کار خود کن کار بیگانه مکن

 

 

 

کیست بیگانه تن خاکی تو

 

 

 

 

کز برای اوست غمناکی تو

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

تا تو تن را چرب و شیرین می‌دهی

 

 

 

 

جوهر خود را نبینی فربهی

 

 

(همان: ۲۴۲)
مولانا مانند مشاوری دل‌سوز و حکیمی الهی بر بالین خواهنده می‌نشیند و در انتخاب دوست با خواننده مشارکت می‌کند:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آدمی خوارند اغلب مردمان از سلام علیک شان کم جو امان

 

(همان: ۲۴۲)
به اعتقاد کارشناسان «مشاوره، جریان یاری‌دهنده‌ای‌ست که به مراجع (فرد رجوع‌کننده) اصول و شیوه‌های مربوط به انتخاب و طرح‌ریزی و ادامه یک زندگی معقول و موفقیت‌آمیز آموخته می‌شود. از طریق مشاوره، فرد می‌آموزد که چگونه یک زندگی سالم و سازنده را طرح‌ریزی کند و آن را استمرار بخشد. » (امین، ۱۳۸۵: ۱۴)
مولانا حتی در هجوم تفکرات و اندیشه‌های گوناگون به ذهن آدمی با وی به مشاوره می‌نشیند و راه را از چاه باز می کند:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای برادر، تو همان اندیشه‌ای مابقی تو استخوان و ریشه‌ای
گر گل است اندیشه‌ی تو گلشنی ور بود خاری تو هیمه‌ی گلخنی
گر گلابی، بر سر جیبت زنند ور تو چون بولی، برونت افکنند

 

(همان: ۳۴۲)
در نتیجه می‌توان گفت: در ادیبات فارسی و اسلامی مولانا جلال‌الدین در قله ادبیات آموزشی و تعلیمی قرار دارد. رمز جاودانگی وی زبان محرمی و همدلی با قشرهای مختلف و سلیقه‌های گوناگون بشر است. برخی وی را پیش از آن که شاعر بدانند، فیلسوف می‌دانند هرچند مشرب فکری وی چون و چرای فلاسفه را چندان نمی‌پذیرد. مثنوی مولانا به عنوان قرآن عجم می‌تواند (قرآن شعر پارسی) در این زمان ادبیات تعلیمی ما را پربار سازد. یکی ‌از شیوه‌های برجسته تربیتی مولانا گنجاندن تعلیمات نوین (همه زمانی) در بطن متون کهن شعر است. چنانچه داستان‌هایی چون قصه زن اعرابی و سبوی آب، راهکارهای تربیتی قناعت، عدالت اجتماعی، انتخاب همسر و موافقت اصولی در زندگی را که بحث رسان‌های امروز است پاسخ می‌گوید. دل‌سوزی و ترحم مولانا به همه آدمیان، مومن و کافر و نژادهای گوناگون، وی را محبوب عالمیان نموده است؛ اما سایه سنگین دین که اساس و آبشخور تعلیمات مولاناست، متمایز از وی پیش می‌تازد. مشارکت مولانا در الگوی تعلیم وجه آینگی و حضور خلاق وی در لابه‌لای داستان‌هاست؛ چنان که در قصه ایاز دفتر پنجم ماجرای معلم و رنجور دفتر سوم، و زیان دوستی با ناکسان می‌بینیم بسیار راه‌گشای مردم از راه بازمانده یا راه نرفته و تجربه ندیده می‌شود.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

فصل چهارم

 

 

مثنوی آیینه تمام‌نمای آرمان‌شهری مولوی

 

 

۴-۱- چرا مولوی در پی خلقت آرمان‌شهر است؟

 

این اندیشه و نظریه در بیشتر باور‌های بشری تثبیت شده‌است که انسان رانده شده از باغ و بوستان خلدبرین خداوند، در هبوط خود از اوج به حضیض خاک بر طبق آیات و روایات، همیشه خود را اسیر این خاکدان می‌دیده و می‌داند، همان‌گونه که حافظ می‌فرماید:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم

 

(حافظ، ۱۳۸۳: ۳۴۲)
پس طبیعی است که چنین انسان زجر کشیده‌ای هیچ‌گاه از رویای بِه‏زیستن، فارغ نبوده و به همین جهت، همیشه نظاره‏گر دور دست‏ها بوده‌است. بارزترین نمونه تبلور این نگاه در زندگی انسان، اندیشه مدینه فاضله است. بهشت موعود زمینی، افزون بر بهشت آسمانی، آرمان همیشگی انسان بوده‌است.
در زمینه تعریف «مدینه فاضله» یا «آرمان‌شهر» یا هر عنوان دیگری که به آن می‏دهیم، دیدگاه‏های بسیاری ارائه شده‌است. که در فصل دوم درباره آن‌ ها توضیحات لازم آورده شد. اما در یک تعبیر ساده، می‏توان آرمان‌شهر را «در انداختن طرحی نو برای آینده، بر ضد طرح پوسیده فعلی» تعریف کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *