دانلود پایان نامه

انواع خشونت علیه زنان
خشونت خانوادگی با توجه به رابطه مهاجم و قربانی، انواع گوناگونی پیدا می کند اما در این تحقیق به انواع ان می پردازیم.
الگوهای رفتاری خشونت
خشونت برای دانشمندان علوم اجتماعی تداعی کننده مصادیق گوناگونی است؛ برخی ترجیح می دهند واژه خشونت را به تهاجم های شدید فیزیکی محدود کنند والبته از این محدودیت ، نیاز به واکنش اورژانسی نسبت به خشونت علیه زنان را نتیجه می گیرند. سایرین، مصادیق گسترده تری را از « خشونت » می پذیرند که شامل تهاجم های فیزیکی والبته خشونت های غیر فیزیکی نیز میشوند. این تعریف وسیع از خشونت، « هر گونه عملی » که برای بزه دیده زیان آور باشد را در خود جای می دهد و بر این اساس ، تهدید به تهاجمات بدنی، آزارهای روانی ، لفظی ، عاطفی ، تجاوزات جنسی یا تهدید به تجاوزات جنسی و رفتار سهل انگارانه و غفلت آمیز، همگی در شمار مصادیق رفتاری خشونت قرار میگیرند. به همین ترتیب نیز دیدگاه بشردوستانه، راهکار گسترده ای را برگزیده وتعریفی را ارائه می کند که قادر باشد تمامی انواع صدمات وارده به اشخاص را در برگیرد اما تعاریفی، خشونت را تنها در اعمال خشونت فیزیکی محدود می کنند.
عمدتاً پذیرش آزار فیزیکی و آزار جنسی به عنوان مصادیق خشونت مورد توافق است؛ برخی محققان نیز آزار لفظی، کلامی، روانی و اقتصادی را در زمره خشونت به حساب می آورند.
خشونت فیزیکی مرد نسبت به زن، خشونت ارتکابی از سوی مردان، متداول ترین نوع خشونتی است که در خانواده و بر زنان اعمال میشود. شآیان ذکر است خشونت علیه زنان علیه زنان، تنها محدود به زنانی نیست که با شوهری آزار رسان زندگی می کنند؛ خشونت می تواند پس از جدایی و طلاق به وقوع پیوندد یا حتی تشدید شود. خشونت علیه زنان علیه زنان در چهارچوب روابط نزدیک دو جنس مخالف ( بدون وجود عقد ، ازدواج ) نیز تعریف شده است. شریک ، دوست مذکر ، هم خانه و همچنین شوهر سابق ( جدا شده یا طلاق گرفته ) ، همگی می توانند مرتکبین خشونت خانودگی علیه زنان باشند. به همین دلیل نیز برخی محققین درتعریف عملیاتی خود این نکته را در نظر داشته، معتقدند خشونت علیه زنان، آزار فیزیکی، جنسی و روانی زنان از سوی ، « شریکان» مرد ( فعلی یا سابق ) است.
خشونت فیزیکی( Physical Violence)
آشکارترین شکل آزاری است که ممکن است علیه زن واقع شود. هر گونه اقدام فیزیکی که جسم زن را با هدف آسیب رساندن یا کنترل وی مورد آزار قرار دهد ، در این بخش جای می گیرد ( رئیسی ترشیزی ، امرالله ، 1381: 50-49).اگر چه گفته می شود آزار جسمی باید ناشی از برخورد باشد، کسانی هم هستند که تهدید به اعمال ارعاب و تهدید به خشونت فیزیکی را هم به منزله آزار جسمی تلقی می کنند و معتقدند مردان اغلب از توان و برتری جسمی خود برای مرعوب کردن همسرشان استفاده می کنند؛ بنابراین مصادیقی چون مسدود کردن راه، سلب حق استفاده از وسایل، حالت تهاجمی به خود گرفتن و گره کردن مشتها را نیز به عنوان « ارعاب به منزله آزار جسمی » تلقی می کنند.مصادیق مورد وفاق آزار فیزیکی عبارتند از ، مثله کردن ، زنده به گور کردن، خفه کردن، سوزاندن، چاقون زدن ، شلیک کردن، اسید پاشی، اجبار به خود کشی، لگد زدن، کتک زدن با مشت یا و سایل دیگر، سیلی زدن، گاز گرفتن، نیشگون گرفتن، هل دادن، چنگ زدن، کشیدن موی سر، فشردن گلو، اردنگی زدن و سایر رفتارهای مشابه( اشوری، محمد و شهلا معظمی،1381: 12).
خشونت روانی(Psychological Violence)
خشونت روانی، مجموعه گسترده ای از آزار یا تهاجم های غیر فیزیکی است. این نوع از خشونت ، تحت عناوینی چون آزار ( تهاجم ) روانی، آزار روحی، آزار کلامی و عناوین دیگر نیز آورده شده است. تلاش های اندکی دربرآورد وسعت بدرفتاری روانی میان بزرگسالان یک خانواده نسبت به یکدیگر صورت گرفته است. بررسی آزار روانی از آن جهت اهمیت دارد که تحقیقات نشان می دهد تهاجم روانی به عنوان عامل خطر و هشدار مقدماتی برای تهاجم های بدنی به شمار رود. برخی متغیرها هم مانند خشم و خصیصه قدرت طلبی می تواند به عنوان پیشگو کننده تهاجم روانی در آینده به کار آید.مطالعات بر روی زنان قربانی خشونت علیه زنان در خانواده نشان می دهد از نظر زنان، بدترین نوع ضربه های فیزیکی هم به اندازه شکنجه های روحی و زندگی در ترس و وحشت ، خشونت بار به شمار نمی رود ( اصلانی، مینا، 1381: 19-20). سوء رفتار روانی با زنان را می توان به دو دسته عمده آزارهای عاطفی و سلطه / انزوا تقسیم کرد. آزارهای عاطفی مصادیقی چون آزارهای کلامی ( به کار بردن کلمات رکیک و اسم گذاری، تحقیر و هر رفتار بی رحمانه کلامی که عامدانه صورت می گیرد و احتمال می رود منجر به آسیب احساسی شود ) را در بر دارد . سلطه / انزوا نوعی از رفتارها را در بر می گیرد که برای تحت تسلط درآوردن ، کنترل وتضعیف زنان به کار می رود.رفتارهای منطبق با سلطه / انزوا، محدود کرن فعالیت ها و روابط اجتماعی، از بین بردن کرامت انسانی و عزت نفس، ایجاد احساس گناه در زن، منت نهادن مداوم از بابت تامین معاش و عهده داری زندگی و سرکوفت های پی در پی، تهدید، کنترل تماس های تلفنی زن، خواندن نامه ها ویادداشت های شخصی وی و مانند ان است. همچنین مواردی مانند توهین های مکرر لفظی به زن، حبس کردن و محروم کردن وی از منابع شخصی، توهین به دوستان و خانواده او، خرده گیری از افکار وعقاید، داشتن روابط نامشروع با سایر زنان، منزوی کردن همسر با جدا کردن وی از خانواده و دوستان، وارسی لوازم زن، تعقیب وی، پرخاش، داد و فریاد، سرکوفت، سرزنش، بددهانی و … در این دسته جای می گیرد.
در برخی تحقیقات، استثمار خانگی زن و نوع انتظاراتی که از مفهوم وظایف زن در خانواده وجود دارد –مانند این که زن صرفاً باید وظیفه خانه داری یا مراقبت از بچه ها را بر عهده داشته باشد –درزمره خشونت های عاطفی ذکر شده است( اصلانی، مینا، 1381: 22).
خشونت جنسی( Sexual violence)
تعریف متداول و پذیرفته شده از تجاوز جنسی در اذهان عموم یا حتی متخصصین جامعه عبارت است از « برقراری رابطه جنسی اجباری از سوی مرد با زنی که همسرش نیست ». این تعریف احتمال وقوع تجاوز شوهر نسبت به همسرش را نفی می کند. از نظر تاریخی این استثناء در نظام حقوقی بریتانیا ایجاد شد و به رویه حقوقی آمریکا هم سرایت کرد. سر متیو، یکی از حقوق دانانانگلیسی، معتقد بود رضایتی ذاتی، ضمنی و برگشت ناپذیر در عقد ازدواج وجود دارد که طی ان زن می پذیرد خودش را در اختیار شوهر قرار دهد و این امر احتمال وقوع تجاوز را منتفی می کند، یعنی زن حق امتناع از برآوردن خواسته های جنسی شوهرش را ندارد؛ اما از اوایل دهه 70 با رشد جنبش فمینیسم، قوانین نفی کننده تجاوز در ازدواج، از سوی زنان مورد حمله قرار گرفت. در سال 1993 تجاوز در ازدواج یا نزدیکی بدون رضایت زوجه در بسیاری از آیآلات آمریکا جرم شناخته شد. امروزه در بسیاری ازکشورها می توان شوهر را به جرم تجاوز به همسر یا خشونت های جنسی نسبت به وی ، تحت تعقیب قرار داد.خشونت یا آزار جنسی هر گونه سوء رفتار جنسی است که نسبت به زن صورت می گیرد؛ اجبار زن به تمکین ( نزدیکی بدون رضایت زوجه )، عصبی شدن به هنگام رد تقاضای نزدیکی واصرار در انجام روابط جنسی، الزام زن به برقراری رابطه جنسی نا متعارف و آزار دهنده ( نظیر برقراری ارتباط جنسی از راه دهان ، مقعد و … )، استفاده از اشیا یا ضرب و جرح زن به هنگام رابطه جنسی، دادن یا خوراندن مواد مخدر به منظور برقراری آمیزش جنسی یا تسهیل آن، اجبار به برقراری رابطه جنسی بلافاصله پس از زایمان و ترخیص از بیمارستان، استفاده از عبارات تحقیر آمیز در مورد وضع ظاهری زن، اجبار زن به هرزه نگری ( تماشای عکس ها، مجلات یا فیلم های مستهجن )، نادیده گرفتن حقوق مربوط به تولید مثل( نظیر سرباز زدن از برنامه های تنظیم خانواده، دروغ گفتن به همسر در خصوص استفاده از راه های پیشگیری از بارداری، آگاه نکردن زن در صورت ابتلا به بیماری های مقاربتی مانند ویروس H.I.V و اجبار به سقط جنین یا باروری ) و مواردی مانند این، می تواند به عنوان خشونت جنسی تعریف شود ( معتمدی مهر، مهدی 1380: 189). درجه پذیرش یا طرد این نوع از خشونت در خانواده، که پنهانی ترین نوع ان نیز به شمار می رود به فرهنگ روابط جنسی زن و شوهر در ان جامعه بر می گردد؛ در برخی فرهنگ ها چنین تلقی می شود که عموماً تجاوز یا آزار جنسی جرمی است که قابلیت تحقق توسط شوهر و داخل در علقه ازدواج –ولو با عدم رضایت زوجه –راندارد؛ چرا که عقیده رایج این است که زن جزء دارایی شوهر است و یا این که زن پیمان بسته است هر زمانی که شوهر از او بخواهد، به عمل جنسی تن در دهد( معتمدی مهر، مهدی 1380:179). البته این احکام از آنجا نشات می گیرد که زن هرگز نمی تواند رضایت به نزدیکی با شوهرش نداشته باشداما در دهه های اخیر، دیدگاه های دیگری ظهور کرده که با استدلالات منطقی، اطلاق این قاعده را زیر سوال برده است. امروزه استدلال می شود در یک جامعه متمدن نباید از حق خود مختاری زن نسبت به جسمش دریغ شود و دیگر نمی توان زن را در نقش ملعبه جنسی شوهر قرار داد؛ همچنین با توجه به پیگیری بین المللی جرایمی چون کودک آزاری، همسر آزاری و آزار جنسی زنان، بستن درهای خانه به روی دادگاه های کیفری امری قابل تردید به نظر می رسد. در همین راستا بنده ماده 16 کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، در خصوص مواردی مانند تصمیم گیری آزادانهو مسئولانهنسبت به تعداد فرزندان و تعیین فاصله بارداری ها،خواستار تساوی زن و شوهر است.
خشونت اقتصادی( Economic Violence)
رفتارهای محدود کننده زن در امور مالی و کنترل سختگیرانه شوهر بر منابع مالی خانواده مانند دفترچه چک بانکی، صندوق نگهداری پول ها و … در خشونت های اقتصادی قرار می گیرند.
مصادیق این نوع از خشونت را در چنین مواردی می توان یافت، کنترل درآمدها ونظارت بر حق اشتغال زن ، اجبار زن به فروش اموال، جلوگیری از خرید دلخواه، دخل وتصرف در درآمد یا ارث زن، تصرف دراموال گرانقیمت زن، به زور از زن پول گرفتن، اتهام دزدی زدن به زن، ندادن پول کافی به زن علیرغم تمکن مالی و … ؛ البته مواردی چون تهدید، اجبار، افتراء و … قابلیت قرار گرفتن در دسته خشونت های روانی را نیز دارند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   انواع دیپلماسی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید