دانلود پایان نامه

1- فرهنگ آرمانی و واقعی: فرهنگ آرمانی الگوهای رفتاری آشکار و رسماً تایید شده را در برمی‌گیرد یا اموری است که بنا بر ادعا باید محقق شود و فرهنگ واقعی یا موجود آن چیزی است که عملاً بر جامعه حاکم است.
2- فرهنگ پیشرفته و ابتدایی: فرهنگ پیشرفته همان تکامل فرهنگی است و یعنی فرهنگ بتواند به بهترین نحو نیازهای خود را در تمام زمینه‌ها ارضا نماید. چه در زمینه نیازهای جسمی (از سلامت، بهداشت، طب، ورزش تا معماری، مسکن‌سازی، کشاورزی، تغذیه و نیازهای جنسی) چه در زمینه ایمنی و دفاعی (تولید انواع سلاح‌های پیشرفته) و چه در زمینه روابط و ارتباطات (تلفن رسانه و هواپیما) آموزش، علم و تکنولوژی. ولی فرهنگ ابتدایی فرهنگی است که در آن بخش‌ها کمتر رشد یافته‌اند و قادر به پاسخگویی به نیازهای خود نیست. همچنین جامعه با فرهنگ پیشرفته برای کلیه شئون زندگی از نحوه و میزان خوابیدن تا نحوه ورزش کردن با رانندگی و تفریح و تربیت کودک در همه زمینه‌ها تاحد ممکن زمان خود به طور دقیق فکر و محاسبه کرده و بهترین روش عالمانه را یافته است. و نیز فرهنگ پیشرفته نسبت به فرهنگ ساده‌تر بخش‌های زندگی خود را تا مراحل ظریفتری تجزیه کرده‌اند و برای هر بخش قواعد و ابزار تهیه کرده‌اند و برای دستیابی به اهداف در همه بخش‌ها یک تقسیم کار در پیش گرفته شده است و نقش‌های مختلف به مانند چرخ دنده‌های کوچک در هم ادغام شده و چرخ‌های بزرگتر و بزرگتر رابه چرخش در می‌آورد (قلی‌زاده، 1388).
از منظر دیگر می‌توان فرهنگ‌ها را به چهار نوع عمده تقسیم کرد:
1) فرهنگ رسوبی: عبارت است از رنگ‌آمیزی و توجیه شؤون زندگی با تعدادی قوانین و سنن ثابته نژادی و روانی خاص و محیط جغرافیایی و رگه‌های ثابت تاریخی که در برابر هر گونه تغییرات، مقاومت می‌ورزند و همه دگرگونی‌ها را یا به سود خود تغییر می‌دهند و یا آنها را حذف می‌کنند و در صورتی که عامل رسوب یک فرهنگ، قوانین طبیعی و انسانی پایدار نباشد، پافشاری برای ابقای نمودها و فعالیت‌های «خود» یا به جبر عوامل محیطی و یا به ناتوانی افراد جامعه از تطبیق موقعیت خود با دگرگونی‌های مفید و سازنده مستند خواهد بود.
2) فرهنگ مایع و بی‌رنگ: این نوع فرهنگ عبارتست از آن رنگ‌آمیزی‌ها و توجیهاتی که به هیچ ریشه‌ی اساسی روانی و اصولی ثابته تکیه نمی‌کند و همواره در معرض تحولات قرار می‌گیرد. البته در جوامعی که دارای تاریخ هستند، این گونه فرهنگ به ندرت دیده می‌شود، زیرا چنان چه که می‌دانیم فرهنگ گرایی از یک عامل اساسی و فعال روانی سرچشمه می‌گیرد.
به طور طبیعی، هر جامعه‌ای در امتداد تاریخ می‌خواهد توجیهات و برداشتهای فرهنگی خود را از زندگی، به نسل‌های آینده خود منتقل سازد و مادامی که این پدیده یا بهتر بگوییم، ریشه روانی این تمایل نخشکیده است، فرهنگ از این عده نمودها و فعالیت‌های کم و بیش پایه‌دار برخوردار خواهد بود.
3) فرهنگ خودمحوری یا خودهدفی پیرو: در این نوع فرهنگ، نمودها و فعالیت‌هایی که توجیه و تفسیر کننده‌ی واقعیات فرهنگی است، مطلوب بالذّات بوده و اشباع آرمان‌های فرهنگی را به عهده می‌گیرد. این «خودهدفی» مختص فرهنگ علمی، تکنولوژی، و اقتصادی اکثر جوامع در دو قرن 19 و 20 بوده است.
این «خودهدفی» ، طبیعت اصلی فرهنگ را که خلاقیت و گسترش آرمان‌های زندگی در ابعاد «من انسانی» است، راکد نموده است. کار دیگری که «خودهدفی» فرهنگ انجام داده و خطرش از مختل ساختن طبیعت اساسی فرهنگ کمتر نیست، این است که به جای آن که بشر به وجود آورنده دانش و تکنولوژی، اداره و توجیه ‌کننده آن دو باشد، خود جزئی غیرمسئول از جریانات جبری آن دو پدیده شده است.
4) فرهنگ پویا و هدفدار و پیشرو: این نوع فرهنگ در محاصره آن نمودها و فعالیت‌هایی که تحت تأثیر عوامل سیال زندگی و شرایط زودگذر محیط و اجتماع قرار می‌گیرد نمی‌افتد، زیرا عامل محرک این فرهنگ، واقعیات مستمر طبیعت و ابعاد اصیل انسانی است، و هدف آن عبارت است از آرمان‌های نسبی که آدمی را در جاذبه هدف اعلای حیات به تکاپو در می‌آورد. با کمال اطمینان می‌توان گفت که این است آن فرهنگ انسانی که هیچ تمدن انسانی اصیل در گذرگاه تاریخ، بدون وجود چنین زمینه فرهنگی به وجود نمی‌آید (جعفری، 1388).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   سازگاری اجتماعی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید