فصل دوم:
مبانی نظری تحقیق
۲-۱ مقدمه
سازمانها در عصر معاصر در یک محیط کاملا رقابتی و بسیار پویا فعالیت می کنند که مهمترین دارایی و سرمایه آنها کارکنانشان می باشد. استمرار و تداوم مزیت رقابتی سازمانها امروزه در داشتن کارکنان دانش گر، خلاق و نوآور است. نیروی کاری که مدام از طریق خلاقیت و نوآوری می توانند با اصلاح یا تغییر آگاهانه در مورد محصولات یا خدمات و فرایندها مزیت پایدار برای سازمان خود خلق نمایند. بدیهی است که سازمان برای حفظ مزیت رقابتی خود نیاز دارد تا کارکنان خود را مجهز به دانش نماید.
دانش امروز در قلب اقتصاد جهان قرار دارد و مدیریت دانش در کسب موفقیت سازمانها یک امر حیاتی تلقی می شود و سازمانها مدام با تغییر و تحول ار دنیایی که به منابع فیزیکی وابسته است به دنیایی که به دانش مسلط است حرکت می کنند و این تغییر دگرگونی اساسی در توان اقتصادی آنها بوجود آورده است. جوامع به طور کلی از اواسط دهه ۱۹۷۰ اطلاعات و دانش محور شدند و به دنبال آن منابع اطلاعات/دانش جای صنایع تولیدی را به عنوان تولیدکنندگان اصلی سرمایه گرفتند.
پویایی سازمانها در فراگیری دانش، کسب تجربه کارکنان و به کارگیری این تجربیات و مهارت ها در اجرای وظایف، نقش ها، فعالیت ها و تعامل در تسهیم و انتقال دانش و برقراری ارتباطات درون و برون سازمانی می باشد.
به کارگیری مدیریت دانش یک فعالیت یک شبه نیست بلکه نیازمند یک برنامه منسجم و کامل و همچنین تغییر راهبرد و فرایند سازمانی است. در طرحهای مدیریت دانش نیز همانند دیگر فعالیتهای کسب و کار، نتایج قابل ملاحظه ای در یک سری نواحی محدود منجر به موفقیت می شود. این نواحی عوامل موفقیت نام برده می شوند. این عوامل بسیار متنوع هستند و اکثر آنها موجب ایجاد مزیت رقابتی پایدار برای سازمان هایی می شوند که از منابع دانش استفاده می کنند.
در این فصل ابتدا مدیریت دانش تعریف و رویکردهای مختلف به مدیریت دانش، مدلهای مدیریت دانش، استراتژیهای مدیریت دانش مورد بررسی قرار می گیرد. پس از آن به بررسی عوامل موثر بر استقرار مدیریت دانش بر اساس مطالعات پیشین پرداخته می شود و چهار عامل ساختار سازمانی، فرهنگ سازمانی، زیرساخت های فناوری اطلاعات و سبک رهبری تعریف شده سپس به معرفی ساختار سازمانی مناسب، فرهنگ سازمانی مناسب، زیرساختهای فناوری اطلاعات مناسب و سبک رهبری مناسب برای استقرار مدیریت دانش پرداخته می شود و در نهایت این فصل با معرفی بانک تجارت و ارائه بیانیه استرتژیک آن به پایان می رسد.
۲-۲ تعریف مدیریت دانش
تعاریف و دیدگاه‌های متفاوتی در خصوص مدیریت دانش وجود دارد و هر یک ازنظریه پردازان براساس کارکردهایی که برای دانش و مدیریت دانش در سازمانها قائلند تعریفی خاص از آن ارائه کرده‌اند.
به عنوان مثال نوناکا(۱۹۹۵) مدیریت دانش را مستلزم احساس تعهد در جهت خلق دانش جدید، ترویج آن در سراسر سازمان و تبدیل آن به محصولات و خدمات، نظام‌ها، امور روزمره، فرهنگ و راهبردها می داند (نوناکا، ۱۹۹۵، ص ۱۵).
درحالی که مارتنسون[۱] (۲۰۰۰) معتقد است که مدیریت دانش نه یک برنامه بلکه راهی جدید برای فعالیت است که باید از طریق راهبرد کلی و طرح عملیات سازمان در فرهنگ سازمان نهادینه شود.
از سوی دیگر گری[۲] (۲۰۰۰) مدیریت دانش را عبارت از توانایی انتخاب، گرفتن، آرشیو کردن و دستیابی به بهترین اقدامات و فعالیت‌های دانش مبتنی بر کار و نیز تصمیم‌گیری مدیران و کارکنان در حوزه رفتارهای فردی و گروهی می داند.
ازدیدگاه ماناسکو[۳] (۱۹۹۹) مدیریت دانش فرایند ایجاد، تأیید، ارائه، توزیع و کاربرد دانش است. این ۵ عامل در حوزه مدیریت دانش برای یک سازمان زمینه آموزش، بازخورد، آموزش مجدد و یا حذف آموزش را فراهم می‌آورد که معمولاً برای ایجاد، نگهداری و احیای قابلیت‌های سازمان مورد نیاز است.
پتراش[۴] (۲۰۰۱) ازدیدگاه مبتنی بر بهره وری سازمانی به مدیریت دانش توجه می کند و عقیده داردکه مدیریت دانش کسب دانش درست، برای افراد مناسب در زمان صحیح و مکان مناسب است. به گونه‌ای که آنان بتوانند برای دستیابی به اهداف سازمان، بهترین استفاده را از دانش ببرند.
افرازه (۱۳۸۳)تعریف دانشگاه تگزاس ازمدیریت دانش را به این شکل نقل کرده است که “مدیریت دانش مواردی چون فرایند قاعده‌مند جست‌وجو و انتخاب، سازماندهی، استحصال و بیان اطلاعات به صورتی که درک کارمند از حوزه مورد علاقه‌اش را بهبود بخشد، در برمی‌گیرد. فعالیت‌های مدیریت دانش کمک می‌کند تا سازمان برای حل معضلات، یادگیری پویا، تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی استراتژیک، بر روی کسب و ذخیره و بهره‌برداری از دانش متمرکز شود. به این ترتیب این مدیریت نه تنها از تباهی سرمایه‌های فکری جلوگیری کرده بلکه آن را افزایش داده، انعطاف‌ بیشتری به سازمان می‌بخشد” (افرازه، ۱۳۸۳،ص ۳۵-۳۳)
یکی از تعاریف سیستمی و عملیاتی از مدیریت دانش توسط نوهر[۵] (۲۰۰۲) ارائه شده است.وی معتقد است که مدیریت دانش باید به عنوان یک طرح مدیریتی یکپارچه نگریسته شود که بر اهداف استراتژی تمرکز دارد و (بنا شده) بر محور فرایندهای کسب و کار حرکت می کند و از فناوری اطلاعات کمک می گیرد.
هر گاه دانش را به معنی توانایی انجام مؤثر کار در نظر بگیریم، می‌توان مدیریت دانش را به این صورت تعریف کرد:
مدیریت دانش رشته‌ای است که رویکردی یکپارچه نسبت به شناخت مدیریت و مشارکت تمام دارایی‌های اطلاعاتی سازمان از جمله پایگاه داده‌ها، اسناد، خط مشی‌ها و روش‌های انجام کار و نیز تخصص و تجربه موجود در تک تک کارکنان را نظارت و سرپرستی می‌کند (مورلی[۶]، ۲۰۰۰،ص ۱۲)
گروه دیگری از صاحبنظران حوزه مدیریت دانش،تعریفی متأثر از فناوری اطلاعات از مدیریت دانش ارائه کرده‌اند و به جنبه‌های فناورانه آن بیشتر توجه کرده‌اند. ازجمله مالهترا[۷] (۱۹۹۸) معتقد است که مدیریت دانش ترکیبی از فناوری اطلاعات و نوآوری انسانی است. وجود مفهوم نوآوری را در سایر تعاریف ارائه شده از مدیریت دانش نیز می‌توان ردیابی نمود.
نیسن (۲۰۰۰)‌ و اسوان (۱۹۹۹)[۸] نیز دریافتند که ریشه‌های مدیریت دانش در شماری از اصول و سیستم‌های فن‌آوری اطلاعات واقع شده است که عبارتند از: هوش مصنوعی، مهندسی مجدد فرایند کسب و کار، سیستم‌های اطلاعات، مدیریت اطلاعات، سیستم‌های خبره، سیستم‌های پشتیبانی، کاوش داده‌ها و ذخیره‌سازی داده‌ها.
به علاوه داونپورت و پروساک[۹] (۱۹۹۸) اظهار نموده‌اند که مدیریت دانش به عنوان فناوری اطلاعاتی در نظر گرفته شده که به صورت یک سیستم برای پشتیبانی از دانش، فعالیت‌های مرتبط با کسب و کارها (سازمان‌ها) طراحی شده، و می‌تواند مواردی نظیر سیستم‌های پشتیبانی از تصمیم، بانک‌های اطلاعاتی، ویدئو کنفرانس‌ها، کارهای کامپیوتری، اینترنت، سیستم‌های شایستگی و غیره را شامل می‌شود.
و بالاخره فرهنگ اصطلاحات مدیریت دانش (۱۹۹۸)این تعریف جامع را ارائه کرده است که مدیریت دانش فرایند سیستماتیک جست‌وجو، انتخاب، سازماندهی، پالایش و نمایش اطلاعات است. به طریقی که درک کارکنان در زمینه خاص بهبود و اصلاح شود و سازمان بصیرت و درک بهتری از تجربیات خود کسب کند. فرایندهای مدیریت دانش، در حل مسأله، یادگیری پویا، برنامه‌ریزی استراتژیک، تصمیم‌گیری و محافظت دارایی هوشی از فرسودگی و تباهی به سازمان کمک می‌کند و منجر به انعطاف‌پذیری فزاینده و افزایش هوش سازمانی می‌شود.
باتوجه به تعاریف مختلفی که درخصوص مدیریت دانش، ازتعدادی از صاحبنظران، ارائه شد می توان به یک تقسیم بندی در این مورد رسید که ویژگی‌های مختلف و متمایز مدیریت دانش رابتوان دراین تقسیم بندی‌ها پیداکرد. بخشی از تعاریف مربوط به مدیریت دانش بیشتراز آنکه خود این مفهوم را تعریف کند به اجزا و عناصر مرتبط با آن اشاره کرده است که از آن جمله می‌توان به تعاریف نوناکا(۱۹۹۵) و گری(۲۰۰۰) اشاره کرد.
گروه دیگری از تعاریف کاملا بر جنبه سخت افزاری و مرتبط با فناوری اطلاعات سازمانی تأکید داشته‌اند که تعاریف مالهترا(۱۹۹۸) وداونپورت (۱۹۹۸) از این دست تعاریف به شمار می‌روند.
و بالاخره دسته سوم تعاریف بررابطه بین مدیریت دانش و بهره وری سازمانی، به عنوان عاملی برای تعریف مدیریت دانش متمرکز بوده‌اند که تعریف پتراش(۲۰۰۱) ازجمله این تعاریف است.
منهای تأکیدی که بر جنبه‌های مختلف در تعریف مدیریت دانش از سوی صاحبنظران شده است اما وجه غالب تعاریف دراین است که مدیریت دانش را به عنوان یک فرایند در نظر گرفته‌اند که این فرایند مجموعه‌ای از فعالیت‌ها را در ارتباط با سایر فرایندهای سازمانی انجام می‌‌دهد.
این فرایند موضوعات مختلف و متنوعی را شامل می‌شود و به نتایج گوناگونی در سازمان منتهی می‌شود که عمدتاً حول محور بهره‌وری بیشتر سازمان، دستیابی بیشتر سازمان به اهداف سازمانی، تولید دانش، افزایش مزیت رقابتی، تشویق به یادگیری و نوآوری، بهبود تصمیم‌گیری در سازمان و ایجاد ارزش برای مشتری، دور می‌زنند. اگر چه نتایجی هم چون بهبود عملکرد کارکنان، حفظ، استفاده و کاربرد دوباره دانش در سازمان و بهبود و اصلاح درک کارکنان و انعطاف‌پذیری سازمانی نیز از جمله مواردی هستند که به عنوان نتیجه فرایند مدیریت دانش در سازمان مورد توجه نظریه‌پردازان قرار گرفته است.
نگاه فرایندی به سیستم مدیریت دانش درسازمان، بویژه درسازمان‌های مبتنی بردانش، باعث می‌شود تا هم جایگاه این فرایند، متناسب با مأموریت سازمان، بخوبی و به درستی تعریف و تبیین شود و در نقشه فرایندهای سازمان بخوبی ارتباط و تعامل آن با سایر فرایندهای سازمانی مشخص و تعریف شود و هم اینکه شاخص‌های اثربخشی و کارایی برای فرایند تعریف شود و مجموعه فعالیت‌هایی که باعث تبدیل ورودی‌های فرایند به خروجی‌های آن می شود و منابع و امکانات موردنیاز برای این فعالیت‌ها،کاملاً مشخص شوند ودرنتیجه بتوان با محاسبه و پایش شاخص‌ها درجهت هدفگذاری و بهبود فعالیت‌های دانشی در سازمان اقدام نمود.
۲-۳ رویکردهای مختلف به مدیریت دانش
هر یک از نظریه‌پردازانی که در خصوص مدیریت دانش در سازمان‌ها مطالبی را مطرح کرده‌اند، از رویکردی خاص، با توجه به تعریفی که از دانش و مدیریت دانش و تأثیر آن در سازمان داشته‌اند، به این مفهوم نگاه کرده‌اند.
هر رویکرد الزامات و قوانین و مسائل خاص خود را به دنبال دارد و بر اساس رویکرد است که سایر مفاهیم و موضوعات مرتبط با هر مسأله‌ای مشخص و تعریف می‌شود. رویکردهای موجود درحوزه مدیریت دانش را به چند رویکرد مهم می‌توان تقسیم کرد.
۱- شیمیمورا و ناکاموری[۱۰] (۲۰۰۱) اظهار کرده‌اند که دو رویکرد متفاوت در زمینه مدیریت دانش در سازمان‌ها وجود دارد که یکی از آن‌ ها بر “انسان” به عنوان فاکتور کلیدی تأکید دارد و دیگری بر “علم اطلاعات و کامپیوتر”.
۲- ارل[۱۱] (۲۰۰۳) سه رویکرد برای مدیریت دانش قائل شده است که عبارتند از:
۱- رویکرد اقتصادی ۲- رویکرد سازمانی ۳- رویکرد استراتژیک
در هر دسته از رویکردهای ۳ گانه، افرادی اندیشه‌های خود را مطرح کرده‌اند که بنا به نظر (ارل) در آن گروه رویکردی قرار می‌گرفته است.
۲-۳-۱- رویکرد اقتصادی:

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.