در برنامه عمرانی چهارم کشور برنامه‌های مشخصی برای صنایع نفت و گاز و صنعت برق تنظیم گردیده و مطالعه تفصیلی برنامه نشان می‌دهد که بین دو برنامه مزبور هماهنگی کامل وجود ندارد و این نشانه آن است که در تنظیم برنامه‌ها مزبور از روش متحدالشکل کلی پیروی نشده است و احتیاجات اقتصاد و اجتماع ایران از لحاظ انرژی کل مورد نیاز برآورد نگردیده است.
روند مصرف برق ایران نیز مانند سایر کشورهای در حال توسعه همواره با افزایش تقاضای انرژی برق مواجه بوده است. برای مثال در سال ۱۳۸۵ مصرف انرژی برق به ۱۱۴۵۹۸ میلیون کیلو وات ساعت رسیده است که از سال ۱۳۴۶ تا سال ۱۳۸۵ میانگین رشد معادل ۵/۱۲ درصد در سال را نشان می‌دهد. بخش‌های خانگی، عمومی، تجاری، کشاورزی و صنعت مصرف کنندگان نهایی انرژی برق کشور محسوب می‌شوند. در سال ۱۳۸۵، بخش خانگی سهمی بالغ بر ۳/۳۳ درصد و بخش صنعت با سهمی بالغ بر ۲/۳۳ درصد از کل مصرف نهایی برق، بیشترین مصرف انرژی الکترسیته را بین بخشهای مختلف به خود اختصاص داده‌اند. سهم مصرف انرژی برق در صنعت نسبت به سال ۱۳۴۶ کاهشی معادل ۳/۲ در صد را نشان می‌دهد(ترازنامه انرژی،۱۳۸۵).
نگاره (۲-۱)، روند مصرف انرژی برق را در کشور و همچنین در بخش‌های عمده اقتصادی نشان می‌دهد. عواملی چون انقلاب، جنگ و اجرای برنامه‌های توسعه اقتصادی، بر رشد مصرف انرژی برق در بخش صنعت تاثیر زیادی داشته‌اند. در حالی که در بخش‌های دیگر تقریبا روند ثابتی را طی کرده‌اند. با این حال، مصرف سرانه انرژی برق در کشور به طور یکنواخت رشد داسته است و از ۱۶/۵۵ کیلو وات ساعت در سال ۱۳۴۶ به ۱۶/۲۰۵۱ کیلو وات ساعت در سال ۱۳۸۵ رسیده است (بانک مرکزی، ۱۳۸۷).
نگاره ۲-۱- مصرف کل انرژی برق (میلیون کیلو وات ساعت)
ماخذ: بانک مرکزی ایران(۱۳۸۷)
نگاره(۲-۲)، ترکیب مصرف انرژی در ایران طی سالهای ۱۳۸۷-۱۳۴۶ نشان میدهد. همانطور که مشاهده میشود، از بین نهاده های انرژی، نفت و فراورده های نفتی در اولویت اول قرار دارند. ولی میزان استفاده از این نهاده در طی دوره مورد بررسی در حال کاهش است. دلیل کاهش آن را میتوان جانشینی نزدیک آن با گاز طبیعی و تاثیر آن بر شرایط محیطی و سهولت انتقال آن دانست که بر خلاف نفت، مصرف آن در حال افزایش است. مصرف انرژی برق در ایران، در مرتبه سوم قرار دارد. در مقاسیه با دو نهاده نفت و گاز طبیعی که با نوسانات، که برخی از آنها محسوستر است، همراه هستند مصرف برق با چنین نوساناتی روبه رو نیست و مصرف آن در طول زمان همواره در خال افزایش است.
نگاره۲-۲- درصد مصرف ترکیب نهاده های انرژی از کل انرژی
ماخذ: ترازنامه انرژی(۱۳۸۷)
نگاره(۲-۳)، مصرف انرژی برق در بخشهای مختلف اقتصادی را نشان میدهد. همانطور که مشاهده میشود، در بخش خانگی مصرف انرژی برق همواره در حال افزایش و مصرف انرژی برق در این بخش در مقایسه با دیگر بخشها بیشتر است. دلیل این افزایش بالا رفتن رفاه عمومی جامعه و افزایش وسایل برقی در خانوارها است. دومین بخش عمده مصرف انرژی برق، بخش صنعت است که افزایش مصرف انرژی برق در این بخش نشان دهنده صنعتی شدن کشور میباشد. بخش بازرگانی(عمومی) و کشاورزی نیز به ترتیب در رتبه سوم چهارم قرار دارند.
نگاره ۲-۳- مصرف انرژی برق در بخشهای مختلف اقتصادی(میلیون کیلو وات ساعت)
ماخذ: بانک مرکزی ایران، (۱۳۸۷)
۲-۳-۱- مقایسه روند رشد مصرف انرژی برق و رشد اقتصادی ایران
آمار و اطلاعات موجود در مورد مصرف انرژی برق و رشد اقتصادی ایران حاکی از آن است که ارتباط معنی‌داری بین مصرف انرژی برق و رشد تولید وجود دارد. اگر انرژی را مانند سایر عوامل تولید( سرمایه، نیروی کار، تکنولوژی و …) در نظر گرفته شود، افزایش در مصرف انرژی برق به عنوان یکی از بخش‌های انرژی کل می‌تواند سطح تولید را افزایش دهد. این موضوع در قالب تابع تولید که ارتباط فنی میان سطح تولید با هر یک از نهاده‌ها را مشخص می‌کند، قابل بررسی است. از سوی دیگر، مصرف انرژی برق در مراحل مختلف رشد اقتصادی از الگوی خاصی پیروی می‌کند. بر اساس این الگو، در مراحل رشد اقتصادی، نرخ رشد مصرف انرژی برق بیشتر از نرخ رشد تولید ناخالص داخلی است. گرچه در بعضی مواقع رشد درآمد بیشتر از رشد مصرف برق بوده است. همانطور که نگاره (۲-۴) نشان می‌دهد.
نگاره ۲-۴- نرخ رشد تولید ناخالص داخلی و مصرف انرژی برق (درصد)
ماخذ: بانک مرکزی ایران(۱۳۸۷)
۲-۴- روند درآمد سرانه ایران
آمار و اطلاعات موجود در مورد درآمد ملی واقعی سرانه در سال‌های۱۳۵۶- ۱۳۴۶ نشان دهنده آن است که درآمد واقعی سرانه در حال افزایش است ولی از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۸ با کاهش ناگهانی مواجه شده است. این سالها مربوط به سالهای جنگ تحمیلی و حرکت درآمد و بودجه به سمت آن است که باعث کاهش درآمد سرانه شده است. بعد از این دوره هم کاهشی در درآمد را وجود دارد، منتها با سرعتی کمتر و این دوران همزمان با دوران سازندگی در کشور است. اما از سال ۱۳۶۹ تا ۱۳۸۷ شاهد افزایش در درآمد سرانه به صورت ملایم میباشیم. نگاره(۲-۵) روند درآمد سرانه را نشان میدهد.
نگاره ۲-۵- روند درآمد سرانه واقعی ایران(هزار ریال)
ماخذ: بانک مرکزی ایران(۱۳۸۷)
۲-۵- پیشینه تحقیق
تا کنون مطالعات متعددی در رابطه با انرژی برق صورت گرفته است. هریک از این مطالعات به بررسی رابطه بین مصرف انرژی برق با دیگر متغیرها مانند تولید ناخالص داخلی، اشتغال، رشد اقتصادی و … در کشورهای مختلف پرداختهاند. مطالعات صورت گرفته در داخل و خارج به صورت زیر نشان داده شدهاند.
۲-۵-۱- مطالعات داخلی:
بهبودی، اصغرپور و قزوینیان(۱۳۸۷)، مطالعهای را با بهره گرفتن از داده های سری زمانی سالیانه اقتصاد ایران طی دوره ۱۳۸۴-۱۳۴۶ رابطه بین مصرف انرژی و رشد اقتصادی با تاکیید بر شکست ساختاری مورد بررسی قرار دادهاند. در این راستا از آزمونهای ریشه واحد زیوات و اندریوز برای تعیین تغییرات ساختاری به شکل درونزا و همچنین از آزمون همجمعی گریگوری- هانسن[۸] جهت بررسی رابطه بلندمدت بین مصرف انرژی و رشد اقتصادی با تاکیید بر شکست ساختاری استفاده کردهاند. نتایج به دست آمده از آزمون زیوات و اندریوز نشان میدهد که متغیر لگاریتم مصرف کل انرژی شکست ساختاری نداشته و لگاریتم تولید ناخالص داخلی در سال ۱۳۷۰ دچار شکست ساختاری شده است. برای استفاده از آزمون همجمعی گریگوری- هانسن، ابتدا باید سال شکست را شناسایی نمود که روش این کار نیز همانند روش زیوات و اندریوز است. فرضیه صفر این آزمون دلالت بر عدم وجود همجمعی بین متغیرها میباشد. سه آماره برای این آزمون تعریف شده است که سالهای شکست راآزمون میکنند. نتایج به دست آمده از آزمون همجمعی نشان میدهد که با در نظر گرفتن شکست ساختاری و تغییرات رژیمی، رابطه تعادلی بلندمدت بین مصرف کل انرژی و رشد اقتصادی وجود دارد. فطرس، منصوری و شعبانی(۱۳۸۷)، در مقاله‌ای به بررسی وجود رابطه علیت گرنجری بین انرژی برق و تولید ناخالص داخلی در ایران طی سال‌های ۲۰۰۶-۱۹۶۷ پرداخته‌اند. برای این کار از آزمون‌های دیکی- فولر و فیلیپس پرون استفاده کرده‌اند، نتایج آزمون ریشه واحد دیکی- فولر نشان می‌دهد که فرض صفر مبنی بر غیر ایستا بودن متغیرها در سطح معنی‌داری %۱ رد نمی‌شود. که آزمون انجام شده همراه با فرض وجود جمله ثابت برای تولید ناخالص داخلی[۹] (RGDP) و جمله ثابت و روند برای لگاریتم مصرف انرژی برق [۱۰] (LElect) می‌باشد. بر اساس آزمون پرون و با توجه به انتقادهای پرون از روش ریشه واحد دیکی- فولر، زمانی که شکست ساختاری در سری زمانی وجود دارد، انجام آزمون ریشه واحد با بهره گرفتن از آزمون فیلیپس و پرون ضروری است. برای بررسی شکست ساختاری از آزمون چاو استفاده شده است. نتایج بیانگر وجود شکست ساختاری در سالهای۱۳۵۳،۱۳۵۵،۱۳۵۷ و ۱۳۶۰ است. بنابراین، با وجود شکست ساختاری نتایج آزمون ریشه واحد دیکی- فولر تردید آمیز می‌شود. برای اطمینان از غیر ساکن بودن سری‌ها، استفاده از آزمون فیلیپس- پرون ضرورت می‌یابد. نتایج به دست آمده از آزمون فیلیپس‌ پرون نشان می‌دهد که فرض صفر مبنی بر غیر ایستا بودن متغیرها در سطح معنی‌داری %۱ رد می‌شود. بنابراین Lelect و RGDP در سطح پایا هستند. سپس از روش تودا و یاماموتو[۱۱] رابطه علی بین آنها را بررسی کرده‌اند که در این روش به اطلاعاتی در مورد درجه پایایی متغیرها و وقفه بهینه نیازمند هستند. با توجه به نتایج به دست آمده در مباحث زیر پایایی ماکزیمم و وقفه بهینه برای مدل خود بازگشت برداری، هردو برابر یک می‌باشند. برای بررسی رابطه علیت گرنجری بین رشد اقتصادی و مصرف انرژی برق از معادلات پایین با تعداد یک وقفه(dmax+k=1+0=1 )استفاده نموده و آزمون والد را برای ضرایب به دست آمده از مدل خود بازگشت برداری را به کار بردهاند.
(۲-۱)
(۲-۲)
نتیجه به دست آمده از آزمون تودا و یاماموتو بیانگر وجود یک رابطه علّی قوی از طرف رشد اقتصادی به مصرف انرژی برق در ایران است بنابراین می‌توان گفت که در ایران رشد اقتصادی مقدم بر مصرف انرژی برق است، پس می‌توان بدون کاستن از رشد اقتصادی، سیاست صرفه‌جویی در زمینه این نوع انرژی را دنبال کرد. به دلیل اینکه سهم بیشتر مصرف انرژی برق در ایران به بخش خانگی و صنعتی تعلق دارد و با ترغیب این دو بخش برای بهینه کردن مصرف و صرفه‌جویی امکان اجرای هرچه بهتر این سیاست فراهم می‌شود. بهبودی، محمد زاده و جبرائیلی(۱۳۸۸)، در مطالهای به منظور بررسی رابطه بین مصرف انرژی و تولید ناخالص داخلی در میان کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته طی دوره زمانی ۲۰۰۶-۱۹۷۰پرداختهاند که از نمونه آماری ۷۸ کشوری که شامل ۶۴ کشور در حال توسعه و ۱۴ کشور توسعه یافته است. در این مطالعه از آزمونهای ریشه واحد پَنلی و حداقل مربعات ادغام شده استفاده کردهاند. برای آزمون ریشه واحد پَنلی و اطمینان از این که متغیرها ایستا هستند از آماره آزمون IPS[12] استفاده کردهاند و به این نتیجه رسیدهاند که متغیرهای تولید ناخالص داخلی، مصرف انرژی و سرمایه در سطح و با در نظر گرفتن عرض از مبداء و همچنین با در نظر گرفتن عرض از مبداء و روند ایستا نیستند. بنابراین، فرضیه صفر مبنی بر وجود ریشه واحد را نمیتوان رد کرد. در این حالت متغیرها با یک بار تفاضل گیری، ایستا شده، در نتیجه، متغیرهای فوق انباشته از مرتبه یک I(1) هستند. نتایج به دست آمده توسط آنان نشان میدهد که متغیرهای مصرف انرژی، سرمایه و تغیرات تکنولوژی به طور معنیداری بر تولید ناخالص کشورهای مورد بررسی تاثیر مثبت میگذارد، به این صورت که با افزایش متغیرهای مورد نظر، تولید این کشورها نیز افزابش مییابد.
برای آزمون همانباشتگی، آنها از آماره پدرونی[۱۳] استفاده کرده و نشان دادهاند که متغیرها در سطح % ۵ معنیدار هستند. بنابراین، فرضیه صفر مبتنی بر عدم همانباشتگی متغیرها رد میشود. بنابراین، متغیرها در بلندمدت همانباشته هستند. اما، به لحاظ متفاوت بودن ساختار این کشورها و متفاوت بودن منابع انرژی در آنها، این رابطه در کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته متفاوت است و بردارهای متفاوتی نیز حاصل میشود. هرچند که این دو بردار با هم متفاوتاند و همچنین در طی دوره مورد بررسی، کشورهای توسعه یافته از نظر مصرف انرژی در سطح بالاتری نسبت به کشورهای در حال توسعه قرار داشته و میزان اثرگذاری بلندمدت مصرف انرژی بر تولید ناخالص داخلی این کشورها کمتر از کشورهای در حال توسعه است. بر اساس نتایج به دست آمده از تخمینها، سوالها و فرضیه های تحقیق مبنی بر اینکه بین مصرف انرژی و تولید ناخالص داخلی در کشورهای منتخب در حال توسعه و توسعه یافته ، رابطهای بلندمدت وجود دارد و این رابطه بلندمدت در بین این دو گروه از کشورها با هم تفاوت دارد.
بر اساس نتایج به دست آمده از این مطالعه، آنها بیان میدارند که با توجه به رابطه بلندمدت بین مصرف انرژی و تولید ناخالص داخلی، برای دستیابی به سطح بالای تولید و رفاه اجتماعی، میتوان از افزایش سرانه انرژی بهره گرفت. بنابراین، بر تدوین و اجرای مناسبترین و اقتصادیترین برنامه برای بالا بردن کارایی انرژی در کشورهای مورد بررسی تاکید کردند، که این امر به نوبه خود موجبات افزایش رشد اقتصادی و ارتقای رفاه اجتماعی را فراهم میکند.
آماده، قاضی و عباسی فر(۱۳۸۸)، به بررسی رابطه مصرف انرژی و رشد اقتصادی و اشتغال در بخشهای مختلف اقتصاد ایران پرداختهاند. آنها در این تحقیق با بهره گرفتن از الگوی خود بازگشتی با وقفه توزیع شده(ARDL) و همچنین الگوی تصحیح خطا، وجود رابطه بلندمدت و کوتاهمدت بین مصرف نهایی انرژی و مصرف نهایی حاملهای مختلف انرژی شامل: فراورده های نفتی، برق و گاز و رشد اقتصادی و اشتغال در بخشهای مختلف اقتصاد ایران طی سالهای ۱۳۸۲-۱۳۵۰ پرداختهاند. در این مطالعه، از داده های سری زمانی مصرف نهای انرژی، تولید ناخالص داخلی محاسبه شده به روش ارزش افزوده و همچنین موجودی سرمایه و اشتغال در اقتصاد ایران استفاده کردهاند. نتایج به دست آمده توسط آنها نشان میدهد که یک رابطه علیت کوتاهمدت و بلندمدت یک طرفه از مصرف نهایی انرژی و مصرف نهایی انرژی برق به سمت رشد اقتصادی وجود دارد. بر این اساس، میزان مصرف نهایی انرژی و نیز مصرف نهایی انرژی برق در رشد اقتصادی و افزایش تولید ناخالص داخلی نقش و تاثیری معنادار دارد. چنانچه میزان انرژی و برق در دسترس کاهش یابد، میتوان انتظار داشت که رشد اقتصادی در کوتاهمدت و بلندمدت دچار وقفه شوند. رابطه علیت کوتاهمدت یک طرفهی دیگر نیز از رشد اقتصادی به مصرف نهایی گاز طبیعی وجود دارد. بر این اساس، افزایش تولید ناخالص داخلی سبب افزایش مصرف نهایی گاز طبیعی خواهد شد. رابطه علیت یک طرفه از مصرف نهایی انرژی در بخش صنعت به رشد ارزش افزوده در این بخش و یک رابطه علیت کوتاهمدت و بلندمدت یک طرفه از مصرف نهایی انرژی برق در بخش کشاورزی به رشد ارزش افزوده در این بخش وجود دارد. ئر بخش اشتغال نیز نتایج نشان دادهاند که یک رابطه علیت کوتاهمدت و بلندمدت یک طرفه از مصرف نهایی انرژی برق به اشتغال وجود دارد. همچنین تنها یک رابطه علیت کوتاهمدت یک طرفه از اشتغال کل به مصرف نهایی گاز طبیعی وجود دارد. علاوهبراین، یک رابطه غلیت کوتاهمدت و بلندمدت یک طرفه نیز از مصرف نهایی انرژی در بخش صنعت به اشتغال، در این بخش وجود دارد. بنابراین، آنها پیشنهاد میکنند در برنامهها و سیاستهای بهینه سازی مصرف انرژی به طور نهایی یا حاملهای انرژی، تاکید بر سیاستها و برنامههایی باشد که به جای سیاستها و برنامههای تحدید دسترسی، بیشتر از اصول انگیزش اقتصادی که مبتنی بر نظام قیمتها هستند استفاده شود.
۲-۵-۲- مطالعات خارجی:
کومار[۱۴] و راسل[۱۵] (۲۰۰۵) به بررسی مصرف انرژی برق، اشتغال و درآمد واقعی در استرالیا بر اساس چارچوب علیت گرنجر و هم‌جمعی طی دوره ۱۹۹۹-۱۹۶۶پرداخته‌اند . آنها در این تحقیق از آزمون‌های ریشه واحد دیکی- فولر تعمیم یافته، فیلیپس- پرون و زیوات و اندروز پرداخته‌اند. نتایج به دست آمده بر اساس آزمون دیکی- فولر تعمیم یافته و فیلیپس- پرون که نتایج یکسانی دارند به این صورت است که فرضیه
صفردر سطح %۵ در سطح برای هر سری را نمی‌توان رد کرد اما زمانی که تفاضل مرتبه اول گرفته شود فرضیه صفر نا پایایی در سطح %۵ را می‌توان رد کرد و این نشان می‌دهد که مصرف انرژی برق سرانه، اشتغال و درآمد واقعی سرانه I(1) هستند.
با در نظر گرفتن شکست ساختاری در آزمون ریشه واحد از مدل زیوات و اندروز استفاده کرده‌اند که در این آزمون شکست ساختاری یا در عرض از مبدا اتفاق افتاده است یا در شیب یا در هردو که در این تحقیق آنها از مدل A که شکست در عرض از مبدا اتفاق افتاده و مدل C که شکست در عرض از مبدا و شیب اتفاق افتاده است استفاده کرده‌اند. آنها شواهد اضافی‌ای برخلاف فرضیه‌های ریشه واحد مربوط به آزمون ریشه واحد بدون شکست ساختاری پیدا نکردند. در هر دو حالت آنها قادر بودند تا فرضیه صفر را در سطح %۱۰ یا بهتر از آن رد کنند و این نشان می‌دهد که سری‌ها I(1) هستند. براساس الگوی A، از نظر آماری متغیر دامیای که برای در نظر گرفتن شکست در هر سه متغیر در نظر گرفته شده است، دارای ضریب معنی‌دار است. بر اساس الگوی c، برای مصرف انرژی برق تنها شکست در روند از نظر آماری معنی‌دار است و برای اشتغال یا درآمد واقعی ضریب متغیر دامی شکست در عرض از مبدا بدون روند از نظر آماری برای اشتغال یا درآمد واقعی معنیدار نیست . آزمون مرزی نشان می‌دهد که هم‌جمعی تنها زمانی که مصرف انرژی برق متغیر وابسته است وجود دارد. دلیلاش این است که آماره F مربوط به معادلهای که مصرف انرژی برق متغیر وابسته و درآمد و اشتغال متغیرهای وابسته هستند که به صورت (EC مصرف انرژی برق، GNI درآمد ملی واقعی، EM اشتغال در بخش صنعت) نشان داده شده است، نسبت به بالاترین مقدار بحرانی درسطح بحرانی %۵ بالاتر است. اگرچه آزمونهای مزری نشان میدهند که زمانی که متغیرهای درآمد واقعی و اشتغال و پائینتر هستند نسبت به کوچکترین مقدار بحرانی مرزیدر سطح %۵٫ بنابراین همجمعیای وجود ندارد زمانی که این متغیرها به صورت متغیر وابسته رفتار میکنند. یعنی اینکه ارتباط بلندمدت منفردی وجود ندارد. وجود همجمعی ارتباط بین مصرف انرژی برق، اشتغال و دآمد واقعی بیان میدارد که باید علیت گرنجری حداقل در یک جهت وجود داشته باشد. اما جهت علیت موقتی بین متغیرها را نشان نمیدهد. بر اساس مکانیسم تصحیح خطا میتوان گفت درآمد واقعی در حالتی که مصرف انرژی برق و اشتغال متغیرهای وابسته هستند در کوتاهمدت اثر گذار است.
نتیجه کلی این است که مصرف انرژی برق، اشتغال و درآمد واقعی هم‌جمع هستند و این که در بلندمدت اشتغال و درآمد واقعی علیت گرنجر مصرف انرژی برق می‌باشند در حالی که در کوتاه‌مدت یک ارتباط یک طرفه ضعیف علیت گرنجر از درآمد به مصرف انرژی برق و از درآمد به اشتغال وجود دارد.
سجل[۱۶] (۲۰۰۹)، به بررسی عرضه انرژی برق، اشتغال و تولید ناخالص داخلی واقعی در هند پرداخته‌است. مدل مورد مطالعه به صورت روش رگرسیون چند متغیره با وقفه توزیع شده ‌است. در این مطالعه ارتباط تعادلی بلندمدت بین این متغیرها برای دو فاصله زمانی ۷۱-۱۹۷۰ و ۲۰۰۶- ۲۰۰۵ بررسی می‌شود. نتایج به دست آمده از این مطالعه به این صورت است که در کوتاه‌مدت و بلندمدت علیت گرنجر از تولید ناخالص داخلی و عرضه انرژی برق به اشتغال بدون هیچ گونه اثر بارگشتی وجود دارد. بنابراین رشد تولید ناخالص داخلی برای سطوح بالای اشتغال هندوستان حساس می‌باشد.
چیانگ[۱۷] و می‌ سی[۱۸] (۲۰۰۹) به بررسی مدل پویای مصرف انرژی، موجودی سرمایه و درآمد واقعی در کشورهای [۱۹]G-7 برای دوره زمانی ۲۰۰۱-۱۹۷۱ برای آلمان و ۲۰۰۱-۱۹۶۵ برای کانادا و برای دیگر کشورها ۲۰۰۱-۱۹۶۰پرداخته‌اند. که در این تحقیق آنها از تابع تولید کل برای بررسی ارتباط پویای بین مصرف انرژی برق، موجودی سرمایه و درآمد واقعی(تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه) در کشورهای G-7و همچنین از آزمون علیت گرنجر تودا [۲۰]و یاماموتو [۲۱](۱۹۹۵) استفاده کرده‌اند. نتایج به دست آمده حاکی از این است که ارتباط یک طرفه از مصرف انرژی برق به درآمد واقعی در کانادا، ایتالیا و انگلستان وجود دارد و این بیانگر آن است که ذخیره انرژی(صرفه‌جویی انرژی) ممکن است مانع رشد اقتصادی در این سه کشور شود. اما در مقابل برای فرانسه و ژاپن نتایج نشان می‌دهد که ذخیره‌سازی انرژی(صرفه‌جویی انرژی) هنوز امکان‌پذیر است بدون اینکه بر رشد اقتصادی اثری زیان بار داشته باشد. در مورد آلمان و ایالات متحده هم هیچ رابطه علیتی بین متغیرها وجود ندارد.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.