زیمل

زیملدرتحلیلمصرفگراییجامعهمدرن،برمقولهایهمچونمدتأکید دارد .بهنظروی،مصرفکالاهاوایجادسبکهایزندگیازسوییبرایفردهویتبخشبودهواز سوییدیگرمتمایزکنندهاست. سبکزندگیازدیدگاهزیمل،یکیازشیوه هاییاستکهافراد برایتعریفهویتشاندرارتباطباجامعهتودهایجستجومی‌کنند. درحقیقت،ارتباطپیچیده بینسبکزندگیمدرنبهعنوانیکشکلاجتماعیوجستجویافرادبرایکسبهویتشالوده بحثویراتشکیلمیدهند. سبکهایزندگیازنظرزیمل،استراتژیهاییبرایتحققیافتن تسلطفرهنگعینیبرایزندگیروزمرهدرجامعهمدرنمی‌باشند Cockerham,1997,p 134))

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

وبلن

وبلندرپیاینمسئلهبودکهافرادچگونهمنزلتاجتماعیکسبمیکنند. به نظروی،ثروتمهمترینعاملکسبمنزلتاستکهبایدنمودخارجیداشتهباشدوبهتریننمود آنمصرفتظاهریونمایشیاست. براینمونه،افرادبانوعپوشش،آرایشوزیورآلات،خودو کهازراه«فراغتخودنمایانه»طبقهخودراازسایرینمتمایزمیکنند. بهنظروی،درابتدا اشتغالفردبهکارهایغیرتولیدینمایشدادهمیشد،نشان دهندهثروتفردبود. کارغیر تولیدینشانمیدادکهفردبرایفراغتوتفریحکارمیکندواشتغالبهکارمولدبهطبقات پایینتراختصاصدارد.(.فاضلی، ۱۳۸۰)دردیدگاهوبلن مشاغلمتفاوت،الگوهایزندگیوسبکاندیشیدنوانتظارطبقاتیمتفاوتیدارند،ولیدرساختارطبقاتیآنهاییکهمشاغلکلیدی جامعهرااشغالکردهاند،بیشترینتفاوترابابقیهتیپهایجامعهدارندوطوریرفتارمیکنند کهشکافیشتریبادیگرطبقاتدارندواینگونهوانمودمیکنندکهسبکفکرشانوعملو کردارشانازسایرافرادجامعهبرتراستافرادیکهمشاغلمهمرادراختیارخوددارنددرآمد بیشتریراکسبمیکنندوشیوهزندگیراانتخابمیکنندکهبرایآنهانشانهافتخارو حیثیتاست. برایمثالپوشش،آرایشوکلماتیکهافرادطبقاتگوناگوننشانمیدهندمعرف جایگاهطبقاتیآنهاستودرعرصهرقابتبرایخودنماییافرادسعیمیکنندلباس،آرایشوواژه هاییرابرایگفتگوهااستفادهکنندکهدرجامعهمورداحتراماست .

گیدنز

گیدنز براینباوراستسبکزندگیکردارهاییهستندکهبهجریانعادی زندگیروزمرهتبدیلشدهاند. جریانهاییکهدرلباسپوشیدن،غذاخوردن،شیوه هایکنش جلوهمیکنند؛چنینرفتارهاییبازتابکنندههویتهایشخصی،گروهیواجتماعیاستویاز اشکالمنتخبیازمصرفگراییسخنمیگویدکهسبکزندگیافرادرامشخصمی‌کندومتضمن انتخابانواعخاصیازغذا،پوشاک،مسکن،اتومبیل،عاداتکاری،اشکالگوناگونتفریحیافراغت وانواعدیگریازرفتارمنزلتجویانهاستکهبااینحال،توسطموقعیتاجتماعیافرادوامکانو میزاندسترسیآنانبهمنابعاقتصادیوفرهنگیمشروطمی‌شود.(Cockerham, 1997, p 32) بهنظرگیدنززنانبه ویژهبراساسویژگی‌هاجسمانیشانموردقضاوتقرارمیگیرندواحساسشرمسازینسبتبهبدنشانارتباطمستقیمیباانتظارات اجتماعیدارد. بابرداشتیکهگیدنزازمقولهسبکزندگیدارد،مطالعهسبکزندگیعبارتاستازتلاشبرایشناختمجموعهمنظمیازرفتارهاباالگوهایکنشکهافرادآنهاراانتخابکرده،واکنششاندرزندگیروزمرهبهواسطهآنهاهدایتمیشود(فاضلی،۱۳۸۰ )

فدرستون

مایکفدرستون می‌گویداصطلاحسبکزندگیمداستکهتن،پوشاک،طرزصحبتکردن،وقتگذرانی،ترجیحاتخوردنیونوشیدنی،منزل،اتومبیل،انتخابمحل تفریحوسایرکارهایشخصیرابایدبهعنوانشاخصهایفردیتوسلیقهایاوبشمارآورد. امروزهبهطرفجامعهایبدونگروهایثابتمنزلتیحرکتمی‌کنیمکهدرآندیگرانطباقبا سبکهایزندگیکهبرایگروهایویژهتثبیتشدهباشدمعنیندارد. جامعهایکهفدرستونبه آناشارهداردجامعهایاستکهدارایگروهایثابتطبقهاجتماعیاستکهتعیینکننده الگوهایجدیدمصرفعملاازبینرفتهاند(Bocock 2001 p 47)شغلوفرهنگشغلیدوعاملمرتبطباهمهستندکهتاثیرآنهابرسبکزندگیدربرخی سعیکردتاسبکگذاراناوفاتفراغتوتفریحپژوهشهاآزمودهشدهاست.پارکرافرادرابراساسکاروشغلشانتوضیحدهد،البتهشغلوکارمیتوانندبربقیهعرصه هایسبک زندگینیزموثرباشند. اینتاثیرناشیازچندبعدقابلتوضیحهستند؛دربعداقتصادی،میزاندرآمدحاصلازکارفردمیزاندسترسیویبهامکاناتلازمبرایتحققبرخیسبکهایزندگی راتعیینمیکند. دربعد اجتماعی،کاروسیلهایبرایایجادارتباطاتاجتماعیوداخلشدن در برخیشبکه هایاجتماعیاست،همینشبکه هایاجتماعیقادرندتابرخیسبکهایزندگیرا ایجادیاتقویتکنند. همچنین،ابعاداجتماعیدیگرینیزبرایکارمتصوراست؛کارکردنباعث میشودتازماندردسترسافرادبرایانجامفعالیتهایگوناگونمحدودشود،لذا،درمطالعه لذا،درمطالعهسبکزندگیمتغیرفرهنگشغلیاهمیتویژهاییافتادهاست(فاضلی، ۱۳۸۰: ۹۹)

باکاک

رابرتباکاک درکتابمصرفعنوانمیکند: مصرفکردنمتظاهرانهدر آمریکاتبدیلبهنقشاصلیزنانشدوزنانبرایفراهمنمودنکالاهایمصرفیولوازماضافی جدید،شغلکارمزدیمیگرفتند. تاثیرطبقهشغلیبرالگویمصرفدردوشکلعمدهدرنظر گرفتهمیشد . اولازهمهسطحدرآمدمهمبود . درنظامطبقهبندیبعضیازشغلهاحتیاگر درآمداعضایآنکمترازدرآمدطبقهپایینترباشد،بهعلتمنزلتاجتماعیبالاتردرجایگاه بالاتریقراردارد . دیگراینکهمنزلتاجتماعیبالاتریکه شغل،مرتبطباصلاحیتهایتحصیلی میباشد .لذا،سطوحتحصیلیبهعلتاینکهبرالگویمصرفتاثیرمیگذاردمهمهستندبهنظرباکاکبرایزناننقشهایشغلیمبناییبودتاهویتاجتماعیوروانشناسیشانرابرآنبنا کنند( (Bocock,2001,p 33

نظریه های تاثیرات رسانه و ماهواره

نظریه یادگیری مشاهده‌ای

طبق نظریه آلبرت بندورا نهادهای اجتماعی مانند رسانه های گروهی وبه خصوص تلویزیون وماهواره در ایجاد وشکل دادن به خصوصیات سالم وناسالم افراد نقش تعیین کننده؛وسیع وعمیقی دارند. وی با تاکید بر الگوگیری وتقویت از طریق یادگیری نهفته؛معتقد است که از طریق مشاهده؛یادگیری انجام می شود وزمانی که فرد در مو قعیت مناسب قرار گیرد؛یادگیری به عملکرد تبدیل می شود.بندورا تاکید می کند تنها چیزی که مورد مشاهده قرار می گیرد؛آموخته می شود.
یادگیری مشاهده‌ای در همه وقت اتفاق می افتد وپس از آنکه توانایی یادگیری مشاهدهای به حد کمال رشد کرد؛کسی قادر نخواهد بود مانع دیگران شود تا آنچه را که می بیند یاد نگیرند(هرگنهان۳۸۷:۱۳۷۶)
پژوهش نشان می دهد که الگو هایی که از لحاظ جنس؛سن؛ وجز اینها شبیه مشاهده کننده هستند؛بیشتر مورد توجه او قرار می گیرند.همچنین ویژگی های دیگر الگو از جمله قابلیت احترام؛پایگاه اجتماعی؛شایستگی وقدرتمندی او نیز بر جلب توجه مشاهده کننده موثرند(هرگنهان۳۸۰:۱۳)

نظریه وابستگی

نظریه وابستگی توسط بال رو کیچ و دی فلور مطرح و حاکی از آن است که افراد وابستگی های متفاوتی به رسانه دارند و این وابستگی ها از شخصی به شخصی و از گروهی به گروهی و از فرهنگی به فرهنگی متفاوت است. این نظریه بر روابط سه گانه رسانه ها، مخاطبان و جامعه تاکید دارد و هر یک از این سه واحد با عواملی در کاهش یا عدم کاهش وابستگی به رسانه ها دخالت دارند. بال و فلور  استدلال می کنند که هر چقدر وابستگی رسانه در ارتباط با یک پیام ویژه بیشتر باشد. این احتمال که پیام، شناخت ها، احساسات و رفتارهای مخاطب را تغییر دهد بیشتر است(ملکی تبار،۱۳۸۶)

نظریه کاشت باورها

در میان نظریاتی که به آثار درازمدت رسانه‌ها پرداخته‌اند، حق تقدم با نظریه کاشت می‌باشد. این نظریه عبارتست از اینکه تلویزیون در میان رسانه‌های مدرن چنان جایگاه محوری در زندگی روزمره ما پیدا کرده است که منجر به غلبه آن بر “محیط نمادین” شده و پیام‌هایش در مورد واقعیت، جای تجربه شخصی و سایر وسایل شناخت جهان را گرفته است(مک‌کوایل، ص۳۹۹). “جورج گربنر”(۱۹۶۹) و تعداد دیگری از پژوهشگران مدرسه ارتباطات دانشگاه پنسیلوانیا بااستفاده از تحقیقی که احتمالاً طولانی‌ترین و گسترده‌ترین برنامه پژوهش اثرهای تلویزیون است، نظریه «کاشت باورها» را ارائه دادند(سورین، ورنر و تانکارد، جیمز؛ ص۳۹۲–۳۸۹). شاهداصلیگربنربرایایننظریه،ازتحلیلمحتوایسیستماتیکتلویزیونآمریکاطیچندینسال متوالی بدست آمده است(مک‌کوایل؛ ص۳۹۹) این نظریه یکی از اشکال اثر رسانه‌ها در سطح شناختی بوده و مربوط به این موضوع است که قرار گرفتن در معرض رسانه‌ها، تا چه حد می‌تواند به باورها و تلقی عموم از واقعیت خارجی، شکل دهد. نظریه کاشت یا اشاعه برای ارائه الگویی از تحلیل، تبیین شده است؛ تا نشان‌دهنده تأثیر بلندمدت رسانه‌هایی باشد، که اساساً در سطح برداشت اجتماعی، عمل می‌کنند(گونتر، ص۳۱۰). گربنر مدعی است که میان تماشای تلویزیون و اظهار نظر در مورد واقعیت‌های دنیا، رابطه وجود دارد و تماشاگران پرمصرف تلویزیون نسبت به واقعیات زندگی با بینندگان کم‌مصرف اختلاف نظر دارند. گربنر عقیده دارد که پیام تلویزیون از چندین جنبۀ اساسی از واقعیات فاصله دارد؛ اما به جهت تکرار دائمی‌اش، نهایتاً به عنوان دیدگاه مورد وفاق جامعه، پذیرفته می‌شود و تماس ممتد با جهان تلویزیون، می‌تواند نهایتاً به قبول دیدگاه تلویزیون، که همواره واقعیت را به درستی منعکس نمی‌کند، دربارۀ جهان واقعی منجر شود(مک‌کوایل؛ ص۳۹۹ و گونتر؛ ص۳۱۰). این نظریه معتقد است که تلویزیون در بلندمدت موجب تأثیر در جهان‌بینی و نظام ارزشی بینندگان پرمصرف خود می‌شود و به آنها نگرش تلویزیونی واحد در مورد واقعیات می‌بخشد. در واقع نظریه گربنر با تفاوت قائل شدن بین مخاطب عادی و پرمصرف، تأثیر زیاد تلویزیون بر مخاطب پرمصرف را اثبات می‌کند.
این نظریه یکی از اشکال اثر رسانه‌ها در سطح شناختی بوده و مربوط به این موضوع است که قرار گرفتن در معرض رسانه‌ها، تا چه حد می‌تواند به باورها و تلقی عموم از واقعیت خارجی، شکل دهد؟ نظریه کاشت یا اشاعه برای ارائه الگویی از تحلیل، تبیین شده است؛ تا نشان‌دهنده تأثیر بلندمدت رسانه‌هایی باشد، که اساساً در سطح برداشت اجتماعی، عمل می‌کنند. گرنبر عقیده دارد که تلویزیون به لحاظ عمق و نفوذ قابل ملاحظه‌اش، نیروی فرهنگی قدرتمندی است. وی تلویزیون را ابزاری در دست نظم تثبیت‌شده صنعتی اجتماعی می‌داند، که بجای تغییر، تهدید یا تضعیف نظام سنتی باورها، ارزشها و رفتارها، در خدمت حفظ، تثبیت یا تقویت آنهاست. او که اثر اصلی تلویزیون را جامعه‌پذیری یعنی اشاعۀ ثبات و پذیرش وضعیت موجود می‌داند، معتقد است که تلویزیون تغییرات را به تنهایی به حداقل نمی‌رساند؛ بلکه این امر با هماهنگی دیگر نهادهای عمدۀ فرهنگی محقق می‌شود.
“گرنبر” مدعی است که میان تماشای تلویزیون و اظهار نظر در مورد واقعیت‌های دنیا، رابطه وجود دارد و تماشاگران پرمصرف تلویزیون نسبت به واقعیات زندگی با بینندگان کم‌مصرف اختلاف نظر دارند.
این نظریه معتقد است که تلویزیون در بلندمدت موجب تأثیر در جهان‌بینی و نظام ارزشی بینندگان پرمصرف خود می‌شود و به آنها نگرش تلویزیونی واحد در مورد واقعیات می‌بخشد. در واقع نظریه گرنبر با تفاوت قائل شدن بین مخاطب عادی و پرمصرف، تأثیر زیاد تلویزیون بر مخاطب پرمصرف را اثبات می‌کند.
“گرنبر” می‌گوید: از نظر تماشاگران پرمصرف، تلویزیون عملاً، دیگر منابع اطلاعات، افکار و آگاهی‌ها را به انحصار در‌آورده و یک کاسه می‌کند. اثر این مواجهه با پیام‌های مشابه، چیزی را تولید می‌کند که وی آنرا کاشت یا آموزش جهان‌بینی رایج، نقش‌های رایج و ارزش‌های رایج، می‌نامد.
گرنبر عقیده دارد که پیام تلویزیون از چندین جنبۀ اساسی از واقعیات فاصله دارد؛ اما به جهت تکرار دائمی‌اش، نهایتاً به عنوان دیدگاه مورد وفاق جامعه، پذیرفته می‌شود و تماس ممتد با جهان تلویزیون، می‌تواند نهایتاً به قبول دیدگاه تلویزیون، که همواره واقعیت را به درستی منعکس نمی‌کند، دربارۀ جهان واقعی منجر شود.

 نظریه میانجی میان رسانه و جامعه

در نگاه دنیس مک کوایل “نظریه میانجی رسانه و جامعه”  و نظریه “جایگزین رسانه و جامعه”  و نظریه “ جامعه توده وار” با بر شمردن پیش فرضهای نظریه میانجی و خصایص آنها، و با الگوی روابط این نظریه، رسانه ها را بیش تر وابسته به نهادهای سیاسی، اقتصادی، حقوقی و … می دانند تا کنترل کننده آنها. دنیس مک کویل با تاکید بر روابط متقابل نهادهای سیاسی، اقتصادی و حقوقی، اصول حاکم بر روابط رسانه و جامعه را چنین بیان می کند:

  • فلسفه و هنجارهای حاکم بر فعالیت رسانه ها که نشات گرفته از پیش فرضهای ایدئولوژیک است.
  • قوانین رسمی که برخی محدودیت ها را برای رسانه ها ایجاد می کند.
  • مناسبات اقتصادی حاکم بر فعالیت رسانه ها
  • پیوندهای غیر رسمی بین رسانه ها و نهادهای آموزشی ، فرهنگی ، دینی و …
  • رسانه ها به عنوان نقطه عطف مشترک انواع تجربیات جداگانه و هماهنگ کننده اطلاعات تجربیات و معارف مخاطبان

در خصوص نظریه جایگزین رسانه ها و جامعه ، مک کویل با ترسیم الگویی که از دو تن از جامعه شناسان به نام بارل و مورگان اقتباس نموده سه بعد قدرت و سلطه گری در مقابل کثرت گرایی  تغییر (رسانه به عنوان محرک، در مقابل جامعه به عنوان محرک) و گرایش گریز از مرکز (متمایل به مرکز رسانه ها) را تشریح می‌کند. مک کویل در تحلیل گرایش‌های متمایل به مرکز رسانه ها (نقش رسانه ها در تقویت و استحکام ارزش ها و باورهای موجود) و گریز از مرکز رسانه ها (نقش رسانه ها در تضعیف ارزش های موجود و نوگرایی و امروزی شدن) اذعان می دارد که از برخورد این دو بعد چهار موضع نظری با وجود مثبت و منفی به وجود می آید:
۱ – گرایش متمایل به مرکز رسانه ها در وجه مثبت بر وحدت بخشی و یکپارچه سازی رسانه ها تاکید می کند و در وجه منفی بر کنترل و دخل و تضعیف ارزش ها .
۲ – گرایش گریز از مرکز رسانه ها در وجه مثبت بر نوگرایی ، آزادی خواهی و تحرک اجتماعی رسانه ها تاکید می کند و در وجه منفی بر انزوا ، از خود بیگانگی و تضعیف ارزش ها تاکید می کند.

نظریه ژرژ میل

ژرژمیل در کتابش « زبان و ارتباط» چهار هدف برای ارتباط اجتماعی بر می شمارد:
۱) یکسان‌تر کردن اطلاعات