دانلود پایان نامه

زتومکا نظریه¬پردازی است که تحلیل جامعه¬شناختی اعتماد اجتماعی را در کانون مطالعات خویش قرار داده است. او اعتقاد دارد که اعتماد راهبردی است که افراد را قادر می¬سازد خود را با محیط اجتماعی پیچیده وفق دهند و بدینوسیله از فرصت¬های فزاینده سود ببرند. اعتماد به طور خاص مرتبط با شرایط بی¬اطلاعی یا عدم قطعیت است و مربوط به شناخت¬ناپذیر بودن کنش¬های دیگران است (زتومکا،1387 :50). او از اجتماعی اخلاقی بحث می-کند. سه مولفه اساسی برای اجتماع اخلاقی وجود دارد. مولفه اول اعتماد است، یعنی انتظار رفتار معقول دیگران نسبت به خودمان. مولفه¬ دوم وفاداری است، یعنی تعهد به اجتناب از بر هم زدن اعتمادی که دیگران نسبت به ما دارند و کارهایی که افراد برای جلب اعتماد برخی اشخاص انجام می دهند. مولفه¬ سوم عبارت است از اتحاد و اتفاق نظر، یعنی با انجام برخی اعمال نشان می¬دهیم که به علایق و تمایلات دیگران اهمیت می¬دهیم، حتی اگر این اعمال با علایق خودمان در تضاد باشد. این سه مولفه “فضای اخلاقی” را که فرد در آن قرار می¬گیرد، ترسیم می¬کنند. مسلماً با ترکیب این سه مولفه در نسبت¬های گوناگون با یکدیگر روابط بین¬شخصیِ پیچیده¬تری می¬تواند شکل بگیرد. این روابط عبارتند از دوستی، عشق، وطن¬پرستی، روابط بین مشتریان وانواع دیگر. به طور کلی، اعتماد کردن نوعی استراتژی مهم در مواجه با شرایط نامعین و کنترل¬ناپذیر آینده است. اعتماد همچنین عبارت است از نوعی طرح آسان¬سازی که افراد را قادر به انطباق با محیط پیچیدۀ اجتماع و استفاده از امکانات روز افزون آن می¬سازد.
زتومکا با ارائه¬ی یک سنخ شناسی جامع از مفهوم اعتماد و تعریف آن به صورت دقیق با نظریه¬ای تلفیقی به بحث عاملیت و ساختار پرداخته است و سعی نموده اعتماد را در سطوح مختلف مورد بررسی قرار دهد. او در تبیین اعتماد اجتماعی از الگوی کلی نظری خود تحت عنوان مدل «شدن اجتماعی» استفاده می¬کند (محسنی تبریزی، معیدفر، گلابی،1390 :48). این مدل مبتنی بر چهار فرض اساسی می-باشد. مطابق با فرض اول نیروی محرکه¬ فرایندهای اجتماعی، عاملیت انسان است، یعنی کنش¬ها و تصمیمات فردی که در چارچوب فرصت¬های ارائه شده¬ ساختارها صورت می-پذیرد. براساس فرض دوم وقایعی که در جریان عمل اجتماعی ساخته می¬شود، محصول پیچیده¬ برخی خصیصه¬های کنشگران هستند که با برخی خصیصه¬های ساختارها توأم¬اند. فرض سوم این است که بافت ساختاری در جریان عمل شکل گرفته و بازآفرینی می¬شود و براساس فرض چهارم اثرات ساختاری گذشته به عنوان سنت ساختاری متبلور در نقش اولین شرط-های عمل آینده ظاهر می¬شوند و این چرخه به صورت پایان-ناپذیر ادامه می¬یابد.
زتومکا معتقد است برای یافتن عوامل علی مؤثر در ظهور فرهنگ اعتماد یا بی¬اعتمادی می¬بایست به سمت عوامل ساختاری حرکت کرد تا از این طریق به شناخت مناسبی از بعد تاریخی و قابلیت فردی عامل¬ها نائل شد. مهمترین عوامل ساختاری از دید او به این شرح است: نخست، همبستگی هنجاری و متضاد آن یعنی هرج و مرج هنجاری. هنجارها شالودۀ مستحکم حیات اجتماعی را فراهم کرده و اجرای کارآمد آنها سرشت الزام¬آورشان را تضمین می¬کند. این هنجارها طرح ثابتی هستند در مورد اینکه مردم باید چه کار بکنند و چه کار خواهند کرد و به همین دلیل حیات اجتماعی را ایمن¬تر، منظم¬تر و قابل پیش¬بینی¬تر می¬سازند، در حالیکه در حالت نابسامانی ارزش¬های گوناگون رفتار انسان را تنظیم می¬کنند. در چنین حالتی هیچ چیزی قابل پیش¬بینی نیست و احساس عدم امنیت و عدم قطعیت موجب امتناع از اعتماد می¬شود. دومین شرط ساختاری، پایداری نظم اجتماعی و متضاد آن یعنی تغییر بنیادی است. با ثبات بودن و مستمر بودن سازمان¬ها ونهادها و نظام¬ها می-تواند مرجع محکمی برای زندگی اجتماعی، احساس امنیت و حمایت و آسایش فراهم کند، در حالیکه در وضعیت بی¬ثباتی، احساس بیگانگی، ناامنی و بی¬قراری و تشویش بالا می¬گیرد و احتمال پیش¬بینی¬پذیری هیچ چیزی وجود ندارد. سومین عامل ساختاری شفافیت سازمان اجتماعی و متضاد آن یعنی رازداری گستردۀ سازمان می¬باشد. دسترسی به اطلاعات راجع به کارکرد و کارایی و نیز ناکامی¬ها و آسیب¬های نهادها و گروه¬های مختلف نوعی احساس امنیت و پیش¬بینی¬پذیری بوجود می¬آورد و در مقابل، اگر اصول فعالیت سازمان¬ها مبهم و مبتنی بر پنهان¬کاری باشد؛ بازار شایعه و خبرچینی داغ می¬شود و مردم نسبت به اعتماد کردن تردید می¬کنند. چهارمین عامل، انس و آشنایی و یا متضاد آن یعنی بیگانه¬بودن با محیطی است که مردم در آن دست به کنش می-زنند. احساس انس موجب احساس امنیت، پیش¬بینی¬پذیری و آرامش است و در نتیجه موجد جو اعتمادزاست، در حالیکه در محیط بیگانه و ناآشنا مردم احساس تهدید کرده و با تردید و بی¬اعتمادی از خود واکنش نشان می¬دهند. شرط پنجم عبارت است از پاسخگو بودن افراد و نهادها و نقطه¬مقابل آن خودسری و بی¬مسئولیتی آنها. وقتی مجموعه¬ای از نهادهای توانمند، در دسترس و به معنای واقعی کلمه در حال انجام وظیفه وجود داشته باشند، با تعیین معیارها و فراهم کردن زمینه برای کنترل و نظارت بر رفتار افراد توسط آنها از میزان سوءاستفاده کاسته شده و سطح اعتماد بالا می¬رود. این پنج عامل شرایط مناسب را برای شکل¬گیری استعدادها در کنشگر انسانی و فرصت¬هایی را برای شرط¬بندی بر روی اعتماد فراهم می¬سازند. ولی باید توجه داشت این شرط¬بندیها توسط افراد صورت می¬گیرد؛ بنابراین انتخاب¬ها و تصمیم¬گیری¬های¬شان سرنوشت¬ساز است و تصمیم¬گیری¬های افراد وابسته به ویژگی¬های شخصیتی¬شان است.
اعتماد به ویژه با شرایط ناآگاهی یا عدم قطعیت در مورد اعمال ناشناختۀ دیگران ارتباط دارد. بنابراین در حقیقت اعتماد امری ضروری تلقی می شود. در شرایط نامعین و غیرقابل¬کنترل ریسک را می¬پذیریم و در مورد ناپایداری آینده و کنش¬های آزاد دیگران شرط¬بندی می¬کنیم. بنابراین به سادگی می¬توان به عمومی¬ترین تعریف از اعتماد دست یافت: اعتماد عبارتست از مطمئن بودن درباره¬ کنش¬های احتمالی دیگران در آینده. در این رابطه اعتماد از دو مولفه¬ اصلی تشکلیل می¬شود: باورها و تعهدات. اعتماد شامل انتظارات ویژه¬ای است «اعتماد بر پایه تئوری فردی بنا شده، در مورد اینکه شخص دیگر در برخی موقعیت¬ها در آینده، چطور عمل خواهد کرد» (زتومکا،1387 ؛30ـ29). کنشگران از دو ویژگی برخوردارند که احتمالاً بیشترین تأثیر را در تولید عمل اعتماد دارد. این افراد دارای ویژگی شخصیتی خاصی هستند و احتمالاً چنین ویژگی¬های شخصیتی به طور مستقیم با تمایل به اعتماد به عنوان نوعی عمل¬گرایی همگانی در مقابل انفعال¬گرایی و خوش¬بینی در مقابل بدبینی و گرایش به آینده در مقابل عصرگرایی و اشتیاق زیاد در مقابل تمایل کم، تمایل به موفقیت در مقابل جهتگیری انطباقی و علاقه به ابداع و نوآوری در مقابل آمادگی برای همنوایی ارتباط دارد. به نظر می¬رسد علائم شخصیتی متضاد در پیدایش فرهنگ بی¬اعتمادی دخیل باشند. بی¬اعتمادی همراه با سوءظن و بدبینی موجب انفعال، عصرگرایی، اشتیاق پایین و تمایل به سازش و همنوایی می¬گردد. این نشانه¬های شخصیتی با گسترش در میان جمعیت به عناصر نظام اجتماعی تبدیل می¬شوند که می¬توان آنرا خلقیات اجتماعی نامید. چنین خلقیاتی می¬توانند پیدایش فرهنگ اعنماد را تسهیل کرده یا ظهور آن را به تأخیر بیاندازد. به علاوه زتومکا معتقد است یکسری عوامل شخصی دیگر وجود دارد که توانایی و رغبت مردم را نسبت به فرصت¬های فراهم¬آمده توسط محیط ساختاری افزایش می دهد، او از آنها با عنوان سرمایه¬ فردی نام می¬برد. اما برای ظهور فرهنگ اعتماد نه سرمایه شخصی این یا آن عضو که سرمایه جمعی یعنی مجموعه¬ای از منابع فردی نوظهور که در تصاحب اعضای جامعه می¬باشد واجد اهمیت است. در اینجا به صورت تیتروار به آنها اشاره می¬کنیم: موقعیت طبقاتی مناسب، شغل خوب و ایمن، تعدد نقش¬های اجتماعی، قدرت، آموزش، شبکه¬های ارتباطی، خانواده خوش بنیه و باور مذهبی.
از نظر زتومکا، اساسی¬ترین هدف در اعتماد، کنش¬گران یا افراد دیگر است، افراد بالغ و کسانی که با آنها در تماس مستقیم هستیم. بعضی از اندیشمندان «اعتماد بین-شخصی» را مطرح می¬کنند که با اشکال دیگر اعتماد تحت عنوان اعتماد اجتماعی مطرح می¬شود. اینان معتقدند که اعتماد بین¬شخصی در برگیرنده تعهدات شخصی است، در حالی که در موضوعات دیگر اجتماعی، تعهدات غیرشخصی مد نظر قرار می گیرد. حضور همزمان کنشگران در یک مکان دارای برخی از ویژگی¬های منحصر به فرد شخصی است که آن را از اشکال دیگر اعتماد متمایز می¬سازد. اما در ورای همه موضوعات اجتماعی، برخی از افراد قرار می¬گیرند که ما نهایتاً به آنها اعتماد می¬کنیم؛ مثلاً وقتی به خطوط هوایی لوفت هانزا اعتماد کرده و تصمیم می¬گیریم از طریق این خطوط به توکیو مسافرت کنیم. این نشان می¬دهد که به خلبانان، خدمه پرواز، پرسنل شرکت مسافربری، مجریان و پشتیبانی¬کنندگان آنها اعتماد داریم و احتیاجی نیست که با دیدن همه افراد از نزدیک تصوری از آنها بدست آوریم، چون این تصور از منابع مختلف بدست می¬آید. بنابراین تفاوت بین اعتمادِ بین¬شخصی و اعتماد سیاسی به صورت اساسی و محسوس نیست. در واقع دوایر متحدالمرکزی از اعتماد یا «شعاع¬های اعتماد» وجود دارد که کمترین شعاع اعتماد بین اعضای خانواده و آکنده از بیشترین صمیمیت و نزدیکی بین آنها است، از جمله دوستان، همسایگان، شرکای کاری و غیره. حلقه گسترده¬تر، افراد دیگری را در بر می-گیرد که شناخت ما از آنها به صورت غیر مستقیم یا مستقیماً توسط برخی نمونه¬های فردی است (اهالی شهرمان، کارمندان اداره¬مان، اساتید دانشگاه¬ها، اعضای حزب سیاسی¬مان و غیره). گسترده¬ترین حلقه شامل طبقات بزرگی از افراد یا کسانی است که در برخی چیزها با آنها وجه اشتراک داریم، اما این افراد اکثراً «دیگران غایب» هستند، مستقیماً با آنها روبرو نمی¬شویم و تنها به عنوان یک جمع واقعی در ذهن ما ایجاد شده¬اند. (هموطنان ما، اعضای گروه قومی، مذهبی، نژادی، جنسی، گروه سنی و هم-صنف¬های¬مان و غیره). از اینرو اعتماد به اشخاص معین به تدریج به اعتماد به موضوعات انتزاعی¬تر تبدیل می¬شود.
براساس مدل زتومکا، «شدن اجتماعی اعتماد» با مقداری سنت اعتماد یا بی¬اعتمادی به عنوان متغیر زمینه¬ای شروع می¬شود، پس از آن شرایط ساختاری واقعی به عنوان متغیر مستقل، احتمال تجارب مثبت و باارزش اعتماد و نیز برآورد و یا نقض شروط اعتماد را افزایش یا کاهش می-دهند. این شرایط با توجه به استعداد کنشگران، فرصت¬های ساختاری را برای اعتماد کردن یا امتناع از اعتماد فراهم می¬کنند. خلقیات اجتماعی و همین¬طور سرمایه¬ جمعی به عنوان متغیرهای واسط می¬توانند محرک و یا مانع ظهور فرهنگ اعتماد شوند. همین که فرهنگ اعتماد و یا بی-اعتمادی ظاهر شود نقش متغیر زمینه¬ای را برای چرخهی بعدی اعتماد بازی می¬کند (زتومکا،1387 :216-238). حدفاصل بین اعتماد اجتماعی، طبقات اجتماعی قرار دارند (اکثر افرادی که در ویژگی¬های معین و مشترک با هم سهیم هستند). اعتماد یا عدم اعتماد ممکن است به سمت جنسیت سوق داده شود (من به مردها اعتماد دارم ولی نسبت به زنها بی اعتمادم) یا به طرف سن (من به افراد پیرتر اعتماد دارم ولی نسبت به جوان¬ترها بی اعتمادم) یا به مذهب (من به کاتولیک¬ها اعتماد دارم ولی به پروتستان¬ها اعتماد ندارم) و نظایر آن. نیاز به گفتن نیست که این نوع اعتماد اغلب با نوعی تعصب و تصورات در هر جا گسترش می¬یابد (قبلی : 50ـ47). به علاوه، به رسمیت شناختن برخی نقش¬ها به عنوان نقش¬های قابل¬اعتماد و معتبر یا غیرقابل-اعتماد در کشورهای مختلف، معانی متفاوتی داشته و ممکن است در برهه¬های زمانی مختلف معنی¬شان فرق کند. اگر رسانه¬های جمعی در مطالب و تبلیغات تلویزیونی به سانسور و برخوردهای سوء¬گیرانه دست زنند، در این صورت ممکن است همه گویندگان تلویزیونی و رادیویی و روزنامه¬نگاران مورد بی¬اعتمادی مردم قرار گیرند (قبلی : 51).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   علائمو نشانه های نظریه بازنمایی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید