم که از نظر سازمان همکاریهای اقتصادی و توسعه سازمان ملل، ویژگیهای ذیل را داشت: افزایش وابستگی بین مللی متقابل، پیچیدگی رو به رشد در روابط بین مللی، افزایش رقابت اقتصادی در بین ملتها و افزایش عدم قطعیت. از اینرو برخی سازمانها به این فکر افتادند که فقط برنامه ریزی های کوتاه مدت داشته باشند. همچنین برنامه ریزی بلندمدت مستلزم صرف هزینه و زمان و نیروی انسانی قابل توجهی است که برخی از سازمانها یا قادر به انجام آن نیستند یا نمیخواهند که به انجام آن مبادرت ورزند. یا بعنوان مثالی دیگر، زمانیکه با مقدار قابل توجهی از عدم قطعیت مواجهیم بجای رویکردهای برنامه ریزی معمولی و مرسوم میتوان از تکنیک برنامه ریزی اکتشاف محور استفاده نمود که در سال 1995 در مقاله ای توسط مک گراف و مک میلانمطرح گردیده است. در برنامه ریزی متعارف، درستی برنامه بر مبنای میزان نزدیکی پیش بینیها به پیامدها مورد قضاوت قرار میگیرد درحالیکه در برنامه ریزی اکتشاف محور چون فرض میشود که پارامترهای طرح بدلیل حصول اطلاعات جدید قابل تغییرند، بنابراین برنامه نیز درمعرض تغییر میباشد. در برنامه ریزی متعارف براساس امکان پیش بینی یک پیامد مثبت، بر روی کل پروژه سرمایه گذاری میشود ولی در برنامه ریزی اکتشاف محور، سرمایه گذاریها برمبنای رسیدن به نقاط عطف کلیدی یا نقاط چک و بررسی و پیش بینی انتظار معقول برای موفقیتهای آتی، صورت میگیرد(ویکی پدیا).
– دامهای برنامه ریزی و دامهای تصمیم گیری استراتژیک از موارد قابل توجه است. برخی از این دامها عبارتند از: سوگیریهای شناختی و ادراکی، سوگیری به پیش فرضهای قبلی، استدلال از طریق قیاس، تعهد بیش از حد، عمومیت دادن، توهم کنترل، دامهای مربوط به تفکر گروهی(خداداد حسینی و عزیزی، 1387).
– اصطلاح مغالطه برنامه ریزی در1979توسط تورسکی و کیمانبرای اشاره به تمایل افراد دردست کم گرفتن مدت زمان لازم برای انجام کارها(حتی وظایفی که قبلاً تجربه کرده اند)، مطرح گردید. در سال2003 نیز لووالو و کیمانبه دست کم گرفتن زمان، هزینه ها و ریسکهای فعالیتهای برنامه ریزی شده و درعین حال دست بالا گرفتن منافع آن فعالیتها، اشاره نموده اند.
– در سال 1776، آدام اسمیتدر کتاب ثروت ملل استدلال کرد که بهترین شخص برای اینکه تصمیماتی مرتبط با زندگی و رفاه مردم را بگیرد همان شخصی است که بیشترین اطلاعات را نسبت به هر کس دیگری دراختیار دارد. در زندگی شما، این شخص خودتان هستید؛ در زندگی من، آن شخص خودم هستم. متاسفانه هیچ قانونگذاری نمیتواند امید داشته باشد که این تصمیمات را درست و دقیق برایتان بگیرد. اسمیت در ادامه می‌گوید: آن قانونگذاری که خیال میکند قادر به هدایت زندگی سایر مردم است نه فقط محکوم به شکست است، بلکه گذشته از این خطرناک است چون اغراق کردن خیالی در توانایی‌هایش احتمالا بمعنای خود بزرگ‌بینی نیز هست و ما همه می‌دانیم جنون خود بزرگ‌بینی با قدرت گسترده دولتی به کجا منتهی می‌شود. اسمیت همچنین خطای ذهن بزرگ را نیز شناسایی کرد: باور یا امید به اینکه کسی در بیرون با زرنگی و نیک‌خواهی کافی وجود دارد تا این تصمیمات را برای ما بگیرد، ما را به اطمینان و آرامشی می‌رساند که کسی درجایی هست که از ما حمایت و نگهداری کند. این البته خیلی خوب خواهد بود، اما افسوس که اینجا روی کره خاکی چنین ذهن بزرگی وجود ندارد و هیچ موجود انسانی(حتی یک «کارشناس دولتی») مصون از خطا وجود نخواهد داشت(اوتسن، جیمز؛ 2009).
– وجه تاریک برنامه ریزی، عبارتی است که توسط محققان برای تمایز برنامه ریزی ایده آل از برنامه ریزی واقعی بکار میرود. این عبارت در تحقیق فلیبرگ(1996) درباره چگونگی تاثیر قدرت سیاسی بر عقلانیت برنامه ریزی، مطرح گردید. وجه تاریک برنامه ریزی، همان عقلانیت واقعی است که برنامه ریزان درعمل بکار میبرند و دربرابر برنامه ریزی خیرخواهانه ای است که در کتب درسی برنامه ریزی بیان میشوند. عبارت وجه تاریک مدرنیزم نیز به استفاده از برنامه ریزی در کنترل و سرکوب اقلیتها اشاره دارد. مطالعات دیگری نیز در زمینه چگونگی برنامه ریزی واقعی و آنچه برنامه ریزان انجام میدهند، انجام گرفته است. بدلیل همین تفاوت عقلانیت با عقلانیت واقعی است که برنامه ریزی ممکن است در تضاد با هنجارهای پذیرفته شده ای چون دموکراسی، بهره وری، عدل و رعایت اخلاق در برنامه ریزی قرار گیرد(ویکی پدیا) و یا ممکن است زمینه های بروز فاشیسم بوجود آید.
– امروزه بازار گرایی به گونه ای بر برنامه ریزیها حاکم شده است که امکان تفکر مناسب برای برنامه ریزی برای جهان ممکن است کمتر فراهم شود. در روند فعلی حتی غلبه پاردایم برندسازی بر بازاریابی، بدنبال غلبه پارادایم بازاریابی بر مدیریت و به تبع آن بر برنامه ریزی(اخلاصی، 1389) مشاهده میشود که درشکل 2-4 تصریح شده است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   گروه همسالان

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید